تبليغاتX
سرای دانای توس

رازي‌ از منظر ماجه‌ فخري‌ (عرب‌)

از كِنْدي‌ مي‌آغازيم‌ كه‌...
2-1- بيداري‌ فلسفي‌ كه‌ در پي‌ ورود فلسفه‌ي‌ يوناني‌، و مقارن‌ با ظهور روح‌ بحث‌ آزاد كه‌ تا آن‌ زمان‌ ناشناخته‌ بود، پديد آمد سرانجام‌ بعضي‌ از عقايد اساسي‌ اسلامي‌ را در معرض‌ خطر قرار داد. متكلّمان‌ معتزله‌ كه‌ با اين‌ جريان‌ بحث‌ آزاد آشنايي‌ يافتند به‌ طور كلي‌ توانستند ضربه‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اصالت‌ عقلي‌ يوناني‌ را كه‌ موجد اين‌ جريان‌ بود جذب‌ كنند. با اين‌ همه‌، بعضي‌ از متفكران‌ آنها مانند نظّام‌ بزرگ‌ (متوفّي‌ در حدود 230/845) به‌ حكم‌ قوّت‌ نظر تجريدي‌ بر آن‌ شدند كه‌ در جهت‌ مذهب‌ طبيعي‌ گام‌ بردارند، بي‌آنكه‌ عقيده‌ي‌ اسلامي‌ خود به‌ شئون‌ الهي‌ را از دست‌ بدهند يا در مفهوم‌ صحت‌ كلام‌ مُنْزَل‌ ترديد كنند. (1) 
در اين‌ باره‌، مورد كندي‌ ، شايان‌ توجّه‌ خاص‌ است‌. ممكن‌ است‌ تصوّر شود كه‌ موقف‌ كندي‌، در مقام‌ نخستين‌ مدافع‌ صاحب‌ نظام‌ تفكّر يوناني‌ نسبت‌ به‌ عقيده‌ي‌ اسلامي‌، اگر موقف‌ شكّاكي‌ صريح‌ نبود، باري‌ موقف‌ مؤمني‌ محتاط‌ بود. ولي‌ بايد گفت‌ كه‌ اين‌ متفكّر برجسته‌ي‌ جامع‌الاطراف‌ چنين‌ موقفي‌ نداشت‌، زيرا اهتمام‌ او به‌ كلام‌ كم‌ از اهتمامش‌ به‌ فلسفه‌ نبود. نه‌ تنها مطالعه‌ در تفكّر يوناين‌ خللي‌ در ايمان‌ او به‌ مظاهر اساسي‌ اعتقاد اسلامي‌، مانند خلقت‌ جهان‌ در زمان‌، بعث‌ ابدان‌، حقيقت‌ مشيّت‌ الهي‌ (كه‌ در همه‌ چيز ساري‌ و جاري‌ است‌)، و اعتبار وحي‌ پيامبري‌ پديد نياورد، بلكه‌ از آن‌ مهم‌تر، او هيچ‌ ترديدي‌ نكرد... دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم دی 1388 و ساعت 0:50 قبل از ظهر |

محّمد زكرياي‌ رازي‌ به‌ روايت‌ استاد حلبي‌

تازيان‌ و ايرانيان‌
1-1- اگر چه‌ ايران‌، تسليم‌ تازيان‌ شد وليكن‌ فرزندان‌ برومند اين‌ سرزمين‌ كه‌ با فرهنگ‌ باستاني‌ ميهن‌ خود آشنايي‌ داشتند و زبان‌ و فرهنگ‌ و تاريخ‌ قوم‌ غالب‌ را نيز به‌ خوبي‌ مي‌دانستند درصدد برآمدند كه‌ هم‌ تازيان‌ را به‌ عظمت‌ فكري‌ پارسيان‌ و نياكان‌ خويش‌ آگاه‌ كنند و هم‌، هم‌ميهنان‌ خويش‌ را كه‌ كم‌كم‌ داشتند آداب‌ و رسوم‌ پدران‌ را فراموش‌ مي‌كردند- به‌ ياد تمدن‌ و فرهنگ‌ قديم‌ خودشان‌ بيندازند از اين‌ جماعت‌، يكي‌ كه‌ از مردم‌ فيروزآباد فارس‌ بود كه‌ پس‌ از پذيرفتن‌ دين‌ جديد به‌ نام‌ (عبداللّه‌) شناخته‌ شد او در اين‌ كار همت‌ نمود و هر چه‌ مي‌توانست‌ از كتب‌ ايراني‌ و هندي‌ كه‌ به‌ پهلوي‌ در آمده‌ بود، به‌ زبان‌ تازي‌ ترجمه‌ كرد و بدين‌ واسطه‌ هم‌ تمدن‌ قديم‌ ايران‌ را زنده‌ كرد و به‌ يادها انداخت‌ و هم‌ اهميت‌ ايرانيان‌ و مقام‌ آنان‌ را در تمدن‌ عالم‌ به‌ منصه‌ بروز و ظهور نشانيد. و از آنجا بود كه‌ برخلاف‌ دوره‌ي‌ امويان‌ كه‌ در آن‌ اعراب‌ با تعصب‌ شديد به‌ شعر و تاريخ‌ و انساب‌ و آداب‌ خود پاي‌ بند بودند و تحقير و ظلم‌ را نسبت‌ به‌ ايرانيان‌ و روميان‌ به‌ منتهي‌ درجه‌ي‌ شدت‌ خود رسانده‌ بودند، چون‌ در روزگار عباسيان‌ كم‌كم‌ از حالت‌ بدويت‌ و تنگ‌ نظري‌ بيرون‌ آمدند و به‌ شهر نشيني‌ خوگرفتند، دانستند كه‌ غير از شعر و حداء شتر (آوازي‌ كه‌ شتران‌ را بدان‌ رانند) در دنيا علوم‌ ديگري‌ نيز وجود دارد، اين‌ بود كه‌ به‌ اقتباس‌ از علوم‌ و آداب‌ كشورهاي‌ غيرعربي‌ پرداختند و هر كجا در مدارس‌ « حران‌ » و « جندي‌ شاپور » و ديگر حوزه‌هاي‌ علم‌ و دانشمندي‌ و يا صاحب‌ فضيلتي‌ سراغ‌ گرفتند، به‌ دور خود جمع‌ كردند و با صلات‌ و عطاياي‌ بزرگ‌ بنواختند.
در دوره‌ي‌ منصور (136 -158) خليفه‌ عباسي‌ كتابهاي‌ مهم‌ نجوم‌ و هيأت‌ را به‌ عربي‌ ترجمه‌ كردند كه‌ مهمترين‌ آنها يكي‌ المجسطي‌ (Almageste=) بزرگترين‌ يادگار هيأت‌ قديم‌، اثر بطليموس‌ است‌. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم دی 1388 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |

آيا بين زردشت و سقراط نسبتي هست ؟

استفان پانوسي

"استفان پانوسي" متفكر و پژوهشگر بزرگي بود كه سالهاي طولاني در نسبت انديشه هاي زردشت و سقراط ، به پژوهش و تامل پرداخت . او مجدانه در اين تحقيق ، كوشيد و بر تاثير پذيري هاي سقراط و افلاطون از زردشت ، پايمردي داشت . بخشي از ديدگاه او را در اين خصوص ، مي خوانيد :

• تاثیرات زرتشت بر سقراط ، آري يا نه ؟
زندگی زردشت آمیخته با افسانه است ، در صورتیکه زندگش سقراط را ما کاملا توسط کسنوفون و از راه محاوره های افلاطون که در آنها سقراط تا اندازه ای به صورت آرمانی و ایدآل ترسیم شده است می شناسیم .
زردشت به مانند سقراط ازدواج کرده بود ، هر دو هم به پیری رسیدند . زردشت ، از دودمانی آزاده ، صاحب اندیشه های بلند پایه ای بود ؛ و اما سقراط فرزند زایشیار ( قابله )، از ویژگی های طبقه ی نیمه متمول و فراخور استهزاء اندکی برخوردار بود . زردشت در آغاز امر تنها یک فیلسوف و کیش آموز (1) بود ، ولی بعدها یک دیپلمات خونسرد و حسابگر و شاید هم فتنه گر شد که از پیروزی دشمنش واهمه ای نداشت . اما سقراط ، که پیشه اش پیکره تراشی بود ، در جوار این پیشه به فلسفه اشتغال می ورزید . سقراط از شجاعت شخصی نیز برخوردار بود ولی این یک شجاعتی بود از آن یک شهروند آرام به مانند یک سرباز انجام وظیفه می کرد .به جای اینکه دشمنانش را تار و مار بکند ، سقراط در عوض به استقبال جام شوکران به راحتی می شتابد . او ترجیح می دهد رنج بیدادگری را بردبار باشد تا اینکه خود به بیدادگری بپردازد . دنباله...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم دی 1388 و ساعت 0:44 قبل از ظهر |