تبليغاتX
سرای دانای توس

سایه ی میترا و آناهیتا در دیوان حافظ

مهدی فتوحی

در دو بیت پایانی غزل مشهور حافظ با مطلع " حالیا مصلحت وقت در آن می بینم- که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم" ما به جلوه ای پنهانی از هنر منشورین حافظ بر می خوریم.


بنده ی آصف عهدم دلم از راه مبر

که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند

که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم      

 در این ابیات حافظ با اشاره به  نام آصف عهد خویش- قوام الدین محمد صاحب عیار یا برهان الدین ابونصر یا جلال الدین تورانشاه و یا عمادالدین محمود - و وفاداری و حمایت او از خویش زمینه ای را مهیا می کند برای بیت بعد که بتواند باری دیگر تیر ترکش خویش را بر هدف ذهن و دل خواننده بنشاند و آن اشاره ی اوست به آیینه ی مهرآیین. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در دوازدهم دی 1388 و ساعت 2:8 قبل از ظهر |

سرنمون استبداد دینی در داستان های شاهنامه

مهدی فتوحی

امروز داشتم به این نکته می اندیشیدم که سرنمون استبداد دینی ما چیست و کجاست؟ این نکته را پیشتر جناب باقر پرهام در کتاب با نگاه فردوسی ( مبانی نقد خرد سیاسی در ایران) اشاره کرده اند و من برای مکرر کردن بحث دوباره آن را مطرح می کنم تا با بازخوانی ابیات مربوط به شاهنامه در این نکته دقیق تر شویم و بدانیم که این اندیشه که امروز این قدر مورد بحث و گفتمان قرار می گیرد سابقه ای چندین هزار ساله در فرهنگ ما دارد و نکته ای بوده که زیر چشم همه پنهان مانده و نقد و بررسی نشده  و تا این گونه اندیشه ها از لابه لای متون استخراج و بررسی و شکافته و سرند نشوند ما محکومیم به زندگی  و تجربه کردنشان به دفعات متناوب. باری سرنمون استبداد دینی را در داستان های شاهنامه می بایست در داستان  جمشید و شخصیت چند وجهی او جستجو کرد. قصد بازگویی داستان جمشید شاه را ندارم و فرض را بر این می گذارم که خواننده از چند و چون داستان آگاهی داشته باشد (  ) فقط به بازگویی ابیاتی می پردازم که ما را در شناخت این اندیشه یاری می کنند. شخصیت اساطیری جمشید بنا بر روایت اوستا و شاهنامه ، جدای از پادشاهی ، شخصیتی است دینی  و مقدس  که چندین و چند بار و در جایهای گوناگون در اوستا و شاهنامه ستوده و گاه نکوهیده شده است. آنچه این شخصیت را از دیگر شخصیت ها ممتاز و متمایز می کند، چیزی است که ما امروزه از آن با نام تحول شخصیتی یاد می کنیم. جمشید ، شاه قدرتمند پیشدادی در سایه ی قدرت مطلقه ی استبدادی که میراث تمام پادشاهان ایران تا همین امروز است، دچار تحول می شود و خویش را جدای از پادشاهی، موبد نیز می خواند. جالب اینجاست که همچون دیگر مستبدان تاریخی ما او نیز پیش از هر کار دیگر دست به قبضه ی شمشیر می برد و سپس به تهیه و تدارک تجهیزات نظامی می پردازد دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در دوازدهم دی 1388 و ساعت 2:1 قبل از ظهر |
دین فردوسی

شروین وکیلی


1. از آن هنگام که فردوسی توسی کار سترگِ به نظم در آوردن تاریخ باستانی ایرانیان را به انجام رساند، تا امروز که هزار سالی سپری شده است، همواره بحث از آیین و دینِ خودِ فردوسی نقل محافل ادبی بوده است. در عصرِ خود شاعر، او را رافضی می­دانستند، که با انکارِ خودِش، روبرو شد. بعد از آن، در عصر سلجوقیانِ سنی مذهب او را سنی سست دینی می­دانستند، و در عصر صفویان از او شیعه­ی دوازده امامی تمام عیاری ساختند، تا آن که در دوران جدید، نولدکه و مستشرقان اروپایی که آیین کهنسالتر زرتشتی را بیش از اسلام می­ستودند، وی را زرتشتی دانستند.

 در نهایت، آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شده­اند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانه­ایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاه­هایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزی­هاست. دنباله...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در دهم دی 1388 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |

رازي‌ از منظر ماجه‌ فخري‌ (عرب‌)

از كِنْدي‌ مي‌آغازيم‌ كه‌...
2-1- بيداري‌ فلسفي‌ كه‌ در پي‌ ورود فلسفه‌ي‌ يوناني‌، و مقارن‌ با ظهور روح‌ بحث‌ آزاد كه‌ تا آن‌ زمان‌ ناشناخته‌ بود، پديد آمد سرانجام‌ بعضي‌ از عقايد اساسي‌ اسلامي‌ را در معرض‌ خطر قرار داد. متكلّمان‌ معتزله‌ كه‌ با اين‌ جريان‌ بحث‌ آزاد آشنايي‌ يافتند به‌ طور كلي‌ توانستند ضربه‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اصالت‌ عقلي‌ يوناني‌ را كه‌ موجد اين‌ جريان‌ بود جذب‌ كنند. با اين‌ همه‌، بعضي‌ از متفكران‌ آنها مانند نظّام‌ بزرگ‌ (متوفّي‌ در حدود 230/845) به‌ حكم‌ قوّت‌ نظر تجريدي‌ بر آن‌ شدند كه‌ در جهت‌ مذهب‌ طبيعي‌ گام‌ بردارند، بي‌آنكه‌ عقيده‌ي‌ اسلامي‌ خود به‌ شئون‌ الهي‌ را از دست‌ بدهند يا در مفهوم‌ صحت‌ كلام‌ مُنْزَل‌ ترديد كنند. (1) 
در اين‌ باره‌، مورد كندي‌ ، شايان‌ توجّه‌ خاص‌ است‌. ممكن‌ است‌ تصوّر شود كه‌ موقف‌ كندي‌، در مقام‌ نخستين‌ مدافع‌ صاحب‌ نظام‌ تفكّر يوناني‌ نسبت‌ به‌ عقيده‌ي‌ اسلامي‌، اگر موقف‌ شكّاكي‌ صريح‌ نبود، باري‌ موقف‌ مؤمني‌ محتاط‌ بود. ولي‌ بايد گفت‌ كه‌ اين‌ متفكّر برجسته‌ي‌ جامع‌الاطراف‌ چنين‌ موقفي‌ نداشت‌، زيرا اهتمام‌ او به‌ كلام‌ كم‌ از اهتمامش‌ به‌ فلسفه‌ نبود. نه‌ تنها مطالعه‌ در تفكّر يوناين‌ خللي‌ در ايمان‌ او به‌ مظاهر اساسي‌ اعتقاد اسلامي‌، مانند خلقت‌ جهان‌ در زمان‌، بعث‌ ابدان‌، حقيقت‌ مشيّت‌ الهي‌ (كه‌ در همه‌ چيز ساري‌ و جاري‌ است‌)، و اعتبار وحي‌ پيامبري‌ پديد نياورد، بلكه‌ از آن‌ مهم‌تر، او هيچ‌ ترديدي‌ نكرد... دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در پنجم دی 1388 و ساعت 0:50 قبل از ظهر |

محّمد زكرياي‌ رازي‌ به‌ روايت‌ استاد حلبي‌

تازيان‌ و ايرانيان‌
1-1- اگر چه‌ ايران‌، تسليم‌ تازيان‌ شد وليكن‌ فرزندان‌ برومند اين‌ سرزمين‌ كه‌ با فرهنگ‌ باستاني‌ ميهن‌ خود آشنايي‌ داشتند و زبان‌ و فرهنگ‌ و تاريخ‌ قوم‌ غالب‌ را نيز به‌ خوبي‌ مي‌دانستند درصدد برآمدند كه‌ هم‌ تازيان‌ را به‌ عظمت‌ فكري‌ پارسيان‌ و نياكان‌ خويش‌ آگاه‌ كنند و هم‌، هم‌ميهنان‌ خويش‌ را كه‌ كم‌كم‌ داشتند آداب‌ و رسوم‌ پدران‌ را فراموش‌ مي‌كردند- به‌ ياد تمدن‌ و فرهنگ‌ قديم‌ خودشان‌ بيندازند از اين‌ جماعت‌، يكي‌ كه‌ از مردم‌ فيروزآباد فارس‌ بود كه‌ پس‌ از پذيرفتن‌ دين‌ جديد به‌ نام‌ (عبداللّه‌) شناخته‌ شد او در اين‌ كار همت‌ نمود و هر چه‌ مي‌توانست‌ از كتب‌ ايراني‌ و هندي‌ كه‌ به‌ پهلوي‌ در آمده‌ بود، به‌ زبان‌ تازي‌ ترجمه‌ كرد و بدين‌ واسطه‌ هم‌ تمدن‌ قديم‌ ايران‌ را زنده‌ كرد و به‌ يادها انداخت‌ و هم‌ اهميت‌ ايرانيان‌ و مقام‌ آنان‌ را در تمدن‌ عالم‌ به‌ منصه‌ بروز و ظهور نشانيد. و از آنجا بود كه‌ برخلاف‌ دوره‌ي‌ امويان‌ كه‌ در آن‌ اعراب‌ با تعصب‌ شديد به‌ شعر و تاريخ‌ و انساب‌ و آداب‌ خود پاي‌ بند بودند و تحقير و ظلم‌ را نسبت‌ به‌ ايرانيان‌ و روميان‌ به‌ منتهي‌ درجه‌ي‌ شدت‌ خود رسانده‌ بودند، چون‌ در روزگار عباسيان‌ كم‌كم‌ از حالت‌ بدويت‌ و تنگ‌ نظري‌ بيرون‌ آمدند و به‌ شهر نشيني‌ خوگرفتند، دانستند كه‌ غير از شعر و حداء شتر (آوازي‌ كه‌ شتران‌ را بدان‌ رانند) در دنيا علوم‌ ديگري‌ نيز وجود دارد، اين‌ بود كه‌ به‌ اقتباس‌ از علوم‌ و آداب‌ كشورهاي‌ غيرعربي‌ پرداختند و هر كجا در مدارس‌ « حران‌ » و « جندي‌ شاپور » و ديگر حوزه‌هاي‌ علم‌ و دانشمندي‌ و يا صاحب‌ فضيلتي‌ سراغ‌ گرفتند، به‌ دور خود جمع‌ كردند و با صلات‌ و عطاياي‌ بزرگ‌ بنواختند.
در دوره‌ي‌ منصور (136 -158) خليفه‌ عباسي‌ كتابهاي‌ مهم‌ نجوم‌ و هيأت‌ را به‌ عربي‌ ترجمه‌ كردند كه‌ مهمترين‌ آنها يكي‌ المجسطي‌ (Almageste=) بزرگترين‌ يادگار هيأت‌ قديم‌، اثر بطليموس‌ است‌. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در پنجم دی 1388 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |

آيا بين زردشت و سقراط نسبتي هست ؟

استفان پانوسي

"استفان پانوسي" متفكر و پژوهشگر بزرگي بود كه سالهاي طولاني در نسبت انديشه هاي زردشت و سقراط ، به پژوهش و تامل پرداخت . او مجدانه در اين تحقيق ، كوشيد و بر تاثير پذيري هاي سقراط و افلاطون از زردشت ، پايمردي داشت . بخشي از ديدگاه او را در اين خصوص ، مي خوانيد :

• تاثیرات زرتشت بر سقراط ، آري يا نه ؟
زندگی زردشت آمیخته با افسانه است ، در صورتیکه زندگش سقراط را ما کاملا توسط کسنوفون و از راه محاوره های افلاطون که در آنها سقراط تا اندازه ای به صورت آرمانی و ایدآل ترسیم شده است می شناسیم .
زردشت به مانند سقراط ازدواج کرده بود ، هر دو هم به پیری رسیدند . زردشت ، از دودمانی آزاده ، صاحب اندیشه های بلند پایه ای بود ؛ و اما سقراط فرزند زایشیار ( قابله )، از ویژگی های طبقه ی نیمه متمول و فراخور استهزاء اندکی برخوردار بود . زردشت در آغاز امر تنها یک فیلسوف و کیش آموز (1) بود ، ولی بعدها یک دیپلمات خونسرد و حسابگر و شاید هم فتنه گر شد که از پیروزی دشمنش واهمه ای نداشت . اما سقراط ، که پیشه اش پیکره تراشی بود ، در جوار این پیشه به فلسفه اشتغال می ورزید . سقراط از شجاعت شخصی نیز برخوردار بود ولی این یک شجاعتی بود از آن یک شهروند آرام به مانند یک سرباز انجام وظیفه می کرد .به جای اینکه دشمنانش را تار و مار بکند ، سقراط در عوض به استقبال جام شوکران به راحتی می شتابد . او ترجیح می دهد رنج بیدادگری را بردبار باشد تا اینکه خود به بیدادگری بپردازد . دنباله...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در پنجم دی 1388 و ساعت 0:44 قبل از ظهر |

هست در سالی شبی ایام را یلدا

احسان سنایی

خورشید آرام‌آرام در سرخی افق‌های دور فرومی‌رود و ستارگانِ الماس‌گونِ آسمانِ شبی که انگار از هر شب تیره‌تر است، از پس هم سر‌می‌زنند. نسیم سرد شباهنگام، نوای محو «مرثیه‌ی مردگان» مردمان شرق دور را به دوش می‌کشد و از فراز خنده‌های کودکان کوه‌های بلند تبت و سقف خانه‌های هندوان شاد، بادبادک‌های رقصان و رنگین‌شان را درو کرده و سر به سرزمین پارس می‌نهد.

نسیم، با بوی روح‌نواز دود عود از فراز سفره‌های باز و بانگ دلنشین آواز اساطیر مردمان پارسی می‌گذرد و سرود پرآهنگِ عشیره‌های کرد را رهسپار آسمان سرزمین‌های غرب صحرا می‌‌کند. سوت فلوت بومیان سیاه‌رو، نوید سپیده را می‌دهند.

در افق‌های غرب و بر رأس کوهستان «آند»، مردمانی در کنار ستون‌های سنگیِ تراشیده و برافراشته، طلوع شکوهمند آفتاب نخستین روز فصل سرد را انتظار می‌کشند. «اینکه»ها، پرتوهای زرین و پاک خورشید را به ستون‌ها گره‌ خواهند زد تا با استیلا بر آفتاب، شاهد روزی کوتاهتر از امروز نباشند. شبی که آوردگاه ایزدان خیر و شرِ فرهنگ‌های کهن سرتاسر زمین بود، با زایش دیگربار آفتاب به سر می‌آید. با طلوع خرامان خورشید نخستین روز زمستان، زمین غرق در سرور می‌شود. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در یکم دی 1388 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |

رابطه بینامتنی مسیح، میترا و ما ایرانیان

داریوش برادری

هر متنی یک متن یینامتنی است و در خویش متون مختلفی را در بر دارد و میان این متون زیرین و متن اصلی ارتباط متقابل و تأثیر‌گذاری متقابل وجود دارد. خواه این متن یک متن هنری، فلسفی یا مذهبی و یا حتی متون زندگی یکایک ما انسان‌ها باشد.

هر انسانی و هر متنی به قول ژولیا کریستوا، از پایه‌گذاران تفکر بینامتنی، موزاییکی از متون و صداهای مختلف است. ژرار جنت، از پایه‌گذاران دیگر تفکر بینامتنیت، میان متن اصلی یا «زبرمتن» و متون زیرین یا «زیرمتن» پنج نوع از ارتباط تشخیص می‌دهد.

رابطه زیرمتن و رومتن می‌تواند به شکل بینامتنی (اینترتکستوالیتی) مانند رابطه سیتاد با متن باشد. در حالت دوم ارتباط به شکل پیرامتنی (پاراتکستوالیتی) مانند رابطه مقدمه با متن اصلی کتاب است. در حالت سوم متن زیرین، مانند نقد ادبی، ارتباط فرامتنی (متاتکستوالیتی) با متن اصلی دارد. در حالت چهارم ارتباط دو متن به شیوه بینامتنی اولیه (آرشی‌تکستوالیتی) است و ارتباط متن اصلی با ژانرهنری را نشان می‌دهد. در حالت پنجم که موضوع بحث ماست، رابطه زیرمتن با زبرمتن به شکل فزون‌متنی (هایپرتکستوالیتی) است و زبرمتن به اشکال مختلف، طنز، نقیضه‌گویی، تأییدکننده و غیره، هم در شکل و در محتوا، با متن زیرین ارتباط برقرار می‌کند. دو شکل اصلی این ارتباط فزون‌متنی به شرح ذیل است: دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 10:2 بعد از ظهر |
دگردیسی زمینی و خندان اسطوره مسیح و میترا!
به مناسبت تولد دوباره مسیح و میترا در این روزها !

داریوش برادری

به مناسب ایام زیبای شب یلدا و کریسمس، من مقاله ذیل را که برای اولین بار پنج سال پیش نوشته شده و در وبلاگم منتشر شد، دوباره با برخی تصحیحات، تغییرات و نکات اندک نو بازنویسی و منتشر می‌کنم. زیرا اصل موضوع و مطلب به باورم هنوز بسیار نو و جدید است. این متن به حالت آفوریسمی و به مثابه قطعه یافت شده‌ و با روایتی نو از انجیل نوشته شده است. هم‌چنین اینجا لینک مقاله‌ای دیگر از خویش را می‌زنم که در آن به نقد پیوند بینامتنی «مسیح و میترا» و به ضرورت ایجاد روایاتی نو از این متون و آیین‌های باروری و نوزایی کهن می‌پردازد. همین‌جا نیز این عیدهای مقدس و باشکوه را به همه هموطنان ایرانی و نیز به هموطنان مسیحی ایرانی تبریک می‌گویم. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 9:56 بعد از ظهر |

گرشاسپ، مهار کننده آتشفشان ها

مهدی فتوحی

در میان انبوه پهلوانان اساطیری ایرانی، شخصیتی است که به گمان من حضورش به نوعی با مفهوم اژدها و آتشفشان گره خورده است. گرشاسب نریمان که هم در اوستا و هم در شاهنامه و هم در گرشاسبنامه ی اسدی توسی ستوده شده . در هوم یشت اوستا آمده:

....و دیگری ( گرشاسب ) جوانی خوش کردار، بلند گیسو و گرزدار، او که اژدهای شاخدار را بکشت، اژدهایی که اسبان را فرو می خورد، مردمان را فرو می خورد، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهرش به بلندی یک ارش پاشیده می شد. گرشاسب به هنگام نیمروز بر پشتش و در دیگی فلزی خوراک می پخت. آن زیانکار از گرما تفته و خوی ریزان شد و از زیر دیگ جست و آب جوشان را فروپاشاند. گرشاسب نریمان را هراس برگرفت و خود را به کناری کشید.

رضامرادی غیاث آبادی در پانویس این بخش آورده اند: دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. ج در بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 11:44 قبل از ظهر |