تبليغاتX
سرای دانای توس

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.


 

 « فردوسی » و « شاهنامه » جاویدانند

 

 

 چامه ای از استاد محمدتقی‌ بهجت ‌تبریزی (شهریار)

 در ستایش شاهنامه و فردوسی

 

 

 

 

در قعر هزارساله ی غار قرون استاد شهریار

 

از کشور یادهای یک قوم اصیل

 

کان جا قرق غرور قومیت اوست

 

یک منظره ی شکوهمندی خفته است

 

یک دورنمای دل فروز تاریخ

 

« ایران » قدیم !

 

 

 

***

 

                       گسترده سواد سرزمینی به شکوه

 

                       با حلقه ی کوه های رویین پیکر

 

                       با کنگره ها مه بر افق های عمیق

 

                       با سایه ی توده های ابهام اندوه

 

                       پیچیده و لولیده به هم جنگل ها

 

                       با روشن آبگینه دریا ها

 

                       با پرتو رودهای سیمین سیما

 

                       « ایران »عظیم !

 

 

 

***

 

آن گوشه سواد سهمگین کوهی ست

 

برسینه ی آن کوه کلان بنشسته

 

چون صخره سواد هیکلی رویین تن

 

آن گونه که سیمرغ نشیند بر قاف

 

گویی که یک مجسمه است از مفرغ

 

می دانی کیست ؟

 

او شاعر ایده آل ما « فردوسی » ست

 

او پیکره ی غرور ملیت ماست .

 

( برای پی گیری این چامه‌ی زیبا ، دنباله‌ی نوشتار را کلیک کنید)

 

 

 

باسپاس از تارنمای ارزشمند چالدوران که این چامه را در اینترنت قرار دادند


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در شنبه 1386/06/31 و ساعت 2:11 قبل از ظهر |

 

 

جهت‌های جغرافیایی در ایران باستان

 

به قلم استاد فریدون جنیدی

 

 استاد فریدون جنیدی   

مشرق بزبان فارسی «خورآسان» است به معنی «خورآیان» یعنی محلی که خورشید از آنجا بر می آید و از آنجا که ایالت خراسان در ایران چنین نقشی داشته است این نام را به خود گرفته. فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین به این معنی اشاره می کند که اسان بزبان پهلوی بمعنی «آیان» است.

در اشعار رودکی سمرقندی نیز در مورد سفر آفتاب از شرق به مغرب چنین مطلبی هست و این دوبیت که بنا بر قول فرهنگ جهانگیری از کتاب «دوران آفتاب» رودکی است موید آنست:

از خراسان زند طاووس وش --- سوی خاور می خرامد شادوکش

یا:

مهر دیدم بامدادان چون بتافت --- از خراسان سوی خاور می شتافت

ومغرب نیز به زبان فارسی «خوروران» بمعنی محلی که خورشید در آن فرو می رود[است].در ادبیات پهلوی همواره همین «خوروران» بجای مغرب به کار رفته که در ادبیات فارسی دری کم کم بصورت «خاوران» و «خاور» در آمده و در بسیای از اشعار دیگر نیز [افزون بر دوبیتی که از رودکی آمد ] به همین معنی مغرب است. اما کم کم جای خود را عوض کرده و بجای مشرق استعمال شده است.

سمت دیگر «نیمروز» است که جنوب باشد و [اینکه] چرا سیستان را به معنی نیمروز گرفته ایم ؛ یکی از افتخارات علمی نجومی آریاییان در آن زمان بوده است. زیرا نیمروز (سیستان) بر روی نصف النهاری قرار گرفته است که جهان شناخته شده ی آن روز یعنی آسیا و اروپا و افریقا را تقریبا نصف می کند یعنی درست هنگامی خورشید در نیمروز است که در تمام ممالک آسیایی روز است و همین نشان می دهد که علم جغرافی در آن زمان بدانجا رسیده بوده است که سراسر دنیای مسکون را سنجیده باشند و مرکز آنرا ایران برگزیده باشند.

بعد ها از روی واژه ی نیمروز واژه ی نصف النهار ترجمه شد و در علم جغرافی مورد استفاده ی جهانیان واقع گردید.اما جهانیان اگر بخواهند که واقعا مبدئی برای مدارات و نصف النهارات خود در جهان داشته باشند همانا نیمروز سیستان و زرنج است نه گرینویچ انگلستان و نه پاریس اما متاسفانه زور بر علم و حقیقت می چربد.

چهارمین جهت در زبان فارسی «اپاختر» است به معنی شمال و آن مکان دیوان است که نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه فروهر نیکان بهمراهی هفتورنگ (دب اکبر که همواره در آن جهت نگهبانی می کند و غروبی ندارد ) ایران را از شر دیوان نجات می دهند - البته دیوان مهلک چیزی جز سرمای کشنده ی شمال سیبری نیست که به آریاییان در طی مرور زمان فهمانده است در آن اهریمن بکشتار انسانها می پردازد.

این بیت فردوسی باختر را به معنی شمال نشان می دهد زیرا در داستان رفتن سام از سیستان به سگسار و مازندران است و چون مازندران یا سگسار قطعا در جهت شمال سیستان یا نیمروز و جنوب است پس باختر در این شعر به همان معنی شمال آمده:

سپهبد سوی باختر کرد روی --- زبان گرم و گوی و دل آزرم جوی

در این بیت نیز که از سوی شمال یعنی توران برای تورانیان کمک می آید و فضای طرف شمال گردآلود می شود باختر به معنی شمال است:

سوی باختر گشت گیتی ز گرد --- سراسر بسان شب لاجورد

البته «اپاختر» نیز در تمام متون پهلوی و اوایل فارسی دری به همین معنی شمال به کار رفته اما کم کم در فارسی دری به سوی غرب گراییده و معنی غرب را بخود گرفته [است].

 

 

نقشه فلات ایران

نقشه ایران باستان

  (نوشته های سیاه رنگ به میانجی نویسنده وبلاگ افزوده و برجسته شده است)

 

 

بن مایه‌ی نوشتار

زندگی و مهاجرت آریاییان – استاد فریدون جنیدی – چاپ دوم – برگ 171-169

(با اندکی جابجایی و کوته سازی و تصرف نگارشی)

 

:: برداشت و استفاده مستقیم از این نوشتار بدون ذکر نشانی تارنما روا نیست:: 

-----------------------------------

پیوندهای بیرونی

+ نگرشی بر کارنامه استاد فریدون جنیدی 

+ سخني کوتاه درباره بنياد نيشابور 

+ کتاب های استاد فریدون جنیدی 

+ بارگذاری (دانلود) شاهنامه ی فردوسی (لینک جدید) 

+ لهجه فارسی افغانستان در سریال ‌چهارخانه 

+ عصبانیت شدید سفارت افغانستان از صدا و سیما و سریال "چهارخانه" 

+ برگردان بخشهایی از شاهنامه به انگلیسی (PDF, 520kb)

+ رئيس‌جمهور با درخواست فراي ايران شناس برجسته آمريكايي موافقت كرد  

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1386/06/25 و ساعت 12:55 بعد از ظهر |
 

زنده یاد احمد کسروی در کتاب « آذری یا زبان باستان آذربایجان» که چاپ نخست آن در سال 1304 انجام گرفته است بدنبال پاسخی برای این پرسش است : «آذربایجان همیشه بخشی از ایران می بوده و کمتر زمانی از آن جدا گردیده. با اینهمه زبانش ترکی می باشد و این خود چیستانی شده و بدست روزنامه نویس های عثمانی و ایران افتاده است.»(برگ 5) کسروی سپس مدعی می شود:‌«میخواهیم بگوییم در آغاز تاریخ که سه هزار پیش بوده "مادان" در آذربایجان و این پیرامون ها نشیمن داشته اند و اگر کسی بتاریخ آشنا است این می داند که تا دوهزار سال پیش ترکان از این نزدیکیها بسیار دور بوده اند و در میانه های آسیا میزیسته اند و این خود پندار بسیار عامیانه ایست که کسانی گویند آذربایجان از نخست سرزمین ترکان بوده ...» (برگ 8) «آذربایجان تا سده ی ششم آذری زبان بوده » (برگ 12) و ترکان از سده ی پنجم هجری دسته دسته وارد این سرزمین شده اند. این نویسنده پس از این به اثبات مدعای خود با بهره گیری از داده های تاریخی می پردازد. از این رهگذر او به بیان فشرده ای از تاریخ آذربایجان و بافت نژادی مردم ساکن در آن از آغاز تا کنون پرداخته و سپس به یک بررسی زبانشناختی پیرامون «زبان آذری» که آن را زبانی دیگرگون و جدا از «زبان ترکی» می شناسد دست می زند.

آنچه در پی می آید نوشتاری است ارزشمند در بردارنده ی چکیده ای از این کتاب به قلم فرید شولیزاده. گفتنی است متن کامل این کتاب گرانمایه را نیز می توانید از اینجا دانلود نمایید.

 

 

  زنده یاد احمد کسروی

 

 

آذری یا ترک

 

جستاری که از مقابل دیدگاه گرامیتان میگزرد چکیده ای است از کتاب (آذری یا زبان باستان آذربایجان) نوشته زنده یاد احمد کسروی. نگارنده نوشتار های احمد کسروی را بمانند نوری میبینم که بر زوایای تاریکخانه جهل های زمان میتابد و گمراهی را رسوا میکند.

احمد کسروی خود فرزند آتروپاتگان (آذربایجان) خواستگاه مغان و سرزمین بزرگان بود جائی که خاکش از اشو زرتشت، بزرگ پیامبر راستی تا آدورباد ماراسپندان(آذرپاد) اندیشمند بزرگ ایرانی،دلاورمردانی چون بابک خرمدین و ستارخان و شاه اسماعیل وشیر دلان بزرگ دشت چالدران را دامان خود پرورانده  و هنوز هم میپروراند.بمنظور پرهیز از حاشیه چکیده کتاب برابر خود جملات عینن نقل میشود.

زنده یاد کسروی کتاب خود را اینگونه اغاز میکند:کسانیکه که بتاریخ اشنایند و از نتایج گرانبهای کاوشهای دو قرن اخیر با خبرند نیک میدانند که در بیش از چهار هزار سال پیش قوم آریان از سرزمین های سرد شمالی که در ان میزیسته اند بسوی اروپا و فلات ایران که هوائی معتدل تر داشته کوچی گسترده را آغاز کرده اند.ایشان به هرکجائی که رسیده اندو در ان نشیمن گرفته اند بنیاد تمدن و فرهنگی همه گیر از خود بجای گذاشته اند و از این رو در تاریخ بنام گردیده اند.چنانکه یونانیان و رومیان که بنیاد زندگانی اروپا از ایشان است در تاریخ ان همه جای بزرگی از خود بازکرده اند و گرمنان(ژرمنها)که روم غربی را بر انداختند و با جوش و جنب خود دور نوینی (سده های میانه)در تاریخ اروپا پدید اوردند همگی از همان مردم آریائی بودند.همچنین دسته هائی از انها که به پشته ایران رسیدند و در اینجا نشیمن گرفتند از سه تیره ماد،پارس،پارت بودندو هر یکی بنوبه خود بنیاد فرمانروائی و تمدنی شکوهمند گذاردند.

(برای پی گیری دنباله ی نوشتار را کلیک کنید)

 

-----------------------------------

+ دانلود کتاب "آذری، يا زبان باستانِ آذربايجان" ـ نوشته‌ی احمد كسروی

+ نشر هزار منتشر كرد؛ آذری یا زبان باستان آذربایجان


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در دوشنبه 1386/06/19 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |

 

واژه های شاهنامه - ۲

 

پهلو – پهلوان – پهلوی – پهلوانی

 

گردآوری : کورش جوشن‌لو

 

«پَهلَو» واژه ایست که در شاهنامه به چم «پهلوان»، «پارت» و «شهر» به کار رفته است. و سپس از ان واژه های دیگری چون «پهلوان»، «پهلوی» و «پهلوانی» نیز ساخته شده است.

استاد عبدالحسین نوشین این چنین معناهای «پَهلَو» را می نویسد:

1- شهر

                سوي پهلو پارس بنهاد روي         جوان بود و بيدار و ديهيم جوي

و:

                همي بود تا يك زمان شهريار         ز پهلو برون شد ز بهر شكار

پيرنيا در «ايران باستان» ريشه و اصل اين واژه را به دست ميدهد كه خلاصة آن را نقل مي كنيم:             

"«داريوش اول» در كتيبه هاي بيستون و تخت جمشيد و نقش رستم « پارت » را پَرثو ناميده،[موسی خورن و دیگران]  پارت بالاخص را « پهل شاهدان » ذكر كرده اند.

 موافق موازين فقه اللغة پارسي باستان ، نام « پرثو » به پارسي باستان به مرورِ زمان به «پهلو» مبدل شده و « پَرثَ » مشتق از پرثو به «پهل» و به همين مناسبت مورخين ارمنستان آن را به «پهل» مي ناميدند.

(ث ) پرثو به ( هـ ) بدل شده و نظايرآن در پارسي زياد است : مثر به مهر – سپثر به سپهر – پوثر به پوهر = پور .

بعد ( ر) پرثو به ( ل ) تبديل يافته  - مانند ديوار ، ديفال - پس « پرهو » به « پَل هَو» بدل شده - اسناد و مدارك تاريخي ارمني مويد آنست كه مورخين ارمني به حسب تلفظ زمان خود در دورة اشكانيان ، پهلواني را « پَل هوَووني» ضبط كرده اند - سپس در پَهلَو براي آساني تلفظ ( ل ) و ( هـ) پس و پيش شده اند                              

2 - پهلوان

                 برون رفت پس پهلو نيمروز       به پيش پدر ، گُرد گيتي فروز "

(نوشین – برگ 152)

 

دهخدا نیز به همان پژوهش های پیرنیا اشاره کرده اما چنین برداشت می کند :

"معنى اصلى و اولى «پهلو» يعنى «پارت» و «پهلوى» يعنى «پارتى». فردوسى بهمين معنى گويد (در لشكر كشيدن سياوش):

گزين كرد از آن نامداران سوار

دليران جنگى ده و دو هزار

هم از پهلوى، پارس، كوچ و بلوچ

ز گيلان جنگى و دشت سروچ.

و بعدها بهمين مناسبت عنوان و لقب رؤساى خاندانهاى: قارن، سورن و اسپاهبذ كه از نژاد اشكانيان بوده‌اند و هم در عهد اشكانى و هم ساسانى اعتبار داشتند «پهلو» بود، چنانكه ميگفتند: قارن پهلو، سورن پهلو، اسپاهبذ پهلو. (ترجمهء ايران در زمان ساسانيان كريستن سن چ2 ص124)."

سپس دهخدا به معناهای دیگر این واژه اشاره می کند: "اما اينكه مؤلف برهان قاطع «پهلو» را بمعنى «شهر» دانسته و همچنين نواحى اصفهان، بعيد نيست چنانكه ماد – نام قوم بزرگ شمال و شمال غربى ايران – بعدها بصورت ماه (پهلوى ماد) به عده‌اى از شهرها و نواحى مانند ماه نهاوند و ماه بصره و ماه كوفه و ماهى‌دشت (تبريز) و غيره اطلاق شده است، همانگونه نيز نام پرثوه، پارت، پهلو، به عده‌اى از شهرها و نواحى كه با اين قوم رابطه داشته اطلاق شده است از آن جمله است پهل شاهسدان. مورخان قديم، پهل شاهسدان را در ناحيتى در صفحهء كوشان دانسته‌اند و شاهسدان مبدل شاهستان است و موسى خورنى مورخ ارمنى (در كتاب 2 بند 2) پهل شاهسدان را پهل آراوادن نوشته. ارشك بزرگ (مؤسس سلسلهء اشكانى) در همين پهل سلطنت را بدست گرفت و ظاهراً پهل شاهسدان همان گرگان كنونى است. (ايران باستان ص2595 متن و حاشيه) (از حاشيهء فرهنگ برهان قاطع چ دكتر معين ذيل لغت پهلو)."

 

پرویز اتابکی پیرامون «پهلوان» نویسد:" 1- منسوب به پهلو ( = قوم پارت، یا پَرثََو + الف و نون علامت نسبت) 2- مجازا بسیار دلیر و توانا، یل ، نیرومند (واژه نامه شاهنامه – برگ 66 و 67)

پس پهلوان کسی است که منسوب به قوم پارت است و به سخن دیگر پارتی است اما در معنای مجازی به هر «یلی» گفته می شده است.

 

دهخدا در پیرامون واژه‌ی «پهلوی» نویسد: "(زبان و خط...) زبان پهلوى. زبان پهلو يا پهله، پارت، پرثوه، پهلوانى. زبان متداول دورهء اشكانيان و ساسانيان. فارسى ميانه و آن ميان فرس باستانى و فرس امروزى جاى دارد. اين زبان را فرس متوسط نيز گويند. زبان مردم پارت؛ پارتها بزبان پهلوى شمالى (پارتى) كه جزئى تفاوت با پهلوى جنوبى دارد سخن ميگفتند. (ايران باستان ج3 ص2194) و پهلوى جنوبى (پارسيك) در عهد ساسانيان رواج داشته است. زبان پهلوى، زبان ايران در دورهء اشكانيان و ساسانيان بود ولى آثار آن غالباً از دورهء ساسانيان باقى مانده يعنى از وقتى كه با كتيبه‌هاى سلسلهء ساسانى ادبياتى خاص رو بترقى گذاشت، اما بما فقط كتب مذهبى رسيده است."

 

اتابکی در برابر واژه ی «پهلوانی» نویسد: "1- زبان پهلوی، زبان مردم پارت یا پرثو متداول در دوره ی اشکانی و ساسانی: اگر پهلوانی ندانی زبان." (واژه نامه شاهنامه – برگ 66 و 67) بر این پایه «پهلوانی» افزون بر «یلی» در شاهنامه به چم زبان «پهلوی» نیز به کار رفته است.

 

بن‌مایه‌ها

1-      واژه نامک – عبدالحسین نوشین – انتشارات معین

2-      واژه نامه دهخدا – نسخه نرم افزاری

3-      واژه نامه ی شاهنامه – پرویز اتابکی – آثار مرجع فرزان

 

::هر گونه برداشت و استفاده مستقیم از این نوشتار بدون ذکر نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست::

 

----------------------------------------

+ واژه های شاهنامه - ۱- چرخ

 

+ خلیج فارس در رسانه ی ملی خلیج عربی شد (خبر)

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در شنبه 1386/06/17 و ساعت 1:3 قبل از ظهر |

 

آنچه در پی می آید نوشتاری است از دکتر فریدون جنیدی پیرامون چگونگی واگویی و نوشتن درست و اصیل واژه ی «ایران». در این نوشتار نویسنده می کوشد نشان دهد بخش نخست واژه ی ایران "اِیْر" تلفظ می شود نه "ایر". باز هم سنجشگری را به خوانندگان گرانمایه وا می نهم.

 

 

 

استاد فریدون جنیدی

 

 

 Ēran  یا Iran

 

ایران بمعنی "کشور آریاییان" بایستی بصورت «اِیْران»  éran  تلفظ شود و تامدتی پیش هم همین گونه تلفظ می شد و هنوز هم روستاییان نیشابور و سالخوردگان آن سامان آنرا «اِیْران» تلفظ می کنند.

اما متاسفانه یا از روی بی اعتنایی یا بعلت آگاهی دستگاه های جاسوسی انگلیس از معنی بزرگ این واژه کشورهای غربی آنراIran   نوشتند و خواندند و هم اکنون ما هم آنرا بهمین گونه تلفظ می کنیم.

از جمله مشتقاتی که از «اِیْر» [بخش نخست واژه ی ایران] ساخته شده واژه ی مرکب «دلِیْر» است که باید آن را دل ایْر dilér با تخفیف مصوت بعد از دال خواند. واژه ی «دلِیْر» در اشعار با واژه هایی همچون shér جانور درنده و sér مخالف گرسنه قافیه شده است.

شیر خوراکی Shir  تلفظ می شود و شیر جانور  shér  و این تلفظ هنوز در نیشابور هست. شعر معروف مولوی اشاره به این می کند که این دو واژه در نوشتن یکی هستند نه در خواندن :

کار نیکان را قیاس از خود مگیر --- گر چه باشد در نوشتند شِیْر ؛ شیر

آن یکی شیریست کادم می درد --- وان دگر شیری است کادم می خورد

بهمین ترتیب سیر به معنای ضد گرسنه Sér است و سیر برادر پیاز Sir و این نیز هنوز در نیشابور رایج است.

این بیت در سیر شدن یزدگرد از پادشاهی است:

چه گفت آن سخنگوی مرد دلیر --- که از گردش روز برگشت سیر

و نیز دیْر بمعنی مخالف زود که dér  تلفظ می شود. این بیت در شکایت ایرانیان از نوذر است:

پیاده همه پیش سام دلیر --- برفتند و گفتند هر گونه دیر

  

 

پی‌نوشت

چندی پیش به دیدگاه زنده یاد احمد کسروی نیز در همین باره برخوردم که برای آگاهی دوست داران آنرا اینجا قرار می دهم. ایشان در این باره می نویسد:

"باید چند سخنی هم در باره ی نام «ایر» نویسم: باید دانست آن مردمی که گفته می شود از سرزمین های یخبندان شمال به پشته ی ایران آمدند و اروپاییان ایشان را «آر» یا «آری» خوانده اند، ولی چون در اوستا نام ایشان آئیر aer بوده سپس این کلمه «ایر» ‌(با یاء مجهول – er) گردیده و همان نام است که ما در نوشته های خود آورده و می گوییم:‌ «مردم ایر» یا «ایران» و باز همین نام است که سپس نام کشور گردیده و اکنون آنرا «ایران» (با یاء معلوم) میخوانند." (زبان آذری – برگ 54)

هم او در همان کتاب یادآور می شود که ایران با یاء مجهوله خوانده می شود و برابر آنرا با حرفهای لاتین اینچنین می نویسد: Eran. (همان - پاورقی برگ 7)

برای روشنگری بیشتر کمی هم در پیرامون «یاء مجهوله» بیاورم:‌ داریوش آشوری در پیرامون «یاء مجهوله» می نویسد: "پژوهندگان قدیم ...از نظر تلفظ دو گونه‌ی «ی» در فارسی نام برده اند که یکی را «یای معروف»  یا «یای عربی» و دیگری را «یای مجهول» یا «یای پارسی» نامیده اند. فرق این دو در تلفظ آنهاست. یای معروف کامل ادا می شود و آوای «ی» می دهد و یای مجهول خفیف‌تر و کشیده‌تر. به همین دلیل پیشینیان در شعر یای معرروف و مجهول را با هم  قافیه نمی کرده اند زیرا تلفظشان فرق داشته است." (بازاندیشی – برگ 142)

دهخدا نیز در این باره می نویسد:

"«ى» معروف و «ى» مجهول: هریك از دو «یاء» اصلى و وصلى، گاه معروف است و گاه مجهول. «یاء» معروف را «یاء» عربى و «یاء» مجهول را «یاء» پارسى نیز نامند: اگر حركت ماقبل «یاء» كسره خالص بود یعنى پُر خوانده شود «یاء» معروف باشد چون: تیر، شیر، تقدیر و غیره و اگر كسرهء ماقبل آن خالص نباشد یعنى پُر خوانده نشود «یاء» مجهول است چون: تیغ، دریغ، ستیز، گریز. و «یائى» كه ماقبل آن مفتوح باشد نه معروف بود و نه مجهول چون: دَیر. كَى. مَى. رَى و جز آن. لهجهء «یاء» مجهول در تداول امروز بخصوص در شهرهاى بزرگ از میان رفته است و شاید در بعضى شهرهاى كوچك و دیه‌ها بتوان تفاوت هر یك را از لهجهء محلى دریافت اما سابقاً در تلفظ نیز میان دو «یاء» فرق مى‌گذاشته‌اند. مولوى گوید:
كار پاكان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
آن یكى شیر است كآدم میدرد
و آن دگر شیر است كآدم میخورد. "

 

بن‌مایه نوشتار اصلی

زندگی و مهاجرت آریاییان – فریدون جنیدی – چاپ دوم – برگ 176و177

با اندکی کوته‌سازی و جابجایی در پاره ای از بخش‌های نوشتار اصلی

 

بن‌مایه‌های پی‌نوشت

1-  آذری یا زبان باستان آذربایجان – احمد کسروی – نسخه ی پی‌دی‌اف

2-  بازاندیشی زبان فارسی – داریوش آشوری – نشر مرکز – چاپ سوم

۳-  واژه نامه دهخدا  

 

:: برداشت و استفاده مستقیم از این نوشتار بدون ذکر نشانی تارنما روا نیست:: 

-----------------------------------

+ نگرشی بر کارنامه استاد فریدون جنیدی

+ سخني کوتاه درباره بنياد نيشابور

+ کتاب های استاد فریدون جنیدی

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در دوشنبه 1386/06/12 و ساعت 1:47 بعد از ظهر |

 

گمانه‌‌زنی ‌هایی پیرامون واژه ی «تازی»

 

               به قلم کورش جوشن‌لو

 

 

این نوشتار ویرایش شده است. برای دیدم ویرایش جدید به اینجا بروید:

http://danayetoos.blogfa.com/post-68.aspx

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ "شاهنامه فردوسی" تصحیح فریدون جنیدی همزمان با جشن مهرگان می آید (خبر)  

+ بارگذاری (دانلود) شاهنامه ی فردوسی (لینک جدید) 

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در چهارشنبه 1386/06/07 و ساعت 11:45 بعد از ظهر |