تبليغاتX
سرای دانای توس

 

 

 +کارنامه‌ی سرای دانای توس در سال ۱۳۸۶+

(فهرست تمامی نوشته‌ها و جستارها)

در دنباله‌ی نوشتار


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در سه شنبه 1386/12/28 و ساعت 10:3 بعد از ظهر |

 

استوره و فلسفه

 

یدالله موقن

 

گمان مي‏كنم جامعه‏ايران باستان نيز مانند جامعه اسرائيل باستان بر شالوده دين بنا شده بود نه بر پايه فرهنگ. كاست روحانيون وجود دارد كه امور ديني و قضايي وفرهنگي جامعه و حتي عزل و نصب مقامات سياسي را در دست خود قبضه كرده‏اند.

اما در يونان باستان و رم باستان چنين وضعي را مشاهده نمي‏كنيم. جامعه يونان باستان و رم باستان. جوامعي لائيك(ياغير ديني) بودند. چيزي به نام قوانين شرع وجود نداشت كه حاملانش روحانيون باشند. كتاب مقدسي نبود كه چارچوب انديشه ديني و غير ديني را تعيني كند.عقل مي‏توانست در همه امور چون و چرا كند و به كنكاش بپردازد. ولي در‏ايران باستان مغ‏ها و موبدان عقل را زنجير كرده بودند. در يونان با هراكليتوس و افلاطون انديشه فلسفي از درون انديشه اسطوره‏اي سر بر كشيد. فيلسوفان پيش از سقراط با همان روشي كه امور طبيعي را بررسي كرده بودند امور ديني و سياسي را نيز بررسي كردند. انديشه هندي همه چيز را سيال و ناپايدار مي‏دانست و انديشه چيني همه چيز را پايدار و تغييرناپذير تصور مي‏كرد؛ اما انديشه يوناني در جستجوي پايداري در ناپايداري بود، در پي يافتن امر تغييرناپذير در تغييرات بود؛ يعني مي‏خواست قوانين حاكم بر تغييرات را بيابد.

براي انديشه‏ايراني كه نبرد اهورا و اهريمن را حاكم برجهان مي‏دانست، مي‏بايست انديشه يوناني برايش عجيب و غريب بوده باشد. پانتئون يا بارگان خدايان المپ برخلاف اهورا و اهريمن‏ايراني يا يهوه يهودي مطيع قوانين طبيعت شد. اراده خدايان يوناني، بر خلاف اراده خدايان ديگر اقوام، نمي‏توانستند قوانين طبيعت را نقض كنند.‏ اين موضوع‏ اين معني را مي‏رساندكه انديشه عقلي يا فرهنگ بر اساطير يا دين يوناني غلبه يافته و دين زير دست فرهنگ قرار گرفته بود. زبان يوناني نيز براي تفكر فلسفي بسيار انعطاف‏پذير بود. با پيدايش تفكر فلسفي، اساطير و سنت نقد شدند و تقدس خود را بيش از پيش از دست دادند.ا نديشه فلسفي به بحث در مباني حكومت سياسي پرداخت و بر شيوه حكومت كردن غلبه يافت. به سخن ديگر ، فرهنگ، دين و سياست را زير سلطه خود گرفت. اما در‏ايران باستان موبد موبدان قدرتمندترين ومتنفذترين فرد در كشور بود. موبدان نه تنها حاملان دين و فرهنگ بلكه كارگزاران حكومت نيز بودند يعني در اداره كشور نقش اول را داشتند.

مي‏بينيم كه اساطير يك قوم، تاريخ آن قوم را پيشاپيش رقم مي‏زنند. گمان نمي‏كنم چيزي به نام تفكر عقلاني- انتقادي در‏ايران باستان وجود داشته است. در يهوديت نيز وضع مانند‏ايران بوده است؛ يعني بر پايه دين، جامعه شكل گرفته بود و دين، شكل حكومت و فرهنگ را معين كرده بود.اسلام نيز مانند يهوديت است. درجامعه‏ايران باستان و اسرائيل باستان و جوامع اسلامي، چه در گذشته و چه در حال، دين تعيين گر فرهنگ و حكومت ونظام قضايي بوده است.

بعضي از جوانان كشورمان دچار‏اين توهم شده‏اند كه ما پيش از اسلام فرهنگ عقلاني درخشاني داشته‏ايم و حمله اعراب به‏ايران‏اين فرهنگ درخشان را از ميان برده است. گرچه‏اين احساسات درك شدني است، اما بايد گفت كه در ايران پيش از اسلام هم موبد موبدان وموبدان نفسها را بريده بودند وخونها را در شيشه كرده بودند. علت پذيرش اسلام از سوي‏ايرانيان به خاطر‏اين بود كه آيين زرتشتي مقاومت چنداني در برابر پيشروي اسلام نشان نمي‏داد، و از لحاظ سادگي مانند اسلام بود. فرهنگ پيشرفته‏اي حامي‏آيين زرتشتي نبودكه بتوا ند مقاومت كند. تفكر‏ايراني سراسر خرافي بود و موبدان به‏ايراني اجازه تعقل نداده بودند. آنچه بود خرافات بود و خرافات. اسطوره سوشيانت هنوز هم بر سير تاريخ‏ايران فرمان مي‏راند. مي‏بينيم كه اساطير يك قوم، تاريخ آن قوم را رقم مي‏زنند و سير آن را پيشاپيش معين مي‏كنند.

 

بن‌مایه: مصاحبه با یدالله موقن (متن کامل) . با اندکی کوته سازی. نام گذاری از نویسنده وبلاگ است. 

 

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در دوشنبه 1386/12/27 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |

تقدیم به روان همه‌ی آنهایی که صرفا به جرم پیروی از یک دین یا عقیده‌ی متفاوت، در خون خود غلتیده‌اند.

 

زندیق

 

کورش جوشن‌لو

 

شکل‌گیری واژه‌ی "زندیک" به مفهوم "بددین" و "فاسد العقیده" برای نخستین بار در دوران حکومت ساسانیان از سوی موبدان و سپس سرکوب و از دم تیغ گذراندن همه‌ی کسانی که به بلای این دشنام ایدئولوژیک! گرفتار شده بودند، لکه‌ی ننگی است بر دامان فرهنگ و تمدن درخشان ایران باستان که بدست موبدان و در بستر اتحاد دین و حکومت رقم خورده و رایحه‌ی تعفنش هنوز به مشام می‌رسد.

سد افسوس که وارثان زرتشت ، موبدان ساسانی، مدلی را فراهم آوردند که از آن پس حکام دیگر جاها توانستند با بهره گیری از آن به سرکوب و ریشه‌کن کردن مخالفان ایدئولوژیک خود بپردازند. اینست که دستگاه خلافت عباسی در دوران اسلامی تنها بهایی که برای به فراهم کردن زمینه‌ی به خاک و خون کشیدن مخالفانش پرداخت، صرفا "معرب" کردن این واژه‌ی پیش‌پرداخته بدست موبدان بود(زندیق). بگذریم! در این نوشتار سر آن ندارم که به ارزیابی‌های تاریخی و فرهنگی بپردازم بلکه هدف تنها ریشه‌یابی این واژه است.

همچون بسیاری دیگر از واژه‌های کهن، ریشه‌یابی و شناسایی این واژه نیز آوردگاه دیدگاه‌های گوناگون صاحب‌نظران بوده است. تقریبا پذیرفته شده است که "زندیق" معرب "زندیگ" یا "زندیک" فارسی میانه (پهلوی) است که خود از "زند" و پسوند "یک" ساخته شده است. این واژه نخستین بار در سنگ‌نوشته‌ی "کرتیر" موبدان‌موبد سه شاه ساسانی (هرمز اول، بهرام اول و بهرام دوم) در سده‌ی سوم مسیحی– که در آن با سرفرازی به کشتارها و جنایت‌هایش می نازد- به کار رفته است و منظور از آن افراد بددین و فاسد العقیده بویژه مانویان بوده است.

این واژه در زبان عربی در دوران خلافت عباسی معرّب و تبدیل به "زندیق" شده است (به کسر ز). جمع آن "زَنادقة" و "زنادیق" است. اسم آن "الزَندَقة" است به معنای "بددینی" و حتی از آن فعل هم ساخته شده است: "تَزَندَق" به معنای "زندیق شد".

 

در اینجا به مشهورترین نظرات در زمینه‌ی ریشه‌یابی و شناسایی این واژه می پردازم:

1- نخستین نظری که در پیرامون این واژه‌ مطرح شده‌ است نظری است عامیانه که از سوی پاره‌ای از نویسندگان در دوره‌ی اسلامی مطرح شده است. بر پایه‌ی این نظر "زندیق" همان "زن‌دین" یا "زند‌کیش" است یعنی کسی که دینش پیروی از زنان است. ناگفته آشکار است که این نظر جایگاهی ندارد.

2- در اوستا واژه‌‌ی "zanda" اسم علمی (خاص) است برای یک ملحد و بدکار. بر این پایه‌، عده ای بر این باورند که "زندیگ" یا "زندیک" صفت (اسم منسوب) این نام خاص می باشد و برای نامیدن افراد بدکار و بددین از آن استفاده می شده است. این نظر نیز زیاد مورد توجه  واقع نشده است.

3- عده ای "زندیک" را پارسی شده‌ی واژه‌ی آرامی "صَدّیقای" (در عربی صدّیق) می دانند. چرا که آماج این اتهام ایدئولوژیک در آغاز همانا مانویان بوده‌اند و مانویان طبقات عالی و برگزیده‌ی خود را "صدیق" می نامیده اند. این صاحب‌نظران بر این باورند که این واژه از زبان و فرهنگ آرامی وارد زبان فارسی شده است و به "زندیک" تبدیل شده و برای نامیدن مانویان و سپس دیگر دگراندیشان به کار رفته است.

4- برخی بر این باورند که بین این واژه و "زند" اوستا پیوند معنایی وجود دارد. در دوران ساسانی زبان اوستایی برای ایرانیان کهنه و غیر قابل فهم شده بود. بنا بر این اوستا به زبان پارسی میانه و خط پهلوی برگردان و باز نویسی شد و بعلاوه تفسیرهایی نیز بر آن افزوده شد. این برگردان اوستا و تفسیرهای آن روی‌هم‌رفته "زند اوستا" نامیده شد. بر این پایه "زند" به معنای تفسیر و تاویل است و این صاحب‌نظران بر این باورند که موبدان هر کس را که سخنی مخالف با فهم رایج از اوستا می‌زده است و به تفسیر و تاویل آن روی می‌آورده و یا در صدد ایجاد نوآوری در آموزه‌های رسمی زرتشتی گام بر می‌داشته، زندی (زندیک) می خوانده‌اند.

5- و اما اخرین نظر از این قرار است که واژه‌ی "زندیگ" پارسی میانه از واژه‌ی اوستایی "zantay" به معنای آگاه شدن ساخته شده که خود از ریشه‌ی "zan"‌ به معنای "دانستن" است. و بر این پایه‌ زندیگ به معنای "عارف" و "آگاه" است.

توضیح آنکه اگر به تاریخ ظهور این واژه در سده‌ی سوم مسیحی توجه کنیم می بینیم که هم‌زمان با ظهور مانویان است. از سویی باید توجه داشت که کیش مانوی خود شاخه‌ای از آیین گنوسی (Gnosticism) است که در دوره‌ی ساسانی پیروان این آیین در آسیای غربی نفوذ و جمعیت فراوانی یافته بودند و گذشته از پراکندگی‌ها و شاخه‌های گوناگون همگی به یک نام خوانده می‌شدند. پیروان این آیین گنوسی (Gnostic) نامیده می‌شدند.

با این مقدمات جای شگفتی است اگر در برابر این واژه در دربار ساسانی معادلی وجود نداشته باشد بویژه اینکه سران این آیین در آن زمان دشمن دستگاه قدرت و نفوذ موبدان محسوب می‌شدند. لذا این پژوهشگران نتیجه گیری می کنند که "زندیگ" برابری است برای این واژه (Gnostic) در دستگاه امپراتوری ساسانی.

برای تقویت این دیدگاه توجیهات زبانشناختی هم موجود است. این پژوهش‌گران برآنند که "زندیگ" درست به معنی "Gnostic" به معنای عارف و آگاه است.  این واژه که یونانی است از ریشه‌ی "gnos" یونانی به معنای دانستن است که با dan  و  zanدر زبانهای ایرانی و سایر زبانهای آریایی یکی است.

 

در پایان یاداور می شوم صرف نظر از معنا و وجه اشتقاق واژه‌ی زندیق در دوران اسلامی شعوبیان آنرا به معنای "آزاداندیش " به کار می‌برده‌اند. مهدی اخوان ثالث نیز در موخره‌ی "این اوستا " در وصف "مزدک" بارها او را "زندیق" محترم و بزرگوارمی‌خواند و سپس در پاورقی می‌نویسد:" مقصود از زندیق آدم پاک و آزاد اندیش است ولا غیر".

 

 

بن‌مایه‌ها

۱- زندیق / مهرداد بهار / ماهنامه سخن / سال ۲۶ شماره ۸

۲- سنجه‌ای برای وجه اشتقاق و معنای زندیق / محمد کریمی زنجانی اصل / در کتاب بدعت‌گرایی و زندقه در ایران عهد ساسانی - نشر اختران

۳- راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی / دکتر آذرتاش آذرنوش / انتشارات توس

۴- واژه‌نامه علامه دهخدا

5- از این اوستا / مهدی اخوان ثالث / نشر زمستان

6- المنجد فی اللغة 

7- تاریخ زبان فارسی / دکتر مهری باقری / نشر قطره

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در شنبه 1386/12/18 و ساعت 8:44 بعد از ظهر |

دو تصحیح شاهنامه در انتظار نشر

 شاهنامه تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق

گزارش خبرگزار آتی‌بان:شاهنامه تصحیح دكتر "جلال خالقی‌مطلق" كه به اعتقاد بیشتر كارشناسان معتبرترین تصحیح حال حاضر از شاهنامه بزرگ فردوسی به حساب می‌آید ، اسفندماه 86 خورشیدی از سوی دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی عرضه می‌شود. 

این شاهنامه هم اکنون مراحل صحافی را پشت سر می گذارد و تا 17 بهمن ماه جاری تحویل کتابخانه ی دایرة المعارف خواهد شد. مسوولان پخش این کتابخانه نیز تا اسفندماه جاری این شاهنامه را  با قیمت 95 هزار تومان در اختیار علاقه مندان داخل کشور در ایران قرار می دهند.
شاهنامه ی تصحیح خالقی مطلق، در هشت دفتر، ابتدا در کشور آمریکا به چاپ رسید که قیمت آن بیش از 600 هزار تومان شده بود. خالقی وعده کرده است، که این شاهنامه را پس از پایان انتشار در کشور آمریکا، با قیمتی مناسب در ایران منتشر کند تا علاقه مندان بتوانند آن را تهیه کنند.
این شاهنامه به طور کامل در هشت دفتر همراه با تمامی حواشی آن، همانند نسخه ی چاپ شده در آمریکا، به وسیله ی انتشارات دایرةالمعارف اسلامی ایران به زودی در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
دکتر خالقی که هم اکنون در کشور آلمان به سر می برد، در گفت وگو با خبرگزار آتی بان، گفت : «همانطور که وعده کرده بودم، این شاهنامه را به ناشری خوب در ایران سپرده ام تا با قیمتی مناسبِ حالِ هموطنان ایرانی منتشر کند. امیدوارم که مراحل انتشار این شاهنامه در ایران به زودی تمام شود تا هر علاقه مند ایرانی بتواند یک نسخه از آن را در خانه داشته باشد
خالقی در پاسخ به این پرسش که آیا یادداشت های شاهنامه هم در ایران منتشر خواهند شد ؟ اظهار داشت : «همانطور که می دانید این یادداشت ها شامل چهار بخش است که در پنج جلد منتشر خواهد شد. تا کنون سه جلد آن در آمریکا منتشر شده است و دو جلد دیگر که پایان یافته به زودی منتشر می شود. پس از پایان انتشار این یادداشت ها در کشور   آمریکا، آنها را نیز در ایران منتشر خواهیم کرد
گفتنی است در تصحیح دفترهای ششم و هفتم این شاهنامه دکتر «محمود امیدسالار» و دکتر «ابوالفضل خطیبی» همکاری داشته اند.
http://atiban.com/article.aspx?id=2168

شاهنامه تصحیح دکتر فریدون جنیدی

 

در پی انتشار خبرهایی درباره کار پژوهشی و ویرایشی شاهنامه فردوسی توسط دکتر فریدون جنیدی استاد برجسته ادبیات باستان و ملی ایران، در گفتگوی تلفنی با فرهنگنامه کومش اعلام فرمود که کار ویرایش نسخه‌ای از شاهنامه به اتمام رسیده و در صورت تامین هزینه انتشار، به چاپ سپرده خواهد شد.
یادآوری می‌شود که استاد جنیدی مایل است هزینه انتشار این شاهنامه توسط ايرانيان علاقه‌مند، تامین و سرمایه گذاری گردد، کمااینکه تاکنون بخشی از آن تامین گردیده است.

گفتنی است با وجود نسخه های گوناگون و در مواردی متفاوت و ارزشمند از شاهنامه در کتابخانه های ایران و جهان و همچنین انتشار پیاپی برخی از آنها، علاقه‌مندان به شاهنامه هنوز از نسخ پژوهیده و ویراسته بهره‌مند نمی‌باشند.

http://www.koomesh.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=79&Itemid=1

 ------------------------------------

+ آشنایی با شاهنامه ویرایش استاد فریدون جنیدی

+ دانلود سالنمای(تقویم) سال ۱۳۸۷ (persian_calendar) - بکوشش جناب رضا مرادی غیاث‌آبادی

 

 آیا سال ۱۳۸۷ خورشیدی سال پیر دانای توس

 ابوالقاسم فردوسی نیست؟

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در شنبه 1386/12/11 و ساعت 10:22 بعد از ظهر |

 

شاه‌بیت‌های دانای توس - 5

 

کورش جوشن‌لو

 

 

 

بر او راست خم کرد و چپ کرد راست

خـروش از خــــم چرخ چاچی بخاست

 

 

داناس توس - فردوسییکی از شاه‌کارهای دانای توس بیتی است که اینک در برابر دیدگان شما است. این بیت صحنه‌ی کمان کشیدن یک پهلوان را به تصویر می کشد به گونه‌ای که خواننده حتی صدای خروش کمان را نیز می شنود. بد نیست کمی در ژرفنای این بیت درنگ کنیم.

در مصرع نخست داناس توس به بازنمایی حالت پاهای تیرانداز درهنگام کشیدن کمان پرداخته است. آنچه‌که خم شده است پای راست است و آنچه ستون شده است پای چپ. برای یک راست‌دست بی گمان بهترین حالت همین است که پای چپش را جلو بگذارد و ستون کند و پای راستش را پس بکشد و خم کند به گونه‌ای که زانویش نزدیک زمین شود. (برای فهم این تصویر بد نیست این حالت را یک بار اجرا کنید)

اما شگفت انگیزتر اینکه "راست" در این مصرع جادویی به دو معنی به کار رفته است: یکی سوی راست (اولی) ودیگری عمود (دومی). شگفت‌انگیزتر اینکه "متضاد" هردوی این معانی را نیز در همین مصرع آورده است؛ یعنی "چپ" و "خم".

اینک به سراغ بیت دوم برویم؛ نخست ببینیم منظور از "چرخ چاچی" چیست؟ "چاچ" (امروزه تاشکند) شهری بوده در کنار رود سیحون که دارای کمان‌های بسیار خوب و گزیده‌ای بوده است. "چرخ" نیز به کنایه از کمان است؛ پس "چرخ چاچی" یعنی کمانی که ساخته‌ی شهر چاچ است.

در اینجا دانای توس به صراحت نگفته است که کمان‌دار در حال کشیدن کمان است. بلکه وقتی سخن از خروش و فریاد کمان چاچی به میان می آورد خودبه‌خود این تصویر در ذهن ما مجسم می‌شود. چرا که کمان در هنگام "کشیده شدن" می‌خروشد. در واقع استاد سخن بجای سخن گفتن با سحر و جادوی  این معنی را به خواننده "تلقین" می کند. اما شگفت‌انگیزتر اینکه این بزرگمرد به همین هم بسنده نمی کند. بد نیست بار دیگر این مصرع را بخوانید: "خروش از خم چرخ چاچی بخاست".

درست است؛ در اینجا شاعر با تکرار واج‌های "خ" و "چ" گویی از ژرفنای تاریخ،‌ صدای خروشیدن کمان را نیز به خواننده منتقل می‌کند. در واقع استاد سخن "واج‌آرایی" کرده است اما نه یک واج‌آرایی پوچ و بی‌پیوند. بلکه خواسته است با این واج‌پردازی نه تنها تصویر را بلکه صدای "غژغژ"و "خچ‌و‌خچ" کشیده‌شدن کمان را نیز توسط تارهای صوتی‌ خود او بازتولید می کند. بی‌پایه نیست که هم‌او بحق می گوید:

ازین پس نمیرم که من زنده‌ام --- که تخم سخن را پراکنده‌ام

 

 

برای دیدن شماره‌های پیشین "شاه‌بیت‌های دانای توس" به زمینه‌ها بخش "فردوسی و شاهنامه‌پژوهی" بروید.

 

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1386/12/05 و ساعت 9:46 بعد از ظهر |

مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید ، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوندست،
پشوتن مرده است آیا؟
و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است آیا؟ (م. امید) ( اینجا)

جاودانان

 

بی‌مرگان/ جاودانان کیستند؟ / دکتر ژاله آموزگار

بی‌مرگان یا جاودانان در سنت کهن ایران، نامدارانی هستند که نمی‌میرند و چون زمان معمول زندگی‌شان به سر می رسد یا به خواب می روند و یا در جایی پنهان می‌مانند و درهنگام لازم و در زمان فرشگرد (دوران بازسازی جهان) به یاری بزرگان دین و مردم می شتابند. نام این جاودانان بنا به روایتهای مختلف فرق می کند. از میان آنها به شخصیت‌های ذیل می توان اشاره کرد:

گرشاسب، توس و گستهم پسران نوذر، کیخسرو، گیو و فریبرز از پهلوانان دوران کیخسرو، اوروَتََت‌نره پسر زردشت که در وَرِجمکرد به سر می برد؛ گوبدشاه یا اغریرَث برادر افراسیاب که به دلیل یاری دادن به ایرانیان به دست برادرش کشته می شود و جزء جاوادانان در می‌آید؛ یوشت‌فریان (دانایی که به پرسشهای اَخت جادوگر اهریمنی پاسخ می‌دهد و با سوالات خود او را به نابودی می‌کشاند)؛ پشوتن پسر گشتاسب و غیره...

جمشید و فریدون و کیکاووس هم بنا به روایتها بی‌مرگ آفریده شده بودند ولی به دلیل ارتکاب گناه از رده‌ی جاودانان بیرون آمدند. در بندهشن آمده است که در فرشگرد پانزده مرد پارسا و پانزده زن از بی‌مرگان هستند که به یاری سوشیانت می‌شتابند.

بن‌مایه: تاریخ اساطیری ایران/ دکتر ژاله آموزگار/ برگ 54

 

 

جاودانان بر پایه‌ی گزارش بندهشن / استاد مهرداد بهار

از صفحه‌ی 196 تا 198 بندهش، نام جاودانان آمده است. بنا بر آن، پشوتن، پسر گشتاسب، به گنگدژ است. اغریرث پسر پشنگ، به سیستان است که او را گوبدشاه خوانند. فْرَدَخشت خُمبیگان به دشت پیانسه است. اَشِم یَهمائی‌اوشت، بدانجا است که رود ناورُو خوانند. وَنِ جودبیش به ایران‌ویچ است. اوروتتِ نَر، که پسر زردشت است به ور جمکرد است.

گروهی نیز از هوش رفته هستند، چون نرسی پسر ویوَنگهان، توس پسر نوذر، گیو پسر گودرز، بَیرَزد و اَشَوَزد، پسر پورودخشت. ایشان به هنگام فرشکرد، به یاری سوشیانس می‌آیند. دیگر سام یا کرشاسب است که ضحاک را خواهد کشت.

در این فهرست نام کیخسرو نیست که خود از جاودانان است. نکته‌ی دیگر این که این فهرست تنها نام دوزده تن را در بر دارد و از سه مرد و پانزده زن دیگر نامی برده نشده است.

بن‌مایه: پژوهشی در اساطیر ایران/ استاد مرداد بهار/ برگ 290 

 

 

 

----------------------------------------------

+ نمادهای استوره‌ای در چامه‌ی "قصه‌ی شهر سنگستان"

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در پنجشنبه 1386/12/02 و ساعت 4:16 بعد از ظهر |