تبليغاتX
سرای دانای توس

 

چرا مهدی اخوان ثالث؟

 

درباب علت گرایش آدم‌ها به خواندن شعر

 

کورش جوشن‌لو 

 

بارها از خود پرسیده‌ام که چرا تا این پایه شعر مهدی اخوان ثالث برای من دارای جذابیت و کشش است و علت چیست که هرگاه ازبحث‌ها و پژوهش‌های علمی و فلسفی برای مدتی خسته می شوم به شعر اخوان ثالث پناه می برم. شاید از پیش پاسخ این پرسش به گونه‌ی ناخودآگاه در فکر من حضور داشته است، اما گمان می کنم امروز پاسخم پختگی و سنجیدگی‌ مورد نیاز را پیدا کرد تا روی کاغذ بیاید.

روی آوردن آدمها به شعر و بطور کلی ادبیات می تواند علت‌‌های گوناگونی داشته باشد. در این میان عده‌ای هستند که به ادبیات به عنوان یک "موضوع پژوهش" نگاه می کنند. اینها "ادیب" هستند و واژه‌ها و آثار ادبی از هر کس که باشد برایشان مهم و درخور بررسی است. حتی اگر اثر ادبی‌ای را بد بدانند آنرا به دقت بررسی می کنند تا بدی آن را بازنمایند. "واژه‌ها" و "ترکیب‌ها" برای اینها همان جایگاهی را دارد که طبیعت و قوانین و اشیاء آن برای مثلا یک فیزیک‌دان. از جمله علامه دهخدا. او استاد ادبیات است. آدم تردید می کند که آیا اثر ادبی‌ای به زبان فارسی وجود دارد که او نخوانده باشد. حتی موارد استناد او به شعر عرب نیز بسیار فراوان و درخور توجه است. او در ذهنش برای هر واژه، چه خوب و چه بد، یک شناسنامه می سازد. قدمتش، معانیش، میزان کاربردش ، زیبایی اش، وزن و آهنگش و ... . ادبیات برای این دسته از افراد هدف است چرا که اینها پیش از هر چیز- و یا در کنار چیزهای دیگر- "ادیب"  هستند.

آشکارا می دانم که من جز دسته‌ی بالا نیستم. پس چیست آنچه مرا به سوی شعر بطور کلی و شعر اخوان بطور خاص می کشاند. من که آثار ادبی و الفاظ برایم فی نفسه ارزش نیست.

برای پاسخ‌گویی به این پرسش بد نیست دیدگاه خودم را در باره ی هنر "شاعری" بگویم. هر شاعرِ براستی موفق و برگزیده‌ای (دست کم در سنت شعرگویی فارسی ) یک "اندیشه" و یا یک "احساس" ژرف و درخور توجه را پیش از سرودن شعر در درون خود دارد. این اندیشه و یا احساس "درنمایه‌"‌ی شعر او است. این درونمایه شاید در نزد آدمهای بسیاری باشد، حتی عمیق‌تر و اندیشیده‌تر از آن چه که نزد شاعر است. اما "شاعری" از آن لحظه آغاز می شود که یک انسان بتواند این احساس و یا اندیشه‌ی درونی خویش را با "بیانی هنرمندانه" در قالب جمله‌ها و مصراعها و آمیخته‌ با آرایه‌ها و صور خیال بریزد؛ یعنی آن درونمایه را - که ممکن است بسیاری دیگر نیز آنرا دارا باشند- بتواند در قالب هنرمندانه‌ای که نامش "شعر" است، بریزد. حال جزئیات این قالب را سنت و فرهنگ مخاطبان مشخص می کند. برای نمونه در زبان انگلیسی در شعر، وزن و بیت‌های دو مصرعی وجود ندارد اما در فارسی (در گرایش سنتی آن) اینها موجود است.

بر این پایه، شاید کسی باشد که احساسات پشت سر شعر شاملو را بسیار ژرف‌تر و جدی‌تر از "شاملو" تجربه کرده باشد، اما او را شاعر نمی دانیم. زیرا "شاملو" است که این هنر را داشته که این درونمایه را در قالب سحرآمیز شعر بریزد. پس شاملو "شاعر" است. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ اظهارات استاد فلسفه و روشنفکر ما (مصطفی ملکیان) در باره‌ی ایران گذشته و اکنون و  پاسخ دادن نویسنده‌ی سیبستان او را

+ یک سال بدون توضیح برای توس گذشت.نه نامه هاي مكرر رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و نه پيگيري سازمان‌هاي جهاني هيچكدام نتوانست سال 86 را به نفع شهر تاريخي توس تمام كند.

 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در دوشنبه 1387/01/05 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |

 

من مرثیه گوی وطن مرده خویشم!

مهدی اخوان ثالث

 

مهدی اخوان ثالثاز بس که ملول از دل  دلمرده خویشم

هم خسته بیگانه، هم آزرده خویشم

 

این گریه مستانه من بی سببی نیست

ابر چمن تشنه و پژمرده خویشم

 

گلبانگ زشوق گل شاداب توان داشت

من نوحه سرای گل افسرده خویشم

 

شادم که دگر دل نگراید سوی شادی

تا داد غمش ره به سرا پرده خویشم

 

پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل

خون موج زد از بخت بد آورده خویشم

 

ای قافله ! بدرود، سفر خوش ، به سلامت

من همسفر مرکب  پی کرده خویشم

 

بینم چو به تاراج رود کوه زر از خلق

دل خوش نشود همچو گل از خرده خویشم

 

گویند که (امید و چه نومید!) ندانند

من مرثیه گوی وطن مرده خویشم

 

مسکین چه کند حنظل اگر تلخ نگوید؟

پرورده این باغ نه پرورده خویشم

 

زمینه: شعر و اندیشه م.اخوان ثالث

 ---------------------------------

+شعر "خروش فردوسی" از فریدون مشیری

+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 8:34 بعد از ظهر |

این جستار یادی است از مهدی اخوان ثالث؛ یکه تاز آوردگاه چامه و اندیشه معاصر ایران‌زمین. در این جستار نویسنده به نمادهای استوره ای در چامه ی پرآوازه ی "قصه ی شهر سنگستان" پرداخته است.  

نمادهای استوره‌ای در "قصه‌ی شهر سنگستان"

 

 

مهدی اخوان ثالثشعر دیگری كه به آن می‌پردازیم, « قصه شهر سنگستان » است. این شعر در حقیقت جشنواره‌ای از تمام ساز و كارهای اسطوره وار در شعر اخوان است. شعر از ساختی روایی برخوردار است؛ چنان‌كه نام « قصه » نیز بر آن است.قصه‌ای كه راوی با توصیفها و گفتگوهای خود آن را روایت می‌كند.

وزن عروضی شعر « مفاعیلن مفاعیلن ... » ( بحر هزج نیمایی ) است كه ضرب‌آهنگ تفكربرانگیز آن خواننده را به اندیشیدن درباره درونمایه شعر وا می‌دارد. زبان شعر, زبانی كهن‌گراست؛ و واژه‌هایی مانند ستان, خفتنگاه, ورجاوند و ... نشان از باستان‌گرایی شاعر دارد.

عناصر اسطوره‌ای در این شعر فراوانند و نام پهلوانان باستانی و آیینهای كهن ایران بارها تكرار شده‌اند.

نمادگرایی شاعر نیز به روشنی نمودار است. نمادهایی همچون شهریار, شهر سنگی, طلسم شدگان, مناسك و آیینی كه شهزاده به جا می‌آورد و پاسخ غار همه نمادین و رمزآمیزند. رمزها و نمادهایی كه به هنگام خوانش و تفسیر شعر, از آنها نیز سخن خواهیم گفت.

از آنجا كه در این شعر, عناصر اساطیری بسیاری به كار رفته, و از پهلوانان اسطوره‌ای و همچنین نمادهای آیین زردشتی نام برده شده, دریافت درست شعر, منوط به شناخت این اجزا و عناصر است؛ از این‌رو بااشاره به نامها و نمادهای اساطیری شعر, از آنها سخن می‌گوییم. 

 

بهرام ـ بهرام ورجاوند:

باور به ظهور منجی موعود, یكی از اصول آیین زردشتی است. بنا به باور پیروان آیین زردشت – كه به دور زمان قائلند وعمر جهان را به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می‌كنند - در سه هزار سال آخر, سه منجی به فاصله هزار سال از یك‌دیگر ظهور می‌كنند؛ كه به ترتیب هوشیدر (اوشیدر) هوشیدر ماه (اوشیدر ماه) و سوشیانس (سوشیانت) نام دارند. و گاه هر سه منجی را – به مجاز « سوشیانت » می‌نامند. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوندهای سودمند بیرونی

+ تارنمای ارزشمند مهدی اخوان ثالث 

+ سه دفتر شعر از مهدی اخوان ثالث 

+ اخوان ثالث - برگرفته از دانشنامه ادب فارسی 


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/07/20 و ساعت 3:53 بعد از ظهر |