تبليغاتX
سرای دانای توس

  

هدف از سره گویی و سره نویسی

 

 دکتر میرجلال الدین کزازی

 

 

 

دکتر کزازییکی از هدف‌های سره گویی و سره نویسی این است که از  زیان هایی که واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوشنواز زبان پارسی، و همچنین رسایی، پختگی و استواری آن وارد می‌کنند، جلوگیری کنیم. اینکه زبان پارسی  نمی‌باید وام‌واژه‌ها را در خود راه دهد، دیدگاهی دانشوارانه و بر پایه برهان‌های زبان شناختی است. زبان پارسی بسیار پیشرفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید زبان شناسی تاریخی، پیشرفته‌ترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی هم سنگ و هم ساز با خویش را پدید می‌آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیشتاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیشرفت کرده است. زبان پارسی امروز ساختاری دارد که با بسیاری از دیگر زبانهای جهان هم روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبانها از دید کاربردهای سرشتین و بنیادین، در روزگاران و در ساختارهایی مانده‌اند که دیری است زبان پارسی از آنها گذشته است. دیگر زبانهای جهان با پارسی دری یا همان پارسی نو، هم روزگار نیستند. برای نمونه با پارسی میانه سنجیدنی‌اند، حتی با پارسی‌باستان. اگر زبان پارسی که بسیار پیشرفته است، از این زبانها که در سنجش با آن هنوز کهن مانده‌اند واژه بستاند، برخود زیان زده است. این واژ‌ه‌ها با ساختارها ، هنجارها و رفتارهای زبان پارسی سازگار نیستند. از این روی آنها را گزند می‌رسانند و بر‌می‌آشوبند. بدان می‌ماند که شما پاره‌ای از پلاس یا بوریای ستبر درشت را بر پرنیانی نغز و رخشان بپیوندید و بدوزید. پیداست که این دو با یکدیگر سخت ناسازند. نخستین و آشکارترین زیان و گزندی که زبانهای بیگانه به زبان پارسی می‌زنند آن است که بافتار آهنگین و خنیایی و هموار و گوش نواز، آوایی را در این زبان از میان می‌برند. واژ‌ه‌های ایرانی هنگامی که از روزگاران باستانی میانه به روزگار نو رسیده‌اند، واژه‌های پارسی شده‌اند(پارسی دری)، از دید ساختار آوایی،‌ سوده و ساده و نرم و هموار گردیده‌اند. برای نمونه، یک واژه درشتناک گران اوستایی مانند خورنه [khoarnah] در پارسی شده است  فر  [far] . از دید ساختار آوایی، به فرجام خود رسیده است؛‌ یعنی واژ‌ه‌ای مانند «فر» بیش از این سوده و کوتاه نمی‌تواند بشود. اما واژه‌هایی که ما از زبانهای دیگر می‌ستانیم، می‌توانند واژ‌ه‌های درشت و گران و ناهموار باشند که آن ساختار دلاویز آوایی را از میان می‌برد.

اما خواست سره‌نویسان بازگشت به زبان زمان روزگار فردوسی نیست؛ اگر نوشته‌ها و سروده‌های پارسی گرایانه امروز به زبان فردوسی می‌ماند، از آن روی نیست که آن نویسنده یا سراینده، آن زبان را به کار می‌گیرد یا می‌خواهد به شیوه فردوسی بسراید. از آنجاست که زبان پارسی بدان سان که استاد توس یا سعدی به کار گرفته است، از دیدی دیگر، نزدیک‌ترین زبان به زبان سرشتین پارسی است. هنگامی که ما می‌کوشیم به این زبان برسیم، خواه‌ناخواه، آنچه به دست می‌آوریم، نزدیک فردوسی خواهد بود.

 

گرفتگاه:  دوستداران دكتر كزازي  

 

 

 

-----------------------------------

بن‌مايه‌هايي براي يافتن برابر واژه‌هاي پارسي

 

 به کوشش کورش جوشن‌لو

 

بر روي پيوند دلخواه كليك كنيد:

۱- واژه نامه پارسي سره

۲- پارسي را پاس بداريم (واژه‌نامه انلاين)

۳- نرم‌افزار آريا-پارس

۴- برابرهاي واژگان بيگانه (تارنماي بنياد نيشابور)

۵- واژه نامه فارسي به پارسي (babylon glossary)

۶- واژه نامه پارسي‌مان

۷- واژه نامه زبان پاك

۸- پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران

۹- پارسی را پاس داریم (پی‌دی‌اف)

۱۰- نوشتاری ارزشمند پیرامون واژه گزینی بزرگان ادب و اندیشه ی ایران زمین در برابر واژگان تازی 

۱۱- فرهنگ بیگانه - فارسی (کاری از آریا ادیب)

 

+ چند راه برای شناختن واژه های تازی و بيگانه

+ امکانی برای وبلاگ‌نویسان دوستدار وطن (نمایش برابرواژه‌های پارسی برای واژه‌های بیگانه با هر بار بازگشایی صفحات وبلاگ)

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1386/05/28 و ساعت 1:35 بعد از ظهر |

 

 سال زايش اشو زردشت

 

 زردشت و تاريخ ظهور اين پيمبر ايراني

آنچه در پي مي آيد پژوهشي است از ابوالفضل لساني پيرامون سال پيدايي زردشت.  اين نوشتار را چونان جستارمايه ي خامي پيش كش و از سنجشگري و كنجكاوي دوستان پيشواز مي كنم:

در باب تاريخ تولد و ظهور زرتشت در بين مورخين قديم و جديد بقدري اختلاف است كه تصور ميكنم كمتر موضوع تاريخي تا اين حد مورد اختلاف قرار گرفته باشد.
قديمترين مورخي كه از زرتشت نام برده (خسانتوس) مورخ يوناني است كه در شهر (سارد) پايتخت (ليديا) كه در سال 547 با 546 قبل از ميلاد از طرف كورش فتح شد و در قرن پنجم قبل از ميلاد ميزيسته ميباشد.
(ديوژنس لرتيوس) از مورخين يوناني كه در حدود 210 ميلادي مطالبي از تاريخ (خسانتوس) ذكر كرده و مينويسد زرتشت 600 سال پيش از لشگرگشي خشايارشا بطرف يونان بسر ميبرده است- و چون خشايارشا در بهار سال 480 پيش از مسيح بيونان روي آورد بنابراين خسانتوس زمان زرتشت را 1080 سال قبل از ميلاد مسيح ميداند.
نكته اي كه در اينجا لازم است تذكر داده شود آن است كه در بهترين نسخ خطي (ديوژنس لرتيوس) ششصد سال پيش از لشگرگشي خشايارشا ضبط شده و فقط در دو نسخه غيرمعتبر 6000 سال پيش از لشگرگشي خشايارشا نوشته شده است و دلائل تاريخي محرز ميدارد كه ذكر 6000 بجاي 600 يا سهو كاتب است و يا اينكه نويسندگان خواسته اند بين تاريخي را كه (خسانتوس) تعيين كرده و تاريخ مورخن بعدي كه ذكر خواهد شد توافقي بدهند.
(كتزياس) پس از (خسانتوس) قديمترين مورخي است كه از زرتشت ذكري كرده و كتزياس طبيب اردشير دوم بوده و مدتي در دربار ايران ميزيسته و مطالبي كه راجع باوضاع آن عهد ايران نوشته از نظر اينكه خود او ذكر كرده است كه مأخذش اسناد دولتي ايران بوده كتابش مورد توجه قرار گرفته بود كه متاسفانه فعلا كتاب او در دست نيست ولي (فوتيوس) (875-879) بعد از ميلاد مسيح يادداشتهائي از آن برداشته كه اينك موجود است واز آن يادداشتها چنين نتيجه گرفته ميشود كه كتزياس زرتشت را پادشاه بلخ ناميده و بايستي در نيمه دوم از قرن سيزدهم پيش از مسيح زيسته باشد.
پس از كتزياس شاگردان افلاطون قديمترين نويسندگاني هستند كه ذكري از زمان زرتشت كردهاند و مهمترين آنها ارسطو فيلسوف معروف يوناني است كه در 384 سال قبل از ميلاد مسيح تولد يافت و در 322 ميلادي درگذشت و دوست و مربي اسكندر بوده است.
ارسطو تاريخ تولد زرتشت را 6000 سال قبل از افلاطون ميداند و همچنين شاگرد ديگر افلاطون (ادگسوس) وساير مورخين يوناني از ارسطو تبعيت كرده و تاريخ زرتشت را به 6000 سال قبل از افلاطون رساندهاند.
بعد از شاگردان افلاطون قديمترين مأخذيكه در آن از زرتشت و زمان وي ياد شده است (بروسيوس) مورخ پيشواي بابل بود كه در قرن سوم قبل از ميلاد مسيح ميزيسته است در تاريخ بابل و آشور كه در عهد سلطنت (انتيوخس) اول 280-261 تاليف شده اين كتاب بدبختانه از ميان رفته فقط قطعاتي از آن در كتب مولفين بعد بجا مانده است از جمله نويسندگاني كه از كتاب مزبور مطالبي حفظ كرده بود (آلكساندر پولي هيستور) بوده است كه در قرن اول پيش از مسيح ميزيسته و از يونانيان آسياي صغير از شهر (ميله) بوده است. از اين مورخ قطعاتي در كتب نويسندگان ديگر مانده است. يكي از آنان (ازيبوس) اسقف معروف فلسطين است كه در قرن چهارم ميلادي ميزيسته و ديگري (گئورگيوس سينكيلوس) بوده كه در قرن هشتم ميلادي ميزيسته بالنتيجه طبق عقيده (بروسوس) زرتشت موسس خاندان ماد (عيلام) بوده و 23 قرن پيش از مسيح در بابل ميزيسته است.
چنانچه بنظر رسيد كتزياس زرتشت را پادشاه بلخ ميداند كه در مشرق ايران بوده و بروسوس موسس سلسله ماد ميشناسد ك در مغرب ايران بسر ميبرده است.
در ميان نويسندگان قديم برخي زرتشت را معاصر فيثاغورس دانستهاند و پارهاي فيثاغورس را شاگرد زرتشت معرفي كردهاند و با اينكه در زمان تولد و وفات فيثاغورس اختلاف كردهاند ظاهرا تولد او در سال 583 پيش از ميلاد مسيح در جزيره (ساموس )بوده است و بنابراين زمان زرتشت بسيار متاخرتر از عهدهائيست كه نويسندگان پيش از مسيح مخصوصاً شاگردان افلاطون نوشتهاند.
عده اي از مورخين زرتشت را معاصر پادشاهاني معرفي كرده اند كه زمان آن پادشاهان را بخوبي نميدانند از جمله (آكاسياس) شاعر و مورخ يوناني كه در قرن ششم ميلادي ميزيسته زرتشت را معاصر گشتاسب دانسته ولي نميداند اين گشتاسب همان گشتاسب پدر داريوش است با گشتاسب ديگر.
آقاي پورداود در تحقيق عميقي كه در اين باب نمودهاند چنين مرقوم داشتهايد.
« در سنت زرتشتيان زمان پيغمبر ايران در سنوات 660-583 پيش از مسيح دانسته شده است اين سنت در كتاب پهلوي باندك تفاوت از همديگر محفوظ مانده است …… غالبا در سنت زرتشتيان از زمان رسالت زرتشت تا استيلاي اسكندر 300 سال قرارداد شده است. »
دنباله‌ی نوشتار ....


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/05/26 و ساعت 2:26 بعد از ظهر |
 

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۴

 

 

در اين واپسين بيتهاي شاهنامه، داناي توس چه زيبا خود را مي ستايد:

 

چو اين نامور نامه آمد به بن --- ز من روي كشور شود پر سخن

از ان پس نميرم كه من زنده ام --- كه تخم سخن را پراكنده ام

هر آن كس كه دارد هش و راي و دين --- پس از مرگ بر من كند آفرين

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 1:20 قبل از ظهر |

پس از نوشتن نوشتار پيشينم پيرامون واژه‌ي ايران بطور ناگهاني با نوشتاري بسيار گرانمايه و پرمغز از ديويد مكنزي در دانشنامه‌ي ايرانيكا برخوردم كه به ميانجي داريوش كياني به فارسي برگردان شده است.  خوشبختانه اين نوشتار برداشت من را از اين واژه تاييد مي كند.

البته بايد افزود آنچنان كه آشكار است مكنزي در اين نوشتار خود - كه گويي چند سالي پس از فرهنگ كوچك زبان پهلوي (۱۹۷۱) اش آنرا نوشته است- بوارونه‌ي فرهنگنامه‌اش كه واژه‌ي شهر را در آن به سرزمين، كشور ؛ شهر  (برگ ۱۴۱) برگردان كرده است در اين نوشتار بيشتر گرايش دارد آن را به پادشاهي و شهرياري برگردان كند، اما باز هم پافشاري مي كند كه ايران به چم (  )ــِـ آرياها است و بخش افتاده‌اي دارد كه هنوز معناي آن پابرجاست.خواندن اين نوشتار گرانبها را به همه‌ي ياران همراه پيشنهاد مي كنم.

 

ايران و ايران‌شهر

نوشته‌ي: ديويد مكنزي
ترجمه‌ي: داريوش كياني

واژه‌ي «ايران» (Eran) براي نخستين بار در سنگ‌نوشته‌هاي اردشير يكم - بنيان‌گذار دودمان ساساني - گواهي شده است. وي در برجسته‌نگاري تفويض شاهنشاهي‌اش [از سوي اورمزد] در نقش رستم استان فارس، و سپس در سكه‌هاي‌اش، Ardashir shahan shah Eran (به پارسي ميانه) و Shahan shah Aryan (به پارتي) "= اردشير، شاه شاهان آريايي‌ها" خوانده شده است. پسرش شاپور يكم، ضمن استفاده از همان لقب براي پدرش، به خود با عنوان Shahan shah eran ud aneran (به پارسي ميانه) و Shahan shah aryan ud anaryan (به پارتي) "= شاه شاهان آريايي‌ها و غيرآريايي‌ها" اشاره كرده است. همين شكل و شيوه، مورد استفاده‌ي شاهان بعدي ساساني، از «نرسه» تا «شاپور سوم» بود. سنگ‌نوشته‌ي سه زبانه‌ي شاپور يكم در كعبه‌ي زرتشت در استان فارس - كه در اين موضوع فقط نسخه‌هاي پارتي و يوناني‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ي پارسي ميانه‌ي آن نيز با اطمينان، بازسازي‌پذير است - براي نخستين بار حاوي واژه‌ي پارسي ميانه‌ي «ايران‌شهر» EranShahr (به پارتي: Aryanshahr) است. بيان پادشاه مذكور در اين زمينه، چنين است: «an … eranshahr xwday hem» (به پارسي ميانه) / «az … aryanshahr xwday ahem» (به پارتي) / «ego … tou Arianon ethnous despotes eimi» (به يوناني) "= من سرور پادشاهي (در نسخه‌ي يوناني: ملت) آرياييان هستم" (SH.K.Z, Mid. Pers. [1], Parth . 1., Gk. 1.2). اين قاعده‌سازي، به دنبال لقب «شاه شاهان آريايي‌ها»ي شاپور يكم، اين نكته را به نظر بسيار پذيرفتني مي‌سازد كه واژه‌ي «ايران‌شهر» به درستي، «شاهنشاهي» (empire) معني مي‌گرديده، ضمن اين كه واژه‌ي Eran هنوز مطابق با ريشه‌شناسي‌اش (از واژه‌ي ايراني كهن: aryanam*)، به عنوان حالت جمع اضافي نام قومي «اير» (Er) (پارتي:Ary؛ از ايراني كهن: -arya؛ = آريايي) به معناي «-ِ ايرانيان» فهميده مي‌شده است. شكل مفرد اين واژه را شاپور در اشاره به پسرش «نرسه» مورد استفاده قرار داده است: Er mazdesn Narseh, shah Hind, Sagestan … (به پارسي ميانه) / ary mazdezn Narseh … (به پارتي)، يعني: «آريايي مزداپرست نرسه، شاه هند و سيستان و…».


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت 7:16 بعد از ظهر |

  

 جستاري ريشه شناختي پيرامون واژه‌ي «ايران»

 

 كورش جوشن‌لو

 

  

واژه‌ي زيباي ايران از دو بخش ساخته شده است: اير + ان.

درباره ي بخش نخست اين واژه – اير-   به سادگي مي توان سخن گفت. مكنزي در فرهنگ كوچك زبان پهلوي اين واژه را به چم آزاده و پهلوان مي‌داند. (مكنزي - برگ 70)

دكتر جنيدي نيز در كتاب «زندگي و مهاجرت آريان» مي نويسد: «مفهوم و معناي "اير" آزادگي است، شايد به علت اينكه اينان تنها مردمان آن هنگام  بوده اند كه با زراعت و گله داري روزگاري گذارانده اند و چپاول و غارت و اتش سوزي و گروگان و دزدي از آداب و رسومشان نبوده است.»(جنيدي - برگ 178)

اما در پيرامون بخش دوم اين واژه – ان- بايد كمي درنگ كرد. آنچه در آغاز به نظر مي آيد آنست كه «ان» يك پسوند جا است. اگر چنين باشد چم اين واژه مي شود: جاي آريا (جاي متعلق به آزاده ). همسنجي با واژه هاي همسان نيز اين نظر را نيرو مي بخشند: براي نمونه در واژه گيلان «ان» پسوند جا است و گيلان بمعني محل منسوب به نژاد گيل مي باشد. همچنين واژگان ديلمان و آبادان. (كلباسي – برگ 102) 

در زبان پهلوي نيز اين پسوند به گونه‌ي قيدساز به كار مي رفته است، همچون واژه ي پهلوي سپاهان به چم جاي سپاه. (خودآموز زبان پهلوي - برگ 27)

اما بررسي بيشتر واژه ي ايران  در سايه ي پيشينه ي اين واژه در زبان دوره‌ي ميانه (پهلوي) چنين نظري را تاييد نمي كند. در دوران ساسانيان براي ناميدن سرزمين ايران از تركيب "ايران‌شهر" يا "ايران‌شتر" بهره مي بردند(دهخدا)(مكنزي همان).  بر اين پايه بايد اين «ان» را نشانه ي جمع بدانيم نه پسوند جا. چرا كه شهر در زبان فارسی ميانه به چم سرزمين است و با اين توضيح معناي «ايران‌شهر» همانا «سرزمين آرياييان» مي شود. اگر در اين تركيب «ان» را پسوند جا بگيريم معناي شايسته اي از ان بدست نمي آيد.

نمونه هايي از كاربرد واژه ي ايران به گونه ي جمع به چم ايرها و آزادگان (نه جاي آرياها) در سده هاي نخستين شكل گيري زبان فارسي دري وجود دارد. براي نمونه اين چامه از ابو سعيد ابوالخير:

در چين و ختن نقش و نگار از تو برند --- ايران همه فال روزگار از تو برند

كه در اين بيت ايران به معناي آرياها به كار رفته است و در آن «ان» نشانه‌ي جمع است. (جنيدي – برگ 179)

در این دوبیت نیز کاملا آشکار است که فردوسی ایران را به چم «آریاییان» به کار برده است:

از ایران و از ترک و از تازیان --- نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود --- سخن‌ها بکردار بازی بود

اينك روشن مي شود كه چرا اين واژه كه به گونه‌ي جمع و به چم «آرياییان» است، براي اشاره به سرزمين آنها به كار مي رود. اين واژه داراي يك دنباله (= شهر) نيز بوده است كه در گذر زمان افتاده است و امروزه تنها بخش نخستين آن بكار مي رود، اما معناي بخش دوم هنوز زنده و حاضراست. مكنزي نيز در واژه نامهي خود در برابر واژه ايران مي نويسد: "(سرزمين) آرياها" و واژهي سرزمين را در تقدير مي گيرد: (land of) the Aryans.

 

 

بن مايه ها

1-    فرهنگ كوچك زبان پهلوي – مكنزي

 2-   خودآموز زبان پهلوي – ميرزاي ناظر- انتشارات هيرمند

3-    زندگي و مهاجرت آريائيان – فريدون جنيدي – چاپ دوم

 4-   واژه نامه علامه دهخدا

 

 

::هر گونه برداشت و استفاده مستقیم از این نوشتار بدون ذکر نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست::

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در پنجشنبه 1386/05/18 و ساعت 10:9 قبل از ظهر |

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۳

 

 

از ایران و از ترك و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترك و نه تازی بود
سخنها بكردار بازی بود


 

 براي مطالعه‌ي بيتهاي قبل و بعد روي ادامه مطلب كليك كنيد.


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 10:20 بعد از ظهر |
 

آنچه در پي مي آيد نوشتاري است - همانند هميشه زيبا، دلنشين و پرمغز-  از استاد ارزشمند داريوش آشوري در پيرامون سه حوزه ي رسمي زبانِ ايران زمين يعني فارسي، دري و تاجيكي . خود اين بزرگوار در وصف نوشتارش چنين مي نويسد:

آنچه در اين مقاله آمد ايده‌هايی ست کلّي جوشيده در ذهنِ من، که هدف از انتشارِ آن برانگيختنِ ذهن‌هايِ ديگر در اين پهنه‌يِ فرهنگي ست و گشودنِ بابِ بحثِ سازنده با شرکتِ ديگر نويسندگان و زبان‌دانان و زبان‌شناسانِ افغان و تاجيک و ايراني. 

اينك بيش از اين سخن نمي گويم و شما را به خواندن اين نوشتار پرمغز و پرمايه فرامي خوانم.

 

 

                                  فارسی، دری، تاجيکی

فارسي، دري، تاجيکي، در قرنِ بيستم، سه نام بود برايِ ناميدنِ يک زبان با يک ميراثِ تاريخيِ هزار ساله‌يِ ادبي.  اين نام‌گذاريِ سه‌گانه مي‌رفت که، در زيرِ فشارِ عامل‌هايِ سياسي و فرهنگيِ تازه، از يک زبان سه زبان بسازد.  پديد آمدنِ سه نام برايِ يک زبان به علّتِ پديد آمدنِ بخش‌بندي‌هايِ سياسي در منطقه‌ای بود که مردمانِ سخنگو به اين زبان را در بر مي‌گرفت. اين بخش‌بندي‌ها پي‌آمدِ دست‌اندازي‌هايِ نظامي و سياسيِ دو قدرتِ بزرگِ امپرياليستيِ اروپايي، يعني روسيّه و بريتانيا، در سده‌هايِ نوزدهم و بيستم به اين منطقه بود. اين دست‌اندازي‌ها با تجزيه‌يِ  يک امپراتوريِ قرونِ وسطايي، يعني امپراتوريِ ايران، سه واحدِ سياسيِ تازه، يا دولت، را پديد آورد. امپراتوريِ ايران در تاريخِ درازِ خود، مانندِ همه‌يِ امپراتوري‌ها، مجموعه‌يِ بزرگی از قوم‌ها و زبان‌ها را در زيرِ چترِ فرمان‌رواييِ خود گرد مي‌آورد، امّا دامنه‌يِ فرمان‌روايي‌اش، به نسبتِ ميزانِ قدرت و ضعفِ نظامي و سياسيِ آن ، در دوران‌هايِ گوناگون، بزرگ و کوچک مي‌شد. اين امپراتوري، در دوران‌هايِ پسين، برايِ چندين صد سال، در دلِ خود يک امپراتوريِ فرهنگي و زباني نيز پرورد که با قدرتِ ادبيِ يک زبان، يعني زبانِ فارسي، به‌ويژه شعرِ آن، پهنه‌يِ بسيار گسترده‌تری از امپراتوريِ سياسيِ ايران و ميدانِ فرمان‌رواييِ آن را زيرِ نفوذ داشت. دامنه‌يِ نفوذِ اين امپراتوريِ زباني و ادبي– که در اساس به دستِ سردارانِ شعرِ فارسي، فردوسي و نظامي و سعدي و مولوي و حافظ و نام‌هايِ کوچک‌ترِ بسيارِ ديگر، گشوده شده بود– از ترکستانِ چين تا سراسرِ آسيايِ ميانه و افغانستان و ايرانِ کنوني تا بخشِ بزرگی از زيرـ‌قارّه‌يِ (subcontinent) هندوستان، و از سويِ ديگر، بخشِ بزرگی از امپراتوريِ عثماني را در بر مي‌گرفت.

ادامه ي نوشتار در وبلاگ جستار

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در شنبه 1386/05/06 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |
 

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۲

 

اينك گوش جان بسپاريد به دو بيت شگفت انگيز ديگر در شاهنامه ي داناي توس كه چشم‌ها را خيره مي كند و زبان‌ها را به ستايش وا ميدارد.

 

به روز نبرد آن يل ارجمند

     به شمشير و خنجر به گرز و كمند

 بريد و دريد و شكست و ببست

    يلان را سر و سينه و پا و دست

 

آرايه ي شگفت انگيز به كار رفته در اين دو بيت « لف و نشر» مرتب مي باشد.

 

كورش

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/05/05 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |

 

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۱

 

آنچه در پي مي آيد گوشه اي از شاهكارهاي ادبي داناي توس است. فردوسي در اين بخش بسيار چيره دستانه از زبان بزرگمهر ده ديو پليد اخلاقي را در سه بيت مي چيند: 

 

 

ده اند اهرمن هم بنيروي شير

كه آرند جان و خرد را بزير

 

بدو گفت كسرا كه ده ديو چيست

كزيشان خرد را ببايد گريست

 

چنين  داد  پاسخ ، كه  آز و نياز

دو  ديوند ، با  زور و گردن  فراز

 

دگر خشم و رشكست و ننگست و كين

چو  نمام  و دوروي  و ناپاكدين    

 

دهم  آنكِ از كس  ندارد  سپاس

به نيكي و هم نيست يزدان شناس

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/05/05 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |