به مناسبت تولد دوباره مسیح و میترا در این روزها !
داریوش برادری
دنباله مطلب
داریوش برادری
گرشاسپ، مهار کننده آتشفشان ها
مهدی فتوحی
در میان انبوه پهلوانان اساطیری ایرانی، شخصیتی است که به گمان من حضورش به نوعی با مفهوم اژدها و آتشفشان گره خورده است. گرشاسب نریمان که هم در اوستا و هم در شاهنامه و هم در گرشاسبنامه ی اسدی توسی ستوده شده . در هوم یشت اوستا آمده:
....و دیگری ( گرشاسب ) جوانی خوش کردار، بلند گیسو و گرزدار، او که اژدهای شاخدار را بکشت، اژدهایی که اسبان را فرو می خورد، مردمان را فرو می خورد، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهرش به بلندی یک ارش پاشیده می شد. گرشاسب به هنگام نیمروز بر پشتش و در دیگی فلزی خوراک می پخت. آن زیانکار از گرما تفته و خوی ریزان شد و از زیر دیگ جست و آب جوشان را فروپاشاند. گرشاسب نریمان را هراس برگرفت و خود را به کناری کشید.
رضامرادی غیاث آبادی در پانویس این بخش آورده اند: دنباله ...
اسطوره و دین
ترجمه حمید پرنیان
رویکرد دینپژوهی به اسطوره طبیعتا اسطوره را زیر دین ردهبندی میکند اما [همهنگام] اسطوره را در برابر چالشی مینهد که علم در برابر دین نهاده است. تئوریهای سدهی بیستمیِ دینپژوهی، با آشتیدادنِ دین با علم، میخواستند اسطوره را با دین آشتی دهند.
دو راهبردِ اصلی برای آشتیدادن این دو وجود دارد. یکی این است که محتوایِدین و اسطوره را از نو تعیین کنند. گفته شده است که دین دربارهی دنیای مادی نیست، [پس] دین در این حالت از دستاندازیِ علم در امان میماند. اسطورههایی که تحتِ این رویکرد دینی پنداشته شدهاند، اسطورههایی سنتی هستند (مانند اسطورههای کتاب مقدس و کلاسیک)، اما آنها را بهجای آنکه ظاهری [(غیرکنایی)] بخوانند سمبلیک میخوانند.
گفتهاند که چون اسطوره را بد خواندهاند، [پس] اسطوره با علم ناسازگار است. وقتی تیلور تمثیلپردازانِ اخلاقی و یوهمروسگرایان را سرزنش میکند که چرا اسطوره را کنایی میخوانند، [در واقع] خلاصهی این بدخوانیِ اسطوره است – بدخوانیای که خودِ تیلور مرتکب میشود! دنباله ...
شکنجه و شکنجه گر (یک گمانه زنی استوره ای)
شهرنوش پارسی پور
میدانیم که در تمام دنیا شکنجه مرسوم بوده و هست. پرسشی که پیش میآید این است که آیا تمایل به شکنجه کردن در ذات انسان لانه کرده و یا این امری اکتسابی است؟
میدانیم که تقریبا در تمامی فرهنگهای بشری گزارشاتی درباره آدمخواری به دست داده شده است. انسانها در مقاطع مختلف، به دلیل گرسنگی یکدیگر را خوردهاند.
البته انجام این کار با شکنجه به مفهومی که امروز میفهمیم تفاوت دارد. اما جهت مساله یکی است.
ظاهرا انسان میتواند در جریان شرایطی قرار بگیرد که به همنوع خود آسیب بزند. قربانی کردن انسان نیز رسمی بوده که گزارش آن به کرات از فرهنگهای مختلف به دست ما رسیده است. دنباله
نوشتهء نيما
رابطهی بین اسطوره و علم، با رابطهی بین اسطوره و فلسفه همپوشی دارد، آنچنان که میتوان بسیاری از تئوریهایی که در فصل پیش بررسی شد را اینجا هم بررسیشان کرد.
دربارهی رابطهی بین اسطوره و فلسفه دیدگاههای مختلفی هست: اسطوره بخشی از فلسفه است، اسطوره فلسفه است، فلسفه اسطوره است، اسطوره نتیجهی فلسفه است، فلسفه نتیجهی اسطوره است، اسطوره و فلسفه از یکدیگر مستقل هستند اما کارکرد یکسانی دارند، و [سرانجام اینکه] فلسفه و اسطوره از یکدیگر مستقل هستند و کارکردهای متفاوتی دارند.
پُل رادین
یادآوری کنیم که تیلور و فریزر هم اسطوره و هم علم را زیرمجموعهی فلسفه میدانستند، لوی-برول اسطوره را رودرروی علم و فلسفه قرار میدهد. از دید وی، همانندشدگی نخستیها با جهان، که در اسطوره منعکس شده است، در تضاد با منفکشدگی با جهان است، منفکشدگیای که علم و فلسفه در طلباش هستند. دنباله ...
پرسمان پایانکارِ اژیدهاک/ ضحاک در باورهای ایرانی
رضا مرادی غیاث آبادی
آقای دکتر جلیل دوستخواه- پژوهشگر برجسته اوستا و شاهنامه- پرسمانی بحثبرانگیز و گستردهدامنه را پیش کشیدهاند و از این نگارنده نیز خواستهاند تا نگرش خود را پیرامون آن بنویسم. ایشان در بخشی از نامه خود آوردهاند: "پرسش کلیدی در این گفتمان، چگونگی و چراییی ِ رفتار ِ فریدون و کاوه با اژیدهاک پس از چیرگی بر او است. پیروزمندان در نبرد با آن پتیارهی ِ اهریمنی، به جای ِ فروکوفتن و کشتن ِ وی، او را به بند میکشانند و به کوه دماوند میبرند و در آن جا میخکوب میکنند. بر پایهی ِ دادههای ِ پیشگوییی رستاخیزی (/ اپوکالیپس) در یزدانشناخت ِ ایرانی، در روایتهای کهن، از جمله بُندَهِش، اژیدهاک تا پایان ِ دَور ِ زمان ِ کرانمَند و هنگامهی ِ برپاخاستن ِ جاودانگان و سوشیانت برای ورزیدن ِ خویشکاریی ِ فرَشکرد و آغاز رستاخیز و زمان ِ بیکران، به همان حال در دماوند خواهد ماند و در آن هنگام به سودای از سرگرفتن ِ فرمانرواییی بیدادگرانهاش، زنجیرخواهد گسست. امّا فرشکردکرداران، امانش نخواهند داد و گرشاسپ با گرز ِ یکزخم ِ نامدار ِ خود، او را فروخواهد کوفت و نابودخواهد کرد. دنباله ... |
گفتم چنین به نظر میرسد که - احتیاطاً - میان اژیدهاک و نظام مادرتباری ارتباطی وجود دارد. اکنون باید ببینیم که این ارتباط چگونه است.
از منابع مختصری که در تاریخ باقیمانده این را میفهمیم که آشوریان تمدن مادرتبار سومر را با خاک یکسان کردند. سارگون در کتیبهاش مینویسد که شهر اور (قدیمیترین شهر دنیا) را با خاک یکسان کرده و روی آن گندم کاشته.
شهر اور میدانیم که بهوجود آورنده خط و نگارش است. آیا بازماندگان و اسیران سومری این جنگ مأمور آموزش خط به آشوریان شدهاند؟ روشن نیست.
اما از افسانه آفرینش بابلیان درمییابیم که وجه مادینه حضور (تیامات) ناگهان و بدون توضیح روشنی به یک ضدارزش تبدیل میشود. در جنگ مردوک (خدای خدایان آشوری) با تیامات (مادر هستی و هیولای ازلی)، بانو گاهی در شکل دریا تجلی پیدا میکند و گاهی به صورت اژدها در میآید. دنباله ...
+این مقاله را با صدای نویسنده بشنوید
منبع: رادیو زمانهآركيتايپ
سمیه شیخزاده
آرکیتایپ (Arche type) برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس (Archety pos) است. این واژه در زبان یونانی به معنی مدل یا الگویی بوده است که چیزی را از روی آن میساختند.[1] مترجمان فارسی زبان، معادلهای مختلی چون: صورت ازلی، کهن الگو، صورت نوعی، نهادینه و سرنمون را برای این واژه پیشنهاد کردهاند.