تبليغاتX
سرای دانای توس
دگردیسی زمینی و خندان اسطوره مسیح و میترا!
به مناسبت تولد دوباره مسیح و میترا در این روزها !

داریوش برادری

به مناسب ایام زیبای شب یلدا و کریسمس، من مقاله ذیل را که برای اولین بار پنج سال پیش نوشته شده و در وبلاگم منتشر شد، دوباره با برخی تصحیحات، تغییرات و نکات اندک نو بازنویسی و منتشر می‌کنم. زیرا اصل موضوع و مطلب به باورم هنوز بسیار نو و جدید است. این متن به حالت آفوریسمی و به مثابه قطعه یافت شده‌ و با روایتی نو از انجیل نوشته شده است. هم‌چنین اینجا لینک مقاله‌ای دیگر از خویش را می‌زنم که در آن به نقد پیوند بینامتنی «مسیح و میترا» و به ضرورت ایجاد روایاتی نو از این متون و آیین‌های باروری و نوزایی کهن می‌پردازد. همین‌جا نیز این عیدهای مقدس و باشکوه را به همه هموطنان ایرانی و نیز به هموطنان مسیحی ایرانی تبریک می‌گویم. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 9:56 بعد از ظهر |

گرشاسپ، مهار کننده آتشفشان ها

مهدی فتوحی

در میان انبوه پهلوانان اساطیری ایرانی، شخصیتی است که به گمان من حضورش به نوعی با مفهوم اژدها و آتشفشان گره خورده است. گرشاسب نریمان که هم در اوستا و هم در شاهنامه و هم در گرشاسبنامه ی اسدی توسی ستوده شده . در هوم یشت اوستا آمده:

....و دیگری ( گرشاسب ) جوانی خوش کردار، بلند گیسو و گرزدار، او که اژدهای شاخدار را بکشت، اژدهایی که اسبان را فرو می خورد، مردمان را فرو می خورد، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهرش به بلندی یک ارش پاشیده می شد. گرشاسب به هنگام نیمروز بر پشتش و در دیگی فلزی خوراک می پخت. آن زیانکار از گرما تفته و خوی ریزان شد و از زیر دیگ جست و آب جوشان را فروپاشاند. گرشاسب نریمان را هراس برگرفت و خود را به کناری کشید.

رضامرادی غیاث آبادی در پانویس این بخش آورده اند: دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 11:44 قبل از ظهر |

اسطوره و دین

ترجمه حمید پرنیان

روی‌کرد دین‌پژوهی به اسطوره طبیعتا اسطوره را زیر دین رده‌بندی می‌کند اما [هم‌هنگام] اسطوره را در برابر چالشی می‌نهد که علم در برابر دین نهاده است. تئوری‌های سده‌ی بیستمیِ دین‌پژوهی، با آشتی‌دادنِ دین با علم، می‌خواستند اسطوره را با دین آشتی دهند.

دو راه‌بردِ اصلی برای آشتی‌دادن این دو وجود دارد. یکی این است که محتوایِ‌دین و اسطوره را از نو تعیین کنند. گفته شده است که دین درباره‌ی دنیای مادی نیست، [پس] دین در این حالت از دست‌اندازیِ علم در امان می‌ماند. اسطوره‌هایی که تحتِ این روی‌کرد دینی پنداشته شده‌اند، اسطوره‌هایی سنتی هستند (مانند اسطوره‌های کتاب مقدس و کلاسیک)، اما آن‌ها را به‌جای آن‌که ظاهری [(غیرکنایی)] بخوانند سمبلیک می‌خوانند.

گفته‌اند که چون اسطوره را بد خوانده‌اند، [پس] اسطوره با علم ناسازگار است. وقتی تیلور تمثیل‌پردازانِ اخلاقی و یوهمروس‌گرایان را سرزنش می‌کند که چرا اسطوره را کنایی می‌خوانند، [در واقع] خلاصه‌ی این بدخوانیِ اسطوره است – بدخوانی‌ای که خودِ تیلور مرتکب می‌شود! دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 11:15 بعد از ظهر |

شکنجه و شکنجه گر (یک گمانه زنی استوره ای)

شهرنوش پارسی پور



می‌دانیم که در تمام دنیا شکنجه مرسوم بوده و هست. پرسشی که پیش می‌آید این است که آیا تمایل به شکنجه کردن در ذات انسان لانه کرده و یا این امری اکتسابی است؟

می‌دانیم که تقریبا در تمامی فرهنگ‌های بشری گزارشاتی درباره آدم‌خواری به دست داده شده است. انسان‌ها در مقاطع مختلف، به دلیل گرسنگی یک‌دیگر را خورده‌اند.

البته انجام این کار با شکنجه به مفهومی که امروز می‌فهمیم تفاوت دارد. اما جهت مساله یکی است.

ظاهرا انسان می‌تواند در جریان شرایطی قرار بگیرد که به هم‌نوع خود آسیب بزند. قربانی کردن انسان نیز رسمی بوده که گزارش آن به کرات از فرهنگ‌های مختلف به دست ما رسیده است. دنباله


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 0:26 قبل از ظهر |

ذهنيت اسطوره ای و ذهنيت تجربی

نوشتهء نيما

در نوشتار حاضر به ذکر آنچه تاريخ گواهی مي‌دهد بسنده نمي‌کنيم، و بنا داريم وجه ضروری وقايع تاريخی را نشان دهيم. نه فقط قرار است نشان دهيم که اوضاع چنين بوده و هست، بلکه قرار است بيان کنيم که چرا ضرورتاً جز اين نمي‌توانسته بوده ‌باشد. نگارنده در ادامه قصد دارد نشان دهد که چگونه سمت‌گيري‌های معرفتی انديشه‌ی اسلامی مانع از اين بوده‌است که علم به معنای غربی آن شکل بگيرد. اين سخن قطعاً به اين معنا نيست که در چارچوب آگاهی و انديشه‌ی اسلامي، علم به هيچ معنايی ممکن نيست. به تعداد حوزه‌های فرهنگی بزرگ و تمدن‌ها، مي‌توانيم شاهد مصاديق متعدد واژه‌ی علم باشيم. اما آن نوع علمی که مقتضی ِ انديشه‌ی اسلامي‌ست هيچ نسبتی با علم غربی نخواهد داشت. هيچ نوع علمی تاکنون نتوانسته به موفقيت‌های عينی چشمگير علم غربی دست يابد و چنين واقعيتی را با توجه به سرشت ويژه‌ی علم غربی و انديشه‌ای که مولد آن است بايد توضيح داد. در صفحات آينده سعی مي‌کنيم سرشت انديشه‌ای که مولد علم غربی بوده‌است را بررسيم. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 10:42 بعد از ظهر |

اسطوره و فلسفه

ترجمه: حمید پرنیان

رابطه‌ی بین اسطوره و علم،‌ با رابطه‌ی بین اسطوره و فلسفه هم‌پوشی دارد، آن‌چنان که می‌توان بسیاری از تئوری‌هایی که در فصل پیش بررسی شد را این‌جا هم بررسی‌شان کرد.

درباره‌ی رابطه‌ی بین اسطوره و فلسفه دیدگاه‌های مختلفی هست: اسطوره بخشی از فلسفه است، اسطوره فلسفه است، فلسفه اسطوره است، اسطوره نتیجه‌ی فلسفه است، فلسفه نتیجه‌ی اسطوره است، اسطوره و فلسفه از یک‌دیگر مستقل هستند اما کارکرد یکسانی دارند، و [سرانجام این‌که] فلسفه و اسطوره از یک‌دیگر مستقل هستند و کارکردهای متفاوتی دارند.

پُل رادین

یادآوری کنیم که تیلور و فریزر هم اسطوره و هم علم را زیرمجموعه‌ی فلسفه می‌دانستند، لوی-برول اسطوره را رودرروی علم و فلسفه قرار می‌دهد. از دید وی، همانند‌شدگی نخستی‌ها با جهان، که در اسطوره منعکس شده است، در تضاد با منفک‌شدگی با جهان است، منفک‌شدگی‌ای که علم و فلسفه در طلب‌اش هستند. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم آذر 1388 و ساعت 9:35 قبل از ظهر |

پرسمان پایان‌کارِ اژی‌دهاک/ ضحاک در باورهای ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

آقای دکتر جلیل دوستخواه- پژوهشگر برجسته اوستا و شاهنامه- پرسمانی بحث‌برانگیز و گسترده‌دامنه را پیش کشیده‌اند و از این نگارنده نیز خواسته‌اند تا نگرش خود را پیرامون آن بنویسم.

ایشان در بخشی از نامه خود آورده‌اند: "پرسش کلیدی در این گفتمان، چگونگی‌ و چرایی‌ی ِ رفتار ِ فریدون و کاوه با اژی‌دهاک پس از چیرگی بر او است. پیروزمندان در نبرد با آن پتیاره‌ی ِ اهریمنی، به جای ِ فروکوفتن و کشتن ِ وی، او را به بند می‌کشانند و به کوه دماوند می‌برند و در آن جا میخ‌کوب می‌کنند. بر پایه‌ی ِ داده‌های ِ پیش‌گویی‌ی رستاخیزی (/ اپوکالیپس) در یزدان‌شناخت ِ ایرانی، در روایت‌های کهن، از جمله بُندَهِش، اژی‌دهاک تا پایان ِ دَور ِ زمان ِ کران‌مَند و هنگامه‌ی ِ برپاخاستن ِ جاودانگان و سوشیانت برای ورزیدن ِ خویشکاری‌ی ِ فرَشکرد و آغاز رستاخیز و زمان ِ بی‌کران، به همان حال در دماوند خواهد ماند و در آن هنگام به سودای از سرگرفتن ِ فرمانروایی‌ی بیدادگرانه‌اش، زنجیرخواهد گسست. امّا فرشکردکرداران، امانش نخواهند داد و گرشاسپ با گرز ِ یک‌زخم ِ نامدار ِ خود، او را فروخواهد کوفت و نابودخواهد کرد. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 1:25 بعد از ظهر |
چرا فریدون ضحاک را نکشت؟

ابوالفضل خطیبی


در شاهنامه در پایان داستان ضحاک می¬خوانیم که هنگامی او در برابر فریدون قرار گرفت:

-همان تیز خنجر کشید از نیام / نه بگشاد راز و نه برگفت نام
-ز بالا چو پی بر زمین برنهاد / بیامد فریدون به¬کردار باد
-بدان گرزۀ گاوسر دست برد/بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد
445بیامد سروش خجسته دمان / مزن – گفت -، کو را نیامد زمان-
-همیدون شکسته ببندش چو سنگ / ببر تا دو کوه آیدت پیش، تنگ
-به کوه اندرون به بود بند اوی / نیاید برش خویش و پیوند اوی...
475بران گونه ضحّاک را بسته سخت / سوی شیرخوان برد بیداربخت-
-همی¬راند او را به کوه اندرون / همی¬خواست کردن سرش را نگون
-همانگه بیامد خجسته¬سروش / به¬چربی یکی راز گفتش به گوش
-که این بسته را تا دماوند¬کوه / ببر همچنین تازنان بی¬گروه
-بیاورد ضحاک را چون نَوَند / به کوه دماوند کردش به بند (2)

چنانکه از بیتهای بالا پیداست، در شاهنامه به این پرسش که چرا فریدون ضحاک را نکشت، پاسخ داده نشده است. بنا به بیت 445 پس از آنکه فریدون نخستین ضربۀ مرگبار گرزۀ گاوسار را بر سر ضحاک وارد می¬آورد، به¬یکباره سروش ظاهر می¬شود و بدو می¬گوید: دست نگه دار، او را مکش، چون اکنون زمان مرگ او نرسیده است و در بیتهای 476 و 477 نیز بار دیگر که فریدون قصد کشتن ضحاک را می¬کند، سروش ظاهر می¬شود و با گفتن رازی در گوش او، درخواست پیشین خود را تکرار می¬کند که ضحاک را نکشد، بلکه در دماوندکوه به بندش افکند. نکتۀ مهم در مورد ماجرای ضحاک همین رازی است که در بیت شاهنامه بدان اشاره دارد. اما در متون پهلوی آمده است که چنانچه ضحاک به دست فریدون کشته می¬شد جهان پر از خرفستر(xrafstar: حیوانات موذی مانند مار، کژدم، سوسمار، وزغ و سمور آبی که طبق سنت زردشتی باید نابود شوند(3) می¬شد . در این روایت بدیهی است که خرفستر باید تأویل و تفسیر شود. مراد از پر شدن دنیا از خرفستر چیست؟ علی حصوری بدین پرسش چنین پاسخ می-دهد:«در اینکه چرا فریدون ضحاک را نکشت، دانشمندان چیزی نگفته و به همان عذری که در متون فارسی میانه آمده، یعنی پر از خرفستر شدن جهان، بسنده کرده¬اند. در واقع نکشتن رهبر یک نهضت به دلیل دامن زدن به آتش خشم مردم(خرفستران) بوده است. این بخش از روایت بسیار اصیل، نشانۀ تعلّق ازدهاک به تودۀ مردم و قیام رهبر یا قهرمانی از جامعۀ اشتراکی اوّلیه است(4)» . دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 10:16 بعد از ظهر |

اژی‌دهاک و نظام مادر‌تبار

شهرنوش پارسی‌پور

گفتم چنین به نظر می‌رسد که - احتیاطاً - میان اژی‌دهاک و نظام مادرتباری ارتباطی وجود دارد. اکنون باید ببینیم که این ارتباط چگونه است.

از منابع مختصری که در تاریخ باقی‌مانده این را می‌فهمیم که آشوریان تمدن مادرتبار سومر را با خاک یک‌سان کردند. سارگون در کتیبه‌اش می‌نویسد که شهر اور (قدیمی‌ترین شهر دنیا) را با خاک یک‌سان کرده و روی آن گندم کاشته.

شهر اور می‌دانیم که به‌وجود آورنده خط و نگارش است. آیا بازماندگان و اسیران سومری این جنگ مأمور آموزش خط به آشوریان شده‌اند؟ روشن نیست.

اما از افسانه آفرینش بابلیان درمی‌یابیم که وجه مادینه حضور (تیامات) ناگهان و بدون توضیح روشنی به یک ضدارزش تبدیل می‌شود. در جنگ مردوک (خدای خدایان آشوری) با تیامات (مادر هستی و هیولای ازلی)، بانو گاهی در شکل دریا تجلی پیدا می‌کند و گاهی به صورت اژدها در می‌آید. دنباله ...

+این مقاله را با صدای نویسنده بشنوید

منبع: رادیو زمانه
دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در نوزدهم آبان 1388 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |

آركي‌تايپ

سمیه شیخ‌زاده

آرکی‌تایپ (‌Arche type) برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس (Archety pos) است. این واژه در زبان یونانی به معنی مدل یا الگویی بوده است که چیزی را از روی آن می‌ساختند.[1] مترجمان فارسی زبان،کارل گوستاو یونگ معادل‌های مختلی چون: صورت ازلی، کهن الگو، صورت نوعی، نهادینه و سرنمون را برای این واژه پیشنهاد کرده‌اند.

ارکی‌تایپ در چند حوزه علمی کاربرد دارد و در هر یک از آنها معنای خاصی به خود گرفته است. روان شناسی، مردم شناسی و نقد ادبی از جمله علومی است که اصطلاح آرکی تایپ در آنها کاربرد دارد.
منشأ و ریشه اصطلاح آرکی تایپ یا کهن الگو را در دو نقطه می‌توان جست وجو کرد: یکی مکتب مردم شناسی دانشگاه کمبریج که این مکتب با کتابی به نام «شاخه زرین» که جیمز فریزر – انسان‌شناس اسکاتلندی – آن را در فاصله سال‌های 1890 تا 1915 میلادی نوشت، مسئله آرکی تایپ را مطرح نمود. فریزر در کتاب خود به بررسی ریشه‌های نخستین مناسک و آیین‌های مذهبی، اسطوره‌ها و سحر و جادو پرداخت و با مقایسه و تطبیق آنها و یافتن شباهت‌های فراوان نتیجه گرفت که نیازهای اولیه و اساسی انسان‌ها در همه مکان‌ها و زمان‌ها یکسان است.[2]
منشأ دیگری که برای آرکی تایپ در نظر گرفته شده است به تئوری‌های روان‌شناسی یونگ (JUNG) باز می‌گردد که البته شهرت این اصطلاح نیز بیشتر مربوط به همین حوزه است. کارل گوستاو یونگ – (Carl Gustave Jung)‌روان‌شناس و فیلسوف سوئیسی (1875 – 1961م) پس از جدا شدن از استاد خود، زیگموند فروید، (Sigmund Ferud) مطالعات روان شناسی خود را به گونه‌ای دیگر پی گرفت. او تقسیم بندی فروید را که درباره ذهن انجام داده بود، تکمیل کرد. فروید روان یا  ذهن انسان را به سه بخش خودآگاه، نیمه‌آگاه و ناخودآگاه تقسیم کرده بود.[3] یونگ که مطالعات خود را بیشتر در بخش ناخودآگاه ذهن متمرکز کرده بود، برای آن دو گونه در نظر گرفت: ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی. به عقیده او ناخودآگاه جمعی میراثی است از دوره‌های نخستین زندگی بشر که در حافظه تاریخی انسان‌ها ثبت شده است و همه مردم در آن سهیم هستند.[4] ... ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 6:55 بعد از ظهر |