تبليغاتX
سرای دانای توس

شهر سوخته و تمدنهای مشابهش فاکتورهای بسیار درخشانی در تاریخ ایران زمین هستند که متاسفانه ناسیونالیسم افراطی نابینای ایرانی (که تاریخ را از هخامنشیان آغاز می کند و صبح تا شب از بزرگی کورش سخن می گوید) توان دیدن آن را نداشته است. این تمدن را ایرانیان در سده ها و هزاره های دراز به فراموشی سپردند تا آنکه فرنگی ها آنرا دوباره باز یافتند و به ایرنیان شناساندند. سرنوشت این شهر از جنبه های دیگر نیز برای من جالب است. براستی چه عاملی موجب شده است که چنین تمدن شگفت آور و بزرگی اینچنین به خاکستر تبدیل شود؟ فاجعه ای طبیعی یا جنایتی انسانی؟ 

دو نوشتار پیرامون شهر سوخته

۱

بتدريج اين مطلب روشن ميشود كه جلگة بين‌النهرين نخستين مهد تمدن بشر نبوده است و كاوش‌هاي اخير پرده از بسياري از رازهاي نهفته در سرزمين فلات ايران برداشته است.

«شهرسوخته» بطوريكه از اسم آن معلوم است،‌شهري است كه روشن نيست در نتيجة چه حادثه‌اي سوخته و بصورت ويرانه‌اي درآمده، سپس قرن‌ها گذشت زمان آنرا بفراموشي سپرده. حوادث طبيعي، خصوصأ بادهاي موسمي قشري ازشن شوركوير را برروي آن پوشانده و چنان لاية ضخيمي بوجود آورده كه در حدود چهل سال پيش وقتي دانشمند انگليسي «اورل استين» خواست تحقيقي در مورد قدمت اين شهر كه بصورت تپة مرتفعي درميان كوير قرار داشت بعمل آورد، پس از كندوكاو مختصري چنين تصور كرد كه بزمين بكر رسيده است و كاوش درآن مكان را رها كرده اظهار تعجب كرد ازاينكه اطراف اين تپه نمونة سفالي ديده ميشود كه بسيار قديمي بنظر ميرسد.  دنباله> اینجا

۲

شهر سوخته (Burned City) (shahr-i-sokhta) در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید. دنباله> اینجا

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 11:3 بعد از ظهر |

شاهنامه : گذر از اسطوره تا حماسه

دکتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور

در این نکته که حماسه‌ی ملی ایران بنیانی اساطیری دارد، اکثر دانشمندان اتفاق نظر دارند، اما باید چگونگی و کیفیت گذار از اسطوره به حماسه را در شاهنامه، تا آنجا که مقدور است، بررسی و تحلیل کرد. اساطیر هر ملتی پیرامون آفرینش، ایزدان، انسان و طبیعت، و ارتباط میان انسان و هستی، و نگهدارنده‌ی کهن نمونه های آن ملت است. از این رو، اسطوره های شاهنامه به نوعی روایتگر ساختارهای اجتماعی، آیین ها و نمونه های اخلاقی و رفتاری ایرانیان باستان به شمار می روند.

    از سوی دیگر، حماسه به روایاتی طولانی گفته می شود که عمدتا منظوم اند و «به زبانی پهلوانانه سروده شده، از دلاوری های پهلوانان و شاهان بلند آوازه و قهرمانان قوم در زمانی بسیار کهن (ولی نه آغازین بدان گونه که در اساطیر وجود دارد)، یا در عصر تاریخی و از فتوحات جهان گشایانه‌ی آنان یاد می کنند.» (بهار، 1385: 94)

    در حماسه نیز می توان با رفتارهای اجتماعی و ساختار قومی آشنایی پیدا کرد، اما در اساطیر بیشتر با برداشت های جهان شناختی روبه رو هستیم.

    اسطوره و حماسه گاه چنان در هم ادغام شده اند که نمی توان آنها را کاملا از هم جدا کرد. مثلا کیومرثِ شاهنامه را نمی توان کاملا از گیومرتن اساطیری جدا پنداشت. چون این دو مکمل یکدیگرند.

کیومرث شد بر جهان کدخدای         نخستین به کوه اندرون ساخت جای

کیومرث در اوستا gayo.maretan  و در پهلوی gayomard به معنای «زندگی میرنده» نام نخستین انسان است. در بندهش آمده که گیومرث پهنایش با درازایش برابر است، او را بیشتر به نطفه‌ی نخستین شبیه می سازد تا انسان واقعی و میان او و آسمان که آن هم درازا و پهنایش برابر است، نوعی شباهت و ارتباط دیده می شود. (بهار، 1375: 49) این نطفه همان تخمه‌ی کیومرث است که از آن گیاه ریواس رویید که به نخستین جفت انسان، یعنی مشی و مشیانه مبدل شد (یارشاطر، 1368: 526)

    معمولا در اساطیر همه‌ی اقوام، خدایان اساطیری به نیاکان و فرمانروایان برتر تبدیل می شوند یا برعکس، «خدایان اساطیری گذشته خدایی را فرو نهاده، از عالم اساطیر به جهان حماسه فرود آمده اند و در عداد فرمانروایان و پهلوانان بزرگ و آغازین قوم خویش قرار گرفته اند.» (همان: 95) ....

متن کامل مقاله: http://danayetoos.blogfa.com/page/gozar.aspx

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |

شاهنامه به روایت دکترمحمّد جعفر محجوب

به نقل از کتابخانه‌ی گویا

نام زنده ياد دكتر محمّد جعفر محجوب در گستره ي تاريخ فرهنگ و ادب روزگار ما بلندآوازه و ماندگارست. او دهها گفتار و چندين كتاب بسيار ارزشمند در راستاي شناخت ِ بخشهاي گوناگون ادب فارسي از خود به يادگار گذاشت كه هم اكنون دست مايه ي كار ِ پژوهندگان ايراني و جُز ايراني است و بي گمان نسل هاي پسين ِ شناسندگان ادب و فرهنگ ايراني نيز از آنها بي نياز نخواهند بود.
دكتر محجوب در دو دهه ي آخر زندگاني ي گرانمايه اش نيز به رغم رنج و شكنج دوري از زادگاه و "آزرده جگر بودن" از نيش ِ جان گزاي ِ "كژدم ِ غُربت"، بيكار و سترون نماند و اثرهايي ارزنده و سزاوار پديدآورد كه خواندن متنهاي والاي ادبي، از شاهنامه گرفته تا سروده هاي مولوي بر روي نوارهاي صوتي و گزارش و شرح دشواري ها و پيچ و تابهاي آن يادمان هاي كهن براي دوستداران و خواستاران، از جمله ي آنهاست.
كتابخانه ي گويا براي هرچه سرشارتركردن گنجينه ي خود، بر آن شد كه بخشهايي از اين خوانده هاي استاد زنده ياد را به خوانندگان و شنوندگان اين كتابخانه پيشكش كند.
در تدارك اين امر، استاد ارجمندم آقاي دکترجليل دوستخواه به نمايندگي از سوي كتابخانۀ گویا با سركار بانو محجوب در كاليفرنيا تماس گرفتند و درخواست رواديد براي بازنشر اثرهاي استاد را كردند. ايشان با خوشرويي و كمال بزرگواري، اين كوشش فرهنگي را روا دانستند و مورد تشويق قراردادند.
اكنون با سپاس فراوان از آن بانوي ارجمند، گلچيني از اثرهاي استاد زنده ياد را با صداي گرم و دل نشين وي در اين جا مي آورم تا گفته ي زيباي فروغ فرّخ زاد، يك بار ديگر بدرخشد : "تنها صداست كه مي ماند".

+برای دانلود بخش‌هایی از شاهنامه به روایت دکتر محجوب که بسیار ارزشمند و شنیدنی است به "کتابخانه‌ی گـــــویا" مراجعه کنید. 

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هشتم شهریور 1387 و ساعت 10:1 قبل از ظهر |