آنچه در پی می آید بخشی از کتاب "حماسهی داد" است اثر نویسندهی چپ ف.م. جوانشیر. جالب است که کسانی چون علی حصوری و شاملو با نگرشی چپ به سراغ شاهنامه می روند و او را آنچنان محکوم می کنند. در عین حال جوانشیر نیز با همان نگرش به سراغ شاهنامه می رود اما دیدگاهش کاملا بوارونهی دیدگاه آنها است. این متن را بیشتر برای مقایسهی این دو دیدگاه (از یک زاویه) در اینجا قرار می دهم و متذکر می شوم که با همهی آنچه در متن آمده است همداستان نیستم.
گفتنی است متن کامل این کتاب در پایگاه "راه توده" قابل مطالعه است. ضمنا این کتاب با حذف بخشهایی در ایران به چاپ رسیده است. نامگذاری این جستار از من است.
نژاد در شاهنامه
نظام دودمانی در زیر ضربات تقسیم طبقاتی جامعه فرو می ریزد. عناصر تضاد طبقاتی در دودمان ها رخنه می کند. دودمان ها بسته به جایی که در نظام طبقاتی احراز می کنند، برتر و یا پست تر شمرده می شوند و به این معنا نژاد مهتر و نژاد کهتر پدید می آید.
این نوع تقسیم طبقاتی دودمان ها و نژاد ها درهمه جای شاهنامه احساس می شود، اما در عهد پهلوانی که به نظام دودمانی نزدیکتر است، برتری نژاد ها- دودمان ها- بیشتر به خاطر بزرگواری، مردانگی و خدمتی است که در راه نبرد داد با بیداد کرده اند. اما رفته رفته رنگ طبقاتی نژاد بیشتر می شود و در زمان ساسانیان این معنا مسلط است.
وقتی شیده، پسر افراسیاب به میدان جنگ می آید و هماورد می طلبد، کیخسرو خودش آماده مقابله با او می شود، زیرا شیده از نژاد فریدون و بزرگ زاده است و با پهلوانانی از دوده های کهتر جنگ نخواهد کرد. کیخسرو به پهلوانانش می گوید:
همان با شما او نیاید به جنگ
زفـرّ و نـژاد خود آیدش ننگ
قباد را ایرانیان به کین خواهی سوفزا از شاهی بر می دارند و توجهی به نژادش ندارند:
چو آگاهی آمد به ایـرانیـــان
که آن پیلتن را سرآمد زمان
...
به آهـن ببـســتنـد پای قبــاد
زفـرّ و نـژادش نکـردند یاد
به این معنا ترکیب هایی نظیر «فرخ نژاد»، «نژاد بزرگ»، «نژاد سران»، «مهتر نژاد» در شاهنامه فراوان آمده است.
دنبالهی نوشتار

بودهاست. من پيش از اين، به مناسبتي، در درآمدي بر تاريخانديشه ی سياسي در ايران، نوشته بودم كه «اگرچه ايرانياناسلام آوردند، اما ايمان نياوردند». به نظر من، اينعبارت كه نيازمند توضيحي مفصل است، كمابيشنمودار اين وضعيت پيچيده ی ما در رويارويي با اسلام و ازآن پس، تمدن اسلامي بوده است. در واقع، ايرانيان به آنبخشي از اسلام بسنده كردند كه با بنيان هويت ايراني درتعارض قرار نميگرفت، يا بهتر بگويم، در تعارضآشكار نبود. با اين قيد كه البته، به هر حال، اسلام، درپرداخت نخستين آن، با هويت ايراني در تعارض قرارداشت، اما با پايان «دو قرن سكوت» ــ كه شما در سؤالپيش به آن اشاره كرديد ــ ايرانيان توانستند بسياري ازنمودهاي فرهنگ و تمدن ايراني را تجديد كنند. همه یكساني كه درباره ی تداوم تاريخي ايران به پژوهشپرداختهاند، تجديد زبان فارسي در ايران را عامل عمده یاين تداوم دانستهاند. ترديدي نيست كه زبان فارسيعامل بسيار مهمي بوده است، اما من بر آنام كه اگرانتقال بخش بزرگي از انديشهاي كه من آن را «ايرانشهري»ناميدهام، ممكن نميشد، بقاي و گسترش زبان فارسي باصِرف مضمون اسلامي آن امكانپذير نبود و ايناحتمال وجود داشت كه زبان فارسي افول پيدا كند و بهنفع عربي از ميان برود. اهميت زبان فارسي در اين استكه تنها حامل مضموني اسلامي نيست. وانگهي، اگرتجديد انديشه ی ايرانشهري را معيار تداوم تاريخي ايرانبدانيم، نبايد فراموش كنيم كه تنها بخشي از اين انديشهبه زبان فارسي تدوين شده است : به نظر من، مقامشهابالدين سهروردي، كه خود را تجديد كننده ی حكمتفرزانگان ايران باستان ميخواند و بيشتر كتابهاي خودرا به عربي نوشته است، از نظر تاريخ انديشه در ايران، بامرتبه ی شاعران و انديشمنداني كه فارسينويساني طرازاول بودهاند، قابل مقايسه است. بديهي است كه نبايد در«سختگيري و تعصب» تا جايي پيش رفت كه مانندآرامش دوستدار گفت : «به ايران اختصاص يافتن، يعنيجزو دارايي عمومي فرهنگ اسلامي محسوب نشدن.»چنانكه همان نويسنده، در توضيح اين دريافت محدودخود از «ايران اختصاصي» مينويسد : «دستاوردهاي زبانفارسي و آنچه به گونهاي با سرشت و احساس و دريافتاين زبان ممزوج است. بنابراين، آنچه از زبان فارسيبرنيامده و در پويش آن نباليده، من آن را فرهنگ ايراناسلامي به معناي ويژه ی فرهنگ ايران در اسلام نميدانم.»معيار ايراني بودن تعلق خاطر به «انديشه ی ايرانشهري»است؛ ابن مقفع تا ابوعلي مسكويه ی رازي ــ كه هر دوعربينويس بودند ــ از دقيقي شاعر تا ابوالقاسمفردوسي و باباافضل كاشاني كه جز به فارسي ننوشتهاند،و از عمر خيام تا شهابالدين سهروردي كه به هر دوزبان فارسي و عربي نوشتهاند، همه، نمايندگان انديشه یايرانشهري بودهاند. اينان، به جهان اسلام هم تعلق دارند،همچنانكه به تاريخ انديشه ی جهاني تعلق دارند.
زبان پهلوی و برابر انگلیسی آنها می باشد. این کتاب مختصر و مفید است و مخصوص علمآموزانی که تنها بدنبال معنای واژههای زبان پهلوی و برابر امروزی (فارسی دری)