در باور آریاییان، جنگ میان نیکی و بدی، خصیصه ای درخور توجه است. این خصیصه باعث شکل گیری استوره ها و حتی مذاهب شرقی شده است. داستان فریدون و اژی دهاک (ضحاک) یکی از این استوره هاست. در شاهنامه ، فراتر از مسائل ناسیونالیستی و سیاسی، فریدون و ضحاک به عنوان دو نماد نیکی و بدی مبارزه می کنند. ولی این دو بسیار پیشتر از شاهنامه در باور آریاییان هندو ایرانی و حتی هندو اروپایی وجود داشته اند. در این جستار سعی خواهیم کرد به بررسی ریشه های این دو بپردازیم و نگاهی به آنها خارج از شاهنامه بیفکنیم .
استورهی ضحاک -۶
اژیدهـاک و فــریدون
آرزو رضایی
اندیشه ی پاک و ساده ی اقوام بدوی و شبان آریایی برای هرچیز افسانه ای می تراشید. آریاییان اشکال ابرهای آسمانی را، به انسان، جانوران و مادیات تشبیه می کردند. ابرهای سپید و بارانزا در نگاه آنان، زنان زیبا، دختران آسمانی و حامل آبهای مقدس بودند. ابرها مادر برق، آتش آسمانی خوانده می شدند. مقابل آنها ابرهای بی باران بودند که آبها را می دزدیدند. آنها خشکسالی و گرسنگی را نصیب زمین می کردند. ابرهایی که باران می دزدیدند؛ ویتره vitra نامیده می شدند. یکی از بزرگترین ابرهای باران دزد، اهی Ahi نام داشت. اهی در کوه مسکن داشت و دیوان را به یاری خود می طلبید. او ثابت قدم و قدرتمند بود. اهی طوفانهای خشک می زایید. او مانند مار و اژدها به خود می پیچید و طوفانهای دهشتناک و ویران کننده به وجود می آورد. اهی با هزاران حلقه فراتر از قله ها، مانند دیوار بلندی به آسمان می رفت.
در ریگ ودا، کهن ترین مکتوب آریاییان، بارها از مبارزه با اهی سخن رفته است. همچنین در سنن باستانی ارمنی، سرودی باشکوه درباره ی چگونگی مارهایی که مسبب تاریکی بودند و خدایی به نام واهاگن Vahagn به معنای خدای اژدهاکش وجود دارد. در زمانهای بسیار کهن، تشبیه مار به ابر، بسیار زیاد بوده است. آثار آن در پارسی کنونی نیز مشهود است؛ منوچهری می گوید :
ابر آمد ز کوه مازندران
چو مار شکنجی و ماز اندر آن
(به دنباله نوشتار بروید)
دنباله مطلب

