تبليغاتX
سرای دانای توس

 

من مرثیه گوی وطن مرده خویشم!

مهدی اخوان ثالث

 

مهدی اخوان ثالثاز بس که ملول از دل  دلمرده خویشم

هم خسته بیگانه، هم آزرده خویشم

 

این گریه مستانه من بی سببی نیست

ابر چمن تشنه و پژمرده خویشم

 

گلبانگ زشوق گل شاداب توان داشت

من نوحه سرای گل افسرده خویشم

 

شادم که دگر دل نگراید سوی شادی

تا داد غمش ره به سرا پرده خویشم

 

پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل

خون موج زد از بخت بد آورده خویشم

 

ای قافله ! بدرود، سفر خوش ، به سلامت

من همسفر مرکب  پی کرده خویشم

 

بینم چو به تاراج رود کوه زر از خلق

دل خوش نشود همچو گل از خرده خویشم

 

گویند که (امید و چه نومید!) ندانند

من مرثیه گوی وطن مرده خویشم

 

مسکین چه کند حنظل اگر تلخ نگوید؟

پرورده این باغ نه پرورده خویشم

 

زمینه: شعر و اندیشه م.اخوان ثالث

 ---------------------------------

+شعر "خروش فردوسی" از فریدون مشیری

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 8:34 بعد از ظهر |

مگر ديگر فروغ ايزدي آذر مقدس نيست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نيست؟
زمين گنديد، آيا بر فراز آسمان كس نيست؟
گسسته است زنجير هزار اهريمني تر ز آنكه در بند دماوندست؛
پشوتن مرده است آيا؟
و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سياهي كرده است آيا؟  ( 
مهدی اخوان ثالث)

 

استو‌ره‌ی ضحاک تازی - 3

 

زمینه: اســـتوره‌ها و پهلوانان ایرانی

دربند شدن ضحاک در دماوند‌کوه بدست فریدون/ دکتر کزازی

ضحاک، آشفته و دمان، با سپاهی گران روی به راه می‌نهد. مردم شهر، به یکبارگی، دوستار فریدونند؛ و از بام و در بر سپاه ضحاک خشت و سنگ می‌بارند. پیران و برنایان به لشکر فرمانروای نو می‌پیوندند. ضحاک، کمند شصت‌بازی دردست، بر کاخ بلند بر می‌آید؛ و سیه نرگس شهرناز را، به جادوی، با فریدون براز می‌بیند. دشنه‌ای آبگون را بر می‌کشد که پری‌چهرگان را، به زاری، بکشد. فریدون گرزه‌ی گاوسر را بر می‌افرازد که آن اژدهادوش را بدان فرو کوبد. در این هنگام، سروش به نزد او می آید و او را از کشتن ضحاک باز می‌دارد. می‌گویدش که ضحاک را در کوه به بند بکشند. فریدون ضحاک را به کمندی ستوار از چرم شیر فرو می بندد؛ آنگاه مردمان را می فرماید که هر کس به کار و هنر خویش بپردازد؛ تا جهان پرآشوب نگردد.

سپس نامداران شهر، با رامش و خواسته، به نزد فریدون می‌روند؛ و دل به فرمانبری از وی می‌آرایند. آنگاه فریدون می‌فرماید که ضحاک را، خوار و دربند، بر پشت هیونی بیفکنند. بدین‌سان، ضحاک را به «شیرخوان» می‌برد؛ و می‌خواهد در کوه سر از پیکرش بیفشاند. لیک سروش باری دیگرش راز می‌گوید که ضحاک را تنها به دماوندکوه ببرد؛ و تنها کسانی را که از آنان گریزی نیست به همراهی برگزیند. فریدون، با تنی چند از یاران، به دماوند کوه می‌رود؛ و ضحاک را، در اشکفتی بن‌ناپدید، با میخ‌هایی گران بر ‌سنگ فرو می‌بندد.

بن‌مایه: مازهای راز/ دکتر میرجلال الدین کزازی/ برگ 9

 

بند‌گسستن ضحاک و پایان کار او / دکتر ژاله آموزگار

در این هزاره (منظور هزاره‌ی آخر استوره‌های زرتشتی است. چیزی شبیه آخرالزمان شیعیان) ضحاک از بند فریدون رها می‌شود و فرمانروانی بر دیوان و مردمان از سر می‌گیرد و به آزار آب و آتش و گیاه و مردم می پردازد. آب و آتش و گیاه شکایت به اورمزد می‌برند و از او می خواهند که فریدون را بر انگیزد تا ضحاک را نابود کند. اورمزد همراه با امشاسپندان به نزد روان فریدون می‌روند تا او را برای نابودی ضحاک بر انگیزند.

روان فریدون از نابود کردن ضحاک اظهار ناتوانی می کند و این ماموریت به عهده‌ی گرشاسب گذاشته می‌شود. کیخسرو گرشاسب را بیدار می کند و او تیری می‌اندازد و ضحاک نابود می شود.

بن‌مایه: تاریخ اساطیری ایران/ دکتر ژاله اموزگار/ برگ 78

 

 -------------------------------------

+ استوره‌ی ضحاک تازی - 1

+ استوره‌ی ضحاک تازی - 2

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در دوشنبه 1386/09/19 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |

 

آیین نگارش- ۱

 

«ط» بنویسیم یا «ت»؟

 

 کورش جوشن‌لو

 

 

یکی از دغدغه‌های پیش روی هر زبانی در راه تبدیل شدن به یک زبان نوین، درست‌آیین و خردمندانه، جهش هرچه سریع‌تر به سوی سادگی و کنارنهادن ناپاکی‌ها و آلودگی‌ها و هنجارهای دست‌و‌پاگیر بازمانده از منطق حاکم بر روزگاران کهن است. روزگار نو منطق نو می‌خواهد و منطق نو زبان و خط نو.

یکی از این آلودگی‌های بازمانده از روزگاران کهن در خط پارسی، وجود بیش از یک نویسه‌ (1) برای برخی از واج‌ها(2) است. بی‌گفتگو است که این چندگانه نویسی از کاربست واژه‌های عربی در زبان فارسی سرچشمه گرفته است. برای نمونه وجود دو نویسه‌ی «ت» و «ط» برای واج ((t و همچنین نویسه‌های «س»، «ص» و «ث» برای واج ((s. در زبان عربی کاربست این نویسه‌های گوناگون درست و خردمندانه است چرا که هر یک از اینها در برابر یک واج با واگویش متفاوت قرار می گیرد. اما وجود این چندگانگی در خط پارسی خردمندانه و پذیرفتنی نیست. چرا که در واگویش، این نویسه‌ها هیچ تفاوتی با هم ندارند. براین پایه اگر خط پارسی بخواهد خود را بازسازی کند و تبدیل به خطی آراسته، روان، ساده و منطقی شود ناگزیر است تا آنجا که ممکن است به یک‌گانه‌نویسی روی آورد تا از کمند این آشفتگی‌ها برهد.

دراین نوشتار می‌کوشم برپایه‌ی آنچه تا کنون گفته شد با تمرکز بر روی یکی از این واج‌های دارای چند نویسه یعنی "ت/ط" در خط پارسی، راه حل‌هایی را در راستای تحقق آرمان پیش‌گفته (ساده و خردمندانه‌نویسی و کنار نهادن چندگانه‌نویسی) پیشنهاد کنم؛ البته بی‌گفتگو است که رویکرد کلی کاهش هر چه بیشتر نویسه‌ی "ط" می باشد.

اینک برای بررسی بهتر واژه‌هایی را که در آنها نویسه "ط" بکار رفته است، آنها را به چهار دسته تقسیم می نمایم سپس تلاش می کنم دیدگاهم را درباره‌ی هر یک از این دسته‌ها صورت‌بندی نمایم:

 

دسته‌ی نخست: اعضای این دسته واژه‌هایی هستند که در اصل عربی هستند و به‌ همان گونه وارد زبان پارسی شده‌اند. مانند طول، طیر، طرح، طیران و ... . در پیرامون این گروه، تا اطلاع ثانوی ناگزیریم همچنان از همان نویسه "ط" بهره بریم. چرا که شمار واژه‌های وامی "ط"دار در پارسی امروز بسیار زیاد است و به کنارنهادن این نویسه ممکن است به آشفتگی و پریشانی در خط بینجامد و از سویی ایجاد چنین دگرگونی ِ بنیادینی - که تنها مربوط به نویسه‌ی "ط" نیست بلکه سایر حرفهای تازی را نیز دربرمی‌گیرد - نیازمند یک عزم و آهنگ ملی است و تنها یک "ملت" است که می تواند چنین تصمیم بنیادینی را در باره‌ی دبیره‌ی خود بگیرد. پژوهشگران و نویسندگان به اندازه‌ی توان خود، تنها می توانند بنیاد‌های نِگَریک چنین دگرگونی‌هایی را بپرورانند. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)

 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در چهارشنبه 1386/09/07 و ساعت 8:8 بعد از ظهر |

این جستار نوشتاری است از "یعقوب یسنا" نویسنده‌ی افغان - با اندکی کوته‌سازی - در پیرامون شمار وام‌واژه‌های تازی در شاهنامه فردوسی. برای آن‌دسته از دوستانی که حوصله خواندن همه‌ی نوشتار را ندارند بخش‌های آماری را آبی‌رنگ کرده‌ام. البته بی‌گفتگو است که اگر بدنبال میزان اعتبار این پژوهش هستید باید همه‌ی نوشتار و بویژه بخش روش‌شناسی پژوهش را بخوانید.

 

شمار واژه‌های تازی(عربی) در شاهنامه

 

به قلم یعقوب یسنا

 

 

واژه های عربی در شاهنامه فردوسی مساله ی است که از دیرگاه دانستن شمار دقیق آن مورد توجه و علاقه ی دانشمندان ادبیات پارسی دری و سایر فرهنگستان های ادبی _ زبانشناسی جهان بوده و می باشد . مگر در شرق کسی به دانستن این امر دست یافتنی دست نیازید تنها به این دو کلمه  _ اندک است ویا زیاد است _ بسنده شد . 

 

پرویز ناتل خانلری در کتاب زبانشناسی و زبان پارسی به پژوهش های غربیان در باره ی واژه های شاهنامه و واژه های عربی شاهنامه اشاره کرده می گوید : " فرصت را که ما نداریم دیگران دارند و از زحمت رو گردان نیستند ... گاهی ما برای اطلاع از ادبیات و هنر خود مان به بیگانگان باید متوسل شویم ... "

 

غربیان در زمینه پژوهش های بزرگی را انجام داده اند از جمله فرتیس ولف دانشمند آلمانی کشف اللغاتی را ازروی چند  چاپ شاهانامه فردوسی فراهم کرده هر واژه ی که در شاهنامه آمده حتا حرف ربط و اضافه درآن ثبت شده با تعداد مکرر آن . این پژوهش روی همه واژه های شاهنامه صورت پذیرفته است .

 

پل همبر استاد دانشگاه ی نوشاتل سویس رساله ی  پژوهش یی را به عنوان ملاحظاتی در باره لغاتی عربی شاهنامه از روی کتاب کشف اللغاتی فرتیس ولف انجام داد . واژه های عربی را که او ارایه کرده به نه صد و هشتاد و چار 984 واژه می رسد این دو برابر عددی است که قبل از تحقیق پل همبر ، پل هورن و هانری ماسه چار صد و سی  430 واژه ی عربی اعلام کرده بودند . (به دنباله‌‌ی نوشتار بروید)

 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/09/02 و ساعت 2:29 بعد از ظهر |