تبليغاتX
سرای دانای توس

آيا بين زردشت و سقراط نسبتي هست ؟

استفان پانوسي

"استفان پانوسي" متفكر و پژوهشگر بزرگي بود كه سالهاي طولاني در نسبت انديشه هاي زردشت و سقراط ، به پژوهش و تامل پرداخت . او مجدانه در اين تحقيق ، كوشيد و بر تاثير پذيري هاي سقراط و افلاطون از زردشت ، پايمردي داشت . بخشي از ديدگاه او را در اين خصوص ، مي خوانيد :

• تاثیرات زرتشت بر سقراط ، آري يا نه ؟
زندگی زردشت آمیخته با افسانه است ، در صورتیکه زندگش سقراط را ما کاملا توسط کسنوفون و از راه محاوره های افلاطون که در آنها سقراط تا اندازه ای به صورت آرمانی و ایدآل ترسیم شده است می شناسیم .
زردشت به مانند سقراط ازدواج کرده بود ، هر دو هم به پیری رسیدند . زردشت ، از دودمانی آزاده ، صاحب اندیشه های بلند پایه ای بود ؛ و اما سقراط فرزند زایشیار ( قابله )، از ویژگی های طبقه ی نیمه متمول و فراخور استهزاء اندکی برخوردار بود . زردشت در آغاز امر تنها یک فیلسوف و کیش آموز (1) بود ، ولی بعدها یک دیپلمات خونسرد و حسابگر و شاید هم فتنه گر شد که از پیروزی دشمنش واهمه ای نداشت . اما سقراط ، که پیشه اش پیکره تراشی بود ، در جوار این پیشه به فلسفه اشتغال می ورزید . سقراط از شجاعت شخصی نیز برخوردار بود ولی این یک شجاعتی بود از آن یک شهروند آرام به مانند یک سرباز انجام وظیفه می کرد .به جای اینکه دشمنانش را تار و مار بکند ، سقراط در عوض به استقبال جام شوکران به راحتی می شتابد . او ترجیح می دهد رنج بیدادگری را بردبار باشد تا اینکه خود به بیدادگری بپردازد . دنباله...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم دی 1388 و ساعت 0:44 قبل از ظهر |

هست در سالی شبی ایام را یلدا

احسان سنایی

خورشید آرام‌آرام در سرخی افق‌های دور فرومی‌رود و ستارگانِ الماس‌گونِ آسمانِ شبی که انگار از هر شب تیره‌تر است، از پس هم سر‌می‌زنند. نسیم سرد شباهنگام، نوای محو «مرثیه‌ی مردگان» مردمان شرق دور را به دوش می‌کشد و از فراز خنده‌های کودکان کوه‌های بلند تبت و سقف خانه‌های هندوان شاد، بادبادک‌های رقصان و رنگین‌شان را درو کرده و سر به سرزمین پارس می‌نهد.

نسیم، با بوی روح‌نواز دود عود از فراز سفره‌های باز و بانگ دلنشین آواز اساطیر مردمان پارسی می‌گذرد و سرود پرآهنگِ عشیره‌های کرد را رهسپار آسمان سرزمین‌های غرب صحرا می‌‌کند. سوت فلوت بومیان سیاه‌رو، نوید سپیده را می‌دهند.

در افق‌های غرب و بر رأس کوهستان «آند»، مردمانی در کنار ستون‌های سنگیِ تراشیده و برافراشته، طلوع شکوهمند آفتاب نخستین روز فصل سرد را انتظار می‌کشند. «اینکه»ها، پرتوهای زرین و پاک خورشید را به ستون‌ها گره‌ خواهند زد تا با استیلا بر آفتاب، شاهد روزی کوتاهتر از امروز نباشند. شبی که آوردگاه ایزدان خیر و شرِ فرهنگ‌های کهن سرتاسر زمین بود، با زایش دیگربار آفتاب به سر می‌آید. با طلوع خرامان خورشید نخستین روز زمستان، زمین غرق در سرور می‌شود. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در یکم دی 1388 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |

رابطه بینامتنی مسیح، میترا و ما ایرانیان

داریوش برادری

هر متنی یک متن یینامتنی است و در خویش متون مختلفی را در بر دارد و میان این متون زیرین و متن اصلی ارتباط متقابل و تأثیر‌گذاری متقابل وجود دارد. خواه این متن یک متن هنری، فلسفی یا مذهبی و یا حتی متون زندگی یکایک ما انسان‌ها باشد.

هر انسانی و هر متنی به قول ژولیا کریستوا، از پایه‌گذاران تفکر بینامتنی، موزاییکی از متون و صداهای مختلف است. ژرار جنت، از پایه‌گذاران دیگر تفکر بینامتنیت، میان متن اصلی یا «زبرمتن» و متون زیرین یا «زیرمتن» پنج نوع از ارتباط تشخیص می‌دهد.

رابطه زیرمتن و رومتن می‌تواند به شکل بینامتنی (اینترتکستوالیتی) مانند رابطه سیتاد با متن باشد. در حالت دوم ارتباط به شکل پیرامتنی (پاراتکستوالیتی) مانند رابطه مقدمه با متن اصلی کتاب است. در حالت سوم متن زیرین، مانند نقد ادبی، ارتباط فرامتنی (متاتکستوالیتی) با متن اصلی دارد. در حالت چهارم ارتباط دو متن به شیوه بینامتنی اولیه (آرشی‌تکستوالیتی) است و ارتباط متن اصلی با ژانرهنری را نشان می‌دهد. در حالت پنجم که موضوع بحث ماست، رابطه زیرمتن با زبرمتن به شکل فزون‌متنی (هایپرتکستوالیتی) است و زبرمتن به اشکال مختلف، طنز، نقیضه‌گویی، تأییدکننده و غیره، هم در شکل و در محتوا، با متن زیرین ارتباط برقرار می‌کند. دو شکل اصلی این ارتباط فزون‌متنی به شرح ذیل است: دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 10:2 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

زمان زرتشت

بر پایه گزارش‌های ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

این گفتار پیشکش می‌شود به آقای دکتر جلیل دوستخواه که سی سال پیش، برای نخستین بار با گزارش اوستای ایشان با دنیای زرتشت و اوستا آشنا شدم.


سرسخن

با اینکه برخی پژوهشگران زمان سنتی زرتشت را نادرست می‌انگارند و آنرا تا حدود ششصد سال به عقب می‌برند، چنین به نظر می‌رسد که نادرست انگاشتن و رد گزارش‌های ایرانی از زمان زرتشت، کار ساده‌ای نیست. تخیلی دانستن و رد این داده‌ها، به معنای رد تمامی گزارش‌های منابع ایرانی و از جمله شاهنامه فردوسی از تسلسل زمانی رویدادها، دوره‌ها و پادشاهانی است که زمان زرتشت و گشتاسپ شاه نیز یکی از حلقه‌های به هم پیوسته آن است.

باورمندان به نادرستی زمان زرتشت در منابع ایرانی به ناچار با زنجیره‌ گسیخته‌ای از رویدادها روبرو هستند که در کنار ادعاهای تازه برای زمان زرتشت، می‌باید به پاسخ و چاره‌ای برای پیوستگی کل زنجیره رویدادهای از هم پاشیده نیز برآیند. راه‌حل‌هایی که می‌باید علاوه بر توجیه تاریخی و تقویمی، توجیه باستان‌شناختی و زبان‌شناختی نیز به همراه داشته باشند.دنباله...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:31 بعد از ظهر |
  ایران سرزمین همیشگی ایرانیان


 رضا مرادی غیاث آبادی

بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی می‌دانند كه از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند.

تاریخ این مهاجرت‌ها با اختلاف‌های زیاد در دامنه وسیعی از حدود 3000 سال تا 5000 سال پیش؛ و خاستگاه اولیه این مهاجرت‌ها نیز با اختلاف‌هایی زیادتر، در گستره وسیعی از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسیا، حوزه دریای بالتیك، شبه‌جزیره اسكاندیناوی، دشت‌های شمال آسیای میانه و قفقاز، سیبری و حتی قطب شمال ذكر شده است. دامنه وسیع این اختلاف‌ها، خود نشان‌دهنده سستی نظریه‌ها و كمبود دلایل و برهان‌های اقامه شده برای آن است.

اغلب متون تاریخی معاصر، این خاستگاه‌ها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده‌ و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نكرده و آنرا بطور كامل و كافی مورد بحث و تحلیل قرار نداده‌اند. در این متون اغلب به رسم نقشه‌ای با چند فلش بـزرگ اكتفا شده است كه از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین كشیده شده است.


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هفدهم شهریور 1388 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

سخن استادان در باره زمان درست جشن های ایرانی

هر ساله به هنگام جشن‌های ملی، تفاوت نظرهایی در باره زمان درست آنها پیش می‌آید. با توجه به نظر استادان ایران شناس که همگی متفق‌القول هستند، مشخص می‌شود که زمان جشن‌ها می‌باید با گاهشماری ملی و رسمی ایران تعیین شود و بکارگیری گاهشماری یزدگردی درست نیست.

استاد جلیل دوستخواه با نقل نظر شادروان استاد ابراهیم پورداوود می‌نویسد:

در چندین دهه پیش از این، به پیشنهاد استاد زنده‌یادم «ابراهیم پورداوود»، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمی برگزار می‌شد و در این روز، برای ارج‌گزاری خدمت ارزنده‌ی پرستاران، آیین‌هایی به اجرا در می‌آمد که در آنها با پیشکش شاخه‌های گل بیدمشک (گل ویژه‌ی امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره‌های کهن)، پرستاران میهنمان را می‌نواختند.

یادآوری می‌شود که برخی از دوستان، با استناد به دیگرگونی گاه‌شمار خورشیدی کنونی نسبت به گاه شمار باستانی، زمان برگزاری جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس می‌برند و در روز ۲۹ بهمن‌ماه می‌شناسند. اما همان گونه که پیشتر هم روشنگری کردم، روز ِدرست و سزاوار ِ این جشن، همان پنجم اسفندماه است.

در پاسخ به دوستانی که ۲۹ بهمن را جشن اسفندگان شمرده و با پیام های مهرآمیزشان آن را «فرخنده باد!» گفته‌اند، نوشتم: جشن اسپندارمذگان (اسفندگان) در پنجم اسفندماه (و نه ۲۹ بهمن)، بر شما فرخنده باد!

همچنان بر این باورم که کاربرد گاهشماری خیامی (مشهور به جلالی)، نباید ما را از پاسداشت یادگار نیاکان ارجمندمان بازدارد.

برماست که همه‌ی جشن‌های یازده‌گانه‌ی با پسوند «-گان» از ماه دوم تا دوازدهم را هم، مانند ماه یکم در همان روزهای اصلی (روزهای یکی شدن ِ نام روز و ماه) برگزاریم و به روزهای دیگری منتقل نکنیم تا انگیزه‌ی بنیادین برگزاری آن‌ها از یاد نرود. دنباله...



دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هفدهم مرداد 1388 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |
محمد عابد الجابری متفکر معاصر عرب، پژوهش‌های ارزشمندی درباب تاریخ فرهنگ و اندیشه در جهان اسلام کرده است که مطالعه آنها جای خالی این پژوهشها را در میان ایرانیان پر می کند. از آنجایی که ایران هم یکی از ارکان مهم اساسی فرهنگ و تمدن اسلامی محسوب میشده، جابری به تاریخ اندیشه در ایران نیز پرداخته است. در پژوهشهای ایرانی او برجسته ترین نکته نقد عمیق او بر آثار و اندیشه‌های ابن سینا واسماعیلیه است. جابری معتقد است یکی از دلایل شکست پروه‌ی خردگرایی در حوزه تمدن اسلامی، تزلزل فکری ابوعلی سینا است. این تزلزل فکری موجب شد فقیهی چون غزالی دست بر قلم برده و برای همیشه کار فلسفه را دست کم در جهان تسنن یکسره کند. در زیر بخشهایی از انتقادات او بر ابن سینا نقل می شود.


درباره‌ء ابن سینا

بخشهایی از نوشته‌های عابد الجابری در باره‌ء ابن سینا

نظر ابن سینا صرفا به تصوف عقلی محدود نماند، بلکه او، هم صوفی‌گری ناشی از هرمسی و هم جادو و افسون را مورد تایید قرار داد. حال از موخره‌ء یکی از آثار او نقلی می کنیم: "به تو از عادات عرفا اخباری می رسد که در دروغ شمردن آنها، تعجیل مکن. درباره‌ء آنان می گویند که یکی از عرفا برای خلق طلب آب کرد و تشنگی شان بر طرف شد ... طلب شفا کرد، تمامی شفا یافتند یا نفرینشان کرد، روزگارشان تباه شد و با زلزله روبرو شدند یا در راهی دیگر هلاک گردیدند، با برای آنان دعا کرد و از وبا، مرگ، سل و توفان در امان ماندند یا حیوانات درنده خو از آنان ترسیدند و یا پرندگان به آنان نزدیک شدند ... شنیدن چنین اخباری را مبادا به انکار برخیزی، هنگامی که چنین اخباری را شنیدی قدری مکث کن و تعجیل مدار. زیرا چنین اتفاقاتی از اسرار طبیعت است و از دلالیل گوناگونی برخوردار است ... تاثیرات بعضی از نفسها فراتر از بدنهایشان می رود، آنها صاحب قدرت و نیرو هستند. نفسایی وجود دارند که شبیه نفس عالمند ... و نفسی که صاحب این قدرت است اگر از اهل صالح باشد خویش را پاکیزه و منزه کرده و طریق درست را درک می کند. چنین فردی صاحب معجزه و کرامات و همانند یک ولی و شبیه پیامبر است.اگر فردی دارای روحی فاسد و بد باشد آن را در طریق بد استفاده کرده یک افسونگر خواهد شد. " می افزاید: "نظر زدن اینان در عالم طبیعت از سه ماده به وجود می آید که به کارهای غریبی توانایند. یکی از مواد ذکرش رفت. دویمن ماده کشش مغناطیسی در بدنها است که از نیروی خاصی برخوردار است. (دنباله مطلب)


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:28 بعد از ظهر |

براستی چند نفر از ما ایرانیان محمد بن زکریای رازی را می شناسیم؟

ابوبکر محمد بن زکريای رازی

 سلیمان راوش

سخن از ابرمردی درمانگر، فيلسوف و نابغهء علوم در سدهء چهارم هجری، ابوبکر محمد بن زکريای بن يحيی الرازی است.

رازی در دوره سامانيان بلخی می زيسته است ، دورهايکه به حق پس از سيصد سال قتال و تمدن ويرانی و علم زدايی و عالم بدار آويزی از سوی متجاوزين عرب مجال زيستن فراهم آمد و زمينه انديشيدنزکریای رازی و بيان انديشه ها پيدا گشت.

پيش از آنکه به پای عروس خرد رازی زانو بزنيم و از عطر گلهای دامانش مشام جان و تن را فرحت ببخشيم لازم می آيد تا از زمان و مکان حجله ايکه در آن عروس خرد او به آرايش نشست و قامت از دريچه آن حجله بيرون آورد تا از جام زرينه زاد برای گمراهان به ماتم نشسته و اسيران تشنه کام آب زندگی بنوشاند و راهيان نا سگاليده دهليزهای تنگ و تاريک را که به مقصود رسيدن به نشاط ستان جادويی ، بسوی خموش ستان معاد براه کشانده شده بودند ، چراغ بدست بدهد و راه بنماياند ، سخن بگوييم.

محمد بن زکرياء رازی در شهر (ری) از توابع شاهان سامانی بلخی در سنه 251 هـ بدنيا آمده است.

دوره سامانيان بلخی در ويرانه بخون آلوده سيصد ساله تاريخ کشور ما پس از تجاوز سوسه يان ويرانگر عرب ، بنا بلندی که بر برجهای فر آن درفش خرد و ادب خسروانی افراشته و در حال برافراشتن بود ، تا آنکه با تبر غلام پارگان مستعر به غزنويان ويران گشت.

در بارهء سامانيان بلخی و درخشندگی های اين دوره می نويسند: "... جد اين سلسله سامان خدا در عهد امويان بر بلخ تسلط داشت... سامان خدا در آغاز امر آئين زرتشتی داشت" (1)

سرزمين بلخ را در آن زمان ايرانيان می گفتند و کلمه ايرانی در تواريخ دلالت به قوم آريايی ها دارد و منظور آن از حدود جغرافيايی امروزين کشور فارس آن روزگار که در سال 1314 شمسی مطابق او دستمبر 1935 عيسوی نام ايران بر خود گذاشت نيست. دنباله: اینجا

+ محمد ابن زکریای رازی: اندیشمند تجربه گرا  نوشتاری به قلم وهومن

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 10:43 بعد از ظهر |

در پیرامون عرفان و تصوف- ۵

ترس از اندیشیدن در فرهنگ رموز و اسرار

آرامش دوستدار

اگر چشمانمان را خوب بازكنیم و باشكیب و جرأت در فرهنگمان بنگریم، در جریان آن هیچ فراز و نشیبی نخواهیم یافت كه خود را از نظر اندیشه بطور اساسی از دوره‌های دیگر این جریان متمایز ساخته باشـد، به‌نحـوی كه بتـوان مایه‌ای از آگاهی در آن بازشناخت و از آن برای ساختن این جامعه استفاده كرد. هر دوره‌ای از آن‌ـ كه زورمند باشد و به‌حساب‌ آید‌ـ‌ در بهترین لحظاتـش خلطی بوده از فكر یونانی در قالب‌های اسلامـی، یا حداكثر شوریده‌ حالی‌هایی از كـش و واكـش‌های عارفانه‌ی آدمی ‌با خدایـش. هر دو یك آرمان را به دوگونه جلوه‌گر ساخته‌اند: «عقلی» و شهودی. پیوسته چنین سازهایی را قدمای ما هربار از نو كوك كرده‌اند و با آن‌ها نواهای روح‌پرور در دستگاه‌های جوراجور اما هم‌اصل برای دل‌های بیقرار ما نواخته‌اند. همه ملهم از یك منشأ، همه متكی به یك ملجأ. هنوز ما از این نغمه‌سرایـی‌های یكنواخت كه جایگزینی هم طبعاً برایشان نداریم خسته نشده‌ایم. ‌اینقدر در شیدایی به‌گذشته‌مان خستگی‌ناپذیریم! جایی هم كه خسته شده‌ایم، ظاهری و گذرا بوده، یا در واقع بیشتر و شاید منحصراً در این حد و از اینرو كه وسوسه‌ی محیط رنگین‌شده از سوغات‌های غرب بنوبه‌ی خود ما را گرفته، به‌دامی ‌دیگر انداخته، و ما با همان ولع و ذائقه‌ی پیشین ‌اینبار از چنین طعمه‌ای خورده‌ایم و می‌خوریم. اما در حقیقت همان سوز و سازهای ایرانی‌ـ اسلامی همیشه سراب‌های فرهنگی ما بوده‌اند: هرچه اثیری‌تر و كیمیایـی‌تر، گوهـرین‌تر و پُرارزش‌تر بـرای مـا كه بخاطـر تمـاشـای اینـگونـه معركه‌گیری‌های حیاتـی، روح خود را از آغاز پیدایـش فرهنگمان به ‌سازندگان آن فروخته‌ایم. سرّ و رمز در فرهنگ افسون‌شده‌ی ما كلیدی بوده است برای بستن هر درِ نابوده‌ای بر خودمان از رو و تو، از بیرون به درون و از درون به بیرون، تیشه و ماله‌ای بوده است برای بالابردن جـرزها و دیـوارهای تـودرتـو در وجـودمان و در پندارمان، تا خود را از ترس نیشتـر اندیـشیدن در تابوت آنها زنده‌به‌گورتر كـرده باشیم . به‌جای آنكه اندیشـیدن بیاموزیم و با جویایی و پویایی آن درصدد یافتن و گشودن منافذ و منفجر ساختن دخمه‌های هستی خود برآییم، تاریكی‌ها و سیاهی‌های فرهنگی‌مان را روشن كنیم، گره‌های گوریدگی‌های روحی و جسمی‌مان را بازنماییم، خود را در هر دوره‌ی بعدی تا آخرین نفس در پرده و كلاف اسرار آنها هرچه بیشتر پیچیده‌ایم. اوج پرواز یا در واقع خزندگی آسمانـی ما، كه «عقل‌مان» در برابرش‌ـ هرگاه اساساً به‌دنیا آمده باشد‌ـ ناقص‌الخلقه و افلیجی بیش نبوده، عرفان نام دارد و لودهنده‌ی سرشتی‌ست مالامال از مكنونات. نه فقط غول‌های عرفانی ما در محو و صحو خود سینه‌ای نداشته‌اند كه به‌یاد جانفزای معبودشان شـرحه شـرحه نكرده باشـند، نه فقط خلأ اندیـشه‌ای نبوده كه ‌این‌ها با الهـام از حلاج‌ها و شمس‌ها پُر نساخته باشند، بلكه ما امروزی‌ها، ما برناهای فرتوت نیز در اینگونه مخدرها و منوم‌ها محرك‌های «بیـداری‌مان» را مـی‌یابیم، آن‌هـا را نگهبانان و مـؤذنان صـلا و صلات فرهنگی‌مان مـی‌دانیم. و به‌ درستـی، در فرهنگی كه خرد و فرزانگـی‌اش از فرط خودبافـی و كثرت استعمال نـخ‌نما شده است. هر ایرانی مأنوس با ‌این ادب كهنسال‌ـ آن‌هایی كه به ‌این ادب بیگانه‌اند نیز لافش را می‌زنند‌ـ انبانی‌ست از عقاید و افكار جاودان پیشینیان كه او را با جور استادانه یا سلوك عرفانـی خود از رنـج اندیشیدن شخصی و فردی مستغنی ساخته‌اند. طریقت نام دیگری برای این سلوك است به‌عنوان پادزهر در برابر شریعت! از خرد هم مانند دلیری و راستی در فرهنگ ما زیاد نام برده شده. اما همه‌ی ‌اینها به‌سبب بی‌بنیادیـشان سرانجام در همان بحر عرفان كه همـه‌چیزدار و همـه‌چیزخـوار است و خصوصاً در سلوكـش جراحت‌های شریعتی‌مان را نیز می‌شوید، حل و مستحیل شده‌اند.

منبع: اینجا

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پانزدهم آذر 1387 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |