تبليغاتX
سرای دانای توس

قصه است اين قصه،آري قصه ي درد است،

شعر نيست،

اين عيار مهر و كين مرد ونامرد است.

بي عيار و شعرِ محضِ خوب و عالي نيست،

هيچ، همچون پوچ، عالي نيست،

اين گليم تيره بختي هاست،

خيسِ خون داغ سهراب و سياوش ها،

رو كش تابوت تختي هاست،

این گل‌آذین باغ خواب‌آلود قالی نیست...

استوره‌ی ضحاک تازی -5

پاسخ فریدون جنیدی به اظهارات شاملو

 

 

استوره‌ی ضحاک به گمان من، یک افسانه‌ی تهی از معنی و پوچ نیست، بلکه در رویارویی با این استوره، ما ایرانی‌ها خواه‌ناخوا‌ه با با بخشی درخور توجه از پیشینه‌ی خود دست به گریبان می‌شویم. وقتی از ضحاک می‌گوییم بی‌اختیار ذهنمان درگیر نام‌ها، نمادها و مفاهیمی چون شاه‌، خدا، ظلم و ستم، شکست، اِشغال، بیگانه، فره‌ی ایزدی، قربانی کردن انسان‌ها، تازی، دیو و اهریمن، پهلوان، شاهنامه، فردوسی و ... و این اواخر احمد شاملو می شود. اینست که این استوره به گمان من چون کدهای ژنتیک در کروموزوم، بخش عظیمی از خاطره‌ی استوره‌ای و تاریخی ما را تا به امروز به دوش کشیده است.

این استوره نیز ، همانند "بوف کور" صادق هدایت، هنوز زنده است و تفسیر و تاویل می شود با این تفاوت که بوارونه‌ی بوف کور که زاییده‌ی یک ذهن مدرن و تحصیل‌کرده و شناخته شده در چند‌ده سال پیش است، استوره‌ی ضحاک زاییده‌ی فکر و خاطره‌ی جمعی قومی درس‌نخوانده و ابتدایی در دورانی پیش از تاریخ است و شگفتا که تا به امروز، چنین با اقتدار، به حیات خود ادامه داده است.

باری، اظهارات تند شاملو بر پایه‌ی نوشته‌های علی حصوری بار دیگر این استوره‌ را در کانون توجه استوره‌شناسان و اندیشمندان و ایران‌شناسان و روشنفکران قرار داد و واکنش‌های گوناگونی را بر انگیخت.

یکی از کسانی که به پاسخ دادن بر این ادعاها همت گماشت استاد بزرگ فریدون جنیدی بود. گویا احمد شاملو در نامه‌ای به این استاد بزرگ به تبیین نظراتش، که خاستگاه و بن‌مایه‌ی آن مشخص است، می‌پردازد و فریدون جنیدی نیز به پاسخی مفصل بر اظهارات او می‌نویسد.

پاسخ جنیدی از دو جهت بسیار مهم است:

نخست اینکه در آن فریدون جنیدی که بی‌گمان یکی از بزرگ‌ترین استوره‌شناسان ایرانی می‌باشد به شرح و تاویل نمادهای "استوره‌‌ی ضحاک تازی" می‌پردازد و خلاصه‌ای از نظراتش را در این باره،‌ که پیشتر در کتاب ارزشمندش "زندگی و مهاجرت آریاییان" نوشته‌ بود، در این مقاله دوباره بصورت مختصر و مفید با بهره‌گیری از  یافته‌های جدید باستانشانی بیان می‌کند.

دیگر اینکه فریدون جنیدی که از شاهنامه‌شناسان برجسته‌ی معاصر است، در این نوشتار به دفاع از فردوسی می‌پردازد و پاسخ بندبند اظهارات شاملو را در باره‌ی فردوسی می‌دهد.

 

اینک این شما و نوشته‌ی ارزشمند دکتر فریدون جنیدی: آقاي احمد شاملو، ترا با نبرد دليران چکار؟

 

-------------------------------------

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۱

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۲

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۳

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۴

+ سخنرانی شاملو درباره‌‌ی فردوسی (نگرانی‌های من)

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1387/01/30 و ساعت 5:0 بعد از ظهر |

 

آنچه در پی می‌آید، متن تجدید‌نظر شده‌ی نوشتاری است با همین عنوان که چندی پیش در سرای دانای توس منتشر شده بود. در ویرایش جدید به بن‌مایه‌های بیشتری رجوع کرده ام و اطلاعات بیشتری را در تایید یکی از نظرها به متن افزوده‌ام.

 

گمانه‌‌زنی‌‌هایی پیرامون واژه‌ی «تازی»

 

کورش جوشن‌لو 

 

«تازی» واژهای است با پیشینهای کهن که تحلیل و ریشهشناسی آن گمانهزنیهای فراوانی را میان پژوهشگران برانگیخته است. مخرج مشترک همه‌ی دیدگاه‌های گوناگون آنست که این واژه از دو بخش تشکیل شده : تاز + ی. در بارهی بخش دوم آن – ی - تقریبا در میان پژوهشگران این اتفاق وجود دارد که پسوند نسبت است. اما بازشناسی بخش نخست این واژه – تاز - آوردگاه دیدگاه‌های گوناگون بوده است.

پژوهشگران در پژوهشهای خود در پیرامون این واژه به دست کم پنج دیدگاه دست یافته اند که در زیر به شرح کوتاه آنها میپردازم:.

1- محمد تقی بهار در سبک شناسی اینچنین به تحلیل این واژه میپردازد: «ايرانيان از قديم بمردم اجنبى «تاچيك» يا «تاژيك» مى‌گفته‌اند، چنانكه يونانيان «بربر» و اعراب «اعجمى» يا «عجم» گويند. اين لفظ در زبان درى تازه، «تازى» تلفظ شد و رفته‌رفته خاص اعراب گرديد …» (سبک شناسی – برگ 50)

2- دیدگاه دیگر دیدگاهی است که از سوی دکتر معین و برخی دیگران پیش کشیده شده است. ایشان در واژهنامهاش چنین نویسد: «تاز+ ى (نسبت) در پهلوى تاژيك. ايرانيان قبيله‌ی «طى» از قبايل يمن را كه با آنان تماس بيشتر داشتند (در عهد انوشيروان، يمن مستعمره ی ايران شد) «تاژ» و منسوب بدان را «تاژيك» مى‌گفتند و سپس اين اطلاق را بهمه ی عرب تعميم دادند…»(به نقل از دهخدا). دکتر بهفر نیز در جلد نخست شاهنامهاش از همین دیدگاه پیروی کرده است.(بهفر –برگ164)

3- «تاژ» در نوشته های پارسی دری به معنای «خیمه» و «خرگاه» به کار رفته است. در «فرهنگ عمید» نخستین معنای واژهی «تاژ» خیمه و چادر ذکر شده است و این بیت از «بهرامی» نیز به عنوان شاهد آمده است:

خسرو غازی آهنگ بخارا دارد --- زده از غزنین تا جیحون «تاژ» و خرگاه.

بازشناسی این واژه با این معنی زمینه ساز دیدگاه دیگری است؛ دهخدا در واژه نامه برهمین پایه یکی از احتمالات را چنین بیان می کند: «بعضى حدس زده‌اند كه تازى بمعنى چادرنشين است، از كلمه ی تاژ و تاز بمعنى چادر و خيمه و يای نسبت، و هميشه آن را مقابل «دهقان» آرند. پس دهقان بمعنى روستانشين و تازى بمعنى چادرنشين است، طوائف چادرنشين كه ييلاق و قشلاق كنند، مقابل دهقان كه ساكن و تخته‌قاپو باشد. طبق اين حدس كلمه‌ی مورد بحث بار اول بمعنى مطلق چادرنشين بوده است و سپس بمعنى خاص‌ترى فقط بر عرب اطلاق شده است...»

4- به گزارش مکنزی در نوشته های پهلوی تازیگ (tazig) هم به معنی «تند» و «سریع» به کار میرفته است و هم به  معنای «عرب». (مکنزی- برگ 147)  (به دنباله‌ی نوشتار بروید)


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در سه شنبه 1387/01/27 و ساعت 10:25 بعد از ظهر |

دین و آیین فردوسی یکی از پرسش‌های بزرگ تاریخ است که تاکنون کسی پاسخی قاطع برای آن نیافته است. سخن در این باب، فراوان رانده شده، تا آنجا که بدلیل فراوانی و گستردگی دیدگاه‌ها تا امروز بهتر دیده‌ام در "سرای دانای توس" وارد این آوردگاه نشوم. اما چندی پیش با اظهار نظری از سوی اندیشه‌مند بزرگ معاصر کشورمان، دکتر جواد طباطبایی، برخوردم که نسبت به دیگر دیدگاه‌ها در نظرم از ژرفنای بیشتر برخوردار بود. بر این پایه بد ندیدم آنرا در اینجا قرار دهم و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل... این نوشته گزیده ایست از گفتگویی طولانی با طباطبایی که متن کامل آنرا نیز در وبلاگ قرار داده ام. نام‌گذاری از من است.

فردوسی و تشیع ِ او

دکتر جواد طباطبایی

در سده‌هاي‌ گذشته‌، نسبت‌ ما با ميراث‌ دوره ی‌ اسلامي‌تاريخ‌ ايران‌، پيوسته‌، معضلي‌ بغرنج‌ و پيچيده‌ بوده‌است‌. من‌ پيش‌ از اين‌، به‌ مناسبتي‌، در درآمدي‌ بر تاريخ‌انديشه ی‌ سياسي‌ در ايران‌، نوشته‌ بودم‌ كه‌ «اگرچه‌ ايرانيان‌اسلام‌ آوردند، اما ايمان‌ نياوردند». به‌ نظر من‌، اين‌عبارت‌ كه‌ نيازمند توضيحي‌ مفصل‌ است‌، كمابيش‌نمودار اين‌ وضعيت‌ پيچيده ی‌ ما در رويارويي‌ با اسلام‌ و ازآن‌ پس‌، تمدن‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌. در واقع‌، ايرانيان‌ به‌ آن‌بخشي‌ از اسلام‌ بسنده‌ كردند كه‌ با بنيان‌ هويت‌ ايراني‌ درتعارض‌ قرار نمي‌گرفت‌، يا بهتر بگويم‌، در تعارض‌آشكار نبود. با اين‌ قيد كه‌ البته‌، به‌ هر حال‌، اسلام‌، درپرداخت‌ نخستين‌ آن‌، با هويت‌ ايراني‌ در تعارض‌ قرارداشت‌، اما با پايان‌ «دو قرن‌ سكوت‌» ــ كه‌ شما در سؤال‌پيش‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرديد ــ ايرانيان‌ توانستند بسياري‌ ازنمودهاي‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ايراني‌ را تجديد كنند. همه ی‌كساني‌ كه‌ درباره ی‌ تداوم‌ تاريخي‌ ايران‌ به‌ پژوهش‌پرداخته‌اند، تجديد زبان‌ فارسي‌ در ايران‌ را عامل‌ عمده ی‌اين‌ تداوم‌ دانسته‌اند. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌عامل‌ بسيار مهمي‌ بوده‌ است‌، اما من‌ بر آن‌ام‌ كه‌ اگرانتقال‌ بخش‌ بزرگي‌ از انديشه‌اي‌ كه‌ من‌ آن‌ را «ايرانشهري‌»ناميده‌ام‌، ممكن‌ نمي‌شد، بقاي‌ و گسترش‌ زبان‌ فارسي‌ باصِرف‌ مضمون‌ اسلامي‌ آن‌ امكان‌پذير نبود و اين‌احتمال‌ وجود داشت‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌ افول‌ پيدا كند و به‌نفع‌ عربي‌ از ميان‌ برود. اهميت‌ زبان‌ فارسي‌ در اين‌ است‌كه‌ تنها حامل‌ مضموني‌ اسلامي‌ نيست‌. وانگهي‌، اگرتجديد انديشه ی‌ ايرانشهري‌ را معيار تداوم‌ تاريخي‌ ايران‌بدانيم‌، نبايد فراموش‌ كنيم‌ كه‌ تنها بخشي‌ از اين‌ انديشه‌به‌ زبان‌ فارسي‌ تدوين‌ شده‌ است‌ : به‌ نظر من‌، مقام‌شهاب‌الدين‌ سهروردي‌، كه‌ خود را تجديد كننده ی‌ حكمت‌فرزانگان‌ ايران‌ باستان‌ مي‌خواند و بيشتر كتاب‌هاي‌ خودرا به‌ عربي‌ نوشته‌ است‌، از نظر تاريخ‌ انديشه‌ در ايران‌، بامرتبه ی‌ شاعران‌ و انديشمنداني‌ كه‌ فارسي‌نويساني‌ طرازاول‌ بوده‌اند، قابل‌ مقايسه‌ است‌. بديهي‌ است‌ كه‌ نبايد در«سخت‌گيري‌ و تعصب‌» تا جايي‌ پيش‌ رفت‌ كه‌ مانندآرامش‌ دوستدار گفت‌ : «به‌ ايران‌ اختصاص‌ يافتن‌، يعني‌جزو دارايي‌ عمومي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ محسوب‌ نشدن‌.»چنان‌كه‌ همان‌ نويسنده‌، در توضيح‌ اين‌ دريافت‌ محدودخود از «ايران‌ اختصاصي‌» مي‌نويسد : «دستاوردهاي‌ زبان‌فارسي‌ و آن‌چه‌ به‌ گونه‌اي‌ با سرشت‌ و احساس‌ و دريافت‌اين‌ زبان‌ ممزوج‌ است‌. بنابراين‌، آن‌چه‌ از زبان‌ فارسي‌برنيامده‌ و در پويش‌ آن‌ نباليده‌، من‌ آن‌ را فرهنگ‌ ايران‌اسلامي‌ به‌ معناي‌ ويژه ی‌ فرهنگ‌ ايران‌ در اسلام‌ نمي‌دانم‌.»معيار ايراني‌ بودن‌ تعلق‌ خاطر به‌ «انديشه ی‌ ايرانشهري‌»است‌؛ ابن‌ مقفع‌ تا ابوعلي‌ مسكويه ی‌ رازي‌ ــ كه‌ هر دوعربي‌نويس‌ بودند ــ از دقيقي‌ شاعر تا ابوالقاسم‌فردوسي‌ و باباافضل‌ كاشاني‌ كه‌ جز به‌ فارسي‌ ننوشته‌اند،و از عمر خيام‌ تا شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ كه‌ به‌ هر دوزبان‌ فارسي‌ و عربي‌ نوشته‌اند، همه‌، نمايندگان‌ انديشه ی‌ايرانشهري‌ بوده‌اند. اينان‌، به‌ جهان‌ اسلام‌ هم‌ تعلق‌ دارند،هم‌چنان‌كه‌ به‌ تاريخ‌ انديشه ی‌ جهاني‌ تعلق‌ دارند. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در سه شنبه 1387/01/27 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |

 

فرهنگ کوچک زبان پهلوی

 

Concise Pahlavi Dictionary

 

"فرهنگ کوچک زبان پهلوی" کتابی است از دیوید مکنزی MacKenzie که در بردارنده بیش از چهارهزار واژهفرهنگ کوچک زبان پهلوی زبان پهلوی و برابر انگلیسی آنها می‌ باشد. این کتاب مختصر و مفید است و مخصوص علم‌آموزانی که تنها بدنبال معنای واژه‌های زبان پهلوی و برابر امروزی (فارسی دری)  آنها می باشند.

این کتاب توسط "دکتر مهشید میرفخرایی" به فارسی برگردانده شده است (انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) و در بازار کتاب به سادگی یافت می شود.

اما خبر خوب اینکه خوشبختانه متن این واژه‌نامه (پهلوی به انگلیسی) بر روی اینترنت موجود بوده و استفاده از آن رایگان است. برای بهره‌گیری از این واژه‌نامه به +این آدرس+ رجوع کنید و در بخش دیکشتری‌ها (Dictionary در بالای صفحه) گزینه‌ی Concise Pahlavi Dictionary را انتخاب کنید.

در این پایگاه هم می توان آوانویسی واژه پهلوی را وارد نموده (در بخش Word in Primary Language) و معنای انگلیسی آنرا درخواست کرد و هم می توان با وارد کردن واژه‌ی انگلیسی(در بخشEnglish Word(s) for Search in Description) به برابر پهلویک آن دست یافت.

گفتنی است در این پایگاه می توان در محتویات سه دیکشنری دیگر مربوط به زبان سانسکریت و تمیلی نیز جستجو کرد.

 

 

توضیح بیشتر درمورد این فرهنگ در مقاله‌ای از مصطفی دهقان: فرهنگ کوچک زبان پهلوي

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1387/01/23 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |

 

استوره‌ی ضحاک تازی- ۴

 

ضحاک؛ شاه‌خدای جامعه‌ی اشتراکی

 

کورش جوشن‌لو

 

تاکنون در سرای دانای توس به یکی از برداشت‌هایی که از استوره‌ی ضحاک شده است مفصل پرداخته‌ام: ضحاک تازی نماد چیرگی اقوام سامی و عربی بویژه بابلیان در گذشته‌های دور بر ایران‌زمین است و به همین دلیل است که ضحاک  به "تازی" نامبردار می‌شود؛ چرا که بعد از فتوحات اسلامی تنها قوم برجامانده از اقوام سامی در منطقه همانا اعراب هستند که سایر اقوام سامی در کنار ایران را در خود هضم کرده‌اند.

اینک به برداشتی دیگری از این استوره‌ می پردازم که شاید نخستین بار در ایران به صورت منسجم، از سوی پژوهشگری به نام «علی حصوری» در کتاب بسیار کوچک جزوه‌مانندی بنام «ضحاک» مطرح شد. این کتاب در سال 1378منتشر شده است.

علی حصوری بر این باور است که علت بدگویی‌ها نسبت به ضحاک و عرب و اژدها و اهریمن و حرام‌زاده خواندن او در ادبیان دوره‌ی میانه و شاهنامه، آنست که او شاه‌خدایی مردمی و طرفدار جامعه‌ی اشتراکی و بدون طبقه بوده است.

همانطور که می‌دانیم، قبل از رشد جامعه و بوجود آمدن کمبود در منابع اقتصادی، بشر نخستین در یک جامعه‌ی اشتراکی ابتدایی (=به قول مارکسیست‌ها "کمون اولیه") به سر می‌برده است؛ در چنین جامعه‌ای مالکیت خصوصی بر زمین و نیروی کار معنایی نداشته و اعضای جامعه‌ی بشری هر یک به قدر نیاز خود از منابع طبیعی بهره می‌برده اند و بخصوص نشانی از وجود طبقات اجتماعی و اینکه گروهی کار کنند و گروه دیگر از حاصل کار آنها بهره ببرند در میان نبوده است.

به مرور زمان بدلیل تکامل وسائل تولید و کمبود امکانات، شرایط اجتماعی به گونه‌ای رقم خورد که این جامعه‌ی اشتراکی اولیه، دست‌خوش تقسیم کار شد و نخستین طبقات اجتماعی شکل گرفت. در این نظام طبقاتی جدید، خواه‌نا‌خواه گروهی کار می‌کردند و گروهی دیگر از دسترنج آنها بهره می‌بردند.

در جامعه‌ی ایرانی بر پایه‌ی اوستا، شکل‌گیری نظام طبقاتی در دوره‌ی جمشیدشاه است. (حصوری برگ 43) یعنی همان شاهی که مردم، پس از مدتی، بر او می‌شورند و بجایش ضحاک را برمی‌گزینند و ضحاک پس از به قدرت رسیدن، او را به دو نیم می‌کند. طبقاتِ (پیشه‌ها) نخستینِ نظامِ طبقاتیِ ایرانی عبارتند از : روحانیون، جنگ‌جویان و در نهایت کشاورزان و دامداران. (حصوری برگ 42) ...  (به دنباله نوشتار بروید)

 

-----------------------

+استوره‌ی ضحاک تازی- ۱

+استوره‌ی ضحاک تازی- ۲

+استوره‌ی ضحاک تازی- ۳

 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1387/01/16 و ساعت 5:50 بعد از ظهر |

 

چرا مهدی اخوان ثالث؟

 

درباب علت گرایش آدم‌ها به خواندن شعر

 

کورش جوشن‌لو 

 

بارها از خود پرسیده‌ام که چرا تا این پایه شعر مهدی اخوان ثالث برای من دارای جذابیت و کشش است و علت چیست که هرگاه ازبحث‌ها و پژوهش‌های علمی و فلسفی برای مدتی خسته می شوم به شعر اخوان ثالث پناه می برم. شاید از پیش پاسخ این پرسش به گونه‌ی ناخودآگاه در فکر من حضور داشته است، اما گمان می کنم امروز پاسخم پختگی و سنجیدگی‌ مورد نیاز را پیدا کرد تا روی کاغذ بیاید.

روی آوردن آدمها به شعر و بطور کلی ادبیات می تواند علت‌‌های گوناگونی داشته باشد. در این میان عده‌ای هستند که به ادبیات به عنوان یک "موضوع پژوهش" نگاه می کنند. اینها "ادیب" هستند و واژه‌ها و آثار ادبی از هر کس که باشد برایشان مهم و درخور بررسی است. حتی اگر اثر ادبی‌ای را بد بدانند آنرا به دقت بررسی می کنند تا بدی آن را بازنمایند. "واژه‌ها" و "ترکیب‌ها" برای اینها همان جایگاهی را دارد که طبیعت و قوانین و اشیاء آن برای مثلا یک فیزیک‌دان. از جمله علامه دهخدا. او استاد ادبیات است. آدم تردید می کند که آیا اثر ادبی‌ای به زبان فارسی وجود دارد که او نخوانده باشد. حتی موارد استناد او به شعر عرب نیز بسیار فراوان و درخور توجه است. او در ذهنش برای هر واژه، چه خوب و چه بد، یک شناسنامه می سازد. قدمتش، معانیش، میزان کاربردش ، زیبایی اش، وزن و آهنگش و ... . ادبیات برای این دسته از افراد هدف است چرا که اینها پیش از هر چیز- و یا در کنار چیزهای دیگر- "ادیب"  هستند.

آشکارا می دانم که من جز دسته‌ی بالا نیستم. پس چیست آنچه مرا به سوی شعر بطور کلی و شعر اخوان بطور خاص می کشاند. من که آثار ادبی و الفاظ برایم فی نفسه ارزش نیست.

برای پاسخ‌گویی به این پرسش بد نیست دیدگاه خودم را در باره ی هنر "شاعری" بگویم. هر شاعرِ براستی موفق و برگزیده‌ای (دست کم در سنت شعرگویی فارسی ) یک "اندیشه" و یا یک "احساس" ژرف و درخور توجه را پیش از سرودن شعر در درون خود دارد. این اندیشه و یا احساس "درنمایه‌"‌ی شعر او است. این درونمایه شاید در نزد آدمهای بسیاری باشد، حتی عمیق‌تر و اندیشیده‌تر از آن چه که نزد شاعر است. اما "شاعری" از آن لحظه آغاز می شود که یک انسان بتواند این احساس و یا اندیشه‌ی درونی خویش را با "بیانی هنرمندانه" در قالب جمله‌ها و مصراعها و آمیخته‌ با آرایه‌ها و صور خیال بریزد؛ یعنی آن درونمایه را - که ممکن است بسیاری دیگر نیز آنرا دارا باشند- بتواند در قالب هنرمندانه‌ای که نامش "شعر" است، بریزد. حال جزئیات این قالب را سنت و فرهنگ مخاطبان مشخص می کند. برای نمونه در زبان انگلیسی در شعر، وزن و بیت‌های دو مصرعی وجود ندارد اما در فارسی (در گرایش سنتی آن) اینها موجود است.

بر این پایه، شاید کسی باشد که احساسات پشت سر شعر شاملو را بسیار ژرف‌تر و جدی‌تر از "شاملو" تجربه کرده باشد، اما او را شاعر نمی دانیم. زیرا "شاملو" است که این هنر را داشته که این درونمایه را در قالب سحرآمیز شعر بریزد. پس شاملو "شاعر" است. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ اظهارات استاد فلسفه و روشنفکر ما (مصطفی ملکیان) در باره‌ی ایران گذشته و اکنون و  پاسخ دادن نویسنده‌ی سیبستان او را

+ یک سال بدون توضیح برای توس گذشت.نه نامه هاي مكرر رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و نه پيگيري سازمان‌هاي جهاني هيچكدام نتوانست سال 86 را به نفع شهر تاريخي توس تمام كند.

 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در دوشنبه 1387/01/05 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |

 

انتشار شاهنامه خالقی مطلق به سال ۱۳۸۷ موکول شد 

 

 

انتشار شاهنامه فردوسی در هشت جلد و به تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق که قرار بود تا پایان سال 86 منتشر شود به نیمه دوم فروردین و بعد از آن موکول شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این شاهنامه توسط کانون فردوسی (مرکز پژوهش حماسه های ایرانی) وابسته به مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی در حال آماده سازی نهایی است.

متن کامل تصحیح انتقادی شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق و همکاران او دکتر محمود امیدسالار (در دفتر ششم) و ابوالفضل خطیبی (در دفتر هفتم) در هشت جلد، 4058 صفحه و 49530 بیت در ماه های آغازین سال 87 منتشر خواهد شد.

این تصحیح انتقادی که به نظر شاهنامه شناسان ایرانی، اروپایی و آمریکایی دقیق ترین و معتبرترین تصحیح شاهنامه فردوسی به حساب می آید، محصول نزدیک به 40 سال کوشش جلال خالقی مطلق است.

برخی ویژگی های این اثر عبارت اند از: بررسی و ارزیابی حدود 50 نسخه خطی شاهنامه از کتابخانه های مختلف و انتشار نتایج این بررسی ها در مقاله های متعدد و سرانجام گزینش 16 نسخه از کهن ترین و معتبرترین آنها برای تصحیح، استفاده کامل از معتبرترین نسخه نویافته مورخ 614 ق. (فلورانس) به صورت نسخه اساس برای نخستین بار، پیروی از شیوه علمی روشن در ثبت نسخه بدلها، اتخاذ روش تحقیقی و استفاده منطقی از منابع جنبی در تصحیح متن، پیراستن شاهنامه از بسیاری ابیات الحاقی به ویژه بیتهای ناروای زن ستیزانه ای که تاکنون سروده فردوسی محسوب می شده است و...

این اثر 19 تیرماه امسال در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و با حضور محققان و شاهنامه پژوهان رونمایی شد.

 

 منبع: شورای گسترش زبان فارسی

 

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1387/01/04 و ساعت 12:23 بعد از ظهر |