تبليغاتX
سرای دانای توس
  ایران سرزمین همیشگی ایرانیان


 رضا مرادی غیاث آبادی

بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی می‌دانند كه از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند.

تاریخ این مهاجرت‌ها با اختلاف‌های زیاد در دامنه وسیعی از حدود 3000 سال تا 5000 سال پیش؛ و خاستگاه اولیه این مهاجرت‌ها نیز با اختلاف‌هایی زیادتر، در گستره وسیعی از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسیا، حوزه دریای بالتیك، شبه‌جزیره اسكاندیناوی، دشت‌های شمال آسیای میانه و قفقاز، سیبری و حتی قطب شمال ذكر شده است. دامنه وسیع این اختلاف‌ها، خود نشان‌دهنده سستی نظریه‌ها و كمبود دلایل و برهان‌های اقامه شده برای آن است.

اغلب متون تاریخی معاصر، این خاستگاه‌ها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده‌ و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نكرده و آنرا بطور كامل و كافی مورد بحث و تحلیل قرار نداده‌اند. در این متون اغلب به رسم نقشه‌ای با چند فلش بـزرگ اكتفا شده است كه از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین كشیده شده است.


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

شهر سوخته و تمدنهای مشابهش فاکتورهای بسیار درخشانی در تاریخ ایران زمین هستند که متاسفانه ناسیونالیسم افراطی نابینای ایرانی (که تاریخ را از هخامنشیان آغاز می کند و صبح تا شب از بزرگی کورش سخن می گوید) توان دیدن آن را نداشته است. این تمدن را ایرانیان در سده ها و هزاره های دراز به فراموشی سپردند تا آنکه فرنگی ها آنرا دوباره باز یافتند و به ایرنیان شناساندند. سرنوشت این شهر از جنبه های دیگر نیز برای من جالب است. براستی چه عاملی موجب شده است که چنین تمدن شگفت آور و بزرگی اینچنین به خاکستر تبدیل شود؟ فاجعه ای طبیعی یا جنایتی انسانی؟ 

دو نوشتار پیرامون شهر سوخته

۱

بتدريج اين مطلب روشن ميشود كه جلگة بين‌النهرين نخستين مهد تمدن بشر نبوده است و كاوش‌هاي اخير پرده از بسياري از رازهاي نهفته در سرزمين فلات ايران برداشته است.

«شهرسوخته» بطوريكه از اسم آن معلوم است،‌شهري است كه روشن نيست در نتيجة چه حادثه‌اي سوخته و بصورت ويرانه‌اي درآمده، سپس قرن‌ها گذشت زمان آنرا بفراموشي سپرده. حوادث طبيعي، خصوصأ بادهاي موسمي قشري ازشن شوركوير را برروي آن پوشانده و چنان لاية ضخيمي بوجود آورده كه در حدود چهل سال پيش وقتي دانشمند انگليسي «اورل استين» خواست تحقيقي در مورد قدمت اين شهر كه بصورت تپة مرتفعي درميان كوير قرار داشت بعمل آورد، پس از كندوكاو مختصري چنين تصور كرد كه بزمين بكر رسيده است و كاوش درآن مكان را رها كرده اظهار تعجب كرد ازاينكه اطراف اين تپه نمونة سفالي ديده ميشود كه بسيار قديمي بنظر ميرسد.  دنباله> اینجا

۲

شهر سوخته (Burned City) (shahr-i-sokhta) در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید. دنباله> اینجا

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 11:3 بعد از ظهر |

سرزمین توران کجاست؟

 

 توران، این سرزمین افسانه ای در کجا واقع شده است؟ به کوشش بهاره‌حاجیها

توران یا تورین، به سرزمینی گفته می شود که فریدون به بزرگترین پسر خود تور(تورج) داد. آن سرزمین را ناحیه ی ترک و خزر و چین و ماچین را شامل می شد.

دگر تور را داد توران زمین    و را که سالار ترکان و چین

مارکوآرت، دانشمند آلمانی در این باره می نویسد: خاک توران به مملکت خوارزم که در اوستا و کتب پهلوی آریاویج نامیده شده متصل بوده و از مشرق جیحون به دریاچه ی آرال امتداد داشته است.

تورانیان آریائی نژاد بوده اند وتنها از لحاظ تمدن در سطح پایین تری از ایرانیان قرار داشتند. چرا که ایرانیان به شهرنشینی و کشاورزی و زراعت روی آورده بودند درحالیکه تورانیان بیابان نورد و چادرنشین باقی مانده بودند و هر از چندگاهی به ایرانیان هجوم می آورده اند. رشد تمدن در ایران چنان شد که کم کم تورانیان را بیگانه دانستند و آنها را بر خود ننگ به حساب می آوردند و بر همین اساس همواره جنگ و ستیز بین این دو برقرار بود.

اسامی گروههایی از نام آوران تورانی در اوستا( به ویژه ....)و هم چنین در کتاب حکیم توس آورده شده است. در برخی از نواحی این سرزمین افرادی به آیین زرتشت گرویدند به گونه ای که در گاتها، از .... تورانی نام برده شده است.

سرزمین توران را از جنوب به تخارستان و کوههای .... می دانند. تخارستان یا طخارستان ناحیه ی تاریخی بر مسیر علیای آمودریا که از مردم قدیم آن، تخارها، نام گرفته شده است. تخارها را برخی از مردم سکاها دانسته اند در تور...(جایی است در ترکستان شرقی جین که در خرابه های آن بسیاری از نوشته ها به زبان پهلوی راجع به دین مانی پیدا شده است.) به دست آمده است. نام تخارستان در شاهنامه و فرهنگ قدیم ایران آمده که در شمال بلخ و غرب آمودریا و بدخشان قرار داشته است. بعد از مرگ یزدگرد سوم ساسانی(438م) ....،تخارستان را گرفتند.بعدها تخارستان جزء مملکت غوریان گردید. ظاهرا از قرن هفتم میلادی استعمال کلمه ی تخارستان به عنوان نام ناحیه متروک شده است.

سرزمین توران از شمال به بلاد خوارزم و دشت ... و از جانب مغرب به دریای جرجان و خراسان و از مشرق به سرزمین ترکستان و مغولستان محدود بوده است. این سرزمین بعد از استیلای اعراب به ماوراء النهر موسوم شد.

بن‌مایه: دانش نامه‌ی مزدیسنا- دکتر جهانگیر اوشیدری

 

توران کجاست؟ / علامه دهخدا

نام ترکستان است و بعضي از خراسان و آن از مشرق است . (لغت فرس اسدي چ اقبال ص 367).ولايت ماوراءالنهر است . (فرهنگ جهانگيري ). ملک ماوراالنهر، منسوب به تور. (فرهنگ رشيدي ). نام ولايتي است بر آن طرف آب آموي ; يعني ماوراءالنهر. (برهان ).

دنباله‌ی نوشتار را کلیک کنید...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در سوم دی 1386 و ساعت 4:39 بعد از ظهر |

در این جستار در پیرامون سرزمین استوره‌ای - تاریخی "هاماوران" آگاهی ها و دانستنی هایی را گرد خواهم آورد. بر این جستار نیز خردخرد نوشتارهایی افزوده می گردد.  بد نیست پیش از خواندن این جستار داستان کیکاووس و شاه هاماوران و سودابه (اینجا) را در شاهنامه بخوانید.

 

سرزمین استوره‌ای-تاریخیِ هاماوران

 

سرزمین هاماوران کجاست؟ / علامه دهخدا 

یمنهاماوران: (از: هاماور (=هماور) [ از عربى «حمير» نام قبيلهء ساكن يمن ] + ان، پسوند مكان) به عقيدهء نلدكه، منظور همان سرزمين غرب ايران است كه عرب حمير گفته. (لغات شاهنامه تأليف شفق ص263). بلاد يمن را گويند. (برهان) (ناظم الاطباء): كاوس پس از لشكركشى بسوى مازندران و در آنجا اسير ديوها شدن و بالاخره بواسطهء رستم رهائى يافتن و مازندران را تصرف نمودن، قصد تسخير هاماوران نمود. در آنجا آوازهء حسن جمال سودابه دختر پادشاه هاماوران به گوش وى رسيده او را خواستگارى كرده به زنى گرفت. طبرى سودابه را دختر پادشاه يمن مينويسد. مسعودى مينويسد: كيكاوس نخستين پادشاهى بود كه پايتخت خود را از عراق به بلخ نقل داد و در عراق از براى ستيزگى با خدا، بنائى برپا كرده بود. يمن را او خراب كرد پادشاه يمن موسوم به شمربن يوعش به جنگ وى شتافت و كيكاوس را گرفتار كرده به زندان انداخت اما سُعدى دختر پادشاه يمن عاشق كيكاوس شده رنج زندان را از او بكاهيد پس از چهار سال رستم او را از زندان برهانيد و با زنش سُعدى به مملكتش برگشت و پسرى از او به دنيا آمد موسوم به سياوخش. چنانكه ملاحظه مى‌شود سُعدى كه در شاهنامه سودابه شده نزد مسعودى هم دختر پادشاه يمن است جز اينكه بر خلاف مشهور سياوش پسر سودابه تصور شده است. نظر به تعريفى كه از هاماوران يا هماوران و ممالك متحد وى مصر و بربر در جنگ بضد كاوس در شاهنامه شده قهراً منتقل ميشويم كه هاماوران بايد مملكت قوم قديم حمير و يمن حاليه باشد.

مندرجات بندهشن بزرگ هم ممد بر اين است، در جائى كه مينويسد: در عهد كيكاوس ديوها قوى شدند و اُشنر كشته شد. ديوها كيكاوس را بر آن داشتند كه به آسمان صعود كند. اما سرافكند به زمين افتاد و فر شاهى از او جدا گشت. پس از آن در خاك شَمْبْران(1) با بزرگان و سران به زنجير بسته شد. ديوى بود موسوم به زنگياب(2) كه زهر در چشم داشت و از مملكت عربها آمده بود و در ايران پادشاهى يافت و هركه با ديدگان بد نگاه ميكرد ميكشت. ايرانيان افراسياب را به كشور خود خواندند افراسياب اين زنگياب را كشت و خود در ايران پادشاهى نمود. بسيارى از ايرانيان را گرفته به تركستان فرستاد. ايران را ويران كرد تا اينكه رستم از سيستان برخاسته جامهء رزم پوشيده پادشاه شمبران را دستگير كرد و كيكاوس را از اسارت برهانيد. آنگاه به جنگ افراسياب شتافت و او را شكست داد و به تركستان راند، اما بواسطهء مغلطهء سوتاپيه كه زن كيكاوس بود سياوخش به ايران بازنگشت و به نزد افراسياب رفت و بدو پناه آورد و به نزد كيكاوس برنگشت. دختر افراسياب را به زنى گرفت. كيخسرو از او به وجود آمد. سياوخش در آنجا كشته شد. كيخسرو افراسياب را كشت و به گنگ رفت و پادشاهى به كى‌لهراسب برگذار نمود، وقتى كه گشتاسب سى سال پادشاهى كرد اين هزاره به پايان رسيد. آنگاه هزاره چهارم آغاز كرد در اين هزاره زرتشت آئين اهورمزدا پذيرفت و آن را به گشتاسب نمود كه آن را بپذيرفت و مجرى ساخت و جنگ شگفت‌آميزى به ضد ارجاسب كرد. ايران و آن ايران [ انيران ](ايران و خارجه) به جنگ درافتادند. شكى نيست كه هاماوران شاهنامه و شمبران بندهشن بزرگ هر دو يك مملكت است. ماركوارت مينويسد كه شمبران بندهشن بزرگ را بايد سمران خواند، چنانكه در فهرست شهرها(3) آمده است، مملكت يمن را كه در ميان سنوات 562–572 م. خسرو انوشيروان گرفت، در قديم نزد ايرانيان چنين ناميده ميشده است. (سمران). ابن‌خرداذبه نيز عنوان پادشاه يمن را سمدارشاه (بايد سمران‌شاه خواند) درج كرده و ابن‌الفقيه به نقل از ابن‌الكلبى ساكنين بربر يمن را سامران ضبط كرده است. (يشتها تأليف پورداود ج2 صص227–229).

پاورقی‌

(1) - Sambran.

(2) - Zingyab.

(3) – فهرست شهرها عبارت است از يك جزوهء پهلوى در آخر كتاب يادگار زريران. اين جزوه داراى هشتصدوهشتاد كلمه است و در آن از صدوده شهر سخن رفته و از بناكنندگان اين شهرها كه غالباً ساسانيان هستند نيز ياد شده است. همچنين اسامى اشخاص پيش از عهد ساسانيان كه بناى برخى از شهرها منسوب به آنان است ذكر گرديده است.

بن مایه‌ی این نوشتار: واژه نامه‌ی گرانسنگ دهخدا

 

هاماوران(یمن)؛ سرزمینی اهریمنی / دکتر کزازی

 

دکتر کزازیسرزمین هاماوران (=یمن) که ضحاک بدان نیز خوانده شده است، خود سرزمینی نمادین و اهریمنی است. سرزمین دیوان است. یکی از برجسته‌ترین خام‌کاریها و سبک‌مغزیهای کاووس در شاهنامه، تاختن به این سرزمین است. او در آنجا به دام پادشاه هاماوران درمی افتد؛ و ایرانشهر را به آشوب و تباهی دچار می‌آورد. تا سرانجام رستم به رهانیدن او از بند، به هاماوران می رود.

کاووس سودابه دختر پادشاه هاماوران را که دل بدو باخته است، چونان رهاوردی گجسته و پرزیان، به ایران می‌آورد؛ و او را بانوی مشکوی خویش می‌سازد. لیک سودابه که «دیوزادی» تباه‌کیش و بداندیش است، به نابکاری و سیاهدلی، برسیاوش می‌شیبد، و می‌کوشد او را بفریبد و با خود، در گناه و پلیدی، هنباز و همداستان گرداند. اما سیاوش، به پاکی و راستی، سر از سودابه برمی‌تابد؛ و بستر پدر را به گناه نمی‌آلاید. سودابه داستان را در چشم کاووس وارونه جلوه می دهد؛ سیاوش به‌ناچار به آزمون «وَر» ‌و گذشتن از خرمن‌های آتش تن در‌می‌دهد؛ تا پاکی و بیگناهی خویش را آشکار و استوار گرداند. آنگاه به توران می رود؛ و در آنجا به مرگی زبونانه، به دست گروی‌زره کشته می شود.

سودابه چون شاهدختی هاماورانی است و «دیوزاد»، تباهی می آفریند. در داستان رستم و اسفندیار، گشتاسب به اسفندیار می گوید:

همانا شنیدی که کاووس شاه ××× به فرمان ابلیس گم کرده راه

همی بآسمان شد به پرعقاب ××× به زاری به ساری فتاد اندر آب

زهاماوران "دیوزادی" ببرد ××× شبستان شاهی مر او را سپرد

سیاوش به آزار او کشته شد ××× همه دوده زیر و زبر گشته شد

 

بن مایه‌ی این نوشتار: مازهای راز / دکتر جلال الدین کزازی /برگ 27و 27

 

::هـر گونه برداشت و استفاده مستقیم از نوشتارهای این تارنما بدون یادآوری نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست:: 

--------------------------------------------------

+ زن در فرهنگ ايران

+ در سکوت تنهايی فردوسی

+ داستان‌های شاهنامه به نثر

+ پاسخ آقای امید عطایی فرد به نوشتار "بن‌بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی"

+ ایران‌پرستان رای دهند: ما امضا کنندگان این سند، هر نوع قراردادی که حقوق پنجاه درصدی ایران در رابطه با دریای مازندران (دریای کاسپین)  [طبق قرارداد 1920 و 1940 بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی] را نقض کند نخواهیم پذیرفت.

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهارم آبان 1386 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |

 

 

جهت‌های جغرافیایی در ایران باستان

 

به قلم استاد فریدون جنیدی

 

 استاد فریدون جنیدی   

مشرق بزبان فارسی «خورآسان» است به معنی «خورآیان» یعنی محلی که خورشید از آنجا بر می آید و از آنجا که ایالت خراسان در ایران چنین نقشی داشته است این نام را به خود گرفته. فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین به این معنی اشاره می کند که اسان بزبان پهلوی بمعنی «آیان» است.

در اشعار رودکی سمرقندی نیز در مورد سفر آفتاب از شرق به مغرب چنین مطلبی هست و این دوبیت که بنا بر قول فرهنگ جهانگیری از کتاب «دوران آفتاب» رودکی است موید آنست:

از خراسان زند طاووس وش --- سوی خاور می خرامد شادوکش

یا:

مهر دیدم بامدادان چون بتافت --- از خراسان سوی خاور می شتافت

ومغرب نیز به زبان فارسی «خوروران» بمعنی محلی که خورشید در آن فرو می رود[است].در ادبیات پهلوی همواره همین «خوروران» بجای مغرب به کار رفته که در ادبیات فارسی دری کم کم بصورت «خاوران» و «خاور» در آمده و در بسیای از اشعار دیگر نیز [افزون بر دوبیتی که از رودکی آمد ] به همین معنی مغرب است. اما کم کم جای خود را عوض کرده و بجای مشرق استعمال شده است.

سمت دیگر «نیمروز» است که جنوب باشد و [اینکه] چرا سیستان را به معنی نیمروز گرفته ایم ؛ یکی از افتخارات علمی نجومی آریاییان در آن زمان بوده است. زیرا نیمروز (سیستان) بر روی نصف النهاری قرار گرفته است که جهان شناخته شده ی آن روز یعنی آسیا و اروپا و افریقا را تقریبا نصف می کند یعنی درست هنگامی خورشید در نیمروز است که در تمام ممالک آسیایی روز است و همین نشان می دهد که علم جغرافی در آن زمان بدانجا رسیده بوده است که سراسر دنیای مسکون را سنجیده باشند و مرکز آنرا ایران برگزیده باشند.

بعد ها از روی واژه ی نیمروز واژه ی نصف النهار ترجمه شد و در علم جغرافی مورد استفاده ی جهانیان واقع گردید.اما جهانیان اگر بخواهند که واقعا مبدئی برای مدارات و نصف النهارات خود در جهان داشته باشند همانا نیمروز سیستان و زرنج است نه گرینویچ انگلستان و نه پاریس اما متاسفانه زور بر علم و حقیقت می چربد.

چهارمین جهت در زبان فارسی «اپاختر» است به معنی شمال و آن مکان دیوان است که نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه فروهر نیکان بهمراهی هفتورنگ (دب اکبر که همواره در آن جهت نگهبانی می کند و غروبی ندارد ) ایران را از شر دیوان نجات می دهند - البته دیوان مهلک چیزی جز سرمای کشنده ی شمال سیبری نیست که به آریاییان در طی مرور زمان فهمانده است در آن اهریمن بکشتار انسانها می پردازد.

این بیت فردوسی باختر را به معنی شمال نشان می دهد زیرا در داستان رفتن سام از سیستان به سگسار و مازندران است و چون مازندران یا سگسار قطعا در جهت شمال سیستان یا نیمروز و جنوب است پس باختر در این شعر به همان معنی شمال آمده:

سپهبد سوی باختر کرد روی --- زبان گرم و گوی و دل آزرم جوی

در این بیت نیز که از سوی شمال یعنی توران برای تورانیان کمک می آید و فضای طرف شمال گردآلود می شود باختر به معنی شمال است:

سوی باختر گشت گیتی ز گرد --- سراسر بسان شب لاجورد

البته «اپاختر» نیز در تمام متون پهلوی و اوایل فارسی دری به همین معنی شمال به کار رفته اما کم کم در فارسی دری به سوی غرب گراییده و معنی غرب را بخود گرفته [است].

 

 

نقشه فلات ایران

نقشه ایران باستان

  (نوشته های سیاه رنگ به میانجی نویسنده وبلاگ افزوده و برجسته شده است)

 

 

بن مایه‌ی نوشتار

زندگی و مهاجرت آریاییان – استاد فریدون جنیدی – چاپ دوم – برگ 171-169

(با اندکی جابجایی و کوته سازی و تصرف نگارشی)

 

:: برداشت و استفاده مستقیم از این نوشتار بدون ذکر نشانی تارنما روا نیست:: 

-----------------------------------

پیوندهای بیرونی

+ نگرشی بر کارنامه استاد فریدون جنیدی 

+ سخني کوتاه درباره بنياد نيشابور 

+ کتاب های استاد فریدون جنیدی 

+ بارگذاری (دانلود) شاهنامه ی فردوسی (لینک جدید) 

+ لهجه فارسی افغانستان در سریال ‌چهارخانه 

+ عصبانیت شدید سفارت افغانستان از صدا و سیما و سریال "چهارخانه" 

+ برگردان بخشهایی از شاهنامه به انگلیسی (PDF, 520kb)

+ رئيس‌جمهور با درخواست فراي ايران شناس برجسته آمريكايي موافقت كرد  

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 12:55 بعد از ظهر |