استوره و فلسفه
یدالله موقن
گمان ميكنم جامعهايران باستان نيز مانند جامعه اسرائيل باستان بر شالوده دين بنا شده بود نه بر پايه فرهنگ. كاست روحانيون وجود دارد كه امور ديني و قضايي وفرهنگي جامعه و حتي عزل و نصب مقامات سياسي را در دست خود قبضه كردهاند.
اما در يونان باستان و رم باستان چنين وضعي را مشاهده نميكنيم. جامعه يونان باستان و رم باستان. جوامعي لائيك(ياغير ديني) بودند. چيزي به نام قوانين شرع وجود نداشت كه حاملانش روحانيون باشند. كتاب مقدسي نبود كه چارچوب انديشه ديني و غير ديني را تعيني كند.عقل ميتوانست در همه امور چون و چرا كند و به كنكاش بپردازد. ولي درايران باستان مغها و موبدان عقل را زنجير كرده بودند. در يونان با هراكليتوس و افلاطون انديشه فلسفي از درون انديشه اسطورهاي سر بر كشيد. فيلسوفان پيش از سقراط با همان روشي كه امور طبيعي را بررسي كرده بودند امور ديني و سياسي را نيز بررسي كردند. انديشه هندي همه چيز را سيال و ناپايدار ميدانست و انديشه چيني همه چيز را پايدار و تغييرناپذير تصور ميكرد؛ اما انديشه يوناني در جستجوي پايداري در ناپايداري بود، در پي يافتن امر تغييرناپذير در تغييرات بود؛ يعني ميخواست قوانين حاكم بر تغييرات را بيابد.
براي انديشهايراني كه نبرد اهورا و اهريمن را حاكم برجهان ميدانست، ميبايست انديشه يوناني برايش عجيب و غريب بوده باشد. پانتئون يا بارگان خدايان المپ برخلاف اهورا و اهريمنايراني يا يهوه يهودي مطيع قوانين طبيعت شد. اراده خدايان يوناني، بر خلاف اراده خدايان ديگر اقوام، نميتوانستند قوانين طبيعت را نقض كنند. اين موضوع اين معني را ميرساندكه انديشه عقلي يا فرهنگ بر اساطير يا دين يوناني غلبه يافته و دين زير دست فرهنگ قرار گرفته بود. زبان يوناني نيز براي تفكر فلسفي بسيار انعطافپذير بود. با پيدايش تفكر فلسفي، اساطير و سنت نقد شدند و تقدس خود را بيش از پيش از دست دادند.ا نديشه فلسفي به بحث در مباني حكومت سياسي پرداخت و بر شيوه حكومت كردن غلبه يافت. به سخن ديگر ، فرهنگ، دين و سياست را زير سلطه خود گرفت. اما درايران باستان موبد موبدان قدرتمندترين ومتنفذترين فرد در كشور بود. موبدان نه تنها حاملان دين و فرهنگ بلكه كارگزاران حكومت نيز بودند يعني در اداره كشور نقش اول را داشتند.
ميبينيم كه اساطير يك قوم، تاريخ آن قوم را پيشاپيش رقم ميزنند. گمان نميكنم چيزي به نام تفكر عقلاني- انتقادي درايران باستان وجود داشته است. در يهوديت نيز وضع مانندايران بوده است؛ يعني بر پايه دين، جامعه شكل گرفته بود و دين، شكل حكومت و فرهنگ را معين كرده بود.اسلام نيز مانند يهوديت است. درجامعهايران باستان و اسرائيل باستان و جوامع اسلامي، چه در گذشته و چه در حال، دين تعيين گر فرهنگ و حكومت ونظام قضايي بوده است.
بعضي از جوانان كشورمان دچاراين توهم شدهاند كه ما پيش از اسلام فرهنگ عقلاني درخشاني داشتهايم و حمله اعراب بهايراناين فرهنگ درخشان را از ميان برده است. گرچهاين احساسات درك شدني است، اما بايد گفت كه در ايران پيش از اسلام هم موبد موبدان وموبدان نفسها را بريده بودند وخونها را در شيشه كرده بودند. علت پذيرش اسلام از سويايرانيان به خاطراين بود كه آيين زرتشتي مقاومت چنداني در برابر پيشروي اسلام نشان نميداد، و از لحاظ سادگي مانند اسلام بود. فرهنگ پيشرفتهاي حاميآيين زرتشتي نبودكه بتوا ند مقاومت كند. تفكرايراني سراسر خرافي بود و موبدان بهايراني اجازه تعقل نداده بودند. آنچه بود خرافات بود و خرافات. اسطوره سوشيانت هنوز هم بر سير تاريخايران فرمان ميراند. ميبينيم كه اساطير يك قوم، تاريخ آن قوم را رقم ميزنند و سير آن را پيشاپيش معين ميكنند.
بنمایه: مصاحبه با یدالله موقن (متن کامل) . با اندکی کوته سازی. نام گذاری از نویسنده وبلاگ است.

