تبليغاتX
سرای دانای توس
فهرست و پیوند نوشته‌های نویسنده وبلاگ (ح. جوشن‌لو) در زمینه زبان، تاریخ و فرهنگ در دنباله مطلب...
دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در دوازدهم آبان 1389 و ساعت 1:14 قبل از ظهر |

زمان زرتشت

بر پایه گزارش‌های ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

این گفتار پیشکش می‌شود به آقای دکتر جلیل دوستخواه که سی سال پیش، برای نخستین بار با گزارش اوستای ایشان با دنیای زرتشت و اوستا آشنا شدم.


سرسخن

با اینکه برخی پژوهشگران زمان سنتی زرتشت را نادرست می‌انگارند و آنرا تا حدود ششصد سال به عقب می‌برند، چنین به نظر می‌رسد که نادرست انگاشتن و رد گزارش‌های ایرانی از زمان زرتشت، کار ساده‌ای نیست. تخیلی دانستن و رد این داده‌ها، به معنای رد تمامی گزارش‌های منابع ایرانی و از جمله شاهنامه فردوسی از تسلسل زمانی رویدادها، دوره‌ها و پادشاهانی است که زمان زرتشت و گشتاسپ شاه نیز یکی از حلقه‌های به هم پیوسته آن است.

باورمندان به نادرستی زمان زرتشت در منابع ایرانی به ناچار با زنجیره‌ گسیخته‌ای از رویدادها روبرو هستند که در کنار ادعاهای تازه برای زمان زرتشت، می‌باید به پاسخ و چاره‌ای برای پیوستگی کل زنجیره رویدادهای از هم پاشیده نیز برآیند. راه‌حل‌هایی که می‌باید علاوه بر توجیه تاریخی و تقویمی، توجیه باستان‌شناختی و زبان‌شناختی نیز به همراه داشته باشند.دنباله...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:31 بعد از ظهر |
  ایران سرزمین همیشگی ایرانیان


 رضا مرادی غیاث آبادی

بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی می‌دانند كه از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند.

تاریخ این مهاجرت‌ها با اختلاف‌های زیاد در دامنه وسیعی از حدود 3000 سال تا 5000 سال پیش؛ و خاستگاه اولیه این مهاجرت‌ها نیز با اختلاف‌هایی زیادتر، در گستره وسیعی از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسیا، حوزه دریای بالتیك، شبه‌جزیره اسكاندیناوی، دشت‌های شمال آسیای میانه و قفقاز، سیبری و حتی قطب شمال ذكر شده است. دامنه وسیع این اختلاف‌ها، خود نشان‌دهنده سستی نظریه‌ها و كمبود دلایل و برهان‌های اقامه شده برای آن است.

اغلب متون تاریخی معاصر، این خاستگاه‌ها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده‌ و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نكرده و آنرا بطور كامل و كافی مورد بحث و تحلیل قرار نداده‌اند. در این متون اغلب به رسم نقشه‌ای با چند فلش بـزرگ اكتفا شده است كه از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین كشیده شده است.


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

سخن استادان در باره زمان درست جشن های ایرانی

هر ساله به هنگام جشن‌های ملی، تفاوت نظرهایی در باره زمان درست آنها پیش می‌آید. با توجه به نظر استادان ایران شناس که همگی متفق‌القول هستند، مشخص می‌شود که زمان جشن‌ها می‌باید با گاهشماری ملی و رسمی ایران تعیین شود و بکارگیری گاهشماری یزدگردی درست نیست.

استاد جلیل دوستخواه با نقل نظر شادروان استاد ابراهیم پورداوود می‌نویسد:

در چندین دهه پیش از این، به پیشنهاد استاد زنده‌یادم «ابراهیم پورداوود»، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمی برگزار می‌شد و در این روز، برای ارج‌گزاری خدمت ارزنده‌ی پرستاران، آیین‌هایی به اجرا در می‌آمد که در آنها با پیشکش شاخه‌های گل بیدمشک (گل ویژه‌ی امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره‌های کهن)، پرستاران میهنمان را می‌نواختند.

یادآوری می‌شود که برخی از دوستان، با استناد به دیگرگونی گاه‌شمار خورشیدی کنونی نسبت به گاه شمار باستانی، زمان برگزاری جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس می‌برند و در روز ۲۹ بهمن‌ماه می‌شناسند. اما همان گونه که پیشتر هم روشنگری کردم، روز ِدرست و سزاوار ِ این جشن، همان پنجم اسفندماه است.

در پاسخ به دوستانی که ۲۹ بهمن را جشن اسفندگان شمرده و با پیام های مهرآمیزشان آن را «فرخنده باد!» گفته‌اند، نوشتم: جشن اسپندارمذگان (اسفندگان) در پنجم اسفندماه (و نه ۲۹ بهمن)، بر شما فرخنده باد!

همچنان بر این باورم که کاربرد گاهشماری خیامی (مشهور به جلالی)، نباید ما را از پاسداشت یادگار نیاکان ارجمندمان بازدارد.

برماست که همه‌ی جشن‌های یازده‌گانه‌ی با پسوند «-گان» از ماه دوم تا دوازدهم را هم، مانند ماه یکم در همان روزهای اصلی (روزهای یکی شدن ِ نام روز و ماه) برگزاریم و به روزهای دیگری منتقل نکنیم تا انگیزه‌ی بنیادین برگزاری آن‌ها از یاد نرود. دنباله...



دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم مهر 1388 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

نقدی بر نظریه ریشه عربی-آرامی زبان فارسی

آیدین پورمسلمی

بسیاری خط و الفبای زبان پارسی را عربی می دانند و معتقدند پس از سقوط سلسله ساسانی و تسلط اعراب بر ایران این خط از اعراب و رسم الخط قرآن توسط ایرانیان به عاریت گرفته شده و جایگزین الفبا و خط پهلوی گشته است. این باور تا آن حد رسمی و رواج یافته است که نه تنها بسیاری از ما ایرانیان نیز آن را پذیرفته و الفبا و خط مکتوب خود را عربی می دانیم بلکه متاسفانه این نظریه در بسیاری سایتهای مرجع و حتی دانشنامه مجازی ویکیپدیا به همین صورت ثبت شده است و کافی است شکل گیری خط عربی و خط فارسی را در این دانشنامه و یا دانشنامه های مشابه مورد مطالعه قرار دهیم تا بازتکرار این ادعا که خط پارسی ریشه ای عربی دارد را به وضوح ببینیم.

اگرچه نگارش این مقاله خارج از خط سیر پیوستار مقالاتی است که در این صفحه منتشر می سازم ولی برخورد به چند مورد در روزهای اخیر که دوستانی خط پارسی را عربی می خوانند مرا واداشت تا این نوشتار خارج از سیر را بنویسم.

بسیاری برای دفاع از هویت ایرانی این خط به چند تفاوت چون چهار حرف “پ،ژ،گ،چ” و یا سرکش حرف “ک” در فارسی که در عربی نیست وشکل نگارش “ه” و”ی” پارسی اشاره کرده اند و می گویند :” ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی و خط اوستایی، نقش مهمی را در تکامل خط نوشتاری قرآن و در واقع خط عربی بازی کردند” آنها می پذیرند که این خط عربی است ولی ایرانیان با توجه به زبان خود آن را بومی ساخته اند. گروهی نیز به این روند تاریخی اشاره می کنند که اصولا قرآن توسط حافظان مهاجر و انصار که معروفترین آنان حضرت علی(ع)، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و زیدبن ثابت ، سعد بن عبید و انس بن مالک و همینطور عایشه و ام سلمه از زنان پیامبر(ص) بوده اند از بر می شده وحدود بیست سال پس از درگذشت پیامبر اسلام توسط عثمان خلیفه سوم و شورای چهار نفره زيد بن ثابت و عبدالله بن زبير و سعيد بن عاص و عبدالرحمان بن حارث به شکل مکتوب در می آید که این تاریخ پس از فتح ایران توسط عمر و بازگو کننده فقدان رسم الخط در میان اعراب است که البته این نظریه دوم مخالفانی دارد که نگارش قرآن را در سه مرحله می دانند که از زمان پیامبر(ص) شروع شده و در زمان ابوبکر و عثمان کامل می شود و معتقدند که قرآن مکتوب از سالهای نخستین صدر اسلام وجود داشته است. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نهم مهر 1388 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

بحث واژه‌های وامی-عربی در شاهنامه

یعقوب یسنا


پيشينه بحث واژه‌هاي عربي در شاهنامه

واژه‌هاي قرضي و وامي در هر زبان طبق سرشت زبان‌ها، امري است معمول و منطق دستوري زبان، واژه‌هايي كه از زبان ديگر به وام گرفته است جز نظام واژگاني‌اش مي‌سازد و براي گويندگانش اين واژه‌هاي وامي هيچ بيگانگي‌اي در پي ندارد و علم زبان‌شناسي هم پديده وام‌گيري را در نظام زبان‌ها يك امر طبيعي مي‌داند و در برابر، سوچه بودن زبان‌ها يا سوچه كردن زباني را از واژه‌هاي وامي، نظريه غير علمي مي‌داند.

پس بنا به علمي بودن اين نظريه چه نيازي است كه ما باز هم دنبال چند واژه وامي _عربي در ميان دوصدهزار واژه شاهنامه، باشيم؟ اما بايد گفت كه شاهنامه فردوسي در مرحله سرنوشت ساز زبان پارسي دري سروده شده يعني هنگامي كه گرايش عربي شدن اين زبان مي‌رفت و اكثر از نويسندگان كتاب‌هاي علمي‌شان را آگاهانه مي‌خواستند به زبان عربي بنويسند زيرا روحيه عصر همين بود كه زبان عربي زبان علم است و زبان پارسي به باور عرب، زبان گنگ‌ها (عجم) است. فردوسي در اين زمان از راه مي‌رسد و بزرگترين شاهكارش را براي زنده كردن و احياي زبان پارسي دري به زبان عجم مي‌نگارد و ادعا مي‌كند كه براي سرودن شاهنامه‌اش، بيش از اين كه ياد شاهان گذشته و فرهنگ گذشته سرزمينش را زنده كرده باشد، زبان اين سرزمين را كه در حال از ميان رفتن است، احيا و باز زنده مي‌كند:

بسي زنج بردم در اين سال سي/ عجم زنده كردم بدين پارسي

به راستي هم، فردوسي براي زنده كردن نام شاهان عجم و فرهنگ گذشته عجم ابزاري غير از زبان پارسي نداشت و با زبان بيگانه نمي‌شد كه ياد شاهان عجم و فرهنگ اين سرزمين را زنده كند! بنابراين از اين روي مهم است كه به واژه‌هاي وامي _عربي در شاهنامه پرداخته شود زيرا فردوسي براي احياي زبان پارسي آگاهانه خواسته است كه از واژه‌هاي وامي _عربي در شاهنامه‌اش جلوگيري كند پس براي اين كار بزرگ فردوسي (كه زباني را احيا كرد، از گسست فرهنگي، از اوستايي به فرهنگ پارسي جلوگيري كرد) لازم است كه ما هم كاري كوچكي را به عنوان اداي دين نسبت به فردوسي و شاهنامه‌اش انجام بدهيم.

از مقدمه‌چيني هرچه بيشتر صرف‌نظر مي‌كنيم و مي‌پردازيم به اصل موضوع، اين كه چه كساني درباره واژه‌هاي وامي _عربي در شاهنامه گمانه‌زني يا كاري مشخص كرده‌اند:

در اين مورد هم‌سرزمينان و هم‌فرهنگيان فردوسي يعني پارسي زبانان كاري مشخص انجام نداده‌اند بلكه پيش از ما به مساله واژه عربي در شاهنامه، غربيان يعني شرق شناسان متوجه شده است. براي همين است كه پرويز ناتل خانلري در كتاب زبان‌شناسي و زبان پارسي زير عنوان لغت‌هاي عربي در شاهنامه چنين اعتراف مي‌كند:

«فرصتي را كه ما نداريم ديگران دارند و از زحمت روگردان نيستند و روش كار را مي‌دانند و حاصل آن است كه گاهي ما براي اطلاع از ادبيات و هنر خودمان بايد به بيگانگان متوسل شويم و پاسخ مشكل را از ايشان بخواهيم.» و از كارهايي را كه در اين زمينه غربيان انجام داده‌اند به آن در اين مقاله مي‌پردازد. دنباله...

+پیشینه‌ در سرای دانای توس


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هشتم مهر 1388 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

فرهنگ واژه‌های شاهنامه (ویرایش دوم)

فرامرز جوشن‌لو


دانلود کنید

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 5:19 بعد از ظهر |

نوشتار زیر توسط استاد عزیز آقای یعقوب یسنا برای سرای دانای توس ارسال شده است.

مغازله و عشق پس از حماسه در شاهنامه

یعقوب یسنا

 در شاهنامه داستان‌هاي جداگانه عشقي چون داستان رودابه و زال، منيژه و بيژن و ديگر ماجراهايشاهنامه عشقي ميان داستاني چون عاشق شدن كاووس به گل عاروس مادر سياووش، عاشق شدن كاووس به سودابه، عاشق شدن سودابه به سياووش، عاشق شدن كتايون به گشتاسپ، عاشق شدن بهمن به همايي، عاشق شدن سهراب به گردآفريد، عاشق شدن كنيزك به شاهپور، عاشق شدن پرويز خسرو به شيرين و ماجراهاي عشقي بهرام گور مي‌باشد.

آنچه كه مهم است كميت داستان‌ها و ماجراهاي عشقي نيست بلكه پرداختن شاعر به عشق و توصيف صحنه‌هاي عشقي و توصيف وضعيت رواني عشاق با يك زبان ويژه شاعرانه (كه خيلي شعريت در اين زبان تبارز يافته و توانايي شاعر را در ايجاد صور خيال و تصوير سازي بيان مي‌كند)، است.

زبان شاعر در بيان تصويري كردن رفتارهاي عشقي، خيلي اروتيك مي‌شود و بسيار زبان شعري شاعر در ارايه به تصوير كشيدن رفتارهاي جنسي و عشقي پخته مي‌شود، حتا نسبت به تصوير كشيدن صحنه‌هاي جنگ و ارايه بيان حماسي. (متن کامل در ادامه مطلب)


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در یازدهم خرداد 1388 و ساعت 12:8 بعد از ظهر |
واژه‌نامه عامیانه
 

پروژه‌ء واژه نامه خیابانی "یعنی چی؟" پروژه بسیار ارشمندی است که بدست یک ایرانی راه‌اندازی شده ، اما متاسفانه این پروژه هم از سوی دولت فخیمه مورد لعن و نفرین قرار گرفته و فیلتر شده و هم از سوی مردم زیاد مورد استقبال قرار نگرفته است.
در معرفی این سایت نوشته شده:
واژه نامه "یعنی چی؟" یک واژه نامه فارسی به فارسی برای اصطلاحات و لغاتی است که در گفتگوی روزانه استفاده می شوند اما در فرهنگ های رسمی ثبت نشده اند. این واژه نامه توسط همه مردم تکمیل شده و صاحب یا مسوول خاصی ندارد. شما هم اگر می توانید چند واژه مصطلح در کوچه و بازار و محل کار خود را به واژه نامه اضافه کنید. نگران تکراری بودن کلمه خود نباشید چون این خوانندگان هستند که به ترجمه بهتر امتیاز بالاتر می دهند و خود به خود ترجمه شما در لیست بالاتر قرار می گیرد. در معنی اصطلاحات سعی کنید کمتر از اصطلاح غیر رسمی استفاده کنید تا خواننده معنی را درست درک کند. استفاده از مثال نیز خیلی در فهم معنی کمک می کند.برای جلوگیری از اسپم لطفا برای ارسال واژه جدید و نظر ثبت نام کنید.هیچ واژه ای در این سایت سانسور نمی شود! بنابراین توصیه می شود اگر شما کمتر از 16 سال دارید از سایت خارج شوید.
خوب است دوستانی که در این زمینه دستی بر قلم دارند به این پروژه کمک و وبلاگ‌نویسان نیز با لینک کردن و معرفی آن به آغازگر این پروژه یاری برسانند. این پروژه قابلیت تبدیل شدن به یک منبع غنی و ارزشمند در بازشناسی زبان گفتاری فارسی و آشنایی با اصطلاحات مخفی و خاص و از همه مهتر منبعی برای شناخت فرهنگ جاری ایران امروز را دارد.

پاورقی1: مقایسه این پایگاه ایرانی با موارد مشابه انگلیسی اش (مانند Urban Dictionary) و به بویژه توجه به فیلتر بودن این سایت در ایران، کارگاه آموزشی خوبی است برای عیارشناسی فرهنگ‌ها.
پاورقی2: دوستانی که با مشکل فیلترینگ مواجه هستند می توانند مطالب این سایت را در گوگل ریدر بخوانند.
 
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در یکم خرداد 1388 و ساعت 3:9 بعد از ظهر |

بیست و پنجم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد.

تصویر با اندازه واقعی

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:11 بعد از ظهر |
در آستانهء هفتاد سالگی ،

تصحیح جنیدی از «شاهنامه» در نمایشگاه کتاب رونمایی می شود


تصحيح فريدون جنيدي از «شاهنامه»ي حكيم ابوالقاسم فردوسي در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران رونمايي مي‌شود.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جنيدي كه 20 فروردين‌ماه سال‌روز تولد 70سالگي‌اش است، 30 ‌سال روي تصحيح «شاهنامه» كار كرده كه به تازگي، چهار مجلد آن از سوي چاپخانه‌ي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر شده است. دو مجلد پاياني نيز در چاپخانه است كه تا نمايشگاه كتاب، منتشر خواهد شد.
اين مجموعه‌ي پنج‌جلدي به‌همراه يك جلد پيش‌گفتار حاصل تلاش 30ساله‌ي فريدون جنيدى در خوانش «شاهنامه»ي فردوسى است. او در مجموعه‌ي خود به بيت‌هاى افزوده‌شده به «شاهنامه» مى‌پردازد و با آوردن سند، نظراتش را توضيح مى‌دهد.
اين شاهنامه‌پژوه در حال حاضر، تدوين فرهنگي را در دست دارد كه معتقد است، بزرگ‌ترين فرهنگ پهلوي جهان است. جنيدي كه اين فرهنگ را به نيمه رسانده است، گفت، تاكنون براي فرهنگ يادشده، 20هزار فيش از سراسر جهان فراهم آمده است، كه احتمالا در يك مجلد با قطع رحلي منتشر شود. اين فرهنگ با سرپرستي فريدون جنيدي و همكاري مستانه و مرجانه اروند (الهي) در دست تدوين است.
فريدون جنيدي متولد 20 فروردين‌ماه سال 1318 در نيشابور است كه علاوه بر 30 سال پژوهش بر روي «شاهنامه» و ويرايش آن، تاكنون 30 جلد كتاب درباره‌ي فرهنگ و تاريخ ايران نوشته، كه از جمله‌ي آن‌ها به: «زندگي و مهاجرت آرياييان بر پايه‌ي گفتارهاي ايران»، «فرهنگ واژه‌هاي اوستايي»، «حقوق بشر جهان امروز و حقوق جهان در ايران باستان»، «زمينه‌ي شناخت موسيقي ايراني»، «نامه‌ي فرهنگ ايران»، «داستان‌هاي شاهنامه» و «سرگذشت ايران» مي‌توان اشاره كرد.
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1312349
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:27 بعد از ظهر |
محمد عابد الجابری متفکر معاصر عرب، پژوهش‌های ارزشمندی درباب تاریخ فرهنگ و اندیشه در جهان اسلام کرده است که مطالعه آنها جای خالی این پژوهشها را در میان ایرانیان پر می کند. از آنجایی که ایران هم یکی از ارکان مهم اساسی فرهنگ و تمدن اسلامی محسوب میشده، جابری به تاریخ اندیشه در ایران نیز پرداخته است. در پژوهشهای ایرانی او برجسته ترین نکته نقد عمیق او بر آثار و اندیشه‌های ابن سینا واسماعیلیه است. جابری معتقد است یکی از دلایل شکست پروه‌ی خردگرایی در حوزه تمدن اسلامی، تزلزل فکری ابوعلی سینا است. این تزلزل فکری موجب شد فقیهی چون غزالی دست بر قلم برده و برای همیشه کار فلسفه را دست کم در جهان تسنن یکسره کند. در زیر بخشهایی از انتقادات او بر ابن سینا نقل می شود.


درباره‌ء ابن سینا

بخشهایی از نوشته‌های عابد الجابری در باره‌ء ابن سینا

نظر ابن سینا صرفا به تصوف عقلی محدود نماند، بلکه او، هم صوفی‌گری ناشی از هرمسی و هم جادو و افسون را مورد تایید قرار داد. حال از موخره‌ء یکی از آثار او نقلی می کنیم: "به تو از عادات عرفا اخباری می رسد که در دروغ شمردن آنها، تعجیل مکن. درباره‌ء آنان می گویند که یکی از عرفا برای خلق طلب آب کرد و تشنگی شان بر طرف شد ... طلب شفا کرد، تمامی شفا یافتند یا نفرینشان کرد، روزگارشان تباه شد و با زلزله روبرو شدند یا در راهی دیگر هلاک گردیدند، با برای آنان دعا کرد و از وبا، مرگ، سل و توفان در امان ماندند یا حیوانات درنده خو از آنان ترسیدند و یا پرندگان به آنان نزدیک شدند ... شنیدن چنین اخباری را مبادا به انکار برخیزی، هنگامی که چنین اخباری را شنیدی قدری مکث کن و تعجیل مدار. زیرا چنین اتفاقاتی از اسرار طبیعت است و از دلالیل گوناگونی برخوردار است ... تاثیرات بعضی از نفسها فراتر از بدنهایشان می رود، آنها صاحب قدرت و نیرو هستند. نفسایی وجود دارند که شبیه نفس عالمند ... و نفسی که صاحب این قدرت است اگر از اهل صالح باشد خویش را پاکیزه و منزه کرده و طریق درست را درک می کند. چنین فردی صاحب معجزه و کرامات و همانند یک ولی و شبیه پیامبر است.اگر فردی دارای روحی فاسد و بد باشد آن را در طریق بد استفاده کرده یک افسونگر خواهد شد. " می افزاید: "نظر زدن اینان در عالم طبیعت از سه ماده به وجود می آید که به کارهای غریبی توانایند. یکی از مواد ذکرش رفت. دویمن ماده کشش مغناطیسی در بدنها است که از نیروی خاصی برخوردار است. (دنباله مطلب)


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:28 بعد از ظهر |

گفتگوی سرای دانای توس

با نویسنده تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"

مصاحبه کننده: جوشن‌لو

هرکس که در دنیای مجازی بدنبال دسترسی به اطلاعات ادبی باشد، بی‌گمان نام تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" را شنیده است. "زیان و ادبیات فارسی" دربرگیرنده‌ی حجم وسیعی از مقالات، گفتگو ها و اطلاعات، حول محور زبان و ادبیات فارسی است و هر هفته نیز به محتوای آن افزوده می شود. "آریا ادیب" نویسنده این وبلاگ نظر به  شناخت عمیقی که نسبت به زبان و ادبیات فارسی و جریانهای ادبی و رویکردهای معاصر در حوزه زبان و ادب دارد، در انتخاب مقالات و محتویات این تارنما حساسیت و دقتی فراوان به خرج می دهد و از سوی دیگر نحوه‌ی نگارش نوشته‌های این تارنما نیز کاملا نظام‌مند و اندیشیده و هدف‌مند است.
"زبان و ادبیات فارسی" صرفا مجموعه‌ای از اطلاعات نظری طبقه‌بندی و انبار شده نیست، بلکه در این تارنما مسائل و مشکلات امروز زبان فارسی منتشر می شود و "آریا ادیب" خود شخصا در دنیای مجازی فارسی زبان حضور دارد و به کنش و واکنش نسبت به نوشته‌ها و جریان‌های اطرافش می پردازد. از سویی در "تریبون ادبی" این تارنما نوشته‌ها، اظهارنظرها و نقدهای ارسالی منتشر می شوند و در معرض سنجش همگانی قرار می گیرند.
در راستای معرفی پایگاهها و وبلاگهای برگزیده و نمونه، بعد از وبلاگ گرانمایه‌ی "شهربراز"، این‌بار نزد "آریا ادیب" نویسنده تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" رفتیم تا گفتگویی دوستانه با ایشان داشته باشیم و هرچه بیشتر از پیش با اهداف و رویکردهای این تارنما در دنیای مجازی آشنا شویم.

سرای دانای توس: با درود خدمت شما استاد گرانقدر، آن مقدار از اطلاعات شخصی را که صلاح می دانید خوانندگان تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" در مورد نویسنده‌ تارنما بدانند، بیان بفرمایید.آریا ادیب: من خرسندم که شما در طرح این پرسش، عبارت "صلاح می دانید" را به کار بردید و کمی از دشواری پاسخ دادن به آن کاستید. در راه اندازی تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" کسب عنوان و نام، مورد نظر من نبوده و مراد من تنها یاری رساندن به عزیزانی بوده و هست که به علت های گوناگون اجتماعی و سیاسی از آشنایی با بخش بزرگ و مهمی از گنجینه ی زبان و ادب فارسی و پیام و رهنمود اجتماعی آن بی بهره مانده اند. من امروز به دلیلی که به امکان کار کنونی و آینده ی تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" مربوط می شود (که در مرحله ی دوم کار خود، در برابر دست اندرکاران نهاد های فرهنگی کشور و بسیاری از بی هوده نویسان در تارنماهای فارسی زبان، جایگاه مخالف (اپوزیسیون) را به خود اختصاص خواهد داد)، اجازه می خواهم که سخن گقتن درباره ی خودم را به هنگام مقتضی آن واگذار کنم و امیدوار هستم شما و خوانندگان شما تا آن هنگام شکیبایی لازم را داشته باشید. من برای آن که پذیرش این درخواست برای همگی آسان تر شود، امروز تنها به این حقیقت اشاره می کتم که در جهان و در زندگی، دانستنی های بسیار جالب تر و جذاب تری هست تا اطلاعاتی درباره ی من ناچیز. (به ادامه مطلب بروید)

+ عناوین طبقه‌بندی شده‌ی تمامی نوشته های "زبان و ادبیات فارسی"  


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |

براستی چند نفر از ما ایرانیان محمد بن زکریای رازی را می شناسیم؟

ابوبکر محمد بن زکريای رازی

 سلیمان راوش

سخن از ابرمردی درمانگر، فيلسوف و نابغهء علوم در سدهء چهارم هجری، ابوبکر محمد بن زکريای بن يحيی الرازی است.

رازی در دوره سامانيان بلخی می زيسته است ، دورهايکه به حق پس از سيصد سال قتال و تمدن ويرانی و علم زدايی و عالم بدار آويزی از سوی متجاوزين عرب مجال زيستن فراهم آمد و زمينه انديشيدنزکریای رازی و بيان انديشه ها پيدا گشت.

پيش از آنکه به پای عروس خرد رازی زانو بزنيم و از عطر گلهای دامانش مشام جان و تن را فرحت ببخشيم لازم می آيد تا از زمان و مکان حجله ايکه در آن عروس خرد او به آرايش نشست و قامت از دريچه آن حجله بيرون آورد تا از جام زرينه زاد برای گمراهان به ماتم نشسته و اسيران تشنه کام آب زندگی بنوشاند و راهيان نا سگاليده دهليزهای تنگ و تاريک را که به مقصود رسيدن به نشاط ستان جادويی ، بسوی خموش ستان معاد براه کشانده شده بودند ، چراغ بدست بدهد و راه بنماياند ، سخن بگوييم.

محمد بن زکرياء رازی در شهر (ری) از توابع شاهان سامانی بلخی در سنه 251 هـ بدنيا آمده است.

دوره سامانيان بلخی در ويرانه بخون آلوده سيصد ساله تاريخ کشور ما پس از تجاوز سوسه يان ويرانگر عرب ، بنا بلندی که بر برجهای فر آن درفش خرد و ادب خسروانی افراشته و در حال برافراشتن بود ، تا آنکه با تبر غلام پارگان مستعر به غزنويان ويران گشت.

در بارهء سامانيان بلخی و درخشندگی های اين دوره می نويسند: "... جد اين سلسله سامان خدا در عهد امويان بر بلخ تسلط داشت... سامان خدا در آغاز امر آئين زرتشتی داشت" (1)

سرزمين بلخ را در آن زمان ايرانيان می گفتند و کلمه ايرانی در تواريخ دلالت به قوم آريايی ها دارد و منظور آن از حدود جغرافيايی امروزين کشور فارس آن روزگار که در سال 1314 شمسی مطابق او دستمبر 1935 عيسوی نام ايران بر خود گذاشت نيست. دنباله: اینجا

+ محمد ابن زکریای رازی: اندیشمند تجربه گرا  نوشتاری به قلم وهومن

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 10:43 بعد از ظهر |

آركي‌تايپ

سمیه شیخ‌زاده

آرکی‌تایپ (‌Arche type) برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس (Archety pos) است. این واژه در زبان یونانی به معنی مدل یا الگویی بوده است که چیزی را از روی آن می‌ساختند.[1] مترجمان فارسی زبان،کارل گوستاو یونگ معادل‌های مختلی چون: صورت ازلی، کهن الگو، صورت نوعی، نهادینه و سرنمون را برای این واژه پیشنهاد کرده‌اند.

ارکی‌تایپ در چند حوزه علمی کاربرد دارد و در هر یک از آنها معنای خاصی به خود گرفته است. روان شناسی، مردم شناسی و نقد ادبی از جمله علومی است که اصطلاح آرکی تایپ در آنها کاربرد دارد.
منشأ و ریشه اصطلاح آرکی تایپ یا کهن الگو را در دو نقطه می‌توان جست وجو کرد: یکی مکتب مردم شناسی دانشگاه کمبریج که این مکتب با کتابی به نام «شاخه زرین» که جیمز فریزر – انسان‌شناس اسکاتلندی – آن را در فاصله سال‌های 1890 تا 1915 میلادی نوشت، مسئله آرکی تایپ را مطرح نمود. فریزر در کتاب خود به بررسی ریشه‌های نخستین مناسک و آیین‌های مذهبی، اسطوره‌ها و سحر و جادو پرداخت و با مقایسه و تطبیق آنها و یافتن شباهت‌های فراوان نتیجه گرفت که نیازهای اولیه و اساسی انسان‌ها در همه مکان‌ها و زمان‌ها یکسان است.[2]
منشأ دیگری که برای آرکی تایپ در نظر گرفته شده است به تئوری‌های روان‌شناسی یونگ (JUNG) باز می‌گردد که البته شهرت این اصطلاح نیز بیشتر مربوط به همین حوزه است. کارل گوستاو یونگ – (Carl Gustave Jung)‌روان‌شناس و فیلسوف سوئیسی (1875 – 1961م) پس از جدا شدن از استاد خود، زیگموند فروید، (Sigmund Ferud) مطالعات روان شناسی خود را به گونه‌ای دیگر پی گرفت. او تقسیم بندی فروید را که درباره ذهن انجام داده بود، تکمیل کرد. فروید روان یا  ذهن انسان را به سه بخش خودآگاه، نیمه‌آگاه و ناخودآگاه تقسیم کرده بود.[3] یونگ که مطالعات خود را بیشتر در بخش ناخودآگاه ذهن متمرکز کرده بود، برای آن دو گونه در نظر گرفت: ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی. به عقیده او ناخودآگاه جمعی میراثی است از دوره‌های نخستین زندگی بشر که در حافظه تاریخی انسان‌ها ثبت شده است و همه مردم در آن سهیم هستند.[4] ... ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 6:55 بعد از ظهر |

در پیرامون عرفان و تصوف- ۵

ترس از اندیشیدن در فرهنگ رموز و اسرار

آرامش دوستدار

اگر چشمانمان را خوب بازكنیم و باشكیب و جرأت در فرهنگمان بنگریم، در جریان آن هیچ فراز و نشیبی نخواهیم یافت كه خود را از نظر اندیشه بطور اساسی از دوره‌های دیگر این جریان متمایز ساخته باشـد، به‌نحـوی كه بتـوان مایه‌ای از آگاهی در آن بازشناخت و از آن برای ساختن این جامعه استفاده كرد. هر دوره‌ای از آن‌ـ كه زورمند باشد و به‌حساب‌ آید‌ـ‌ در بهترین لحظاتـش خلطی بوده از فكر یونانی در قالب‌های اسلامـی، یا حداكثر شوریده‌ حالی‌هایی از كـش و واكـش‌های عارفانه‌ی آدمی ‌با خدایـش. هر دو یك آرمان را به دوگونه جلوه‌گر ساخته‌اند: «عقلی» و شهودی. پیوسته چنین سازهایی را قدمای ما هربار از نو كوك كرده‌اند و با آن‌ها نواهای روح‌پرور در دستگاه‌های جوراجور اما هم‌اصل برای دل‌های بیقرار ما نواخته‌اند. همه ملهم از یك منشأ، همه متكی به یك ملجأ. هنوز ما از این نغمه‌سرایـی‌های یكنواخت كه جایگزینی هم طبعاً برایشان نداریم خسته نشده‌ایم. ‌اینقدر در شیدایی به‌گذشته‌مان خستگی‌ناپذیریم! جایی هم كه خسته شده‌ایم، ظاهری و گذرا بوده، یا در واقع بیشتر و شاید منحصراً در این حد و از اینرو كه وسوسه‌ی محیط رنگین‌شده از سوغات‌های غرب بنوبه‌ی خود ما را گرفته، به‌دامی ‌دیگر انداخته، و ما با همان ولع و ذائقه‌ی پیشین ‌اینبار از چنین طعمه‌ای خورده‌ایم و می‌خوریم. اما در حقیقت همان سوز و سازهای ایرانی‌ـ اسلامی همیشه سراب‌های فرهنگی ما بوده‌اند: هرچه اثیری‌تر و كیمیایـی‌تر، گوهـرین‌تر و پُرارزش‌تر بـرای مـا كه بخاطـر تمـاشـای اینـگونـه معركه‌گیری‌های حیاتـی، روح خود را از آغاز پیدایـش فرهنگمان به ‌سازندگان آن فروخته‌ایم. سرّ و رمز در فرهنگ افسون‌شده‌ی ما كلیدی بوده است برای بستن هر درِ نابوده‌ای بر خودمان از رو و تو، از بیرون به درون و از درون به بیرون، تیشه و ماله‌ای بوده است برای بالابردن جـرزها و دیـوارهای تـودرتـو در وجـودمان و در پندارمان، تا خود را از ترس نیشتـر اندیـشیدن در تابوت آنها زنده‌به‌گورتر كـرده باشیم . به‌جای آنكه اندیشـیدن بیاموزیم و با جویایی و پویایی آن درصدد یافتن و گشودن منافذ و منفجر ساختن دخمه‌های هستی خود برآییم، تاریكی‌ها و سیاهی‌های فرهنگی‌مان را روشن كنیم، گره‌های گوریدگی‌های روحی و جسمی‌مان را بازنماییم، خود را در هر دوره‌ی بعدی تا آخرین نفس در پرده و كلاف اسرار آنها هرچه بیشتر پیچیده‌ایم. اوج پرواز یا در واقع خزندگی آسمانـی ما، كه «عقل‌مان» در برابرش‌ـ هرگاه اساساً به‌دنیا آمده باشد‌ـ ناقص‌الخلقه و افلیجی بیش نبوده، عرفان نام دارد و لودهنده‌ی سرشتی‌ست مالامال از مكنونات. نه فقط غول‌های عرفانی ما در محو و صحو خود سینه‌ای نداشته‌اند كه به‌یاد جانفزای معبودشان شـرحه شـرحه نكرده باشـند، نه فقط خلأ اندیـشه‌ای نبوده كه ‌این‌ها با الهـام از حلاج‌ها و شمس‌ها پُر نساخته باشند، بلكه ما امروزی‌ها، ما برناهای فرتوت نیز در اینگونه مخدرها و منوم‌ها محرك‌های «بیـداری‌مان» را مـی‌یابیم، آن‌هـا را نگهبانان و مـؤذنان صـلا و صلات فرهنگی‌مان مـی‌دانیم. و به‌ درستـی، در فرهنگی كه خرد و فرزانگـی‌اش از فرط خودبافـی و كثرت استعمال نـخ‌نما شده است. هر ایرانی مأنوس با ‌این ادب كهنسال‌ـ آن‌هایی كه به ‌این ادب بیگانه‌اند نیز لافش را می‌زنند‌ـ انبانی‌ست از عقاید و افكار جاودان پیشینیان كه او را با جور استادانه یا سلوك عرفانـی خود از رنـج اندیشیدن شخصی و فردی مستغنی ساخته‌اند. طریقت نام دیگری برای این سلوك است به‌عنوان پادزهر در برابر شریعت! از خرد هم مانند دلیری و راستی در فرهنگ ما زیاد نام برده شده. اما همه‌ی ‌اینها به‌سبب بی‌بنیادیـشان سرانجام در همان بحر عرفان كه همـه‌چیزدار و همـه‌چیزخـوار است و خصوصاً در سلوكـش جراحت‌های شریعتی‌مان را نیز می‌شوید، حل و مستحیل شده‌اند.

منبع: اینجا

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در پانزدهم آذر 1387 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |

در پیرامون عرفان و تصوف -۴

دیدگاه دایوش آشوری در پیرامون گفتمان صوفیانه

در سنت ما این طور فهمیده می‌شود که همه‌ی جماعتی که به نام صوفی و عارف می‌شناسیم، به زبان‌های کنایه و سمبلیک، یک حرف زده‌اند و آن حرف نیز معنای زاهدانه‌ای دارد. حتی اگر به زبان مثلاً اروتیک هم زده شده باشد، باز همچنان معنای زاهدانه‌ای دارد.
من در کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» رابطه‌ی بین عرفان و رندی را نشان داده‌ام. بر اساس کاری که آن جا کرده‌ام، به این موضوع رسیدم که ما می‌توانیم در تحول گفتمان صوفیانه سه مرحله‌ی اساسی را تشخیص دهیم که در واقع گسست‌هایی هستند (به آن تعبیر میشل فوکویی) از قضیه.

مرحله اول، دوران گفتمان زاهدانه است که تا قرن پنجم هجری ادامه داشته است و کتاب‌هایی که صوفیان در این مرحله نوشته‌اند، همه در باب زهد بوده است و در باب دل کندن از این جهان و آماده شدن برای رفتن به بهشت.ولی با کاری که آن‌ها در مرحله‌ی بعدی انجام داده‌اند، با تفسیر قرآن که متن بزرگ و اساسی‌اش «کشف‌الاسرار» میبدی است، به نحوی که آن‌ها نقش آدم را را در داستان آفرینش بازشناسی کرده‌اند و در مقابل آن، نقش فرشته‌ها را و بعد از آن رابطه پنهانی بین انسان و خدا را بررسی کرده‌اند. آن‌ها رابطه‌ی عابد و معبود را بین خدا و انسان، به رابطه عاشق و معشوق تبدیل کردند. و این داستان عاشقانه، ضرورتاً می‌طلبد که انسان، بهشت را رها کند و به عالم خاکی بیاید.

در مرحله دوم که پس از این هرمنوتیک یا تعبیر صوفیانه است (نمایندگان بزرگ این مرحله عطار و مولوی هستند) گفتمان بر این اساس است که ما نه بهشت را می‌خواهیم (مانند زاهدان اولیه) نه این دنیا و عالم خاکی را می‌خواهیم. بلکه می‌خواهیم به لقاء خدا برویم و به فنا در خدا برسیم. به همین دلیل شما این همه تب و تاب گسستن از این جهان را در آثار مولوی می‌بینید. روح بشری را به نی تشبیه می‌کنند که از نیستان جدا شده است و به خاطر جدایی از نیستان، در این عالم در سوز و گداز و اندوه است.

این گفتمان صوفیانه، مرحله دیگری را طی می‌کند که من اسم آن را مرحله‌ی «عرفان رندانه» می‌گذارم. نمایندگان اصلی این مرحله سعدی و حافظ هستند. این مرحله از گفتمان صوفیانه‌ای که می‌شود «گفتمان عرفانی» در واقع. زیرا حافظ و سعدی دوست نداشتند که به آن‌ها عنوان «صوفی» اطلاق شود و خود را عارف می‌دانستند. در حقیقت آن‌ها مرحله‌ی تکاملی بالاتری از فکر صوفیانه را در نگاه خود می‌دیدند.

در این مرحله جهان خاکی و زندگی در آن اصالت می‌یابد و اساساً این موضوع مطرح می‌شود که جایگاه وجودی ما این عالم خاکی است. این عالم، جایی است که نور خدا بر آن می‌تابد. (در خرابات مغان، نور خدا می‌بینم) اینجا، جایی است که زیبایی ازلی تجلی می‌یابد و بهشت نقد، با زیبایی‌ها و لذت‌ها و نعمت‌های زمینی، همین جاست. به این ترتیب، این گفتمان در مرحله‌ی سوم به کلی با مرحله‌ی دوم متفاوت است و گفتمان در مرحله‌ی دوم نیز با مرحله‌ی نخست تمایز دارد.

منبع: رادیو زمانه.

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در یازدهم آذر 1387 و ساعت 8:20 بعد از ظهر |

در پیرامون عرفان و تصوف- ۳

دیدگاه احمد کسروی در پیرامون تصوف

بخشی از مقدمه‌ی کتاباحمد کسروی صوفی‌گری از احمد کسروی:

کساني ميگويند «صوفيان گروه اندکي هستند که در اينجا و آنجا پراکنده اند و درخور آن نيستند که کسي به ايشان پردازد», ولي اين سخن بسيار خام است, زيرا صوفيان اندک نيستند و بسيارند و اکنون در ايران, در چند شهر – از تهران و مراغه و گناباد و مشهد و شيراز و ديگر جاها – دستگاه ميدارند. صوفيان تنها آن درويشان تاج نمدي گيسودار و آن گل مولاهاي چرک آلود و دريوزه گرد که تبري و کشکولي بدست مي گيرند نيستند. هزارها ديگران هستند که بي تاج و گيسو, و بي تبر و کشکول درويشند و مغزهاشان آکنده از بدآموزيهاي صوفيگريست.

در ميان کارمندان دولت و سران اداره ها شما کسان بسياري را توانيد يافت که درويشند و هريکي خود را از پيروان فلان «مست عليشاه» و بَهمان «عاشق عليشاه» ميشمارد. در پشت ميز سررشته داري توده نشسته و انديشه هايي که در مغزش جا گرفته اينهاست: «اي بابا اين دنيا چند روزه است. نيک يا بد خواهد گذشت, بزرگان سر به دنيا فرود نياورده اند,...(اين نيز بگذرد, ياهو)».

آنگاه صوفيگري بدآموزيهايش تنها در ميان صوفيان نبوده زيانش تنها به صوفيان نيست. چنانکه در کتاب گفته ايم اين گمراهي به هرسو ريشه دوانيده و بيشتر مردم آلوده بدآموزيهاي صوفيگريند بي آنکه صوفي باشند و بي آنکه خودشان بدانند.

از آنسو, کتابها آلودة اين بدآموزيهاست. گذشته از آنکه صوفيان هزارها کتاب, به شعر و به نثر, از خود به يادگار گزارده اند که در دست مردم است و در خانه هاست. شاعران و اندرزسرايان ما همه از صوفيگري سود جسته اند. شاعران که در پي «مضمون» مي گشته اند, بدآموزيهاي صوفيان گنجي باز يافته براي آنان بوده. همين حال را داشته اند اندرز سرايان و پيشوايان, کتابهايي که در زمينه «اخلاق» به عربي يا به فارسي نوشته شده همه از آن سرچشمه آب خورده. يک جمله بگويم: اين گمراهي کهن, زَهر خود را در کالبد توده ها به هرسو دوانيده است.

گذشته از همه اينها صوفيگري در جهان سياست يکي از افزارهاست. از سالهاست ديده ميشود که شرقشناسان از اروپا و وزارت فرهنگ از ايران دست به هم به رواج آن مي افزايند. «تذکره الاولياء» شيخ عطار از «ثلث مرحوم گيب» در اروپا چاپ شده به ايران فرستاده مي شود, مثنوي مولوي و غزليات و شعرهاي او چاپ يافته پراکنده مي گردد. وزارت فرهنگ ايران صوفيگري را درسي در دانشسرا مي گرداند و سالانه پولهايي در راه چاپ کتابهاي صوفيان بيرون مي ريزد. اينها چيزهائيست که نبايد ناديده گرفت و آسيب و زيان صوفيگري را کوچک شمرد. خرده گيران از اينها ناآگاهند.

+ متن کامل کتاب را از اینجــــــا دریافت کنید.

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفتم آذر 1387 و ساعت 5:41 بعد از ظهر |

در پیرامون عرفان و تصوف-۲

دیدگاه شاملو در مورد نهضت تصوف

احمد شاملو در سخنرانی مشهورش به نام نگرانی‌های من: يکى‌ از پرشکوه‌ترين‌ مبارزاتى‌ که‌ طى‌ آن‌ ملتى‌ توانسته‌ است‌ تمام‌ فرهنگ‌ خود؛ را به‌ ميدان‌ بياورد و به‌ پشتوانه‌ى‌ آن‌ پوزه‌ى‌ اشغالگران‌ را به‌خاک‌ بمالد نهضت‌ تصوف‌ در ايران‌ بوده‌ است‌.

عرب‌ بيابان‌گرد بى‌فرهنگ‌ به‌ ملتى‌ که‌ فرهنگى‌ عميق‌ داشت‌ و به‌ مظاهر هنرى‌ خود به‌شدت‌ دلبسته‌خانقاه بود، گفت‌ موسيقى‌ حرام‌ است‌، شعر مکروه‌ است‌، رقص‌ معصيت‌ است‌، هنرهاى‌ تجسمى‌ (نقاشى‌ و حجارى‌ و چهره‌سازى‌ و پيکرتراشى‌) کفر محض‌ است‌. اما ايرانى‌ با همه‌ى‌ فرهنگش‌ به‌ پا خاست‌ و دربرابر اين‌ تحريم‌ ايستاد و به‌ جنگ‌ آن‌ رفت‌ و بر بنياد همان‌ دينى‌ که‌ هرگونه‌ تجلى‌ ذوق‌ و فرهنگ‌ و هنر را به‌ آن‌ صورت‌ فجيع‌ منع‌ کرده‌ بود، نهضت‌ تصوف‌ را تراشيد و عاشقانه‌ترين‌ شعر زمينى‌ را و موسيقى‌ را و رقص‌ را در قالب‌ قول‌ و سَماع‌ به‌ خانقاه‌ها برد. زيباترين‌ معمارى‌ را به‌عنوان‌ معمارى‌ اسلامى‌ ارائه‌ داد و گنبدهايى‌ بالاى‌ اين‌ مسجد و آن‌ مزار به‌ وجودآورد که‌ رنگ‌ در آن‌ها موسيقى‌ منجمد است‌ و طرح‌ها و نقش‌هاى‌ آن‌ به‌ حقيقت‌ تجلى‌ عقده‌ى‌ ممنوعه‌ و سرکوفته‌ى‌ رقص‌. اين‌ نهضت‌ نه‌ فقط‌ فرهنگ‌ ايرانى‌ را نجات‌ بخشيد بلکه‌ تمامى‌ احساسات‌ ملى‌ و ضد عربى‌ ايرانيان‌ را هم‌ از طريق‌ عناصر و اشکال‌ نمادين‌، هم‌چون‌ متلکى‌ به‌ خورجين‌ هنر اسلامى‌ چپاند. نقوش‌ هنرهاى‌ اسلامى‌ ايران‌ از اين‌ لحاظ‌ به‌راستى‌ قابل‌ مطالعه‌ است‌: مثلا طرح‌ موسوم‌ به‌ بته‌جقه‌ همان‌ سرو است‌. سروى‌ که‌ از فراسوهاى‌ آيين‌ زرتشت‌ مى‌آيد و براى‌ ايرانيان‌ درخت‌ مقدس‌ بوده‌، و نشانه‌ى‌ جاودانگى‌ و سرسبزى‌ ابدى‌، که‌ لابد رديف‌هاى‌ آن‌را در کنده‌کارى‌هاى‌ تخت‌جمشيد ديده‌ايد. قوس‌ها و دواير طرح‌ معروف‌ به‌ اسليمى‌ نيز، اگر از من‌ بپرسيد مى‌گويم‌ همان‌ انار ـ ميوه‌ مقدس‌ زرتشتى‌ ـ است‌ که‌ استيليزه‌ شده‌ و گلش‌ به‌ شعله‌هاى‌ آتش‌ مى‌ماند که‌ يادآور آتشکده‌هاست‌ و سرش‌ به‌ تاج‌ کيانى‌ مى‌ماند... (به ادامه مطلب بروید)

- نقل دیدگاه بزرگان در سرای دانای توس به معنای تایید کامل آنها نیست.

+ سخنرانی نگرانی‌های من - احمد شاملو

+ در پیرامون عرفان و تصوف - ۱

صوفي‌ كيست‌؟ تصوف‌ چيست‌؟ 


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در پنجم آذر 1387 و ساعت 7:7 بعد از ظهر |

ویژه‌نامه ۱

فارسی زبانی عقیم؟

این اواخر موج جدیدی از گفتگوهای روشنفکرانه بر سر موضوع خط و زبان فارسی آغاز شده است که شاید بتوان آغاز این موج جدید را انتشار کتاب زبان باز داریوش آشوری و سخنان استاد باطنی پیرامون زبان فارسی دانست. در زیر تعدادی از گفته‌ها و نوشته‌های جدید (یا شاید قدیمی) را در این باب می آورم:

 فارسی زبانی عقیم - دکتر باطنی - بازنشر از بی‌بی‌سی

+ زبان فارسی، عقیم یا زایا ؟ نجفی، مقدم، حق شناس

+ توانایی زبان فارسی در معادل ساز - دکتر حسابی

بازکردن زبان به روی جهان - ب.امید

+ پیرامون مجلس نقد کتاب زبان باز - داریوش آشوری

+ گفتار و خط فارسی در گفتگو با دکتر باطنی

+ دکتر باطنی در صدای آمریکا - شهربراز

+ افسانه‌ی عقیم بودن زبان فارسی (سیبستان)

+نقد مقاله دكتر حسابی درمورد برتری زبان فارسی بر زبان عربی

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نهم آبان 1387 و ساعت 4:41 بعد از ظهر |

دانلود کتاب

فرهنگ واژه ‌های شاهنامه (ویرایش نخست)

گردآوری : فرامرز جوشن‌لو

پیشگفتار کتاب

در راستای ادای دین در برابر تلاش آن بزرگمرد برای زنده نگاه داشتن ایران و ایرانی، به یاری یزدان توانستم مجموعه‌ای فشرده و مختصر از واژه‌های دشوار شاهنامه و معنایشان با بهره‌گیری از منابع معتبر گردآوری کنم و در اختیار دوست‌داران پیر دانای توس قرار دهم.

برای گردآوری این واژه‌نامه از منابع زیر استفاده کرده ام:

- واژه‌نامه‌ی شاهنامه – تالیف استاد پرویز اتابکی – فرزان1379

- واژه‌نامک – استاد عبدالحسین نوشین – معین 1385

- وازه‌نامه‌ی پیوست کتاب رستم و اسفندیار در شاهنامه – استاد محمد علی اسلامی ندوشن – نشر آثار 1380

- مجموعه داستانهای شاهنامه فردوسی – استاد فریدون جنیدی – یازده دفتر – نشر بلخ

- و کتابهای دیگر ... 

یک توضیح ضروری آنکه، با توجه به اینکه ترتیب واژه‌ها توسط نرم افزار word بصورت ماشینی منظم شده است، حرف " ک" از لحاظ ترتیب، بین حروف "و" و "ی" قرار گرفته است. در یافتن درآیندها به این نکته توجه کنید.

امید است این مجموعه‌ی ناقابل برای دوست‌داران آن بزرگمرد سودمند واقع شود.

 این کتاب را می توانید از اینجـــــــــــا دانلود کنید . قالب:  - حجم:  ۲۱۶ کیلو بایت - ۵۶ صفحه

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |

در پیرامون عرفان و تصوف-۱

استوره، عرفان و فلسفه

اسطوره ها به زبانِ‌ روایت، چگونگی پدید آمدن چیزها را حکایت می کنند... اسطوره ها با آیین های پیوسته به ایشان نظام‌بخش زندگانی جمعی،‌ پایه گذار فرهنگ جمعی و پایدار نگاه دارنده‌ی آن هایند...

اسطوره ها آفرینش جهان را به صورت حکایتی روایت می کنند که اینچنین یا آنچنان رخ داده است، اما هیچ دلیل برای آن نمی آورند. در واقع اسطوره ها بیان علت وجود جهان نیستند و به همین دلیل از هیچ نظم منطقی پیروی نمی کنند و نزد قوم های گوناگون به هزار صورت در می آیند. اما از هنگامی که ذهن فردی بر بنیاد منطق طبیعی خود می خواهد به حساب کار جهان برسد، اگر اسطوره را از بنیاد نفی نکند، ناگزیر در درون آن به دنبال منطقی می گردد و هنگامی که می خواهد منطق نهفته در دل اسطوره را بیان کند دست به تاویل آن می زند. (هستی شناسی حافظ - داریوش آشوری - چاپ اول - صفحه ۴۵و۴۶)

اندیشه به معنای دقیق کلمه از آنِ ذهن فرد انسانی است و در عالی ترین ساحت فرهنگ از زمانی آغاز به رشد و باروری می کند که فرد انسانی در برابر جمع می ایستد و به داده های فرهنگ جمعی به دیده ی شک می نگرد و می خواهد فهم جهان را از راه خرد خویش آغاز کند. (همان- صفحه ۴۸)

فلسفه به معنای دقیق و اصیل آن که زاده ی فکر یونانی است، همین بریدن یکباره و ریشه ای از موتوس  [ِاسطوره] و اندیشیدن به لوگوس [خرد] هستی است... 

فلسفه اگر چه نخست در دنیای اسلامی و سپس با مهاجرت از دنیای اسلامی به دنیای مسیحی از لوگوس ناب دست برداشت و با موتوس کنار آمد که حاصل آن علم کلام و فلسفه ی قرون وسطایی و عرفان نظری در جهان اسلام و مسیحیت است. در رهیافتی که اندیشه ی فلسفی ناب را با ذهنیت اسطوره‌باور آشتی می دهد، در حقیقت ذهن فردی به نام و در قالب ذهنیت متکلم یا فیلسوف یا عارف با پذیرش اسطوره در پی یافتن نهانی منطقی یا کم و بیش فهم پذیر برای آن است... بنا بر این خطا است فلسفه خواندن این گونه اندیشه، بویژه هنگامی که به زبان شعر و مجازها و نمادهای شاعرانه و تمثیل بیان می شود و بنیاد آن بر پذیرش تاویلی اسطوره است. (همان- صفحه ۴۹)

+ استوره و فلسفه

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 5:27 بعد از ظهر |

شهر سوخته و تمدنهای مشابهش فاکتورهای بسیار درخشانی در تاریخ ایران زمین هستند که متاسفانه ناسیونالیسم افراطی نابینای ایرانی (که تاریخ را از هخامنشیان آغاز می کند و صبح تا شب از بزرگی کورش سخن می گوید) توان دیدن آن را نداشته است. این تمدن را ایرانیان در سده ها و هزاره های دراز به فراموشی سپردند تا آنکه فرنگی ها آنرا دوباره باز یافتند و به ایرنیان شناساندند. سرنوشت این شهر از جنبه های دیگر نیز برای من جالب است. براستی چه عاملی موجب شده است که چنین تمدن شگفت آور و بزرگی اینچنین به خاکستر تبدیل شود؟ فاجعه ای طبیعی یا جنایتی انسانی؟ 

دو نوشتار پیرامون شهر سوخته

۱

بتدريج اين مطلب روشن ميشود كه جلگة بين‌النهرين نخستين مهد تمدن بشر نبوده است و كاوش‌هاي اخير پرده از بسياري از رازهاي نهفته در سرزمين فلات ايران برداشته است.

«شهرسوخته» بطوريكه از اسم آن معلوم است،‌شهري است كه روشن نيست در نتيجة چه حادثه‌اي سوخته و بصورت ويرانه‌اي درآمده، سپس قرن‌ها گذشت زمان آنرا بفراموشي سپرده. حوادث طبيعي، خصوصأ بادهاي موسمي قشري ازشن شوركوير را برروي آن پوشانده و چنان لاية ضخيمي بوجود آورده كه در حدود چهل سال پيش وقتي دانشمند انگليسي «اورل استين» خواست تحقيقي در مورد قدمت اين شهر كه بصورت تپة مرتفعي درميان كوير قرار داشت بعمل آورد، پس از كندوكاو مختصري چنين تصور كرد كه بزمين بكر رسيده است و كاوش درآن مكان را رها كرده اظهار تعجب كرد ازاينكه اطراف اين تپه نمونة سفالي ديده ميشود كه بسيار قديمي بنظر ميرسد.  دنباله> اینجا

۲

شهر سوخته (Burned City) (shahr-i-sokhta) در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید. دنباله> اینجا

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 11:3 بعد از ظهر |

شاهنامه : گذر از اسطوره تا حماسه

دکتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور

در این نکته که حماسه‌ی ملی ایران بنیانی اساطیری دارد، اکثر دانشمندان اتفاق نظر دارند، اما باید چگونگی و کیفیت گذار از اسطوره به حماسه را در شاهنامه، تا آنجا که مقدور است، بررسی و تحلیل کرد. اساطیر هر ملتی پیرامون آفرینش، ایزدان، انسان و طبیعت، و ارتباط میان انسان و هستی، و نگهدارنده‌ی کهن نمونه های آن ملت است. از این رو، اسطوره های شاهنامه به نوعی روایتگر ساختارهای اجتماعی، آیین ها و نمونه های اخلاقی و رفتاری ایرانیان باستان به شمار می روند.

    از سوی دیگر، حماسه به روایاتی طولانی گفته می شود که عمدتا منظوم اند و «به زبانی پهلوانانه سروده شده، از دلاوری های پهلوانان و شاهان بلند آوازه و قهرمانان قوم در زمانی بسیار کهن (ولی نه آغازین بدان گونه که در اساطیر وجود دارد)، یا در عصر تاریخی و از فتوحات جهان گشایانه‌ی آنان یاد می کنند.» (بهار، 1385: 94)

    در حماسه نیز می توان با رفتارهای اجتماعی و ساختار قومی آشنایی پیدا کرد، اما در اساطیر بیشتر با برداشت های جهان شناختی روبه رو هستیم.

    اسطوره و حماسه گاه چنان در هم ادغام شده اند که نمی توان آنها را کاملا از هم جدا کرد. مثلا کیومرثِ شاهنامه را نمی توان کاملا از گیومرتن اساطیری جدا پنداشت. چون این دو مکمل یکدیگرند.

کیومرث شد بر جهان کدخدای         نخستین به کوه اندرون ساخت جای

کیومرث در اوستا gayo.maretan  و در پهلوی gayomard به معنای «زندگی میرنده» نام نخستین انسان است. در بندهش آمده که گیومرث پهنایش با درازایش برابر است، او را بیشتر به نطفه‌ی نخستین شبیه می سازد تا انسان واقعی و میان او و آسمان که آن هم درازا و پهنایش برابر است، نوعی شباهت و ارتباط دیده می شود. (بهار، 1375: 49) این نطفه همان تخمه‌ی کیومرث است که از آن گیاه ریواس رویید که به نخستین جفت انسان، یعنی مشی و مشیانه مبدل شد (یارشاطر، 1368: 526)

    معمولا در اساطیر همه‌ی اقوام، خدایان اساطیری به نیاکان و فرمانروایان برتر تبدیل می شوند یا برعکس، «خدایان اساطیری گذشته خدایی را فرو نهاده، از عالم اساطیر به جهان حماسه فرود آمده اند و در عداد فرمانروایان و پهلوانان بزرگ و آغازین قوم خویش قرار گرفته اند.» (همان: 95) ....

متن کامل مقاله: http://danayetoos.blogfa.com/page/gozar.aspx

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |

شاهنامه به روایت دکترمحمّد جعفر محجوب

به نقل از کتابخانه‌ی گویا

نام زنده ياد دكتر محمّد جعفر محجوب در گستره ي تاريخ فرهنگ و ادب روزگار ما بلندآوازه و ماندگارست. او دهها گفتار و چندين كتاب بسيار ارزشمند در راستاي شناخت ِ بخشهاي گوناگون ادب فارسي از خود به يادگار گذاشت كه هم اكنون دست مايه ي كار ِ پژوهندگان ايراني و جُز ايراني است و بي گمان نسل هاي پسين ِ شناسندگان ادب و فرهنگ ايراني نيز از آنها بي نياز نخواهند بود.
دكتر محجوب در دو دهه ي آخر زندگاني ي گرانمايه اش نيز به رغم رنج و شكنج دوري از زادگاه و "آزرده جگر بودن" از نيش ِ جان گزاي ِ "كژدم ِ غُربت"، بيكار و سترون نماند و اثرهايي ارزنده و سزاوار پديدآورد كه خواندن متنهاي والاي ادبي، از شاهنامه گرفته تا سروده هاي مولوي بر روي نوارهاي صوتي و گزارش و شرح دشواري ها و پيچ و تابهاي آن يادمان هاي كهن براي دوستداران و خواستاران، از جمله ي آنهاست.
كتابخانه ي گويا براي هرچه سرشارتركردن گنجينه ي خود، بر آن شد كه بخشهايي از اين خوانده هاي استاد زنده ياد را به خوانندگان و شنوندگان اين كتابخانه پيشكش كند.
در تدارك اين امر، استاد ارجمندم آقاي دکترجليل دوستخواه به نمايندگي از سوي كتابخانۀ گویا با سركار بانو محجوب در كاليفرنيا تماس گرفتند و درخواست رواديد براي بازنشر اثرهاي استاد را كردند. ايشان با خوشرويي و كمال بزرگواري، اين كوشش فرهنگي را روا دانستند و مورد تشويق قراردادند.
اكنون با سپاس فراوان از آن بانوي ارجمند، گلچيني از اثرهاي استاد زنده ياد را با صداي گرم و دل نشين وي در اين جا مي آورم تا گفته ي زيباي فروغ فرّخ زاد، يك بار ديگر بدرخشد : "تنها صداست كه مي ماند".

+برای دانلود بخش‌هایی از شاهنامه به روایت دکتر محجوب که بسیار ارزشمند و شنیدنی است به "کتابخانه‌ی گـــــویا" مراجعه کنید. 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هشتم شهریور 1387 و ساعت 10:1 قبل از ظهر |
 فردوسی

 

این هم هدیه سرای دانای توس که به طور کامل ساخته‌ی خودم است. توجه داشته‌باشید که اندازه واقعی تصویر از آنچه اینجا می بینید بزرگتر است.

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 1:7 قبل از ظهر |

 گفتگوی سرای دانای توس

با نویسنده‌ی وبلاگ «شهربَراز»

مصاحبه‌کننده: جوشن‌لو

 دیرزمانی است که با وبلاگ «شهربراز» آشنا هستم. وبلاگی که بدون اغراق خواندن بیشترینه‌ی مطالبش سودمند و آگاهی‌بخش است. نویسنده‌ی «شهربراز» دوست‌دار ایران و فرهنگ آن است و در پاسداشت آن در برابر بدخواهان کوشش فراوانی می‌کند. البته وبلاگ‌هایی با این هدف در صحنه‌ی اینترنت فراوان است اما فراوانی مایه‌ی علمی نویسنده‌ی این وبلاگ، آن را از بسیاری دیگر متمایز کرده است. از سوی دیگر پختگی و کارآزمودگی نویسنده، "شهربراز" را از بسیاری از کژراهه‌ها که سوگمندانه بسیاری از وبلاگ‌نویسان جوان دچارش هستند (چون سیاست‌زدگی، دین‌ستیزی، نژادپرستی، شخصیت‌پرستی و ...) مصون داشته است.

در راستای معرفی وبلاگهای برگزیده، برای گفتگو به سراغ نویسنده‌ی "شهربراز" رفتم و خوشبختانه ایشان دعوت من را به گفتگو پذیرفتند. اینک نظر خوانندگان را به این گفتگو (ی نوشتاری) جلب می‌کنم:(ادامه مطلب).


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 0:58 قبل از ظهر |

آنچه در پی می آید بخشی از کتاب ارزشمند مهرداد بهار، ادیان آسیایی، است که نویسنده در آن به ریشه‌یابی دوآلیسم ایرانی پرداخته است. مهرداد بهار، فرزند ملک الشعرای بهار، از بزرگترین پژوهشگران فرهنگ و اندیشه‌ی ایران باستان و استوره‌شناسی است. نام‌گذاری نوشته و عبارات داخل [] از نویسنده‌ی وبلاگ است.

 

 

ریشه‌یابی دوآلیسم ایرانی

 

مهرداد بهار

 

مساله‌ی بسیار جالب توجه از نقطه‌نظر دینی، تحول اساسی و شبیه به یکدیگر است که در دره‌ی سند [در هندوستان] و در نجد ایران [فلات ایران]، در میان آریاییان ِ تازه وارد رخ می دهد. بنا به کهن‌ترین مطالب ودایی و با استنباط از متون میتانی، چنان‌که ذکر شد، می توان باور داشت که هند و ایرانیان (آریاییان ِ) نخستین دارای دو گروه خدایان بودند که اسوره (ایرانی: اهوره) و دیوه (ایرانی = اوستا: daeva  فارسی باستان: daiva) نامیده می شدند. نیروهای شر به صورت مشخص و نظام‌مند در این اساطیر وجود نداشت، بلکه انواع اژدهایان و دیگر نیروهای پلید به نحوی پراکنده وجود داشت.

اما واقعه‌ی اساسی که پس از ورود این اقوام به ایران و به دره‌ی سند، از نقطه‌نظر دینی، روی می دهد، این است که در هر دو منطقه تحولی یکسان روی می دهد: دو گروه یا دو طبقه خدایان به دو گروه "خدایان" و "ضد خدایان" تبدیل می شوند که هر دو گروه از خدایی واحد، از خدا-پدری قدیم به وجود آمده اند، هرچند باید یادآور شد که در دره‌ی سند "اسوره‌ها" تبدیل به دیوان و در ایران "دئیوه‌ها" تبدیل به دیوان می شوند.

به گمان من، این تفاوت [میان دین ایرانی و هندی] از هیچ اهمیت جدی برخوردار نیست، هرچند ممکن است بازگوکننده‌ی تاثیر نحوه‌ی ورود این اقوام به دو سرزمین باشد. چون اقوام ایرانی، در مجموع بدون نبردهای عظیم در ایران مستقر می شوند، خدای جنگ هندوایرانی یعنی "ایندره" در سرزمین ایران از اهمیت عمده‌تری در این مرحله برخوردار نمی گردد، و خدایان روحانی و فرمانروا، یعنی ورونه و میتره، که از گروه اسوره‌هایند در قدرت می مانند، در حالی که ورود آدمیان به دره سند، با نبردهای اساسی روبه رو می شود و محتملا بدین دلیل ایندره، که خدای جنگ و از گروه دیوه‌ها است، در این مرحله دارای اهمیت اساسی می گردد.

بدین روی هنگامی که تحول‌های دینی آغاز می شود، اهوره‌ها در ایران و دیوه‌ها در دره‌ی سند مظاهر خدایان می گردند، ولی مساله اساسی نه این نکته، که امری غیر ساختاری است، بلکه تبدیل دو گروه خدایان به دو گروه "خدایان" و "ضد خدایان" است. اما این تحول و گروه‌بندیِ تازه که ناهماهنگ و حتی مغایر با گروه‌بندی‌های ‌‌های دینی  آریایی ِ نخستین است، تنها می تواند در پی نظریه‌ی اشاعه و وامگیری، توجیهی مناسب پیدا کند.

[توضیح آنکه] اگر توجه کنیم که دره‌ی سند و نجد ایران از زمان‌های پیش تحت تاثیر فرهنگ آسیای غربی [خاورمیانه] قرار داشته اند، و اگر به خاطر آوریم که در فرهنگ‌های آسیای غربی دو گروه "خدایان" و "دیوان" وجود داشتند که هر دو از پدر و یا پدر و مادر واحد پدیده آمده بودند، راز این تحول عظیم متشابه را در ادیان آریایی دره‌ی سند و نجد ایران به خوبی در می یابیم. در واقع، هم در دره‌ی سند و هم در نجد ایران، در طی زمانی نسبتا کوتاه، تلفیق میان ادیان بومی که خود قطعا بخشی جدی از فرهنگ آسیای غربی بوده اند، و دین آریایی نخستین انجام پذیرفت و از آن پس بود که ادیان آریایی‌های هند و ایران هر یک رشدی و تحولی مستقل از یکدیگر یافت. در هند اندیشه‌های آرمانگرا و روی گرداندن از جهان مادی و در ایران اندیشه‌های دوگانه‌پرست (دوآلیستی) با برخودهایی پرهیزگرایانه، یا برعکس، نسبت به جهان مادی رشد کرد.

 

+ دیو و خدا - سرای دانای توس

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیستم تیر 1387 و ساعت 6:5 بعد از ظهر |

 معرفی کتاب

 

گستره اسطوره

 

 

مؤلف: محمدرضا ارشاد/ ناشر: انتشارات هرمس، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲/ قطع رقعي/ قيمت: 003408.jpg۲۸۰۰ تومان.

در چند سال اخير گفت وگوهاي فراواني به صورت كتاب درآمده اند، اما يك ايراد اين گونه كتابها، نداشتن محوريت و كشكول گونگي آنها بود. در مقابل بودند برخي آثار اندك كه با طرحي از پيش و انديشه هاي در پس و پشت آن تدوين و تأليف شده و انتشار يافته اند.

كتاب حاضر، از اين دست كتابها است كه خواننده با خواندن آن به دركي نسبي از مباحث و موضوعات مرتبط با اين مفهوم مي رسد. مصاحبه گر ضمن شناخت كافي از موضوعات و مفاهيم  اين حوزه، سعي كرده سراغ افرادي برود كه در اين زمينه كار و مطالعه كرده و صاحب اعتبارند.در اين كتاب ۱۲ گفت وگو درباره ابعاد و زواياي مختلف اسطوره و اسطوره شناسي، آمده  است. مصاحبه گر در كتاب و در گفت وگو با ابوالقاسم اسماعيل پور، به «تحول اسطوره هاي ايراني» پرداخته و مقوله «اسطوره  هاي عقل مدرن» را با دكتر رامين جهانبگلو به بحث گذاشته است. از ديگر موضوعاتي كه در اين كتاب به آن پرداخته شده، مي توان به «از هند تا پسامدرن» در گفت وگو با دكتر داريوش شايگان و هوشنگ رهنما اشاره كرد.

تعدادي از عناوين ديگري كه در اين كتاب آمده عبارتنداز: «اسطوره در گفتمان روانكاوي»، گفت وگو با محمد صنعتي، «از اسطوره تا تراژدي فلسفه»، گفت وگو با مراد فرهادپور و «از اسطوره تا جشن»، گفت وگو با ناصر فكوهي.

همچنين «اسطوره  انديشي جماعت ما» و «پديدارشناسي اسطوره»، عنوان دو گفت وگوي ديگري است كه به ترتيب با حسن قاضي مرادي و ميرجلال الدين كزازي صورت گرفته است.

كتايون مزداپور، مصطفي ملكيان، يدالله موقن و حورا ياوري از صاحب نظران ديگري هستند كه گردآورنده اين كتاب، به ترتيب گفت وگوهايي را درباره «اسطوره در فرهنگ مردم»، «اسطوره، قصه هاي رمزي و بعد شاعرانگي دين»، «اسطوره، ايدئولوژي و روشنفكري ما» و «روانكاوي و اسطوره» با آنها ترتيب داده است. از جمله نكات گفتني درباره كتاب، پرداختن به چند بعد مختلف و كمتر پرداخته شده در حوزه اسطوره است كه از آن جمله مي توان به «اسطوره هاي عقل مدرن»، «اسطوره در گفتمان روانكاوي» و «روانكاوي و اسطوره» اشاره كرد.

كوتاه بودن نسبي سؤالات و اخذ پاسخ هاي جامع و مختصر، از نكات قابل ذكر اين گفت وگوهاست. ضمن اين كه تكرار مطالب و استفاده ازگفته هاي يكي از مصاحبه شوندگان در گفت وگوهاي ديگر (كه اصولاً به عنوان يك آفت، همواره بر آفرينش كارهايي كه حول موضوعي واحد مي چرخد، وجود دارد)، در اين مصاحبه ها ديده نمي شود كه اين نيز از مزاياي كتاب به شمار مي رود.از كاستي هاي كتاب مي توان به نداشتن مقدمه و نمايه و همچنين پاورقي ها يا يادداشت هاي موضوعي مناسب و كتاب شناسي اشاره كرد. ضمن اين كه حداقل جاي گفت وگو با دو صاحب نظر ديگر در اين حوزه كاملاً خالي است؛ دكتر محمد ضيمران و دكتر جلال ستاري كه هر دو كارهاي ارزشمندي در اين حوزه انجام داده اند. (منبع)

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم خرداد 1387 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |

تأثير حكومت كوشان‏ها در تشكيل حماسه ملى ايران‏

(خاستگاه استوره‌ی رستم)

مهرداد بهار

... ولى در اوستا صحبتى از رستم در ميان نيست و پهلوان بزرگ حماسه‏هاى موجود اوستائى گرساسپرستم يا گرشاسب ادبيات پارسى است. در تمام اوستا از رستم صحبتى نيست، از جنگ او با اسفنديار خبرى نيست. اسفنديار در اوستا هست اما رستم نيست شايد فكر كنيم كه بنا به علتى تاسم رستم در اوستا نيامده است. اما به ادبيات پهلوى هم كه رجوع كنيم، ادبيات زردشتى دوره ساسانى، باز هم رستم به طرز شگفت‏آورى تقريبا كنار گذاشته شده است. شايد چهار پنج بار از رستم در متون پهلوى صحبت مى‏شود. دوبار آن در متون غير دينى كه در اصل به زبان پارتى بوده است يعنى در دو اثر يادگار زريران و درخت آسوريك. در آنها هم اشاره‏اى مستقيم به داستانهاى رستم نيست ولى نشان مى‏دهد كه در شرق ايران- پارتيان در شرق ايران بودند- رستم وجود شناخته شده بوده است. در متون دينى زردشتى در دوره ساسانيان همچنان گرساسپ پهلوان بزرگ است. اوستا و متون پهلوى پر است از دلاورى‏هاى اين مرد شگفت‏آور و او كسى است كه در پايان جهان نقشى عمده بر عهده دارد و به عنوان يكى از جاودانان ضحاك را در پايان جهان از بين مى‏برد. چرا در متون پهلوى به رستم بى‏توجهى مى‏شود؟ چرا در سراسر فصل تاريخ حماسى كتاب بندهش كه به احتمال بسيار قوى مختصرى از خداينامه دوره ساسانى و عمدة مبتنى بر سنت اوستا است فقط يك بار از رستم به اختصار صحبت مى‏شود، و در ديگر فصل‏هاى اين كتاب نيز تنها يك بار به خانواده رستم اشاره‏اى مى‏رود كه در سيستان بوده‏اند، بدون اينكه اشاره خاصى به پهلوانى‏هاى رستم كرده باشد. بنابراين با توجه به اين نكته كه بندهش در قرن دوم هجرى در فارس نوشته شده و اين عصرى است كه در روايات حماسى ايرانى به عنوان عامل مقاومتى در برابر اعراب از گسترش وسيعى بهره‏مند است با اين همه، بندهش همچنان ستايشگر گرشاسب مانده است. بايد از خود بپرسيم كه علت اين بى‏توجهى به رستم در متون پهلوى زردتشتى چيست؟ ...

متن کامل این نوشتار ارزشمند و گرانبها در سرای دانای توس: تأثير حكومت كوشان‏ها در تشكيل حماسه ملى ايران‏

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نهم خرداد 1387 و ساعت 5:46 بعد از ظهر |

واژه‌‌نامک

فرهنگ واژه‌های دشوار شاهنامه

مشخصات کتاب: تعداد صفحه: 480 نشر: معین (03 دی، 1386) شابک: 964-7603-67-3 قطعواژه نامک (فرهنگ واژه های دشوار شاهنامه) کتاب: رقعی وزن: 1000 گرم .

«واژه ‌نامك»، فرهنگ واژه‌های دشوار شاهنامه، نوشته زنده ياد عبدالحسين نوشين ... اين فرهنگ، مجموعه‌ايست از معانی واژه‌های دشوار «شاهنامه»، كه تنها شامل نام‌های خاص «شاهنامه» نيست؛ بلكه بجای آن بسياری كلمات مركب يا عبارات دور از ذهن نيز شرح داده شده است. همچنين معنی مجازی واژه‌ها بيان شده و بسياری از كنايه‌ها نيز آورده شده است.

در اين فرهنگ، در آوردن شاهد به يك بيت قناعت نشده، بلكه هرجا لازم بوده است، چند بيت از «فردوسي» و سخنوران ديگر، شاهد آورده شده است تا معنای اصلی واژه نمايان شود.

«فرهنگ واژه‌های دشوار شاهنامه» بر پايه پنج نسخه معتبر «شاهنامه» يعنی نسخه خطی موزه بريتانيا، نسخه خطی كتابخانه عمومی لنينگراد، نسخه خطی قاهره، نسخه خطی دانشكده خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی و نسخه خطی دانشكده خاورشناسی، تدوين شده است.

"واژه نامك" 20 سال پيش توسط از سوی انتشارات دنيا منتشر شد و اكنون با ويرايشی جديد و افزودن واژه‌هايی تازه توسط انتشارات معين باز انتشار يافته است.

"واژه نامك" بخشی از كار بزرگی است كه عبدالحسين نوشين، پدر تئاتر نوين ايران، در سالها مهاجرت سياسی اجباری در اتحاد شوروی سابق روی شاهنامه فرودسی انجام داد و يكی از معتبر ترين نسخه های شاهنامه را به همراه همين "واژه نامك" در اتحاد شوروی منتشر كرد.

نوشين نيز از جمله قربانيان نظام شاهنشاهی بود كه به ناچار و برای سر در نيآوردن دوباره از زندان های شاه جلای وطن كرد. پس از او جمع ديگری از بازيگران و چهره های برجسته تئاتر ايران نظير حسن خيرخواه و عباس شباويز نيز از چنگ كودتاچيان 28 مرداد گريختند و به مهاجرت كشورهای سوسياليستی وقت رفتند. نوشين در سال 1350 به درود حيات گفت و اين درحالی است كه هم در دانشگاه معتبر مسكو و هم در دانشگاه برلين نام و تصويرهای او بخشی از اعتبار اين دانشگاه هاست. (منبع نوشته)

 

+متن این کتاب را می توانید از اینجـــــــــا دریافت کنید.

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 2:10 بعد از ظهر |

 بیست و پنجم اردیبهشت ماه روز بزرگداشت 

دهقان دانای توس ابوالقاسم فردوسی است.

این روز  بزرگ را گرامی می‌داریم.

از آن پس نمیرم که من زنده‌ام

که تخـــــم سخن را پراکنده ام 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:53 بعد از ظهر |

 

دهقانان

 

دهقانان یکی از طبقات قدیم نجبای ایران بوده اند. چنانکه از بعضی اشارات کتب بر می آید این طبقه صاحب ضیاع و مکنت و دارای نوعی از اشرافیت ارضی بوده و ظاهرا در ایام پیش از اسلام از طبقات ممتاز ایران شمرده می شده اند و «این پادشاهی بدست ایشان بود» (بیست مقاله ج 2 ص 44). دهقانان در ایام اسلامی نیز نفوذ محلی خود را حفظ کرده و جزء طبقه‌ی اشراف و بزرگان کشور و در زمره‌ی توانگران بوده و اغلب در کار حکام عرب دخالت می کرده اند.

از مطالعه‌ی در احوال این گروه چنین بر می آید که روایات و یادگارهای تاریخی ایران را با دقت و مراقبت فراوان حفظ می کرده اند و بهمین سبب در مقدمه‌ی ابومنصوری چنین می یابیم که « این نامه را هر چه گزارش کنیم از گفتار دهقانان باید آورد که این پادشاهی بدست ایشان بوذ و از کار و رفتار و از نیک و بد و از کم و بیش، ایشان دانند پس مارا بگفتار ایشان بایذ رفت»(همان).

دلیل عمده‌ی این اطلاع آن بود که دهگانان بی کم و کاست  با خصائص نژادی ایران باقی ماندند و با هیچیک از اقوام خارجی آمیزش نکردند و بدین طریق خود را ایرانی واقعی میانگاشتند و در این گمان مصیب بودند و حتی همین وضع نژادی دهاقین باعث شده بود که ایرانیان پیش از مغول بجای "ایرانی واقعی" گاه کلمه‌ی دهقان را استعمال کنند مثلا دراین دو بیت از فردوسی کلمه‌ی دهقان درست بمعنی ایرانی در برابر ترک‌ و تازی استعمال شده است:

ز ایران و از ترک و از تازیان --- نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود --- سخنها بکردار بازی بود

و در بیت ذیل از منظومه‌ی لیلی و مجنون نظامی دهقان در برابر عرب قرار گرفته:

دهقان فصیح پارسی زاد --- از حال عرب چنین خبر داد

و ترکیب "تازی و دهقان" در ادبیات فارسی همان شهرتی را دارد که ترکیب "ترک و تازیک = تاجیک" و این بیت ابوحنیفه‌ی اسکافی دلیل روشنی است بر این معنی:

مامون آن کز ملوک دولت اسلام --- هرگز چون او ندید تازی و دهقان

و در بیت ذیل از عنصری:

خدایگان نا گفتم که تهنیت گویم --- بجشن "دهقان‌آیین" موسم بهمن

ترکیب "دهقان‌آیین" صفت جشن سده و بمعنی آیین ِ دهقان (رسم ایرانی) است و بنا بر این "جشن دهقان‌آیین" چنانکه برخی از معاصرین پنداشته اند نام دیگر جشن سده نیست و اگر در این بیت از فردوسی :

یکی پهلوان بود دهقان نژاد --- دلیر و بزرگ و خردمند و راد   (به دنباله‌‌ی نوشتار بروید)

 


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:4 بعد از ظهر |

 

توزيع شاهنامه خالقي ‌مطلق

در نمايشگاه كتاب

 

خبرگزاري فارس: شاهنامه فردوسي با تصحيح جلال خالقي‌مطلق با قيمت 95 هزار تومان در بيست و يكمين نمايشگاه كتاب تهران توزيع مي‌شود. به گزارش خبرنگار كتاب فارس، اين شاهنامه را مركز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي با شمارگان 2 هزار نسخه صحافي و منتشر كرده است. شاهنامه با تصحيح جلال خالقي‌مطلق هنوز در كتابفروشي‌ها توزيع نشده و قرار است از 12 ارديبهشت به بعد در نمايشگاه كتاب توزيع شود.

اين اثر مقدمه‌اي از مصحح و مقدمه‌اي از ناشر دارد. نسخه بدل‌هاي شاهنامه در زير هر صفحه آمده است. شاهنامه با تصحيح خالقي‌مطلق در هشت جلد و به صورت بسته‌بندي شده عرضه مي‌شود.پيش از اين 6 جلد از اين شاهنامه با قيمت 400 هزار تومان در آمريكا منتشر شده بود. حجم بالاي اين كتاب، صحافي و قطع بزرگ آن باعث شده قيمت اين كتاب خارج از عرف معمول شود.جلال خالقي‌مطلق قيبلا از انتشار اين اثر با حذف نسخه‌بدل‌ها خبر داده بود. قرار است ناشر در ماه جاري با سفر خالقي‌مطلق به ايران در اين زمينه تصميم‌گيري كند.

جلال خالقي‌مطلق تصحيح انتقادي شاهنامه را بر اساس نسخه فلورانس مورخ 614 هـ.ق انجام داده است. او پيش از شروع به تصحيح شاهنامه، 10 سال از وقت خود را صرف گردآوري و بررسي نسخه‌هاي موجود از شاهنامه در سراسر جهان كرد. خالقي‌مطلق ابتدا 50 نسخه را بررسي كرد و از اين ميان 16 نسخه را انتخاب و سپس به تصحيح انتقادي و مقابله اين نسخه‌ها با يكديگر پرداخت و درباره اختلافات آنها به تحقيق و مطالعه پرداخت كه حاصل آن كتابي است كه براي نخستين بار تمامي مجلدات آن انتشار مي‌يابد. پيش از اين آخرين تصحيح رايج بين شاهنامه‌پژوهان شاهنامه موسوم به «چاپ مسكو» بود. اساس شاهنامه «چاپ مسكو» نسخه 675 هـ.ق محفوظ در موزه بريتانيا در لندن است.

جلال خالقي مطلق متولد سال 1316 و تحصيل كرده رشته‌هاي شرق‌شناسي، آلمان‌شناسي، مردم‌شناسي و تاريخ است. او رساله دكتري‌اش را با موضوع «زن در شاهنامه» نوشته و سال‌هاي طولاني است كه درباره اين ميراث مكتوب ادب فارسي تحقيق مي‌كند. (منبع خبر)

 

 

پی‌نوشتِ سرای دانای توس

بی‌گمان این ویرایش شاهنامه اگر بهترین نباشد از بهترین‌ها است. اما بد نیست بگویم این کتاب یک کتاب کاملا فنی است و توضیحات آن همه‌ نسخه‌شناسیک است و بیشتر به کار اساتید نسخه‌شناس و اهل فن می‌آید.  بهتر بود نسخه ای یک‌جلدی هم از این اثر ارجمند تهیه می‌شد که فاقد توضیحات فنی نسخه‌شناسی بود و مانند چاپ مسکو قابل استفاده برای همه‌ی دوست‌داران شاهنامه. اینگونه دیگر لازم نبود شخصی که فقط متن تصحیح شده‌ی شاهنامه را می‌جوید مجبور شود هزینه‌ی گزافی بابت توضیحاتی بدهد که به کارش نمی‌آید و از سویی مجبور باشد هشت جلد کتاب را در کتابخانه‌اش جای دهد. همچنین پر واضح است که خواندن یک جلد کتاب آراسته و خوش‌دست بسیار بهتر و آسانتر است از  سرو کله زدن با هشت جلد کتاب حجیم. از سوی دیگر چنین کاری به نشر و گسترش شاهنامه‌خوانی نیز کمک می‌کند. من تعجب می کنم چرا تا کنون جناب خالقی مطلق چنین متن یک‌جلدی را در ایران روانه‌ی بازار کتاب نکرده است! (کورش جوشن‌لو)

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:2 بعد از ظهر |

قصه است اين قصه،آري قصه ي درد است،

شعر نيست،

اين عيار مهر و كين مرد ونامرد است.

بي عيار و شعرِ محضِ خوب و عالي نيست،

هيچ، همچون پوچ، عالي نيست،

اين گليم تيره بختي هاست،

خيسِ خون داغ سهراب و سياوش ها،

رو كش تابوت تختي هاست،

این گل‌آذین باغ خواب‌آلود قالی نیست...

استوره‌ی ضحاک تازی -5

پاسخ فریدون جنیدی به اظهارات شاملو

 

 

استوره‌ی ضحاک به گمان من، یک افسانه‌ی تهی از معنی و پوچ نیست، بلکه در رویارویی با این استوره، ما ایرانی‌ها خواه‌ناخوا‌ه با با بخشی درخور توجه از پیشینه‌ی خود دست به گریبان می‌شویم. وقتی از ضحاک می‌گوییم بی‌اختیار ذهنمان درگیر نام‌ها، نمادها و مفاهیمی چون شاه‌، خدا، ظلم و ستم، شکست، اِشغال، بیگانه، فره‌ی ایزدی، قربانی کردن انسان‌ها، تازی، دیو و اهریمن، پهلوان، شاهنامه، فردوسی و ... و این اواخر احمد شاملو می شود. اینست که این استوره به گمان من چون کدهای ژنتیک در کروموزوم، بخش عظیمی از خاطره‌ی استوره‌ای و تاریخی ما را تا به امروز به دوش کشیده است.

این استوره نیز ، همانند "بوف کور" صادق هدایت، هنوز زنده است و تفسیر و تاویل می شود با این تفاوت که بوارونه‌ی بوف کور که زاییده‌ی یک ذهن مدرن و تحصیل‌کرده و شناخته شده در چند‌ده سال پیش است، استوره‌ی ضحاک زاییده‌ی فکر و خاطره‌ی جمعی قومی درس‌نخوانده و ابتدایی در دورانی پیش از تاریخ است و شگفتا که تا به امروز، چنین با اقتدار، به حیات خود ادامه داده است.

باری، اظهارات تند شاملو بر پایه‌ی نوشته‌های علی حصوری بار دیگر این استوره‌ را در کانون توجه استوره‌شناسان و اندیشمندان و ایران‌شناسان و روشنفکران قرار داد و واکنش‌های گوناگونی را بر انگیخت.

یکی از کسانی که به پاسخ دادن بر این ادعاها همت گماشت استاد بزرگ فریدون جنیدی بود. گویا احمد شاملو در نامه‌ای به این استاد بزرگ به تبیین نظراتش، که خاستگاه و بن‌مایه‌ی آن مشخص است، می‌پردازد و فریدون جنیدی نیز به پاسخی مفصل بر اظهارات او می‌نویسد.

پاسخ جنیدی از دو جهت بسیار مهم است:

نخست اینکه در آن فریدون جنیدی که بی‌گمان یکی از بزرگ‌ترین استوره‌شناسان ایرانی می‌باشد به شرح و تاویل نمادهای "استوره‌‌ی ضحاک تازی" می‌پردازد و خلاصه‌ای از نظراتش را در این باره،‌ که پیشتر در کتاب ارزشمندش "زندگی و مهاجرت آریاییان" نوشته‌ بود، در این مقاله دوباره بصورت مختصر و مفید با بهره‌گیری از  یافته‌های جدید باستانشانی بیان می‌کند.

دیگر اینکه فریدون جنیدی که از شاهنامه‌شناسان برجسته‌ی معاصر است، در این نوشتار به دفاع از فردوسی می‌پردازد و پاسخ بندبند اظهارات شاملو را در باره‌ی فردوسی می‌دهد.

 

اینک این شما و نوشته‌ی ارزشمند دکتر فریدون جنیدی: آقاي احمد شاملو، ترا با نبرد دليران چکار؟

 

-------------------------------------

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۱

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۲

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۳

+ استوره‌ی ضحاک تازی- ۴

+ سخنرانی شاملو درباره‌‌ی فردوسی (نگرانی‌های من)

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در سی ام فروردین 1387 و ساعت 5:0 بعد از ظهر |

دین و آیین فردوسی یکی از پرسش‌های بزرگ تاریخ است که تاکنون کسی پاسخی قاطع برای آن نیافته است. سخن در این باب، فراوان رانده شده، تا آنجا که بدلیل فراوانی و گستردگی دیدگاه‌ها تا امروز بهتر دیده‌ام در "سرای دانای توس" وارد این آوردگاه نشوم. اما چندی پیش با اظهار نظری از سوی اندیشه‌مند بزرگ معاصر کشورمان، دکتر جواد طباطبایی، برخوردم که نسبت به دیگر دیدگاه‌ها در نظرم از ژرفنای بیشتر برخوردار بود. بر این پایه بد ندیدم آنرا در اینجا قرار دهم و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل... این نوشته گزیده ایست از گفتگویی طولانی با طباطبایی که متن کامل آنرا نیز در وبلاگ قرار داده ام. نام‌گذاری از من است.

فردوسی و تشیع ِ او

دکتر جواد طباطبایی

در سده‌هاي‌ گذشته‌، نسبت‌ ما با ميراث‌ دوره ی‌ اسلامي‌تاريخ‌ ايران‌، پيوسته‌، معضلي‌ بغرنج‌ و پيچيده‌ بوده‌است‌. من‌ پيش‌ از اين‌، به‌ مناسبتي‌، در درآمدي‌ بر تاريخ‌انديشه ی‌ سياسي‌ در ايران‌، نوشته‌ بودم‌ كه‌ «اگرچه‌ ايرانيان‌اسلام‌ آوردند، اما ايمان‌ نياوردند». به‌ نظر من‌، اين‌عبارت‌ كه‌ نيازمند توضيحي‌ مفصل‌ است‌، كمابيش‌نمودار اين‌ وضعيت‌ پيچيده ی‌ ما در رويارويي‌ با اسلام‌ و ازآن‌ پس‌، تمدن‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌. در واقع‌، ايرانيان‌ به‌ آن‌بخشي‌ از اسلام‌ بسنده‌ كردند كه‌ با بنيان‌ هويت‌ ايراني‌ درتعارض‌ قرار نمي‌گرفت‌، يا بهتر بگويم‌، در تعارض‌آشكار نبود. با اين‌ قيد كه‌ البته‌، به‌ هر حال‌، اسلام‌، درپرداخت‌ نخستين‌ آن‌، با هويت‌ ايراني‌ در تعارض‌ قرارداشت‌، اما با پايان‌ «دو قرن‌ سكوت‌» ــ كه‌ شما در سؤال‌پيش‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرديد ــ ايرانيان‌ توانستند بسياري‌ ازنمودهاي‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ايراني‌ را تجديد كنند. همه ی‌كساني‌ كه‌ درباره ی‌ تداوم‌ تاريخي‌ ايران‌ به‌ پژوهش‌پرداخته‌اند، تجديد زبان‌ فارسي‌ در ايران‌ را عامل‌ عمده ی‌اين‌ تداوم‌ دانسته‌اند. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌عامل‌ بسيار مهمي‌ بوده‌ است‌، اما من‌ بر آن‌ام‌ كه‌ اگرانتقال‌ بخش‌ بزرگي‌ از انديشه‌اي‌ كه‌ من‌ آن‌ را «ايرانشهري‌»ناميده‌ام‌، ممكن‌ نمي‌شد، بقاي‌ و گسترش‌ زبان‌ فارسي‌ باصِرف‌ مضمون‌ اسلامي‌ آن‌ امكان‌پذير نبود و اين‌احتمال‌ وجود داشت‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌ افول‌ پيدا كند و به‌نفع‌ عربي‌ از ميان‌ برود. اهميت‌ زبان‌ فارسي‌ در اين‌ است‌كه‌ تنها حامل‌ مضموني‌ اسلامي‌ نيست‌. وانگهي‌، اگرتجديد انديشه ی‌ ايرانشهري‌ را معيار تداوم‌ تاريخي‌ ايران‌بدانيم‌، نبايد فراموش‌ كنيم‌ كه‌ تنها بخشي‌ از اين‌ انديشه‌به‌ زبان‌ فارسي‌ تدوين‌ شده‌ است‌ : به‌ نظر من‌، مقام‌شهاب‌الدين‌ سهروردي‌، كه‌ خود را تجديد كننده ی‌ حكمت‌فرزانگان‌ ايران‌ باستان‌ مي‌خواند و بيشتر كتاب‌هاي‌ خودرا به‌ عربي‌ نوشته‌ است‌، از نظر تاريخ‌ انديشه‌ در ايران‌، بامرتبه ی‌ شاعران‌ و انديشمنداني‌ كه‌ فارسي‌نويساني‌ طرازاول‌ بوده‌اند، قابل‌ مقايسه‌ است‌. بديهي‌ است‌ كه‌ نبايد در«سخت‌گيري‌ و تعصب‌» تا جايي‌ پيش‌ رفت‌ كه‌ مانندآرامش‌ دوستدار گفت‌ : «به‌ ايران‌ اختصاص‌ يافتن‌، يعني‌جزو دارايي‌ عمومي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ محسوب‌ نشدن‌.»چنان‌كه‌ همان‌ نويسنده‌، در توضيح‌ اين‌ دريافت‌ محدودخود از «ايران‌ اختصاصي‌» مي‌نويسد : «دستاوردهاي‌ زبان‌فارسي‌ و آن‌چه‌ به‌ گونه‌اي‌ با سرشت‌ و احساس‌ و دريافت‌اين‌ زبان‌ ممزوج‌ است‌. بنابراين‌، آن‌چه‌ از زبان‌ فارسي‌برنيامده‌ و در پويش‌ آن‌ نباليده‌، من‌ آن‌ را فرهنگ‌ ايران‌اسلامي‌ به‌ معناي‌ ويژه ی‌ فرهنگ‌ ايران‌ در اسلام‌ نمي‌دانم‌.»معيار ايراني‌ بودن‌ تعلق‌ خاطر به‌ «انديشه ی‌ ايرانشهري‌»است‌؛ ابن‌ مقفع‌ تا ابوعلي‌ مسكويه ی‌ رازي‌ ــ كه‌ هر دوعربي‌نويس‌ بودند ــ از دقيقي‌ شاعر تا ابوالقاسم‌فردوسي‌ و باباافضل‌ كاشاني‌ كه‌ جز به‌ فارسي‌ ننوشته‌اند،و از عمر خيام‌ تا شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ كه‌ به‌ هر دوزبان‌ فارسي‌ و عربي‌ نوشته‌اند، همه‌، نمايندگان‌ انديشه ی‌ايرانشهري‌ بوده‌اند. اينان‌، به‌ جهان‌ اسلام‌ هم‌ تعلق‌ دارند،هم‌چنان‌كه‌ به‌ تاريخ‌ انديشه ی‌ جهاني‌ تعلق‌ دارند. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |

 

فرهنگ کوچک زبان پهلوی

 

Concise Pahlavi Dictionary

 

"فرهنگ کوچک زبان پهلوی" کتابی است از دیوید مکنزی MacKenzie که در بردارنده بیش از چهارهزار واژهفرهنگ کوچک زبان پهلوی زبان پهلوی و برابر انگلیسی آنها می‌ باشد. این کتاب مختصر و مفید است و مخصوص علم‌آموزانی که تنها بدنبال معنای واژه‌های زبان پهلوی و برابر امروزی (فارسی دری)  آنها می باشند.

این کتاب توسط "دکتر مهشید میرفخرایی" به فارسی برگردانده شده است (انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) و در بازار کتاب به سادگی یافت می شود.

اما خبر خوب اینکه خوشبختانه متن این واژه‌نامه (پهلوی به انگلیسی) بر روی اینترنت موجود بوده و استفاده از آن رایگان است. برای بهره‌گیری از این واژه‌نامه به +این آدرس+ رجوع کنید و در بخش دیکشتری‌ها (Dictionary در بالای صفحه) گزینه‌ی Concise Pahlavi Dictionary را انتخاب کنید.

در این پایگاه هم می توان آوانویسی واژه پهلوی را وارد نموده (در بخش Word in Primary Language) و معنای انگلیسی آنرا درخواست کرد و هم می توان با وارد کردن واژه‌ی انگلیسی(در بخشEnglish Word(s) for Search in Description) به برابر پهلویک آن دست یافت.

گفتنی است در این پایگاه می توان در محتویات سه دیکشنری دیگر مربوط به زبان سانسکریت و تمیلی نیز جستجو کرد.

 

 

توضیح بیشتر درمورد این فرهنگ در مقاله‌ای از مصطفی دهقان: فرهنگ کوچک زبان پهلوي

متن انگلیسی این فرهنگ اینجـــا.

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |

 

انتشار شاهنامه خالقی مطلق به سال ۱۳۸۷ موکول شد 

 

 

انتشار شاهنامه فردوسی در هشت جلد و به تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق که قرار بود تا پایان سال 86 منتشر شود به نیمه دوم فروردین و بعد از آن موکول شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این شاهنامه توسط کانون فردوسی (مرکز پژوهش حماسه های ایرانی) وابسته به مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی در حال آماده سازی نهایی است.

متن کامل تصحیح انتقادی شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق و همکاران او دکتر محمود امیدسالار (در دفتر ششم) و ابوالفضل خطیبی (در دفتر هفتم) در هشت جلد، 4058 صفحه و 49530 بیت در ماه های آغازین سال 87 منتشر خواهد شد.

این تصحیح انتقادی که به نظر شاهنامه شناسان ایرانی، اروپایی و آمریکایی دقیق ترین و معتبرترین تصحیح شاهنامه فردوسی به حساب می آید، محصول نزدیک به 40 سال کوشش جلال خالقی مطلق است.

برخی ویژگی های این اثر عبارت اند از: بررسی و ارزیابی حدود 50 نسخه خطی شاهنامه از کتابخانه های مختلف و انتشار نتایج این بررسی ها در مقاله های متعدد و سرانجام گزینش 16 نسخه از کهن ترین و معتبرترین آنها برای تصحیح، استفاده کامل از معتبرترین نسخه نویافته مورخ 614 ق. (فلورانس) به صورت نسخه اساس برای نخستین بار، پیروی از شیوه علمی روشن در ثبت نسخه بدلها، اتخاذ روش تحقیقی و استفاده منطقی از منابع جنبی در تصحیح متن، پیراستن شاهنامه از بسیاری ابیات الحاقی به ویژه بیتهای ناروای زن ستیزانه ای که تاکنون سروده فردوسی محسوب می شده است و...

این اثر 19 تیرماه امسال در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و با حضور محققان و شاهنامه پژوهان رونمایی شد.

 

 منبع: شورای گسترش زبان فارسی

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهارم فروردین 1387 و ساعت 12:23 بعد از ظهر |

 

استوره و فلسفه

 

یدالله موقن

 

گمان مي‏كنم جامعه‏ايران باستان نيز مانند جامعه اسرائيل باستان بر شالوده دين بنا شده بود نه بر پايه فرهنگ. كاست روحانيون وجود دارد كه امور ديني و قضايي وفرهنگي جامعه و حتي عزل و نصب مقامات سياسي را در دست خود قبضه كرده‏اند.

اما در يونان باستان و رم باستان چنين وضعي را مشاهده نمي‏كنيم. جامعه يونان باستان و رم باستان. جوامعي لائيك(ياغير ديني) بودند. چيزي به نام قوانين شرع وجود نداشت كه حاملانش روحانيون باشند. كتاب مقدسي نبود كه چارچوب انديشه ديني و غير ديني را تعيني كند.عقل مي‏توانست در همه امور چون و چرا كند و به كنكاش بپردازد. ولي در‏ايران باستان مغ‏ها و موبدان عقل را زنجير كرده بودند. در يونان با هراكليتوس و افلاطون انديشه فلسفي از درون انديشه اسطوره‏اي سر بر كشيد. فيلسوفان پيش از سقراط با همان روشي كه امور طبيعي را بررسي كرده بودند امور ديني و سياسي را نيز بررسي كردند. انديشه هندي همه چيز را سيال و ناپايدار مي‏دانست و انديشه چيني همه چيز را پايدار و تغييرناپذير تصور مي‏كرد؛ اما انديشه يوناني در جستجوي پايداري در ناپايداري بود، در پي يافتن امر تغييرناپذير در تغييرات بود؛ يعني مي‏خواست قوانين حاكم بر تغييرات را بيابد.

براي انديشه‏ايراني كه نبرد اهورا و اهريمن را حاكم برجهان مي‏دانست، مي‏بايست انديشه يوناني برايش عجيب و غريب بوده باشد. پانتئون يا بارگان خدايان المپ برخلاف اهورا و اهريمن‏ايراني يا يهوه يهودي مطيع قوانين طبيعت شد. اراده خدايان يوناني، بر خلاف اراده خدايان ديگر اقوام، نمي‏توانستند قوانين طبيعت را نقض كنند.‏ اين موضوع‏ اين معني را مي‏رساندكه انديشه عقلي يا فرهنگ بر اساطير يا دين يوناني غلبه يافته و دين زير دست فرهنگ قرار گرفته بود. زبان يوناني نيز براي تفكر فلسفي بسيار انعطاف‏پذير بود. با پيدايش تفكر فلسفي، اساطير و سنت نقد شدند و تقدس خود را بيش از پيش از دست دادند.ا نديشه فلسفي به بحث در مباني حكومت سياسي پرداخت و بر شيوه حكومت كردن غلبه يافت. به سخن ديگر ، فرهنگ، دين و سياست را زير سلطه خود گرفت. اما در‏ايران باستان موبد موبدان قدرتمندترين ومتنفذترين فرد در كشور بود. موبدان نه تنها حاملان دين و فرهنگ بلكه كارگزاران حكومت نيز بودند يعني در اداره كشور نقش اول را داشتند.

مي‏بينيم كه اساطير يك قوم، تاريخ آن قوم را پيشاپيش رقم مي‏زنند. گمان نمي‏كنم چيزي به نام تفكر عقلاني- انتقادي در‏ايران باستان وجود داشته است. در يهوديت نيز وضع مانند‏ايران بوده است؛ يعني بر پايه دين، جامعه شكل گرفته بود و دين، شكل حكومت و فرهنگ را معين كرده بود.اسلام نيز مانند يهوديت است. درجامعه‏ايران باستان و اسرائيل باستان و جوامع اسلامي، چه در گذشته و چه در حال، دين تعيين گر فرهنگ و حكومت ونظام قضايي بوده است.

بعضي از جوانان كشورمان دچار‏اين توهم شده‏اند كه ما پيش از اسلام فرهنگ عقلاني درخشاني داشته‏ايم و حمله اعراب به‏ايران‏اين فرهنگ درخشان را از ميان برده است. گرچه‏اين احساسات درك شدني است، اما بايد گفت كه در ايران پيش از اسلام هم موبد موبدان وموبدان نفسها را بريده بودند وخونها را در شيشه كرده بودند. علت پذيرش اسلام از سوي‏ايرانيان به خاطر‏اين بود كه آيين زرتشتي مقاومت چنداني در برابر پيشروي اسلام نشان نمي‏داد، و از لحاظ سادگي مانند اسلام بود. فرهنگ پيشرفته‏اي حامي‏آيين زرتشتي نبودكه بتوا ند مقاومت كند. تفكر‏ايراني سراسر خرافي بود و موبدان به‏ايراني اجازه تعقل نداده بودند. آنچه بود خرافات بود و خرافات. اسطوره سوشيانت هنوز هم بر سير تاريخ‏ايران فرمان مي‏راند. مي‏بينيم كه اساطير يك قوم، تاريخ آن قوم را رقم مي‏زنند و سير آن را پيشاپيش معين مي‏كنند.

 

بن‌مایه: مصاحبه با یدالله موقن (متن کامل) . با اندکی کوته سازی. نام گذاری از نویسنده وبلاگ است. 

 

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |

مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید ، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوندست،
پشوتن مرده است آیا؟
و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است آیا؟ (م. امید) ( اینجا)

جاودانان

 

بی‌مرگان/ جاودانان کیستند؟ / دکتر ژاله آموزگار

بی‌مرگان یا جاودانان در سنت کهن ایران، نامدارانی هستند که نمی‌میرند و چون زمان معمول زندگی‌شان به سر می رسد یا به خواب می روند و یا در جایی پنهان می‌مانند و درهنگام لازم و در زمان فرشگرد (دوران بازسازی جهان) به یاری بزرگان دین و مردم می شتابند. نام این جاودانان بنا به روایتهای مختلف فرق می کند. از میان آنها به شخصیت‌های ذیل می توان اشاره کرد:

گرشاسب، توس و گستهم پسران نوذر، کیخسرو، گیو و فریبرز از پهلوانان دوران کیخسرو، اوروَتََت‌نره پسر زردشت که در وَرِجمکرد به سر می برد؛ گوبدشاه یا اغریرَث برادر افراسیاب که به دلیل یاری دادن به ایرانیان به دست برادرش کشته می شود و جزء جاوادانان در می‌آید؛ یوشت‌فریان (دانایی که به پرسشهای اَخت جادوگر اهریمنی پاسخ می‌دهد و با سوالات خود او را به نابودی می‌کشاند)؛ پشوتن پسر گشتاسب و غیره...

جمشید و فریدون و کیکاووس هم بنا به روایتها بی‌مرگ آفریده شده بودند ولی به دلیل ارتکاب گناه از رده‌ی جاودانان بیرون آمدند. در بندهشن آمده است که در فرشگرد پانزده مرد پارسا و پانزده زن از بی‌مرگان هستند که به یاری سوشیانت می‌شتابند.

بن‌مایه: تاریخ اساطیری ایران/ دکتر ژاله آموزگار/ برگ 54

 

 

جاودانان بر پایه‌ی گزارش بندهشن / استاد مهرداد بهار

از صفحه‌ی 196 تا 198 بندهش، نام جاودانان آمده است. بنا بر آن، پشوتن، پسر گشتاسب، به گنگدژ است. اغریرث پسر پشنگ، به سیستان است که او را گوبدشاه خوانند. فْرَدَخشت خُمبیگان به دشت پیانسه است. اَشِم یَهمائی‌اوشت، بدانجا است که رود ناورُو خوانند. وَنِ جودبیش به ایران‌ویچ است. اوروتتِ نَر، که پسر زردشت است به ور جمکرد است.

گروهی نیز از هوش رفته هستند، چون نرسی پسر ویوَنگهان، توس پسر نوذر، گیو پسر گودرز، بَیرَزد و اَشَوَزد، پسر پورودخشت. ایشان به هنگام فرشکرد، به یاری سوشیانس می‌آیند. دیگر سام یا کرشاسب است که ضحاک را خواهد کشت.

در این فهرست نام کیخسرو نیست که خود از جاودانان است. نکته‌ی دیگر این که این فهرست تنها نام دوزده تن را در بر دارد و از سه مرد و پانزده زن دیگر نامی برده نشده است.

بن‌مایه: پژوهشی در اساطیر ایران/ استاد مرداد بهار/ برگ 290 

 

 

 

----------------------------------------------

+ نمادهای استوره‌ای در چامه‌ی "قصه‌ی شهر سنگستان"

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در دوم اسفند 1386 و ساعت 4:16 بعد از ظهر |

 

در نژاد مشترک ایرانیان و تورانیان - ۲

 

 

نژاد مشترک ایرانیان و تورانیان در شاهنامه / دکتر صفر عبدالله

در اينجا سخن از يكي بودن نژاد و ريشه ي آرياييان و تورانيان پيش از تقسيم شدن ايران به سه بخش است. مي توان بر اين گمان بود كه اين پيوند چندان نيز دچار گسستگي نشده بود؛ چنان كه در اوستا مي بينيم، به فروهر زنان و مردان توراني نيز درود فرستاده شده است. [9] با نگرش به نام هاي تورانيان كه در اوستا آمده است، ايراني بودن آنها به نيكي روشن مي شود. بسياري از مورخان بر آنند كه سكاييان خود را آريايي يا ايراني مي دانستند همين تورانيان بوده اند. درباره ي همبستگي ايران و توران در شاهنامه شواهد فراواني مي توان يافت. مانند:

1. پاسخ مادر سياووش به كاووس در مورد نژاد خود:

بدو گفت من خويشِ گرسيوزم

به شاه افريدون كشد پروزم

2. اينكه نسب كيخسرو از طرف پدر به واسطه ي سياووش به كيقباد، و سرانجام به فريدون مي رسد و از جانب مادر نيز تخمه ي افراسياب و سرانجام فريدون بود:

ز تخم فريدون و از كيقباد

فروزنده تر زين نباشد نژاد

3. آنجا كه پشنگ توراني نيز كيخسرو را فريدون نژاد مي داند:

كه چون او دلاور ز مادر نزاد

يكي مردِ جنگي؛ فريدون نژاد

4. در سخن گفتن پيران ويسه با سياووش و ترغيب او به زن گرفتن از توران:

سه اندر شبستان گرسيوزند

كه از مام و از باب اندر پروزند

نبيره فريدون و پيوند شاه

كه هم تاج دارند و هم جايگاه [10]

خلاصه در مورد پيوند ايرانيان و تورانيان، در شاهنامه صدها مثال مي توان پيدا كرد كه در حقيقت ريشه ي نژادي تورانيان را مي نماياند.

 

پی‌نوشتها

9. بنگريد به فروردين يشت، كرده ي 31، بند 143؛ يشت ها، گزارش پورداوود، ج 2، ص 108.
10. شاهنامه، همان، جلد 2، ص 484.

بن‌مایه: مناسبات مرزي ايران و توران به روايت شاهنامه ي فردوسي

 

--------------------------------------

+ سرزمین توران کجاست؟ (سرای دانای توس)

+در نزاد مشترک ایرانیان و تورانیان - ۱

+  گفت وگو با اميد عطايى فرد درباره پژوهش هاى ايران شناسی: ايران باستان را به آشوب كشانده اند

+ مشكل مالي هنوز مانع چاپ "شاهنامهء" استاد جنيدي است 

+ داستان ايران (گفتگو با استاد فريدون جنيدي)

+ شاهنامه ويرايش استاد فريدون جنيدي

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 0:11 قبل از ظهر |

 

خط پهلوی

 

دکتر فریدون جنیدی

 

ابن الندیم نویسنده‌ی نامه‌ی گرامی الفهرست از قول روزبه پارسی (ابن مقفع) دانشمند بزرگ ایرانی می گوید که ایرانیان برای نویسندگی در رشته‌های گونه‌گون هفت نوع خط داشته‌اند که متاسفانه بیش از سه نوع آن خط‌ها برای ما باقی نمانده است.

وی نام آن خطوط را هم یادآور شده است. اما چون همه‌ی آن نام‌ها بخوبی خوانده نمی شود نام همین سه خط باقیمانده را بیاد بسپریم:

1- دین‌دبیره که برای نوشتن اوستا بکار می رفته و می‌رود. این خط دارای 44 علامت است و هم اکنون نیز کامل‌ترین خط جهان است و بجز از بعضی حروف مثل "ض" یا "ع" یا حروف اختصاصی زبان‌های دیگر که در زبان ایرانی نبوده از نظر واک‌های صدادار در جهان نظیر ندارد.

پس از آنکه اسکندر مقدونی کتابهای ایران را به آتش کشید بلاش اشکانی بدان‌هنگام که فرمان به گردآوری نسک‌‌های بازمانده از کتابسوزان را داد، بدانروی که دبیره‌ی کهن فراموش شده بود این دبیره را برای نوشتن اوستا که در آن زمان گویشی کهن بوده و نیاز به حروف ویژه داشته از روی خط هام‌دبیره و با افزودن برخی نشانه‌ها پدید آوردند.

2- آم‌دبیره یا هام‌دبیره که خط عمومی کتاب‌ها و نامه‌ها بوده ... الف‌بای هام‌دبیره با الف‌بای فارسی وجوه اشتراکی دارد که فراگیری آنرا برای فارسی‌زبانان آسان‌تر می‌کند. در الف‌بای زبان فارسی 15 علامت وجود دارد که برخی از آنان‌را با اضافه‌ کردن نقطه یا سرکج به صورتهای گونه‌گون می‌خوانیم. مثلا علامتی که حرف "ب" را مجسم می‌کند با تغییر نقطه بصورت "ت"، "پ" و "ث" نیز خوانده می‌شود. بهمین ترتیب علامات اصلی هام‌دبیره 14 تاست که با تغییر اضافاتی بالغ بر 24 حرف می گردد که برابر است با 24 حرف زبان فارسی.(1)

3- گشته‌دبیره که برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها، قباله‌ها، سکه‌ها بکار می رفته و شباهت با هام‌بیره دارد.

خط‌های دیگری مثل راز‌دبیره یا خط خسروی ... نیز بوده است که بر دست اعراب نابود شده است.(2)

 

پی‌نوشت

(1) حروف عربی مثل ض و ع مورد نظر نیست.

(2) گروهی گمان برده‌اند که فقط ‌هام‌دبیره خط پهلوی است. در حالی‌که همه‌ی انواع آن خط‌ها پهلوی بوده است و البته هرکدام نام ویژه‌ای نیز داشته‌اند و برای کار ویژه‌ای به کار می رفته‌اند. فردوسی نیز علاوه بر خط پهلوی که در همه شاهنامه از آن یاد شده از خط خسروی یا خط شاهان نیز با نام خط پهلوی یاد کرده‌است:

یکی نامه بنوشت بر پهلوی ××× برآیین شاهان خط خسروی

یا:

نبشتند بر نامه‌ی خسروی ××× نبود آن زمان جز خط پهلوی

بنا بر این دین‌دبیره و گشته‌دبیره نیز خط پهلوی هستند.

 

بن‌مایه : نامه‌ی پهلوانی / دکتر فریدون جنیدی/ چاپ دوم/ برگ 25-24 با اندکی جابجایی بخش‌های نوشتار و دخل و تصرف صرفا نگارشی

 

(GIF)

نمونه ای از هام‌دبیره

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ زبان پهلوی (سرای دانای توس)

+ دانلود فونت پهلوی (هام‌دبیره) به همراه راهنمای صفحه کلید

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |

 

در نژاد مشترک ایرانیان و تورانیان - ۱

 

 

تور همان ترک نیست! / دکتر هوشنگ گنجه‌ای

شاخه‌هاي اصلي نژاد آريا يا اقوام اصلي آريايي عبارت بودند از: ايرها، تورها، سيريم‌ها (سلم‌ها «سلمان» يا سرمت‌ها يا سارامات‌ها)، سايتي‌ها1 و داهي‌ها2 كه در فروردين يشت، به روشني از آن پنج تيره نام برده شده و فره‌وشي‌هاي اَشوُن زنان و مردان سرزمين‌هاي مزبور به ترتيب بالا ستوده شده‌اند. (بند 143 و 144).

موطن اصلي آرياها در شمال خاوري آسيا و در عرض‌هاي بالاتر از 33 درجه شمالي بوده است. با سپري شدن دوران يخ‌بندان  (شرح آن در « ون‌دي‌داد» ـ فرگرددوم ـ بند 21 تا 42 ـ آمده است)، در اثر فوران جمعيت آرياها، زمين بر آنان تنگ مي‌شود. از اين رو، گروهي از آنان (ايرها)‏ راه جنوب باختري (نيم‌روز) را در پيش مي‌گيرند. به گفته‌ي « ون‌دي‌داد»، ايرها به پيشوايي «جم» پسر وي‌ونگ‌هان‏ سه بار به سوي نيم‌روز به حركت آمدند و هر بار، سه بهره از زمين را ‌گشودند.

آنان، نخست از سير دريا گذشتند و در آن سرزمين ساكن شدند و سپس از آمو دريا نيز گذشتند و در سرزمين‌هايي جاي گرفتند كه شايد همان‌هايي هستند كه در فرگرد يكم « ون‌دي‌داد» از آن‌ها نام برده شده است. در فرگرد يكم ـ بند سه، به روشني اشاره به آريا ويچ نخستين يا « آريا ويچ اصلي» است كه « اهريمن همه تن مرگ بيامد و به پتيارگي اژدها را در رود داي‌تيا بيافريد و زمستانِ ]فراگرفتن يخ تا 33 درجه عرض شمالي[ ديو آفريده را بر جهان هستي] جهان آريايي‌ها[، چيرگي بخشيد». آرياويچ، در اثر يخ‌بندان، چنان براي باشندگان آن سخت شد كه «در آن‌جا‏، ده ماه زمستان ]بود[ و دو ماه تابستان و در آن دو ماه نيز، هوا براي آب و خاك و درختان سرد ]بود[» (ون‌دي‌داد ـ فرگرد يكم ـ بند 4).

در اين صورت‏، مي‌توان اين گونه پنداشت كه ايرها، اين مهاجرت از ديگر تيره‌هاي نژاد آريا جدا شدند و سرزمين اصلي را به تورها، سلم‌ها، سايتي‌ها، داهي‌ها و ...، واگذاشتند. اين مهاجرت، شايد سده‌ها و هزاره‌ها به درازا كشيد و در دوره‌ي كيومرث يا كمابيش در سال‌هاي مياني سده‌ي هفتم پيش از ميلاد، به پايان رسيد. مي‌توان پذيرفت اشاره‌ي به اين مساله در فروردين يشت ـ بند 87 كه كيومرث « نخستين كسي است ... كه از او خانواده‌ي سرزمين‌هاي ايراني و نژاد ايرانيان پديد آمد.» به همين مساله است.

در نتيجه همان گونه‌ كه اشاره شد، ديگر تيره‌هاي آريايي پيش از مهاجرت پاره‌اي از آنان به هند و اروپا در همان سرزمين‌هاي شمال خاوري آسيا برجاماندند.

رفته رفته در اين سرزمينِ سخت و اين زندگاني بيابان‌گردي، ميان اقوام آريايي و اقوام اورال ـ و ـ آلتايي، آميزش‌هايي به وجود آمد كه نتيجه‌ي آن مردماني دورگه: از يك سو توراني و از يك سو اورال و آلتايي بودند. در شاه‌نامه با ظرافت به اين مساله اشاره رفته است:

بگفتا كه از مام، خاتونيم    زسوي پدر، آفريدو‌نيم

از سوي ديگر، در اثر اين آميزش، زبان دو گروه آريايي‌ها (تورانيان) و مردمان اورال ـ و ـ آلتايي نيز در هم آميخته مي‌شود. بدين‌سان، مي‌توان زبان  « تركي» را آميخته‌اي از زبان مردمان توراني آريايي‌نژاد و مردمان اورال ـ آلتايي دانست.(دنباله) 

 

 

---------------------------------------

+ سرزمین توران کجاست؟ (سرای دانای توس)

+ کارنامه شاهنامه‌پژوهی ملک الشعرا بهار

+روزهای هفته

+شاهنامه تصحیح دكتر "جلال خالقی‌مطلق" كه به اعتقاد بیشتر كارشناسان معتبرترین تصحیح حال حاضر از شاهنامه بزرگ فردوسی به حساب می‌آید ، اسفندماه 86 خورشیدی از سوی دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی عرضه می‌شود. 


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:33 بعد از ظهر |

معرفی یک تارنما:

مهم‌ترین رویدادهای ایران و جهان در چنین روزی

دوستان عزیز با مراجعه به این تارنمای گران‌بها می توانید از رویداداهای مهم ایران و جهان در همان روز مراجعه (و یا روزهای دیگر) باخبر شوید. خوشبختانه این تارنها به زبان فارسی است.

مولف بزرگوار و دانشمند این گنجینه، دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده می‌نویسد:"اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است."

-----------------------------------

+ حمایت از دانشجویان در  بند

+ درباره ي شاهنامه پژوهي /   گفت وگو با استاد مهدي قريب  

+ معرفی شاهنامه تصحیح استاد قریب

+فريدون جنيدي از پژوهش 30 ساله‌اش بر «شاهنامه» - گم‌گشته‌ي ايرانيان - مي‌گويد  

+هويت ايراني در شاهنامه/ ابوالفضل خطيبي   

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:16 بعد از ظهر |

واژه‌نامه‌ دهخدا در اینترنت

دوستان عزیز مدتی است واژه‌نامه‌ی ارزشمند دهخدا بصورت آنلاین و رایگان در اینترنت قرار گرفته است. در سودمندی این واژه‌نامه در کار پژوهش‌های زبان‌شناختی، ادبی و تاریخی گفتگویی نیست. ضمنا گویا فرهنگ فشرده‌ی یک جلدی معین نیز در کنار این واژه‌نامه در دسترس است.

برای بهره‌گیری از منبع ارزشمند می توانید به این ‌آدرس مراجعه کنید.

این هم آدرسی دیگر.

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:6 بعد از ظهر |

سرزمین توران کجاست؟

 

 توران، این سرزمین افسانه ای در کجا واقع شده است؟ به کوشش بهاره‌حاجیها

توران یا تورین، به سرزمینی گفته می شود که فریدون به بزرگترین پسر خود تور(تورج) داد. آن سرزمین را ناحیه ی ترک و خزر و چین و ماچین را شامل می شد.

دگر تور را داد توران زمین    و را که سالار ترکان و چین

مارکوآرت، دانشمند آلمانی در این باره می نویسد: خاک توران به مملکت خوارزم که در اوستا و کتب پهلوی آریاویج نامیده شده متصل بوده و از مشرق جیحون به دریاچه ی آرال امتداد داشته است.

تورانیان آریائی نژاد بوده اند وتنها از لحاظ تمدن در سطح پایین تری از ایرانیان قرار داشتند. چرا که ایرانیان به شهرنشینی و کشاورزی و زراعت روی آورده بودند درحالیکه تورانیان بیابان نورد و چادرنشین باقی مانده بودند و هر از چندگاهی به ایرانیان هجوم می آورده اند. رشد تمدن در ایران چنان شد که کم کم تورانیان را بیگانه دانستند و آنها را بر خود ننگ به حساب می آوردند و بر همین اساس همواره جنگ و ستیز بین این دو برقرار بود.

اسامی گروههایی از نام آوران تورانی در اوستا( به ویژه ....)و هم چنین در کتاب حکیم توس آورده شده است. در برخی از نواحی این سرزمین افرادی به آیین زرتشت گرویدند به گونه ای که در گاتها، از .... تورانی نام برده شده است.

سرزمین توران را از جنوب به تخارستان و کوههای .... می دانند. تخارستان یا طخارستان ناحیه ی تاریخی بر مسیر علیای آمودریا که از مردم قدیم آن، تخارها، نام گرفته شده است. تخارها را برخی از مردم سکاها دانسته اند در تور...(جایی است در ترکستان شرقی جین که در خرابه های آن بسیاری از نوشته ها به زبان پهلوی راجع به دین مانی پیدا شده است.) به دست آمده است. نام تخارستان در شاهنامه و فرهنگ قدیم ایران آمده که در شمال بلخ و غرب آمودریا و بدخشان قرار داشته است. بعد از مرگ یزدگرد سوم ساسانی(438م) ....،تخارستان را گرفتند.بعدها تخارستان جزء مملکت غوریان گردید. ظاهرا از قرن هفتم میلادی استعمال کلمه ی تخارستان به عنوان نام ناحیه متروک شده است.

سرزمین توران از شمال به بلاد خوارزم و دشت ... و از جانب مغرب به دریای جرجان و خراسان و از مشرق به سرزمین ترکستان و مغولستان محدود بوده است. این سرزمین بعد از استیلای اعراب به ماوراء النهر موسوم شد.

بن‌مایه: دانش نامه‌ی مزدیسنا- دکتر جهانگیر اوشیدری

 

توران کجاست؟ / علامه دهخدا

نام ترکستان است و بعضي از خراسان و آن از مشرق است . (لغت فرس اسدي چ اقبال ص 367).ولايت ماوراءالنهر است . (فرهنگ جهانگيري ). ملک ماوراالنهر، منسوب به تور. (فرهنگ رشيدي ). نام ولايتي است بر آن طرف آب آموي ; يعني ماوراءالنهر. (برهان ).

دنباله‌ی نوشتار را کلیک کنید...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در سوم دی 1386 و ساعت 4:39 بعد از ظهر |

استو‌ره‌ی ضحاک - 3

 

دربند شدن ضحاک در دماوند‌کوه بدست فریدون/ دکتر کزازی

ضحاک، آشفته و دمان، با سپاهی گران روی به راه می‌نهد. مردم شهر، به یکبارگی، دوستار فریدونند؛ و از بام و در بر سپاه ضحاک خشت و سنگ می‌بارند. پیران و برنایان به لشکر فرمانروای نو می‌پیوندند. ضحاک، کمند شصت‌بازی دردست، بر کاخ بلند بر می‌آید؛ و سیه نرگس شهرناز را، به جادوی، با فریدون براز می‌بیند. دشنه‌ای آبگون را بر می‌کشد که پری‌چهرگان را، به زاری، بکشد. فریدون گرزه‌ی گاوسر را بر می‌افرازد که آن اژدهادوش را بدان فرو کوبد. در این هنگام، سروش به نزد او می آید و او را از کشتن ضحاک باز می‌دارد. می‌گویدش که ضحاک را در کوه به بند بکشند. فریدون ضحاک را به کمندی ستوار از چرم شیر فرو می بندد؛ آنگاه مردمان را می فرماید که هر کس به کار و هنر خویش بپردازد؛ تا جهان پرآشوب نگردد.

سپس نامداران شهر، با رامش و خواسته، به نزد فریدون می‌روند؛ و دل به فرمانبری از وی می‌آرایند. آنگاه فریدون می‌فرماید که ضحاک را، خوار و دربند، بر پشت هیونی بیفکنند. بدین‌سان، ضحاک را به «شیرخوان» می‌برد؛ و می‌خواهد در کوه سر از پیکرش بیفشاند. لیک سروش باری دیگرش راز می‌گوید که ضحاک را تنها به دماوندکوه ببرد؛ و تنها کسانی را که از آنان گریزی نیست به همراهی برگزیند. فریدون، با تنی چند از یاران، به دماوند کوه می‌رود؛ و ضحاک را، در اشکفتی بن‌ناپدید، با میخ‌هایی گران بر ‌سنگ فرو می‌بندد.

بن‌مایه: مازهای راز/ دکتر میرجلال الدین کزازی/ برگ 9

 

بند‌گسستن ضحاک و پایان کار او / دکتر ژاله آموزگار

در این هزاره (منظور هزاره‌ی آخر استوره‌های زرتشتی است. چیزی شبیه آخرالزمان شیعیان) ضحاک از بند فریدون رها می‌شود و فرمانروانی بر دیوان و مردمان از سر می‌گیرد و به آزار آب و آتش و گیاه و مردم می پردازد. آب و آتش و گیاه شکایت به اورمزد می‌برند و از او می خواهند که فریدون را بر انگیزد تا ضحاک را نابود کند. اورمزد همراه با امشاسپندان به نزد روان فریدون می‌روند تا او را برای نابودی ضحاک بر انگیزند.

روان فریدون از نابود کردن ضحاک اظهار ناتوانی می کند و این ماموریت به عهده‌ی گرشاسب گذاشته می‌شود. کیخسرو گرشاسب را بیدار می کند و او تیری می‌اندازد و ضحاک نابود می شود.

بن‌مایه: تاریخ اساطیری ایران/ دکتر ژاله اموزگار/ برگ 78

 

 -------------------------------------

+ استوره‌ی ضحاک تازی - 1

+ استوره‌ی ضحاک تازی - 2

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نوزدهم آذر 1386 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |

این جستار نوشتاری است از "یعقوب یسنا" نویسنده‌ی افغان - با اندکی کوته‌سازی - در پیرامون شمار وام‌واژه‌های تازی در شاهنامه فردوسی. برای آن‌دسته از دوستانی که حوصله خواندن همه‌ی نوشتار را ندارند بخش‌های آماری را آبی‌رنگ کرده‌ام. البته بی‌گفتگو است که اگر بدنبال میزان اعتبار این پژوهش هستید باید همه‌ی نوشتار و بویژه بخش روش‌شناسی پژوهش را بخوانید.

 

شمار واژه‌های عربی در شاهنامه

 

به قلم یعقوب یسنا

 

 

واژه های عربی در شاهنامه فردوسی مساله ی است که از دیرگاه دانستن شمار دقیق آن مورد توجه و علاقه ی دانشمندان ادبیات پارسی دری و سایر فرهنگستان های ادبی _ زبانشناسی جهان بوده و می باشد . مگر در شرق کسی به دانستن این امر دست یافتنی دست نیازید تنها به این دو کلمه  _ اندک است ویا زیاد است _ بسنده شد . 

 

پرویز ناتل خانلری در کتاب زبانشناسی و زبان پارسی به پژوهش های غربیان در باره ی واژه های شاهنامه و واژه های عربی شاهنامه اشاره کرده می گوید : " فرصت را که ما نداریم دیگران دارند و از زحمت رو گردان نیستند ... گاهی ما برای اطلاع از ادبیات و هنر خود مان به بیگانگان باید متوسل شویم ... "

 

غربیان در زمینه پژوهش های بزرگی را انجام داده اند از جمله فرتیس ولف دانشمند آلمانی کشف اللغاتی را ازروی چند  چاپ شاهانامه فردوسی فراهم کرده هر واژه ی که در شاهنامه آمده حتا حرف ربط و اضافه درآن ثبت شده با تعداد مکرر آن . این پژوهش روی همه واژه های شاهنامه صورت پذیرفته است .

 

پل همبر استاد دانشگاه ی نوشاتل سویس رساله ی  پژوهش یی را به عنوان ملاحظاتی در باره لغاتی عربی شاهنامه از روی کتاب کشف اللغاتی فرتیس ولف انجام داد . واژه های عربی را که او ارایه کرده به نه صد و هشتاد و چار 984 واژه می رسد این دو برابر عددی است که قبل از تحقیق پل همبر ، پل هورن و هانری ماسه چار صد و سی  430 واژه ی عربی اعلام کرده بودند . (به دنباله‌‌ی نوشتار بروید)

 


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در دوم آذر 1386 و ساعت 2:29 بعد از ظهر |

 

فارسی (Farsi) يا پرژن (Persian)؟

 

 کامران تلطف

 

نام زبان ما فارسی است. در انگليسی به آن پِرژِن (Persian) می گويند. اگر چه اين گفته ساده می نمايد اما در سالهای اخير در زبان انگليسی به گونه ای روز افزون به جای واژه پرژن (Persian)، از واژه فارسی (Farsi) استفاده می گردد. در اين گفتار کوتاه، می خواهم توضيح دهم که چرا چنين جايگزينی صورت می گيرد، چه کسانی آن را انجام می دهند، و سرانجام اينکه زيان های اين جايگزينی کدام است. پيش از اين ديگران در اين باره نکاتی را مطرح کرده اند و بحث های بسياری هم صورت گرفته اما بنظر می رسد که مسئله هنوز حل نگرديده است و هر روز هم جدی تر می شود.

قرن هاست که در غرب از واژه پرژن (Persian) استفاده می کنند که اصل آن به واژه های پارس و پارسی بر می گردد. هنگامی که هزار سال پيش از ميلاد مسيح اقوام آريايی به سرزمين پرسيس مهاجرت کردند پارس و زبان آنها نيز پارسی شناخته شد. اين زبان از آن هنگام تا کنون دچار دگرگونی های بسياری در دوره های گوناگون شده است که نتيجه آن پديداری پارسی کهن (که تا سه سده پيش از ميلاد زنده بوده)، پارسی ميانه يا پهلوی (که تا سده نهم پس از ميلاد رايج بوده)، و پارسی نو که ديگر پس از تسلط عرب ها نام آن به فارسی موسوم شد – بوده است.چرا که در زبان حاکمان جديد صدای "پ" وجود نداشت. اگر اين صدا وجود داشت و يا اگر ايرانيان پشتکار بيشتری در نگهداری نام واقعی آن می کردند، با توجه به تشابه آن با نام آن در زبانهای غربی کار امروز ما یقينا ساده تر می بود. ولی ايرانيان از فرم عربی اين واژه که همان "فارسی" است برای ناميدن زبان خود استفاده کردند. اما در غرب از همان دوران يونان و رم باستان اين زبان پرژن (Persian) - يا با تلفظی شبيه به آن بسته بهنوع زبان اروپايی خوانده شد. فارسی در دوران امپراتوری اسلامی همچنان اهميت خود را حفظ کرد و در کنار عربی به يک زبان جهانی بويژه در فلات ايران، در آسيای ميانه، و تا همين سده های اخير بعنوان يک زبان رسمی در هند تبديل گرديد. در اين دوران حجم بزرگی از آثار تاريخی، شعری، و ادبی، اجتماعی، و علمی به فارسی نوشته شد. امروزه نيز فارسی همچنان نه تنها زبان رسمی ايران بلکه يکی از زبانهای رسمی افغانستان و جمهوری تاجيکستان و هنوز هم زبان مردم بسياری در ساير نقاط آسيای ميانه است.

اما سخن اصلی ما بر سر نام اين زبان در زبان انگليسی است نه تاريخچه آن. مسئله اين است که چرا ناگهان در امريکا و نيز در بسياری از کشورهای اروپايی بجای نام انگليسی (Persian) يا فرانسوی (Persane)، يا آلمانی ( Persisch) آن، واژه "فارسی" (Farsi) که در واقع نام بومی زبان ما در ايران يا کشورهای فارسی زبان است بکار برده می شود و چه کسانی به اين کار دامن می زنند ؟ اشکال آن چيست؟

برای کسانی که به روزنانه ها، کتابها، و نشريات انگليسی و يا اروپايی در دوره های پيش از دهه هشتاد ميلادی (و چاپ خارج از ايران) دسترسی دارند و يا برای کسانی که آن سالها را بياد می آورند، روشن است که اين زبان در آن روزگار در انگليسی بطور عمده پرژن (Persian) خوانده می شد و نه فارسی (Farsi). اما در واقع پس از انقلاب اسلامی سال 1358 بود که بگونه ای گسترده و ناگهانی از اين زبان در انگليسی و ساير زبانهای اروپايی بعنوان فارسی (Farsi) نام برده شد. پيش از آن به ندرت و در موارد خاصی اين واژه به چشم می خورد و قطعا مردم عادی غرب (بجز عده ای جهانگرد يا فرستاده های سياسی و آنهم بخاطر بی اطلاعی دوستان بومی اشان) از آن بی اطلاع بودند. در آن زمان واژه فارسی (Farsi) تنها به معنای نام محلی زبان ما در زبان های غربی وجود داشت. انقلاب ايران در بسياری زمينه ها بويژه در رابطه با چگونگی توليد فرهنگ و گسترش آن، توليد ايدولوژی و ارتقاء آن، توليد هنر و تبليغ آن، و نيز در زمينه چگونگی عرضه داشت هويت ايرانی رابه طور اساسی در جامعه دگرگون کرد. در سطح عمومی، ديگر اين گونه توليدات در انحصار يک گروه برگزيده اجتماعی نبود بلکه بسياری از مردم عادی نيز فرصت يافتند به اين گونه فعاليتها بپردازند. از جمله مثال های موفقيت آميز آن شرکت انبوه بيشماری از زنان ايرانی در فعاليت های ادبی، سينمايی، و نقاشی است. مسئله ارتقای گفتمان حکومتی بعنوان يک سياست رسمی در سطح داخلی و بين المللی همچنان بعنوان يک ضرورت باقی ماند اما ديگر بجای ستايش نظام ايران باستان، دولت به ستايش سنت های دينی پرداخت که از آن رهگذر تا اندازه ای هر آنچه که باستانی، غربی، يا بطور کلی غير اسلامی بود نفی می گرديد. همزمان، انقلاب باعث تبعيد، کوچ اجباری، يا کوچ آزادانه بسياری از ايرانيان با زمينه های اقتصادی و فرهنگی مختلف به غرب شد. همه اين دگرگونی ها به نوعی در بازعرضه داشت هويت ايرانی که پيش از اين بيشتر در رابطه با ايران تاريخی بود تاثير گذاشت. از نتايج اين دگرگونی های گفتمانی يکی هم رواج واژه فارسی (Farsi) بعنوان نمام اين زبان در خارج از کشور بود. اما ابتدا اين را بايد روش کرد که اين کسانی که به رايج کردن اين واژه در زبانهای خارجی کمک کردند که بودند و از کدام خواستگاه دست به اين کار زدند ... (برای پی‌گیری، دنباله‌ی نوشتار را کلیک کنید)

 

با سپاس از پایگاه شورای گسترش زبان فارسی که این نوشتار را در اینترنت قرار داده اند.

 

زمینه: زبان‌شناسی و تاریخ زبان فارسی

 

------------------------------------------------------------

:: خط اوستایی در کلیپ مشترک بیونسه و شکیرا

:: پوزش نانسی عجرم از ایرانیان

:: بمبارانی برای حفظِ نام "ایران" (یادداشتی از مسعود لقمان)

:: دانلود فونت پهلوی (هام-دبیره) به همراه تصویر صفحه کلید

:: در پیرامون جشن آذرگان از تارنگار اروداد


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 11:34 قبل از ظهر |

 

زبان پهلوی

 

دکتر فریدون جنیدی

 

دکتر فریدون جنیدینام "پهلوی" و زبان پهلوی، سه گونه تعریف شده است: نخست آنکه گروهی از نویسندگان پس از اسلام، آنرا منسوب به پهله دانسته‌اند، که نام پنج شهرستان آذربایجان، همدان، ماه‌نهاوند، ری و اصفهان بوده، و نیز گفته‌اند که فهلوی زبانی بوده‌ است که شاهان ساسانی در مجالس خود بدان سخن می‌گفته‌اند. باین ترتیب، پهله نیمه‌ی غربی ایران را در بر می‌گیرد. اما روایات بسیاری هم هست که درباریان ساسانی به زبان دری سخن می‌گفته‌اند، که زبان خراسانیان است.

شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم می گوید که بیشتر مردمان عراق (عراق، تلفظ عربی شده‌‌ی اراک است که بخش غربی ایران را تشکیل می‌داده) رغبت زیادی به انشا و انشاد ابیات فهلوی دارند، و از قول و غزل‌های عربی و «دری» چنان لذت نمی‌برند که از فهلویات و از آنجا که شمس قیس، خود اهل ری بوده‌است و در درستی گفته‌ی او شک نمی‌توان برد و بنابر این زبان ری نمی‌تواند زبان مرسوم دربار ساسانیان باشد. از سویی ترانه‌های بسیاری که از دوران‌های پس از اسلام در سرزمین ماد، یعنی آذربایجان و همدان و لرستان رایج بوده بنام فهلویات مشهور است. که از همه بیشتر و بهتر ترانه‌های باباطاهر همدانی است که کمتر ایرانی هست که با ان آشنایی نداشته باشد.

دیگر آنکه بعقیده‌ی زبان‌شناسان و ایران‌شناسان غربی، پهلوی، صورت دیگری از واژه‌ی «پرتوی» است که همان پارتی، یا اشکانی، یا خراسانی است. بنظر می رسد که چون عظمت دستگاه فرهنگی اشکانیان -که متاسفانه به دست اردشیر ساسانی نابود گردید- چنان بوده است که درباریان در زمان ساسانی نیز با همان زبان پارتیان یا پهلوی سخن می‌گفته‌اند، و بعلت نام «در» یا دربار بعدا به زبان دری مرسوم گشته است.

این بود آنچه که سه گروه از نویسندگان و پژوهش‌گران درباره‌ی زبان پهلوی گفته‌اند، اما آنچه که از شاهنامه بر می آید چنین است که زبان پهلوی، زبان عمومی کشور ایران بوده‌است. و آن هم منسوب است به «پَهلَوْ».

نخستین باری که در شاهنامه از پَهلَو یاد می‌شود در زمان منوچهر است یعنی زمانی که از نظر تاریخی معادل است با زمان پس از مهاجرت آریاییان و سه گروه شدن آنان:

بفرمود پس تا منوچهر شاه ××× ز پهلو به هامون گذارد سپاه

و چون در این شعر، «پَهلَو» در مقابل «هامون» و دشت آمده، معلوم می‌شود که پهلو در اصل به معنی کوه و کوهستان بوده، و این معنی چند بار دیگر نیز در شانامه تکرار شده ‌است:

بفرمود تا قارن رزم‌جوی ××× ز پهلو به دشت اندر آورد روی

یا:

یکی لشکر آمد ز پهلو بدشت ××× که از گرد اسبان هوا تیره گشت

یا:

بفرمود تا جمله بیرون شدند ××× ز پهلو سوی دشت و هامون شدند

چون با این اشارات، شکی نمی‌ماند که پَهلَو در اصل به معنی کوهستان بوده است، بایستی درباره‌ی آن موشکافی کرد.

باستان‌شناسانی که در دشت‌های ایران به اکتشاف پرداخته اند، شگفت‌زده شده‌اند که چطور از حدود شش هزار سال پیش به اینطرف، در دشته‌ها اسکلت انسان دیده شده است و پیش از آن نه!

دلیل بزرگ آن این است که آریاییان تا شش هزار سال پیش در کوهستان‌ها و رودبارهای کوهستانی زندگی می‌کردند؛‌و چون دشت‌های ایران‌زمین خشک بوده است، زندگی در دشت‌ها یا لااقل در همه‌ی دشت‌ها ممکن نبوده. اما از حدود شش هزار سال پیش که در شاهنامه، با پادشاهی فریدون و ایرج و منوچهر از آن نام برده می‌شود ایرانیان موفق به اختراع قنات و کاریز شدند که انسان آریایی در دشت‌های ایران‌شهر پراکنده شد؛ و اکنون آثار زندگی او و گورستان‌ها و استخوان‌هایش در دشت بدست باستان‌شناس می رسد.

بنابر این مسکن اولیه‌ی آریاییان که پهلو یا کوهستان بوده کم‌کم به دشت‌ها نیز کشیده شد، اما نام پهلوی بمعنی آریایی و ایرانی برجای ماند.

اینست که در شاهنامه همه جا از پهلوی معنی ایران بر می‌آید نه یک قوم مثل سیستانیان یا پارسیان یا مادها؛ بلکه پهلوی شامل همه‌ی اقوامم آریایی، ایرانی است، چنانکه افزون بر زبان پهلوی یا پهلوانی، از کیش پهلوی، جامه‌ی پهلویة سرود پهلوی، جوشن پهلوی و خط پهلوی در شاهنامه فراوان نام برده شده است، که چون همه‌ی آن مثال‌ها را نمی توان در اینجا آورد برخی از آنها را برای آگاهی تو خواننده‌ی نامه‌ی پهلوانی برگزیده ام:

سرود پهلوی: سخن‌های رستم به نای و به رود ××× بگفتند بر پهلوانی سرود

جوشن پهلوی: نشسته بر آن باره‌ی خسروی ×××‌ بپوشیده آن جوشن پهلوی

خط پهلوی: نوشتن بیاموختش پهلوی ×××‌نشستِ سرافرازی و خسروی

کیش پهلوی:‌ تبه کردی آن پهلوی کیش را ××× چرا ننگریدی پس و پیش را

جامه‌ی پهلوی: بخاک اندرون شد سرش ناپدید ××× همه جامه‌ی پهلوی بر درید

بویژه در این شعر بروشنی هر چه بیشتر پهلوی در برابر رومی و چینی آمده، و معنی ایرانی از آن بر می آید:

بفرمود پس خلعتی خسروی ××× ز رومی و چینی و از پهلوی

 

بن‌مایه:‌ نامه‌ی پهلوانی (آموزش خط و زبان پهلوی اشکانی،‌ساسانی)/ دکتر فریدون جنیدی/ چاپ دوم / نشر بلخ

::هـر گونه برداشت و استفاده مستقیم از نوشتارهای این تارنما بدون یادآوری نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست::  

---------------------------------------------

:: واژه های شاهنامه - ۲- پهلو – پهلوان – پهلوی – پهلوانی

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهاردهم آبان 1386 و ساعت 12:19 بعد از ظهر |