قصه است اين قصه،آري قصه ي درد است،
شعر نيست،
اين عيار مهر و كين مرد ونامرد است.
بي عيار و شعرِ محضِ خوب و عالي نيست،
هيچ، همچون پوچ، عالي نيست،
اين گليم تيره بختي هاست،
خيسِ خون داغ سهراب و سياوش ها،
رو كش تابوت تختي هاست،
این گلآذین باغ خوابآلود قالی نیست...
استورهی ضحاک تازی -5
پاسخ فریدون جنیدی به اظهارات شاملو
استورهی ضحاک به گمان من، یک افسانهی تهی از معنی و پوچ نیست، بلکه در رویارویی با این استوره، ما ایرانیها خواهناخواه با با بخشی درخور توجه از پیشینهی خود دست به گریبان میشویم. وقتی از ضحاک میگوییم بیاختیار ذهنمان درگیر نامها، نمادها و مفاهیمی چون شاه، خدا، ظلم و ستم، شکست، اِشغال، بیگانه، فرهی ایزدی، قربانی کردن انسانها، تازی، دیو و اهریمن، پهلوان، شاهنامه، فردوسی و ... و این اواخر احمد شاملو می شود. اینست که این استوره به گمان من چون کدهای ژنتیک در کروموزوم، بخش عظیمی از خاطرهی استورهای و تاریخی ما را تا به امروز به دوش کشیده است.
این استوره نیز ، همانند "بوف کور" صادق هدایت، هنوز زنده است و تفسیر و تاویل می شود با این تفاوت که بوارونهی بوف کور که زاییدهی یک ذهن مدرن و تحصیلکرده و شناخته شده در چندده سال پیش است، استورهی ضحاک زاییدهی فکر و خاطرهی جمعی قومی درسنخوانده و ابتدایی در دورانی پیش از تاریخ است و شگفتا که تا به امروز، چنین با اقتدار، به حیات خود ادامه داده است.
باری، اظهارات تند شاملو بر پایهی نوشتههای علی حصوری بار دیگر این استوره را در کانون توجه استورهشناسان و اندیشمندان و ایرانشناسان و روشنفکران قرار داد و واکنشهای گوناگونی را بر انگیخت.
یکی از کسانی که به پاسخ دادن بر این ادعاها همت گماشت استاد بزرگ فریدون جنیدی بود. گویا احمد شاملو در نامهای به این استاد بزرگ به تبیین نظراتش، که خاستگاه و بنمایهی آن مشخص است، میپردازد و فریدون جنیدی نیز به پاسخی مفصل بر اظهارات او مینویسد.
پاسخ جنیدی از دو جهت بسیار مهم است:
نخست اینکه در آن فریدون جنیدی که بیگمان یکی از بزرگترین استورهشناسان ایرانی میباشد به شرح و تاویل نمادهای "استورهی ضحاک تازی" میپردازد و خلاصهای از نظراتش را در این باره، که پیشتر در کتاب ارزشمندش "زندگی و مهاجرت آریاییان" نوشته بود، در این مقاله دوباره بصورت مختصر و مفید با بهرهگیری از یافتههای جدید باستانشانی بیان میکند.
دیگر اینکه فریدون جنیدی که از شاهنامهشناسان برجستهی معاصر است، در این نوشتار به دفاع از فردوسی میپردازد و پاسخ بندبند اظهارات شاملو را در بارهی فردوسی میدهد.
اینک این شما و نوشتهی ارزشمند دکتر فریدون جنیدی: آقاي احمد شاملو، ترا با نبرد دليران چکار؟
-------------------------------------

صاحب مجمل التواريخ و القصص گويد: مدت پادشاهى وى هزار سال بود، بعضى از مبالغت كم روزى و نيم گويند(2). او را بيوراسپ خوانند و گويند بيور(3) اسب تازى به هرّائى(4) از زر و سيم پيش وى جنيبت كشيدندى، و اندر اصل نام او قيس لهوب (كذا) گويند و ضحاك حميرى نيز خوانندش و پارسيان دهآك گفتندى از جهت آنك ده آفت و رسم زشت در جهان آورد از عذاب و آويختن و فعلهاء پليد، و آك را معنى زشتى و آفتست پس چون معرب كردند سخت نيكو آمد: ضحاك، يعنى خندناك. و اژدهاك گفتند سبب آن علت كه بر كتف بود، يعنى اژدهااند كه مردم بيوبارند، اندر تاريخ جرير گويد بيوراسف ديگر بود، و ضحاك ديگر(5)، ايزدتعالى نوح را پيش وى فرستاد و از بعد طوفان بسالها ضحاك پادشاهى بگرفت. اما نسب او چنين بود: ضحاكبن [ ارو ]نداسپ، و ارونداسف نيز گويند، و او وزير طهمورث بود و روزه داشتن و خداى را تعبد كردن از وى خاست. ابن ربكاون(6)بن سادسره (كذا) ابن تاجبن فروالبن سيامكبن مشىبن كيومرث، و تاج جد او بود كه عرب از نسل اواَند و بزمين بابل نشست فرزندش [ دو ] دختر [ بود يكى ]فريدون بزنى كرد و يكى بزمين كابلستان افتاد و مهراب كه جد رستم بود از فرزندان اين دختر است، و از پسران ضحاك هيچ جايگاه ذكر نيافتهام(7).
اژی دهاک: اژی به معنی اژدها یا مار بزرگ و دهاک نام خاص است که بصورت ضحاک در می آید.