تبليغاتX
سرای دانای توس

 

 سال زايش اشو زردشت

 

 زردشت و تاريخ ظهور اين پيمبر ايراني

آنچه در پي مي آيد پژوهشي است از ابوالفضل لساني پيرامون سال پيدايي زردشت.  اين نوشتار را چونان جستارمايه ي خامي پيش كش و از سنجشگري و كنجكاوي دوستان پيشواز مي كنم:

در باب تاريخ تولد و ظهور زرتشت در بين مورخين قديم و جديد بقدري اختلاف است كه تصور ميكنم كمتر موضوع تاريخي تا اين حد مورد اختلاف قرار گرفته باشد.
قديمترين مورخي كه از زرتشت نام برده (خسانتوس) مورخ يوناني است كه در شهر (سارد) پايتخت (ليديا) كه در سال 547 با 546 قبل از ميلاد از طرف كورش فتح شد و در قرن پنجم قبل از ميلاد ميزيسته ميباشد.
(ديوژنس لرتيوس) از مورخين يوناني كه در حدود 210 ميلادي مطالبي از تاريخ (خسانتوس) ذكر كرده و مينويسد زرتشت 600 سال پيش از لشگرگشي خشايارشا بطرف يونان بسر ميبرده است- و چون خشايارشا در بهار سال 480 پيش از مسيح بيونان روي آورد بنابراين خسانتوس زمان زرتشت را 1080 سال قبل از ميلاد مسيح ميداند.
نكته اي كه در اينجا لازم است تذكر داده شود آن است كه در بهترين نسخ خطي (ديوژنس لرتيوس) ششصد سال پيش از لشگرگشي خشايارشا ضبط شده و فقط در دو نسخه غيرمعتبر 6000 سال پيش از لشگرگشي خشايارشا نوشته شده است و دلائل تاريخي محرز ميدارد كه ذكر 6000 بجاي 600 يا سهو كاتب است و يا اينكه نويسندگان خواسته اند بين تاريخي را كه (خسانتوس) تعيين كرده و تاريخ مورخن بعدي كه ذكر خواهد شد توافقي بدهند.
(كتزياس) پس از (خسانتوس) قديمترين مورخي است كه از زرتشت ذكري كرده و كتزياس طبيب اردشير دوم بوده و مدتي در دربار ايران ميزيسته و مطالبي كه راجع باوضاع آن عهد ايران نوشته از نظر اينكه خود او ذكر كرده است كه مأخذش اسناد دولتي ايران بوده كتابش مورد توجه قرار گرفته بود كه متاسفانه فعلا كتاب او در دست نيست ولي (فوتيوس) (875-879) بعد از ميلاد مسيح يادداشتهائي از آن برداشته كه اينك موجود است واز آن يادداشتها چنين نتيجه گرفته ميشود كه كتزياس زرتشت را پادشاه بلخ ناميده و بايستي در نيمه دوم از قرن سيزدهم پيش از مسيح زيسته باشد.
پس از كتزياس شاگردان افلاطون قديمترين نويسندگاني هستند كه ذكري از زمان زرتشت كردهاند و مهمترين آنها ارسطو فيلسوف معروف يوناني است كه در 384 سال قبل از ميلاد مسيح تولد يافت و در 322 ميلادي درگذشت و دوست و مربي اسكندر بوده است.
ارسطو تاريخ تولد زرتشت را 6000 سال قبل از افلاطون ميداند و همچنين شاگرد ديگر افلاطون (ادگسوس) وساير مورخين يوناني از ارسطو تبعيت كرده و تاريخ زرتشت را به 6000 سال قبل از افلاطون رساندهاند.
بعد از شاگردان افلاطون قديمترين مأخذيكه در آن از زرتشت و زمان وي ياد شده است (بروسيوس) مورخ پيشواي بابل بود كه در قرن سوم قبل از ميلاد مسيح ميزيسته است در تاريخ بابل و آشور كه در عهد سلطنت (انتيوخس) اول 280-261 تاليف شده اين كتاب بدبختانه از ميان رفته فقط قطعاتي از آن در كتب مولفين بعد بجا مانده است از جمله نويسندگاني كه از كتاب مزبور مطالبي حفظ كرده بود (آلكساندر پولي هيستور) بوده است كه در قرن اول پيش از مسيح ميزيسته و از يونانيان آسياي صغير از شهر (ميله) بوده است. از اين مورخ قطعاتي در كتب نويسندگان ديگر مانده است. يكي از آنان (ازيبوس) اسقف معروف فلسطين است كه در قرن چهارم ميلادي ميزيسته و ديگري (گئورگيوس سينكيلوس) بوده كه در قرن هشتم ميلادي ميزيسته بالنتيجه طبق عقيده (بروسوس) زرتشت موسس خاندان ماد (عيلام) بوده و 23 قرن پيش از مسيح در بابل ميزيسته است.
چنانچه بنظر رسيد كتزياس زرتشت را پادشاه بلخ ميداند كه در مشرق ايران بوده و بروسوس موسس سلسله ماد ميشناسد ك در مغرب ايران بسر ميبرده است.
در ميان نويسندگان قديم برخي زرتشت را معاصر فيثاغورس دانستهاند و پارهاي فيثاغورس را شاگرد زرتشت معرفي كردهاند و با اينكه در زمان تولد و وفات فيثاغورس اختلاف كردهاند ظاهرا تولد او در سال 583 پيش از ميلاد مسيح در جزيره (ساموس )بوده است و بنابراين زمان زرتشت بسيار متاخرتر از عهدهائيست كه نويسندگان پيش از مسيح مخصوصاً شاگردان افلاطون نوشتهاند.
عده اي از مورخين زرتشت را معاصر پادشاهاني معرفي كرده اند كه زمان آن پادشاهان را بخوبي نميدانند از جمله (آكاسياس) شاعر و مورخ يوناني كه در قرن ششم ميلادي ميزيسته زرتشت را معاصر گشتاسب دانسته ولي نميداند اين گشتاسب همان گشتاسب پدر داريوش است با گشتاسب ديگر.
آقاي پورداود در تحقيق عميقي كه در اين باب نمودهاند چنين مرقوم داشتهايد.
« در سنت زرتشتيان زمان پيغمبر ايران در سنوات 660-583 پيش از مسيح دانسته شده است اين سنت در كتاب پهلوي باندك تفاوت از همديگر محفوظ مانده است …… غالبا در سنت زرتشتيان از زمان رسالت زرتشت تا استيلاي اسكندر 300 سال قرارداد شده است. »
دنباله‌ی نوشتار ....


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در جمعه 1386/05/26 و ساعت 2:26 بعد از ظهر |

پس از نوشتن نوشتار پيشينم پيرامون واژه‌ي ايران بطور ناگهاني با نوشتاري بسيار گرانمايه و پرمغز از ديويد مكنزي در دانشنامه‌ي ايرانيكا برخوردم كه به ميانجي داريوش كياني به فارسي برگردان شده است.  خوشبختانه اين نوشتار برداشت من را از اين واژه تاييد مي كند.

البته بايد افزود آنچنان كه آشكار است مكنزي در اين نوشتار خود - كه گويي چند سالي پس از فرهنگ كوچك زبان پهلوي (۱۹۷۱) اش آنرا نوشته است- بوارونه‌ي فرهنگنامه‌اش كه واژه‌ي شهر را در آن به سرزمين، كشور ؛ شهر  (برگ ۱۴۱) برگردان كرده است در اين نوشتار بيشتر گرايش دارد آن را به پادشاهي و شهرياري برگردان كند، اما باز هم پافشاري مي كند كه ايران به چم (  )ــِـ آرياها است و بخش افتاده‌اي دارد كه هنوز معناي آن پابرجاست.خواندن اين نوشتار گرانبها را به همه‌ي ياران همراه پيشنهاد مي كنم.

 

ايران و ايران‌شهر

نوشته‌ي: ديويد مكنزي
ترجمه‌ي: داريوش كياني

واژه‌ي «ايران» (Eran) براي نخستين بار در سنگ‌نوشته‌هاي اردشير يكم - بنيان‌گذار دودمان ساساني - گواهي شده است. وي در برجسته‌نگاري تفويض شاهنشاهي‌اش [از سوي اورمزد] در نقش رستم استان فارس، و سپس در سكه‌هاي‌اش، Ardashir shahan shah Eran (به پارسي ميانه) و Shahan shah Aryan (به پارتي) "= اردشير، شاه شاهان آريايي‌ها" خوانده شده است. پسرش شاپور يكم، ضمن استفاده از همان لقب براي پدرش، به خود با عنوان Shahan shah eran ud aneran (به پارسي ميانه) و Shahan shah aryan ud anaryan (به پارتي) "= شاه شاهان آريايي‌ها و غيرآريايي‌ها" اشاره كرده است. همين شكل و شيوه، مورد استفاده‌ي شاهان بعدي ساساني، از «نرسه» تا «شاپور سوم» بود. سنگ‌نوشته‌ي سه زبانه‌ي شاپور يكم در كعبه‌ي زرتشت در استان فارس - كه در اين موضوع فقط نسخه‌هاي پارتي و يوناني‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ي پارسي ميانه‌ي آن نيز با اطمينان، بازسازي‌پذير است - براي نخستين بار حاوي واژه‌ي پارسي ميانه‌ي «ايران‌شهر» EranShahr (به پارتي: Aryanshahr) است. بيان پادشاه مذكور در اين زمينه، چنين است: «an … eranshahr xwday hem» (به پارسي ميانه) / «az … aryanshahr xwday ahem» (به پارتي) / «ego … tou Arianon ethnous despotes eimi» (به يوناني) "= من سرور پادشاهي (در نسخه‌ي يوناني: ملت) آرياييان هستم" (SH.K.Z, Mid. Pers. [1], Parth . 1., Gk. 1.2). اين قاعده‌سازي، به دنبال لقب «شاه شاهان آريايي‌ها»ي شاپور يكم، اين نكته را به نظر بسيار پذيرفتني مي‌سازد كه واژه‌ي «ايران‌شهر» به درستي، «شاهنشاهي» (empire) معني مي‌گرديده، ضمن اين كه واژه‌ي Eran هنوز مطابق با ريشه‌شناسي‌اش (از واژه‌ي ايراني كهن: aryanam*)، به عنوان حالت جمع اضافي نام قومي «اير» (Er) (پارتي:Ary؛ از ايراني كهن: -arya؛ = آريايي) به معناي «-ِ ايرانيان» فهميده مي‌شده است. شكل مفرد اين واژه را شاپور در اشاره به پسرش «نرسه» مورد استفاده قرار داده است: Er mazdesn Narseh, shah Hind, Sagestan … (به پارسي ميانه) / ary mazdezn Narseh … (به پارتي)، يعني: «آريايي مزداپرست نرسه، شاه هند و سيستان و…».


دنباله‌ی نوشتار
+ نوشته‌ي ك. جوشن‌لو در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت 7:16 بعد از ظهر |