تبليغاتX
سرای دانای توس
 

 فهرست نامهای شاهنامه

 

آبتین / آتبین = پدر فریدون
آذرافروز = پسر اسفندیار
آرزو = زن سلم ، عروس فریدون
آرش = پسر کیقباد ، برادر کاووس / هفتمین شاه اشکانی
آزادسرو = فرستاده یی که در جست و جوی خوابگزاری به فرمان انوشیروان به مرو رفت و بزرگمهر را یافت
آزرم دخت = زنی که پس از پوراندخت چهار ماه بر تخت شاهی ایران نشست
آیین گشسپ = از موبدان و رایزنان هرمز پسر انوشیروان که به جنگ با بهرام چوبینه رفت
اردشیر = سرسلسله ی ساسانیان
اردوان = هشتمین تن از شاهان اشکانی
ارژنگ = سالار مازندران در روزگار کاووس
ارنواز = یکی از دو دختر جمشید که به زور زن ضحاک شد
اسفندیار = پسر گشتاسپ و کتایون
اشک = سرسلسله ی شاهان اشکانی
اورمزد = ششمین تن از شاهان اشکانی
ایرج = کوچکترین پسر فریدون ، نخستین شاه ایران پس از تقسیم سلطنت جهان از طرف فریدون به سه پسرش : سلم و تور و ایرج
ایزدگشسپ = از سرداران سپاه بهرام چوبینه
بابک = موبد و سالار لشکر خسرو انوشیروان
باربد = نوازنده و سراینده ی نامی خسرو پرویز
بانو گشسپ = دختر رستم و همسر گیو و مادر بیژن
براسای = دستور و وزیر و گنجور اردشیر پسر شیرویه
برزمهر = از دبیران انوشیروان که به دست هرمز از میان رفت
برزوی = برزویه ی حکیم که کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد

متن کامل نامها در دنباله‌ نوشتار ...

با سپاس تارنمای فرهنگ و ادبیات فارسی  که این نامها را در اختیار من قرار دادند. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ فهرست پادشاهان ایران زمین

+ گزارشی از آرامگاه فردوسی در توس 

زنان جاودان ایرانی در شاهنامه


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/07/27 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |

این جستار یادی است از مهدی اخوان ثالث؛ یکه تاز آوردگاه چامه و اندیشه معاصر ایران‌زمین. در این جستار نویسنده به نمادهای استوره ای در چامه ی پرآوازه ی "قصه ی شهر سنگستان" پرداخته است.  

نمادهای استوره‌ای در "قصه‌ی شهر سنگستان"

 

 

مهدی اخوان ثالثشعر دیگری كه به آن می‌پردازیم, « قصه شهر سنگستان » است. این شعر در حقیقت جشنواره‌ای از تمام ساز و كارهای اسطوره وار در شعر اخوان است. شعر از ساختی روایی برخوردار است؛ چنان‌كه نام « قصه » نیز بر آن است.قصه‌ای كه راوی با توصیفها و گفتگوهای خود آن را روایت می‌كند.

وزن عروضی شعر « مفاعیلن مفاعیلن ... » ( بحر هزج نیمایی ) است كه ضرب‌آهنگ تفكربرانگیز آن خواننده را به اندیشیدن درباره درونمایه شعر وا می‌دارد. زبان شعر, زبانی كهن‌گراست؛ و واژه‌هایی مانند ستان, خفتنگاه, ورجاوند و ... نشان از باستان‌گرایی شاعر دارد.

عناصر اسطوره‌ای در این شعر فراوانند و نام پهلوانان باستانی و آیینهای كهن ایران بارها تكرار شده‌اند.

نمادگرایی شاعر نیز به روشنی نمودار است. نمادهایی همچون شهریار, شهر سنگی, طلسم شدگان, مناسك و آیینی كه شهزاده به جا می‌آورد و پاسخ غار همه نمادین و رمزآمیزند. رمزها و نمادهایی كه به هنگام خوانش و تفسیر شعر, از آنها نیز سخن خواهیم گفت.

از آنجا كه در این شعر, عناصر اساطیری بسیاری به كار رفته, و از پهلوانان اسطوره‌ای و همچنین نمادهای آیین زردشتی نام برده شده, دریافت درست شعر, منوط به شناخت این اجزا و عناصر است؛ از این‌رو بااشاره به نامها و نمادهای اساطیری شعر, از آنها سخن می‌گوییم. 

 

بهرام ـ بهرام ورجاوند:

باور به ظهور منجی موعود, یكی از اصول آیین زردشتی است. بنا به باور پیروان آیین زردشت – كه به دور زمان قائلند وعمر جهان را به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می‌كنند - در سه هزار سال آخر, سه منجی به فاصله هزار سال از یك‌دیگر ظهور می‌كنند؛ كه به ترتیب هوشیدر (اوشیدر) هوشیدر ماه (اوشیدر ماه) و سوشیانس (سوشیانت) نام دارند. و گاه هر سه منجی را – به مجاز « سوشیانت » می‌نامند. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوندهای سودمند بیرونی

+ تارنمای ارزشمند مهدی اخوان ثالث 

+ سه دفتر شعر از مهدی اخوان ثالث 

+ اخوان ثالث - برگرفته از دانشنامه ادب فارسی 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/07/20 و ساعت 3:53 بعد از ظهر |

در این جستار (استوره ی ضحاک تازی - ۲) پژوهش را در پیرامون ضحاک تازی بر پایه بن‌مایه های اسلامی و همچنین شاهنامه پی می‌گیریم. در بن‌مایه های اسلامی و بویژه در شاهنامه ضحاک تازی نژاد می شود و سرزمینش نیز "دشت سواران نیزه گزار " است.

 

استوره‌ی ضحاک تازی - ۲

 

 

ضحاک تازی در روایات اسلامی/ علامه دهخدا

 

علامه دهخداصاحب مجمل التواريخ و القصص گويد: مدت پادشاهى وى هزار سال بود، بعضى از مبالغت كم روزى و نيم گويند(2). او را بيوراسپ خوانند و گويند بيور(3) اسب تازى به هرّائى(4) از زر و سيم پيش وى جنيبت كشيدندى، و اندر اصل نام او قيس لهوب (كذا) گويند و ضحاك حميرى نيز خوانندش و پارسيان ده‌آك گفتندى از جهت آنك ده آفت و رسم زشت در جهان آورد از عذاب و آويختن و فعلهاء پليد، و آك را معنى زشتى و آفتست پس چون معرب كردند سخت نيكو آمد: ضحاك، يعنى خندناك. و اژدهاك گفتند سبب آن علت كه بر كتف بود، يعنى اژدهااند كه مردم بيوبارند، اندر تاريخ جرير گويد بيوراسف ديگر بود، و ضحاك ديگر(5)، ايزدتعالى نوح را پيش وى فرستاد و از بعد طوفان بسالها ضحاك پادشاهى بگرفت. اما نسب او چنين بود: ضحاك‌بن [ ارو ]نداسپ، و ارونداسف نيز گويند، و او وزير طهمورث بود و روزه داشتن و خداى را تعبد كردن از وى خاست. ابن ربكاون(6)بن سادسره (كذا) ابن تاج‌بن فروال‌بن سيامك‌بن مشى‌بن كيومرث، و تاج جد او بود كه عرب از نسل اواَند و بزمين بابل نشست فرزندش [ دو ] دختر [ بود يكى ]فريدون بزنى كرد و يكى بزمين كابلستان افتاد و مهراب كه جد رستم بود از فرزندان اين دختر است، و از پسران ضحاك هيچ جايگاه ذكر نيافته‌ام(7).

 

ابن‌البلخى گويد: اين بيوراسف ضحاك است و ضحاك در لفظ عربى چنين آمده است و اصل آن ازدهاق است و شرح اين حال بعد از اين داده شود، و در نسب او خلاف است ميان نسابه و بعضى مى‌گويند از نسابه كه اصل او از يمن بوده است و نسب او ضحاك‌بن علوان‌بن عبيدبن عويج اليمنى است و از خواهر جمشيد زاده بود، و جمشيد او را بنيابت خود به يمن گذاشته بود. و نسابهء پارسيان نسب او چنين گفته‌اند: بيوراسف‌بن ارونداسف‌بن دينكان‌بن وبهزسنگ‌بن تازبن نوارك‌بن سيامك‌بن ميشى‌بن كيومرث، و اين تاز كه ازجملهء اجداد اوست پدر جملهء عرب است و چون پدر عرب بود اصل همه عرب با او مى‌رود و اين سبب است كه عرب را تازيان خوانند يعنى فرزندان تاز، هرچه عجم‌اند با هوشهنگ مى‌روند و عرب با اين تاز مى‌رود، و در همهء روايتها ضحاك خواهرزادهء جمشيد بوده‌ست و نام مادرش ورك بود خواهر جمشيد.

 

ابوريحان بيرونى در التفهيم بمناسبت جشن مهرگان گويد: مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندر اين روز افريدون ظفر يافت بر بيوراسب جادو آنك معروف است به ضحاك و بكوه دماوند بازداشت(10)... و نيز در سبب آتش كردن در جشن سده گويد: اما سبب آتش كردن و برداشتن آن است كه بيوراسب توزيع كرده بود بر مملكت خويش دو مرد هر روزى تا مغزشان بر آن دو ريش نهادندى كه بر كتفهاى او برآمده بود، و او را وزيرى بود ارمائيل نيكدل، نيك‌كردار از آن دو تن يكى را زنده يله كردى و پنهان او را بدماوند فرستادى، چون افريدون او را بگرفت سرزنش كرد و اين ارمائيل گفت توانائى من آن بود كه از دو كشته (كذا، و ظ: كشتنى) يكى را برهانيدمى و جملهء ايشان از پس كوهند. پس با وى استواران فرستاد تا بدعوى او نگرند و او كسى را پيش فرستاد و بفرمود تا هر كسى بر بام خانهء خويش آتش افروختند زيراك شب بود و خواست تا بسيارىِ ايشان پديد آيد، پس آن نزديك افريدون بموقع افتاد و او را آزاد كرد و بر تخت زرين نشاند و مسمغان نام كرد، اى مه مغان.(11)

 

برای پی‌گیری به دنباله‌ی نوشتار بروید.


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/07/13 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

در این جستار می کوشم داده ها و آگاهی هایی را پیرامون استوره ی ضحاک گردآورم. از این روی ضحاک را تازی خوانده ام که در شاهنامه چند بار با این عنوان از او یاد شده است. در بخش نخست این جستار (استوره‌ی ضحاک تازی - 1) به بررسی این استوره در بن‌مایه های پیش از هجوم تازیان به ایران‌زمین پرداخته ام.

 

استوره‌ی ضحاک تازی -۱

 

سیمای ضحاک در متن‌های دینی و ادبیات پهلوی / دکتر ژاله اموزگار

دکتر ژاله آموزگاراژی دهاک: اژی به معنی اژدها یا مار بزرگ و دهاک نام خاص است که بصورت ضحاک در می آید.

اژی دهاک در متنهای دینی ایران جزء دیوان و فرزند اهریمن است. که سه سر ، شش چشم و سه پوزه دارد. او روشن‌تر و اساطیری‌تر از دیگر آفریدگان زیانکار توصیف شده است. او انباشته از میل به تخریب است. و در اوستا فقط شخصیت دیوی دارد که سرانجام فریدون بر او می شورد و با وی نبرد می کند و او را از میان بر می‌دارد. او حتی در صدد خاموش کردن شعله ی اتش شعله ی آتش نیز هست و برای به دست آوردن فره با اتش مقدس می جنگد و شکست می خورد.

در اوستا به عنوان فرمانروا از او یاد نشده است. بلکه فقط اژدهایی است که می خواهد مردم و هر چه در روی زمین استنابود کند. گاهی نیز نماینده ی نیرومند ترین دروغی است که اهریمن بر ضد جهان مادی آفریده است. و بدن او پر از حیوانات موذی است که اگر بمیرد این حیوانات موذی جهان را فرا خواهد گرفت.

ضحاک در ادبیات پهلوی مردی است که نمونه ی کامل یک ستمگر، جد سامی‌ها (رجوع شود به پی نوشت) و به وجود آورنده ی کیش‌های بد است که به ایران می تازد و بر جمشید پیروز می شودو بعد از مدت زمانی فرمانروایی از فریدون شکست می خورد و در کوه دماوند زندانی می شود. در پایان جهان از بند رها می گردد و به نابودی جهان می پردازد. اما سرانجام گرشاسبِ پهلوان اورا از میان بر می‌دارد.

بن‌مایه نوشتار: ‌تاریخ اساطیری ایران - دکتر ژاله  آموزگار - سمت - برگ  ۵۱ و ۵۲

 برای پی‌گیری به دنباله‌ی نوشتار بروید.


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در پنجشنبه 1386/07/05 و ساعت 1:41 قبل از ظهر |