تبليغاتX
سرای دانای توس
 

 

حرف عطف در زبان پارسي

به قلم کورش جوشن‌لو  

در جایی ديدم كه در راستاي معرفي واژگان پارسي موجود در زبان تازي از حرف عطف "وَ" نيز نام برده شده بود. بدين معنی كه در نگر نویسنده‌ی آن نوشتار حرف عطف "و"  از زبان پارسي وارد زبان عربی شده است.

اما پيشينه‌ي زبان پارسي چيز ديگري مي گويد. حرف عطف در زبان پارسي پهلوي " اُد" ((ud بوده است. همانند همين حرف در ديگر زبان هاي خانواده ي هند و اروپايي نيز هست: and  و und

اين حرف در بستر زمان فرسايش يافته و در زبان فارسی دری واژ "د" از پايان آن افتاده و تنها مصوت كوتاه ــُ از آن مانده است. و در گفتگو هاي ميان مردم همواره بكار مي رود: من ـُ تو (بجاي من و تو)

در شعر پارسي نيز بجز مواردی خاص در شعر نو،‌ من تاكنون نديده‌ام كه از براي عطف از (و) استفاده شود، بلکه همواره از مصوت كوتاه  "o"  استفاده شده است- البته در نوشتار از همان (و) بهره مي برند اما در هنگام خواندن هيچ گاه va خوانده نمي شود. 

داناي توس گويد:

به روز نبرد آن یل ارجمند 

به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست

یلان را سر و سینه و پا و دست

مي بينيد كه واو هاي عطف جملگي "o" خوانده مي شوند نه "va" .

از سوي ديگر (وَ ) حرف عطفي اصيل براي زبان تازي است. كه در همه‌ي نوشته‌هاي تازي از گذشته تا اكنون وجود دارد و اگر قرار باشد من در اين باره داوري كنم كه ما حرف عطف متداولمان را از زبان تازي گرفته ايم ياآنها از ما شوربختانه بايد بگويم ما گرفته‌ايم. توضيحات بالا كاملا مقصود من را آشكار مي كند.

البته همانطور که گفته شد مردم ایران هنوز خوشبختانه  در گفتار غير رسمي و همچنين شعر هنوز از حرف عطف پارسي بهره مي برند.

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 10:38 قبل از ظهر |
  این فهرست هر شش ماه روزآمد می شود:

+فهرست نوشتارها و جستارهای سرای دانای توس در سال ۱۳۸۶(از تیر تا اسفند) 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در پنجشنبه 1386/04/28 و ساعت 5:25 بعد از ظهر |
 

واژه های شاهنامه - ۱ 

 

 چرخ

 

 

( چرخ ) = آسمان ، سپهر ، فلك

 

             تورا با چنين روي و بالاي و موي         ز چرخِ چهارم خور آيدًت شوي

 

             چوخورشيد  بر چرخ  بنمود تاج          زمين شد  به  كردارِ تابنده  عاج

 

 ستاره شناسانِ دورانِ پيش بنا به دانشِ زمانِ خود برآن بودند كه زمين در مركزِ آسمان قرار دارد و آسمانها يا افلاك مانندِ پياز پوست در پوست طبقه به طبقه رويِ هم قرار دارند و گرداگردِ زمين مي چرخند ، افلاك مركب از نه طبقه اند و نامِ آنها از پائين به بالا به حسبِ نزديكي به زمين به اين ترتيب است :

 

1 = فلكِ ماه ( قمر )

 

2 = فلكِ تير ( عطارد ) كه آنرا دبيرِ فلك نيز مي ناميدند

 

3 = فلكِ ناهيد ، آناهيتا ( زهره ) درخشانترين « ستارگان » رونده « سياره » ،  پيشينيان آن را ستارة با شكون و سعد مي دانستند

 

4 = ( فلك آفتاب ) خورشيدِ گيهان فروز ، « شمس »

 

5 = ( فلك بهرام ) « مريخ »

 

۶ = فلك برجيس زاوش ( مشتري )

 

 7 = فلك كيوان ( زحل ) كه پيشينيان آن را ستارة شوم و نحس مي دانستند

 

( رودكي ، نفيسي 409 )

 

ورسخنِ او رسد به گوشِ تو يك راه /  سعدشود مرتو را نحوست كيوان

 

( حافظ غزل 25 )

 

بگير طرة مه چهره اي و قصه مخوان /  كه سعد و نحس ز تأثيرِ زهره و زحل است

 

بالايِ اين آسمان ( كسي را كه تنگدست و بي چيز است مي گويند در آسمان يك ستاره ندارد )

 

فلك ستارگانِ ايستاده قرار دارد كه آنها را « ثوابت » يا نجومِ متحيره يا ستارگانِ بياباني مي نامند و اين فلك را « منطقه البرج » مي نامند   . 

 

شمارة صورِ فلكي در منطقه البروج قرار دارند دوازده است بدين ترتيب 1 = بره « حمل » 2 = گاو « ثور » 3 = دو پيكر ( جوزا ، توأمان ، ذوالصنمين ) 4 = خرچنگ ( سرطان ) 5 = شير ( اسد ) 6 = خوشه ( سنبله ) 7 = ترازو ( ميزان ) 8 = كژدم ( عقرب ) 9 = كمان ( قوس ) 10 = بزغاله ( جدي ) 11 = دول ( دولو ) 12 = ماهي ( حوت ) .

 

آفتاب در گردشِ سالانه از برابرِ اين دوازده صورتِ فلكي مي گذرد و هر موسمِ سال بستگي به آن داردكه آفتاب در برابرِ كداميك از آنهاست بنابراين:

 

هنگامي كه آفتاب از پيشِ بره ، گاو  ، و دو پيكر مي گذرد موسمِ بهار است و خرچنگ ، شير ، خوشه ، تابستان و ترازو ، كژدم ، كمان ، پائيز و بزغاله ، دلو ، و ماهي، زمستان  و نيز نامِ صورِ فلكي را به دوازده ماهِ سالداده و آنها را ( بروج ) مي خوانند ماهِ اول سالِ برج و ماهي و آخرِ برج ماهي بود بالايِ هشت فلك كه در پيش نامبرده شد فلكِ نهم يا فلك الفلك يا فلكِ معادلِ النهار قرار دارند كه آنرا ( عرش ) يا عرشِ اعلي مي خوانند .

 

 

بن مايه

واژه نامك / برگ 194/عبدالحسين نوشين

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در چهارشنبه 1386/04/27 و ساعت 2:31 قبل از ظهر |
 

جایگاه دختر و زن در فرهنگ ایرانی

 

دختر به زبانِ سانسكريت « دوهي تَرُه » به معنيِ "دوشنده‌ی شير" اين نام از دورانِ دامپروري و كله داريِ آريائيان است اين واژه در « اوستا » دوغدر و در زبانِ پهلوي  « دّخت » و در فارسي دختر است .

 

در درازنايِ زمان دو پاژنامِ زيبايِ ديگر به او داده اند نخست « كنيزك » به معنيِ زنِ كوچولو كه كهن تر از پاژنامِ دختر است دو ديگر « دوشيزه » به معنيِ دوست داشتنيِ كوچولو كه از همين واژه است . 

 

دوشست ، پهلوي به معنيِ معشوق و دوشارم ِ فارسي به معنيِ دوست و عشق .

 

و بانو پاژنامِ ديگري كه زنِ ايراني از دورانِ اوستائي تا كنون بر خود دارد بانو در اوستا به معنيِ فروغ و روشنائي است و بانويِ خانه يا زنِ خانه روشنائي و چراغِ خانه بشمار مي رفته و مي رود اين واژه در زبانِ پهلوي به گونة ،  بانوك ، و در فارسي بانو به همان معني كار برد دارد تا آنجا كه در فارسي پاژنامِ عموميِ زنان كدبانو است كه در آن ، كد ، خانه است و بانو همان روشنائيِ است .                                    

 

بن‌مایه: حقوق بشر /برگ  46  / دكتر فريدون جنيدي

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در سه شنبه 1386/04/26 و ساعت 8:24 بعد از ظهر |

 

 سرآغاز

 

تازمانی که یک نظام فرهنگی و تمدنی به بنیادها و مبانی اندیشه‌ای خود نیندیشد و همه‌‌ی آنچه که دارد را به تیغ نقد نسپارد راه گریزی از بن‌بست خود نمی یابد.
بزرگانی چون فردسی در یک شرایط خاص تاریخی که ایرانی بودنمان داشت زیر سم اسبان لگدمال می شد، مبانی ایرانیت را باز اندیشی کردند و تعریف جدیدی از ایرانی بازآفریدند. جای هیچ گفتگو نیست که کارشان در زمانه‌ی خود سترگ، بخردانه و بی‌نظیر بود، اما، این همه، ما را از اندیشیدن و بازاندیشیدن بی نیاز نمی کند. "همواره خودْ اندیشیدن؛ این است اصل پایه‌ی روشنگری."
پس بشتابید به سوی راهکارهای فرهنگی، تبلیغ اگاهی و پرهیز از هر گونه میانبر سیاسی و ایدئولوژیک.
برای تحقق چنین امری باید افزایش اگاهی تحریف نشده، به مثابه مهمترین چیز بازشناخته و تبلیغ شود و هر چیز که نقل و انتقال اگاهی را محدود می کند از میان برداشته شود.
نیز، باید از ایدئولوژی‌ها (یی چون مارکسیسم و ناسیونالیسم افراطی و دین‌ستیزی) پرهیز کرد. چرا که این نظام‌های فکری، واقعیت را نه آنچنان که هست بلکه آنطور که خود می خواهند باز می نمایند.
از اسطوره سازی و مطلق نگری نیز که یکی از خصلتهای ما شرقی ها بخصوص جهان سومی ها و بویژه ایرانی ها است باید بشدت دوری گزید. برای نمونه اینکه یک شخص چون نیچه یا فروید یا زرتشت را اول و آخر تفکر بدانیم نادرست است، چیزی که این روزها بسیار شایع است.
 
 

 

چند نکته راهبردی:

1- من یک ناسیونالیست و ملی‌گرا نیستم و پروژه‌ی من بررسی تاریخ اندیشه در ایران و مقایسه‌ی ان با اندیشه‌ی غربی است. توجه به ایران باستان نیز در سایه‌ی همین پروژه باید فهم شود. البته  اگر بزرگمردی همچون فردوسی در این مسیر مشاهده کنم بی‌گمان اورا ستایش خواهم کرد.

2- سرای دانای توس به هیچ جریان، شخصیت و گروهی وابسته نیست و هیچ‌گونه رویکرد سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک ندارد!

3- از دید سرای دانای توس ایران برای همه‌ی اقوام ساکن در مرزهای جغرافیای ایران‌زمین است و هیچ قومیت‌ و نژادی بر دیگری برتری ندارد.

۴- به ادعاهای بی‌اساس و حتی پرده‌دری‌های پان‌ترکیستی و پان‌عربیستی و پان پارسیستی و... در این وبلاگ هیچ‌گونه پاسخی داده ‌نمی‌شود. خودتان را خسته نکنید!

5-  هـر گونه برداشت و استفاده مستقیم از نوشتارهای "سرای دانای توس" بدون یادآوری نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست. اگر نوشتار به قلم نویسده وبلاگ باشد (کورش جوشن‌لو) اجازه از من نیز لازم است.

۶- رویکرد من به ایران باستان رویکردی انتقادی است. بر این پایه تعصب، تحجر، ستایشگری کور و شخصیت‌پرستی جایگاهی در این وبلاگ ندارد. ملاک اندیشه‌ها هستند نه شخصیت‌ها.

 

چند نکته کابردی:

۱- برای چاپ نوشته‌ها می توانید روی عنوان هر نوشته‌ کلیک کنید و پس از باز شدن صفحه‌ی مربوط به آن نوشته از گزینه‌ی پرینتِ اینترنت اکسپلورر استفاده کنید.

۲- برای دستیابی به مطالب پیشتر نوشته‌شده‌ کلید‌واژه‌ی خود را در بخش جستجو (پایین سمت راست) وارد کنید. این روش بسیار سودمند است.

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در سه شنبه 1386/04/26 و ساعت 3:30 بعد از ظهر |