تبليغاتX
سرای دانای توس

بحث واژه‌های وامی-عربی در شاهنامه

یعقوب یسنا


پيشينه بحث واژه‌هاي عربي در شاهنامه

واژه‌هاي قرضي و وامي در هر زبان طبق سرشت زبان‌ها، امري است معمول و منطق دستوري زبان، واژه‌هايي كه از زبان ديگر به وام گرفته است جز نظام واژگاني‌اش مي‌سازد و براي گويندگانش اين واژه‌هاي وامي هيچ بيگانگي‌اي در پي ندارد و علم زبان‌شناسي هم پديده وام‌گيري را در نظام زبان‌ها يك امر طبيعي مي‌داند و در برابر، سوچه بودن زبان‌ها يا سوچه كردن زباني را از واژه‌هاي وامي، نظريه غير علمي مي‌داند.

پس بنا به علمي بودن اين نظريه چه نيازي است كه ما باز هم دنبال چند واژه وامي _عربي در ميان دوصدهزار واژه شاهنامه، باشيم؟ اما بايد گفت كه شاهنامه فردوسي در مرحله سرنوشت ساز زبان پارسي دري سروده شده يعني هنگامي كه گرايش عربي شدن اين زبان مي‌رفت و اكثر از نويسندگان كتاب‌هاي علمي‌شان را آگاهانه مي‌خواستند به زبان عربي بنويسند زيرا روحيه عصر همين بود كه زبان عربي زبان علم است و زبان پارسي به باور عرب، زبان گنگ‌ها (عجم) است. فردوسي در اين زمان از راه مي‌رسد و بزرگترين شاهكارش را براي زنده كردن و احياي زبان پارسي دري به زبان عجم مي‌نگارد و ادعا مي‌كند كه براي سرودن شاهنامه‌اش، بيش از اين كه ياد شاهان گذشته و فرهنگ گذشته سرزمينش را زنده كرده باشد، زبان اين سرزمين را كه در حال از ميان رفتن است، احيا و باز زنده مي‌كند:

بسي زنج بردم در اين سال سي/ عجم زنده كردم بدين پارسي

به راستي هم، فردوسي براي زنده كردن نام شاهان عجم و فرهنگ گذشته عجم ابزاري غير از زبان پارسي نداشت و با زبان بيگانه نمي‌شد كه ياد شاهان عجم و فرهنگ اين سرزمين را زنده كند! بنابراين از اين روي مهم است كه به واژه‌هاي وامي _عربي در شاهنامه پرداخته شود زيرا فردوسي براي احياي زبان پارسي آگاهانه خواسته است كه از واژه‌هاي وامي _عربي در شاهنامه‌اش جلوگيري كند پس براي اين كار بزرگ فردوسي (كه زباني را احيا كرد، از گسست فرهنگي، از اوستايي به فرهنگ پارسي جلوگيري كرد) لازم است كه ما هم كاري كوچكي را به عنوان اداي دين نسبت به فردوسي و شاهنامه‌اش انجام بدهيم.

از مقدمه‌چيني هرچه بيشتر صرف‌نظر مي‌كنيم و مي‌پردازيم به اصل موضوع، اين كه چه كساني درباره واژه‌هاي وامي _عربي در شاهنامه گمانه‌زني يا كاري مشخص كرده‌اند:

در اين مورد هم‌سرزمينان و هم‌فرهنگيان فردوسي يعني پارسي زبانان كاري مشخص انجام نداده‌اند بلكه پيش از ما به مساله واژه عربي در شاهنامه، غربيان يعني شرق شناسان متوجه شده است. براي همين است كه پرويز ناتل خانلري در كتاب زبان‌شناسي و زبان پارسي زير عنوان لغت‌هاي عربي در شاهنامه چنين اعتراف مي‌كند:

«فرصتي را كه ما نداريم ديگران دارند و از زحمت روگردان نيستند و روش كار را مي‌دانند و حاصل آن است كه گاهي ما براي اطلاع از ادبيات و هنر خودمان بايد به بيگانگان متوسل شويم و پاسخ مشكل را از ايشان بخواهيم.» و از كارهايي را كه در اين زمينه غربيان انجام داده‌اند به آن در اين مقاله مي‌پردازد. دنباله...

+پیشینه‌ در سرای دانای توس


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هشتم تیر 1388 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

فرهنگ واژه‌های شاهنامه (ویرایش دوم)

فرامرز جوشن‌لو


دانلود کنید

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 5:19 بعد از ظهر |

نوشتار زیر توسط استاد عزیز آقای یعقوب یسنا برای سرای دانای توس ارسال شده است.

مغازله و عشق پس از حماسه در شاهنامه

یعقوب یسنا

 در شاهنامه داستان‌هاي جداگانه عشقي چون داستان رودابه و زال، منيژه و بيژن و ديگر ماجراهايشاهنامه عشقي ميان داستاني چون عاشق شدن كاووس به گل عاروس مادر سياووش، عاشق شدن كاووس به سودابه، عاشق شدن سودابه به سياووش، عاشق شدن كتايون به گشتاسپ، عاشق شدن بهمن به همايي، عاشق شدن سهراب به گردآفريد، عاشق شدن كنيزك به شاهپور، عاشق شدن پرويز خسرو به شيرين و ماجراهاي عشقي بهرام گور مي‌باشد.

آنچه كه مهم است كميت داستان‌ها و ماجراهاي عشقي نيست بلكه پرداختن شاعر به عشق و توصيف صحنه‌هاي عشقي و توصيف وضعيت رواني عشاق با يك زبان ويژه شاعرانه (كه خيلي شعريت در اين زبان تبارز يافته و توانايي شاعر را در ايجاد صور خيال و تصوير سازي بيان مي‌كند)، است.

زبان شاعر در بيان تصويري كردن رفتارهاي عشقي، خيلي اروتيك مي‌شود و بسيار زبان شعري شاعر در ارايه به تصوير كشيدن رفتارهاي جنسي و عشقي پخته مي‌شود، حتا نسبت به تصوير كشيدن صحنه‌هاي جنگ و ارايه بيان حماسي. (متن کامل در ادامه مطلب)


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در یازدهم خرداد 1388 و ساعت 12:8 بعد از ظهر |

بیست و پنجم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد.

تصویر با اندازه واقعی

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:11 بعد از ظهر |

دانلود کتاب

فرهنگ واژه ‌های شاهنامه (ویرایش نخست)

گردآوری : فرامرز جوشن‌لو

پیشگفتار کتاب

در راستای ادای دین در برابر تلاش آن بزرگمرد برای زنده نگاه داشتن ایران و ایرانی، به یاری یزدان توانستم مجموعه‌ای فشرده و مختصر از واژه‌های دشوار شاهنامه و معنایشان با بهره‌گیری از منابع معتبر گردآوری کنم و در اختیار دوست‌داران پیر دانای توس قرار دهم.

برای گردآوری این واژه‌نامه از منابع زیر استفاده کرده ام:

- واژه‌نامه‌ی شاهنامه – تالیف استاد پرویز اتابکی – فرزان1379

- واژه‌نامک – استاد عبدالحسین نوشین – معین 1385

- وازه‌نامه‌ی پیوست کتاب رستم و اسفندیار در شاهنامه – استاد محمد علی اسلامی ندوشن – نشر آثار 1380

- مجموعه داستانهای شاهنامه فردوسی – استاد فریدون جنیدی – یازده دفتر – نشر بلخ

- و کتابهای دیگر ... 

یک توضیح ضروری آنکه، با توجه به اینکه ترتیب واژه‌ها توسط نرم افزار word بصورت ماشینی منظم شده است، حرف " ک" از لحاظ ترتیب، بین حروف "و" و "ی" قرار گرفته است. در یافتن درآیندها به این نکته توجه کنید.

امید است این مجموعه‌ی ناقابل برای دوست‌داران آن بزرگمرد سودمند واقع شود.

 این کتاب را می توانید از اینجـــــــــــا دانلود کنید . قالب:  - حجم:  ۲۱۶ کیلو بایت - ۵۶ صفحه

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |

شاهنامه : گذر از اسطوره تا حماسه

دکتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور

در این نکته که حماسه‌ی ملی ایران بنیانی اساطیری دارد، اکثر دانشمندان اتفاق نظر دارند، اما باید چگونگی و کیفیت گذار از اسطوره به حماسه را در شاهنامه، تا آنجا که مقدور است، بررسی و تحلیل کرد. اساطیر هر ملتی پیرامون آفرینش، ایزدان، انسان و طبیعت، و ارتباط میان انسان و هستی، و نگهدارنده‌ی کهن نمونه های آن ملت است. از این رو، اسطوره های شاهنامه به نوعی روایتگر ساختارهای اجتماعی، آیین ها و نمونه های اخلاقی و رفتاری ایرانیان باستان به شمار می روند.

    از سوی دیگر، حماسه به روایاتی طولانی گفته می شود که عمدتا منظوم اند و «به زبانی پهلوانانه سروده شده، از دلاوری های پهلوانان و شاهان بلند آوازه و قهرمانان قوم در زمانی بسیار کهن (ولی نه آغازین بدان گونه که در اساطیر وجود دارد)، یا در عصر تاریخی و از فتوحات جهان گشایانه‌ی آنان یاد می کنند.» (بهار، 1385: 94)

    در حماسه نیز می توان با رفتارهای اجتماعی و ساختار قومی آشنایی پیدا کرد، اما در اساطیر بیشتر با برداشت های جهان شناختی روبه رو هستیم.

    اسطوره و حماسه گاه چنان در هم ادغام شده اند که نمی توان آنها را کاملا از هم جدا کرد. مثلا کیومرثِ شاهنامه را نمی توان کاملا از گیومرتن اساطیری جدا پنداشت. چون این دو مکمل یکدیگرند.

کیومرث شد بر جهان کدخدای         نخستین به کوه اندرون ساخت جای

کیومرث در اوستا gayo.maretan  و در پهلوی gayomard به معنای «زندگی میرنده» نام نخستین انسان است. در بندهش آمده که گیومرث پهنایش با درازایش برابر است، او را بیشتر به نطفه‌ی نخستین شبیه می سازد تا انسان واقعی و میان او و آسمان که آن هم درازا و پهنایش برابر است، نوعی شباهت و ارتباط دیده می شود. (بهار، 1375: 49) این نطفه همان تخمه‌ی کیومرث است که از آن گیاه ریواس رویید که به نخستین جفت انسان، یعنی مشی و مشیانه مبدل شد (یارشاطر، 1368: 526)

    معمولا در اساطیر همه‌ی اقوام، خدایان اساطیری به نیاکان و فرمانروایان برتر تبدیل می شوند یا برعکس، «خدایان اساطیری گذشته خدایی را فرو نهاده، از عالم اساطیر به جهان حماسه فرود آمده اند و در عداد فرمانروایان و پهلوانان بزرگ و آغازین قوم خویش قرار گرفته اند.» (همان: 95) ....

متن کامل مقاله: http://danayetoos.blogfa.com/page/gozar.aspx

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |

شاهنامه به روایت دکترمحمّد جعفر محجوب

به نقل از کتابخانه‌ی گویا

نام زنده ياد دكتر محمّد جعفر محجوب در گستره ي تاريخ فرهنگ و ادب روزگار ما بلندآوازه و ماندگارست. او دهها گفتار و چندين كتاب بسيار ارزشمند در راستاي شناخت ِ بخشهاي گوناگون ادب فارسي از خود به يادگار گذاشت كه هم اكنون دست مايه ي كار ِ پژوهندگان ايراني و جُز ايراني است و بي گمان نسل هاي پسين ِ شناسندگان ادب و فرهنگ ايراني نيز از آنها بي نياز نخواهند بود.
دكتر محجوب در دو دهه ي آخر زندگاني ي گرانمايه اش نيز به رغم رنج و شكنج دوري از زادگاه و "آزرده جگر بودن" از نيش ِ جان گزاي ِ "كژدم ِ غُربت"، بيكار و سترون نماند و اثرهايي ارزنده و سزاوار پديدآورد كه خواندن متنهاي والاي ادبي، از شاهنامه گرفته تا سروده هاي مولوي بر روي نوارهاي صوتي و گزارش و شرح دشواري ها و پيچ و تابهاي آن يادمان هاي كهن براي دوستداران و خواستاران، از جمله ي آنهاست.
كتابخانه ي گويا براي هرچه سرشارتركردن گنجينه ي خود، بر آن شد كه بخشهايي از اين خوانده هاي استاد زنده ياد را به خوانندگان و شنوندگان اين كتابخانه پيشكش كند.
در تدارك اين امر، استاد ارجمندم آقاي دکترجليل دوستخواه به نمايندگي از سوي كتابخانۀ گویا با سركار بانو محجوب در كاليفرنيا تماس گرفتند و درخواست رواديد براي بازنشر اثرهاي استاد را كردند. ايشان با خوشرويي و كمال بزرگواري، اين كوشش فرهنگي را روا دانستند و مورد تشويق قراردادند.
اكنون با سپاس فراوان از آن بانوي ارجمند، گلچيني از اثرهاي استاد زنده ياد را با صداي گرم و دل نشين وي در اين جا مي آورم تا گفته ي زيباي فروغ فرّخ زاد، يك بار ديگر بدرخشد : "تنها صداست كه مي ماند".

+برای دانلود بخش‌هایی از شاهنامه به روایت دکتر محجوب که بسیار ارزشمند و شنیدنی است به "کتابخانه‌ی گـــــویا" مراجعه کنید. 

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هشتم شهریور 1387 و ساعت 10:1 قبل از ظهر |
 فردوسی

 

این هم هدیه سرای دانای توس که به طور کامل ساخته‌ی خودم است. توجه داشته‌باشید که اندازه واقعی تصویر از آنچه اینجا می بینید بزرگتر است.

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 1:7 قبل از ظهر |

تأثير حكومت كوشان‏ها در تشكيل حماسه ملى ايران‏

(خاستگاه استوره‌ی رستم)

مهرداد بهار

... ولى در اوستا صحبتى از رستم در ميان نيست و پهلوان بزرگ حماسه‏هاى موجود اوستائى گرساسپرستم يا گرشاسب ادبيات پارسى است. در تمام اوستا از رستم صحبتى نيست، از جنگ او با اسفنديار خبرى نيست. اسفنديار در اوستا هست اما رستم نيست شايد فكر كنيم كه بنا به علتى تاسم رستم در اوستا نيامده است. اما به ادبيات پهلوى هم كه رجوع كنيم، ادبيات زردشتى دوره ساسانى، باز هم رستم به طرز شگفت‏آورى تقريبا كنار گذاشته شده است. شايد چهار پنج بار از رستم در متون پهلوى صحبت مى‏شود. دوبار آن در متون غير دينى كه در اصل به زبان پارتى بوده است يعنى در دو اثر يادگار زريران و درخت آسوريك. در آنها هم اشاره‏اى مستقيم به داستانهاى رستم نيست ولى نشان مى‏دهد كه در شرق ايران- پارتيان در شرق ايران بودند- رستم وجود شناخته شده بوده است. در متون دينى زردشتى در دوره ساسانيان همچنان گرساسپ پهلوان بزرگ است. اوستا و متون پهلوى پر است از دلاورى‏هاى اين مرد شگفت‏آور و او كسى است كه در پايان جهان نقشى عمده بر عهده دارد و به عنوان يكى از جاودانان ضحاك را در پايان جهان از بين مى‏برد. چرا در متون پهلوى به رستم بى‏توجهى مى‏شود؟ چرا در سراسر فصل تاريخ حماسى كتاب بندهش كه به احتمال بسيار قوى مختصرى از خداينامه دوره ساسانى و عمدة مبتنى بر سنت اوستا است فقط يك بار از رستم به اختصار صحبت مى‏شود، و در ديگر فصل‏هاى اين كتاب نيز تنها يك بار به خانواده رستم اشاره‏اى مى‏رود كه در سيستان بوده‏اند، بدون اينكه اشاره خاصى به پهلوانى‏هاى رستم كرده باشد. بنابراين با توجه به اين نكته كه بندهش در قرن دوم هجرى در فارس نوشته شده و اين عصرى است كه در روايات حماسى ايرانى به عنوان عامل مقاومتى در برابر اعراب از گسترش وسيعى بهره‏مند است با اين همه، بندهش همچنان ستايشگر گرشاسب مانده است. بايد از خود بپرسيم كه علت اين بى‏توجهى به رستم در متون پهلوى زردتشتى چيست؟ ...

متن کامل این نوشتار ارزشمند و گرانبها در سرای دانای توس: تأثير حكومت كوشان‏ها در تشكيل حماسه ملى ايران‏

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در نهم خرداد 1387 و ساعت 5:46 بعد از ظهر |

دین و آیین فردوسی یکی از پرسش‌های بزرگ تاریخ است که تاکنون کسی پاسخی قاطع برای آن نیافته است. سخن در این باب، فراوان رانده شده، تا آنجا که بدلیل فراوانی و گستردگی دیدگاه‌ها تا امروز بهتر دیده‌ام در "سرای دانای توس" وارد این آوردگاه نشوم. اما چندی پیش با اظهار نظری از سوی اندیشه‌مند بزرگ معاصر کشورمان، دکتر جواد طباطبایی، برخوردم که نسبت به دیگر دیدگاه‌ها در نظرم از ژرفنای بیشتر برخوردار بود. بر این پایه بد ندیدم آنرا در اینجا قرار دهم و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل... این نوشته گزیده ایست از گفتگویی طولانی با طباطبایی که متن کامل آنرا نیز در وبلاگ قرار داده ام. نام‌گذاری از من است.

فردوسی و تشیع ِ او

دکتر جواد طباطبایی

در سده‌هاي‌ گذشته‌، نسبت‌ ما با ميراث‌ دوره ی‌ اسلامي‌تاريخ‌ ايران‌، پيوسته‌، معضلي‌ بغرنج‌ و پيچيده‌ بوده‌است‌. من‌ پيش‌ از اين‌، به‌ مناسبتي‌، در درآمدي‌ بر تاريخ‌انديشه ی‌ سياسي‌ در ايران‌، نوشته‌ بودم‌ كه‌ «اگرچه‌ ايرانيان‌اسلام‌ آوردند، اما ايمان‌ نياوردند». به‌ نظر من‌، اين‌عبارت‌ كه‌ نيازمند توضيحي‌ مفصل‌ است‌، كمابيش‌نمودار اين‌ وضعيت‌ پيچيده ی‌ ما در رويارويي‌ با اسلام‌ و ازآن‌ پس‌، تمدن‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌. در واقع‌، ايرانيان‌ به‌ آن‌بخشي‌ از اسلام‌ بسنده‌ كردند كه‌ با بنيان‌ هويت‌ ايراني‌ درتعارض‌ قرار نمي‌گرفت‌، يا بهتر بگويم‌، در تعارض‌آشكار نبود. با اين‌ قيد كه‌ البته‌، به‌ هر حال‌، اسلام‌، درپرداخت‌ نخستين‌ آن‌، با هويت‌ ايراني‌ در تعارض‌ قرارداشت‌، اما با پايان‌ «دو قرن‌ سكوت‌» ــ كه‌ شما در سؤال‌پيش‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرديد ــ ايرانيان‌ توانستند بسياري‌ ازنمودهاي‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ايراني‌ را تجديد كنند. همه ی‌كساني‌ كه‌ درباره ی‌ تداوم‌ تاريخي‌ ايران‌ به‌ پژوهش‌پرداخته‌اند، تجديد زبان‌ فارسي‌ در ايران‌ را عامل‌ عمده ی‌اين‌ تداوم‌ دانسته‌اند. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌عامل‌ بسيار مهمي‌ بوده‌ است‌، اما من‌ بر آن‌ام‌ كه‌ اگرانتقال‌ بخش‌ بزرگي‌ از انديشه‌اي‌ كه‌ من‌ آن‌ را «ايرانشهري‌»ناميده‌ام‌، ممكن‌ نمي‌شد، بقاي‌ و گسترش‌ زبان‌ فارسي‌ باصِرف‌ مضمون‌ اسلامي‌ آن‌ امكان‌پذير نبود و اين‌احتمال‌ وجود داشت‌ كه‌ زبان‌ فارسي‌ افول‌ پيدا كند و به‌نفع‌ عربي‌ از ميان‌ برود. اهميت‌ زبان‌ فارسي‌ در اين‌ است‌كه‌ تنها حامل‌ مضموني‌ اسلامي‌ نيست‌. وانگهي‌، اگرتجديد انديشه ی‌ ايرانشهري‌ را معيار تداوم‌ تاريخي‌ ايران‌بدانيم‌، نبايد فراموش‌ كنيم‌ كه‌ تنها بخشي‌ از اين‌ انديشه‌به‌ زبان‌ فارسي‌ تدوين‌ شده‌ است‌ : به‌ نظر من‌، مقام‌شهاب‌الدين‌ سهروردي‌، كه‌ خود را تجديد كننده ی‌ حكمت‌فرزانگان‌ ايران‌ باستان‌ مي‌خواند و بيشتر كتاب‌هاي‌ خودرا به‌ عربي‌ نوشته‌ است‌، از نظر تاريخ‌ انديشه‌ در ايران‌، بامرتبه ی‌ شاعران‌ و انديشمنداني‌ كه‌ فارسي‌نويساني‌ طرازاول‌ بوده‌اند، قابل‌ مقايسه‌ است‌. بديهي‌ است‌ كه‌ نبايد در«سخت‌گيري‌ و تعصب‌» تا جايي‌ پيش‌ رفت‌ كه‌ مانندآرامش‌ دوستدار گفت‌ : «به‌ ايران‌ اختصاص‌ يافتن‌، يعني‌جزو دارايي‌ عمومي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ محسوب‌ نشدن‌.»چنان‌كه‌ همان‌ نويسنده‌، در توضيح‌ اين‌ دريافت‌ محدودخود از «ايران‌ اختصاصي‌» مي‌نويسد : «دستاوردهاي‌ زبان‌فارسي‌ و آن‌چه‌ به‌ گونه‌اي‌ با سرشت‌ و احساس‌ و دريافت‌اين‌ زبان‌ ممزوج‌ است‌. بنابراين‌، آن‌چه‌ از زبان‌ فارسي‌برنيامده‌ و در پويش‌ آن‌ نباليده‌، من‌ آن‌ را فرهنگ‌ ايران‌اسلامي‌ به‌ معناي‌ ويژه ی‌ فرهنگ‌ ايران‌ در اسلام‌ نمي‌دانم‌.»معيار ايراني‌ بودن‌ تعلق‌ خاطر به‌ «انديشه ی‌ ايرانشهري‌»است‌؛ ابن‌ مقفع‌ تا ابوعلي‌ مسكويه ی‌ رازي‌ ــ كه‌ هر دوعربي‌نويس‌ بودند ــ از دقيقي‌ شاعر تا ابوالقاسم‌فردوسي‌ و باباافضل‌ كاشاني‌ كه‌ جز به‌ فارسي‌ ننوشته‌اند،و از عمر خيام‌ تا شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ كه‌ به‌ هر دوزبان‌ فارسي‌ و عربي‌ نوشته‌اند، همه‌، نمايندگان‌ انديشه ی‌ايرانشهري‌ بوده‌اند. اينان‌، به‌ جهان‌ اسلام‌ هم‌ تعلق‌ دارند،هم‌چنان‌كه‌ به‌ تاريخ‌ انديشه ی‌ جهاني‌ تعلق‌ دارند. (به دنباله‌ی نوشتار بروید)


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |

این جستار نوشتاری است از "یعقوب یسنا" نویسنده‌ی افغان - با اندکی کوته‌سازی - در پیرامون شمار وام‌واژه‌های تازی در شاهنامه فردوسی. برای آن‌دسته از دوستانی که حوصله خواندن همه‌ی نوشتار را ندارند بخش‌های آماری را آبی‌رنگ کرده‌ام. البته بی‌گفتگو است که اگر بدنبال میزان اعتبار این پژوهش هستید باید همه‌ی نوشتار و بویژه بخش روش‌شناسی پژوهش را بخوانید.

 

شمار واژه‌های عربی در شاهنامه

 

به قلم یعقوب یسنا

 

 

واژه های عربی در شاهنامه فردوسی مساله ی است که از دیرگاه دانستن شمار دقیق آن مورد توجه و علاقه ی دانشمندان ادبیات پارسی دری و سایر فرهنگستان های ادبی _ زبانشناسی جهان بوده و می باشد . مگر در شرق کسی به دانستن این امر دست یافتنی دست نیازید تنها به این دو کلمه  _ اندک است ویا زیاد است _ بسنده شد . 

 

پرویز ناتل خانلری در کتاب زبانشناسی و زبان پارسی به پژوهش های غربیان در باره ی واژه های شاهنامه و واژه های عربی شاهنامه اشاره کرده می گوید : " فرصت را که ما نداریم دیگران دارند و از زحمت رو گردان نیستند ... گاهی ما برای اطلاع از ادبیات و هنر خود مان به بیگانگان باید متوسل شویم ... "

 

غربیان در زمینه پژوهش های بزرگی را انجام داده اند از جمله فرتیس ولف دانشمند آلمانی کشف اللغاتی را ازروی چند  چاپ شاهانامه فردوسی فراهم کرده هر واژه ی که در شاهنامه آمده حتا حرف ربط و اضافه درآن ثبت شده با تعداد مکرر آن . این پژوهش روی همه واژه های شاهنامه صورت پذیرفته است .

 

پل همبر استاد دانشگاه ی نوشاتل سویس رساله ی  پژوهش یی را به عنوان ملاحظاتی در باره لغاتی عربی شاهنامه از روی کتاب کشف اللغاتی فرتیس ولف انجام داد . واژه های عربی را که او ارایه کرده به نه صد و هشتاد و چار 984 واژه می رسد این دو برابر عددی است که قبل از تحقیق پل همبر ، پل هورن و هانری ماسه چار صد و سی  430 واژه ی عربی اعلام کرده بودند . (به دنباله‌‌ی نوشتار بروید)

 


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در دوم آذر 1386 و ساعت 2:29 بعد از ظهر |

 

واژه های شاهنامه - ۲

 

پهلو – پهلوان – پهلوی – پهلوانی

 

گردآوری : کورش جوشن‌لو

 

«پَهلَو» واژه ایست که در شاهنامه به چم «پهلوان»، «پارت» و «شهر» به کار رفته است. و سپس از ان واژه های دیگری چون «پهلوان»، «پهلوی» و «پهلوانی» نیز ساخته شده است.

استاد عبدالحسین نوشین این چنین معناهای «پَهلَو» را می نویسد:

1- شهر

                سوي پهلو پارس بنهاد روي         جوان بود و بيدار و ديهيم جوي

و:

                همي بود تا يك زمان شهريار         ز پهلو برون شد ز بهر شكار

پيرنيا در «ايران باستان» ريشه و اصل اين واژه را به دست ميدهد كه خلاصة آن را نقل مي كنيم:             

"«داريوش اول» در كتيبه هاي بيستون و تخت جمشيد و نقش رستم « پارت » را پَرثو ناميده،[موسی خورن و دیگران]  پارت بالاخص را « پهل شاهدان » ذكر كرده اند.

 موافق موازين فقه اللغة پارسي باستان ، نام « پرثو » به پارسي باستان به مرورِ زمان به «پهلو» مبدل شده و « پَرثَ » مشتق از پرثو به «پهل» و به همين مناسبت مورخين ارمنستان آن را به «پهل» مي ناميدند.

(ث ) پرثو به ( هـ ) بدل شده و نظايرآن در پارسي زياد است : مثر به مهر – سپثر به سپهر – پوثر به پوهر = پور .

بعد ( ر) پرثو به ( ل ) تبديل يافته  - مانند ديوار ، ديفال - پس « پرهو » به « پَل هَو» بدل شده - اسناد و مدارك تاريخي ارمني مويد آنست كه مورخين ارمني به حسب تلفظ زمان خود در دورة اشكانيان ، پهلواني را « پَل هوَووني» ضبط كرده اند - سپس در پَهلَو براي آساني تلفظ ( ل ) و ( هـ) پس و پيش شده اند                              

2 - پهلوان

                 برون رفت پس پهلو نيمروز       به پيش پدر ، گُرد گيتي فروز "

(نوشین – برگ 152)

 

دهخدا نیز به همان پژوهش های پیرنیا اشاره کرده اما چنین برداشت می کند :

"معنى اصلى و اولى «پهلو» يعنى «پارت» و «پهلوى» يعنى «پارتى». فردوسى بهمين معنى گويد (در لشكر كشيدن سياوش):

گزين كرد از آن نامداران سوار

دليران جنگى ده و دو هزار

هم از پهلوى، پارس، كوچ و بلوچ

ز گيلان جنگى و دشت سروچ.

و بعدها بهمين مناسبت عنوان و لقب رؤساى خاندانهاى: قارن، سورن و اسپاهبذ كه از نژاد اشكانيان بوده‌اند و هم در عهد اشكانى و هم ساسانى اعتبار داشتند «پهلو» بود، چنانكه ميگفتند: قارن پهلو، سورن پهلو، اسپاهبذ پهلو. (ترجمهء ايران در زمان ساسانيان كريستن سن چ2 ص124)."

سپس دهخدا به معناهای دیگر این واژه اشاره می کند: "اما اينكه مؤلف برهان قاطع «پهلو» را بمعنى «شهر» دانسته و همچنين نواحى اصفهان، بعيد نيست چنانكه ماد – نام قوم بزرگ شمال و شمال غربى ايران – بعدها بصورت ماه (پهلوى ماد) به عده‌اى از شهرها و نواحى مانند ماه نهاوند و ماه بصره و ماه كوفه و ماهى‌دشت (تبريز) و غيره اطلاق شده است، همانگونه نيز نام پرثوه، پارت، پهلو، به عده‌اى از شهرها و نواحى كه با اين قوم رابطه داشته اطلاق شده است از آن جمله است پهل شاهسدان. مورخان قديم، پهل شاهسدان را در ناحيتى در صفحهء كوشان دانسته‌اند و شاهسدان مبدل شاهستان است و موسى خورنى مورخ ارمنى (در كتاب 2 بند 2) پهل شاهسدان را پهل آراوادن نوشته. ارشك بزرگ (مؤسس سلسلهء اشكانى) در همين پهل سلطنت را بدست گرفت و ظاهراً پهل شاهسدان همان گرگان كنونى است. (ايران باستان ص2595 متن و حاشيه) (از حاشيهء فرهنگ برهان قاطع چ دكتر معين ذيل لغت پهلو)."

 

پرویز اتابکی پیرامون «پهلوان» نویسد:" 1- منسوب به پهلو ( = قوم پارت، یا پَرثََو + الف و نون علامت نسبت) 2- مجازا بسیار دلیر و توانا، یل ، نیرومند (واژه نامه شاهنامه – برگ 66 و 67)

پس پهلوان کسی است که منسوب به قوم پارت است و به سخن دیگر پارتی است اما در معنای مجازی به هر «یلی» گفته می شده است.

 

دهخدا در پیرامون واژه‌ی «پهلوی» نویسد: "(زبان و خط...) زبان پهلوى. زبان پهلو يا پهله، پارت، پرثوه، پهلوانى. زبان متداول دورهء اشكانيان و ساسانيان. فارسى ميانه و آن ميان فرس باستانى و فرس امروزى جاى دارد. اين زبان را فرس متوسط نيز گويند. زبان مردم پارت؛ پارتها بزبان پهلوى شمالى (پارتى) كه جزئى تفاوت با پهلوى جنوبى دارد سخن ميگفتند. (ايران باستان ج3 ص2194) و پهلوى جنوبى (پارسيك) در عهد ساسانيان رواج داشته است. زبان پهلوى، زبان ايران در دورهء اشكانيان و ساسانيان بود ولى آثار آن غالباً از دورهء ساسانيان باقى مانده يعنى از وقتى كه با كتيبه‌هاى سلسلهء ساسانى ادبياتى خاص رو بترقى گذاشت، اما بما فقط كتب مذهبى رسيده است."

 

اتابکی در برابر واژه ی «پهلوانی» نویسد: "1- زبان پهلوی، زبان مردم پارت یا پرثو متداول در دوره ی اشکانی و ساسانی: اگر پهلوانی ندانی زبان." (واژه نامه شاهنامه – برگ 66 و 67) بر این پایه «پهلوانی» افزون بر «یلی» در شاهنامه به چم زبان «پهلوی» نیز به کار رفته است.

 

بن‌مایه‌ها

1-      واژه نامک – عبدالحسین نوشین – انتشارات معین

2-      واژه نامه دهخدا – نسخه نرم افزاری

3-      واژه نامه ی شاهنامه – پرویز اتابکی – آثار مرجع فرزان

 

::هر گونه برداشت و استفاده مستقیم از این نوشتار بدون ذکر نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست::

 

----------------------------------------

+ واژه های شاهنامه - ۱- چرخ

 

+ خلیج فارس در رسانه ی ملی خلیج عربی شد (خبر)

 

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در هفدهم شهریور 1386 و ساعت 1:3 قبل از ظهر |
 

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۴

 

 

در اين واپسين بيتهاي شاهنامه، داناي توس چه زيبا خود را مي ستايد:

 

چو اين نامور نامه آمد به بن --- ز من روي كشور شود پر سخن

از ان پس نميرم كه من زنده ام --- كه تخم سخن را پراكنده ام

هر آن كس كه دارد هش و راي و دين --- پس از مرگ بر من كند آفرين

 

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 1:20 قبل از ظهر |

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۳

 

 

از ایران و از ترك و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترك و نه تازی بود
سخنها بكردار بازی بود


 

 براي مطالعه‌ي بيتهاي قبل و بعد روي ادامه مطلب كليك كنيد.


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در نهم مرداد 1386 و ساعت 10:20 بعد از ظهر |
 

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۲

 

اينك گوش جان بسپاريد به دو بيت شگفت انگيز ديگر در شاهنامه ي داناي توس كه چشم‌ها را خيره مي كند و زبان‌ها را به ستايش وا ميدارد.

 

به روز نبرد آن يل ارجمند

     به شمشير و خنجر به گرز و كمند

 بريد و دريد و شكست و ببست

    يلان را سر و سينه و پا و دست

 

آرايه ي شگفت انگيز به كار رفته در اين دو بيت « لف و نشر» مرتب مي باشد.

 

كورش

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم مرداد 1386 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |

 

شاه‌بيت‌هاي داناي توس - ۱

 

آنچه در پي مي آيد گوشه اي از شاهكارهاي ادبي داناي توس است. فردوسي در اين بخش بسيار چيره دستانه از زبان بزرگمهر ده ديو پليد اخلاقي را در سه بيت مي چيند: 

 

 

ده اند اهرمن هم بنيروي شير

كه آرند جان و خرد را بزير

 

بدو گفت كسرا كه ده ديو چيست

كزيشان خرد را ببايد گريست

 

چنين  داد  پاسخ ، كه  آز و نياز

دو  ديوند ، با  زور و گردن  فراز

 

دگر خشم و رشكست و ننگست و كين

چو  نمام  و دوروي  و ناپاكدين    

 

دهم  آنكِ از كس  ندارد  سپاس

به نيكي و هم نيست يزدان شناس

 

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در پنجم مرداد 1386 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |
 

واژه های شاهنامه - ۱ 

 

 چرخ

 

 

( چرخ ) = آسمان ، سپهر ، فلك

 

             تورا با چنين روي و بالاي و موي         ز چرخِ چهارم خور آيدًت شوي

 

             چوخورشيد  بر چرخ  بنمود تاج          زمين شد  به  كردارِ تابنده  عاج

 

 ستاره شناسانِ دورانِ پيش بنا به دانشِ زمانِ خود برآن بودند كه زمين در مركزِ آسمان قرار دارد و آسمانها يا افلاك مانندِ پياز پوست در پوست طبقه به طبقه رويِ هم قرار دارند و گرداگردِ زمين مي چرخند ، افلاك مركب از نه طبقه اند و نامِ آنها از پائين به بالا به حسبِ نزديكي به زمين به اين ترتيب است :

 

1 = فلكِ ماه ( قمر )

 

2 = فلكِ تير ( عطارد ) كه آنرا دبيرِ فلك نيز مي ناميدند

 

3 = فلكِ ناهيد ، آناهيتا ( زهره ) درخشانترين « ستارگان » رونده « سياره » ،  پيشينيان آن را ستارة با شكون و سعد مي دانستند

 

4 = ( فلك آفتاب ) خورشيدِ گيهان فروز ، « شمس »

 

5 = ( فلك بهرام ) « مريخ »

 

۶ = فلك برجيس زاوش ( مشتري )

 

 7 = فلك كيوان ( زحل ) كه پيشينيان آن را ستارة شوم و نحس مي دانستند

 

( رودكي ، نفيسي 409 )

 

ورسخنِ او رسد به گوشِ تو يك راه /  سعدشود مرتو را نحوست كيوان

 

( حافظ غزل 25 )

 

بگير طرة مه چهره اي و قصه مخوان /  كه سعد و نحس ز تأثيرِ زهره و زحل است

 

بالايِ اين آسمان ( كسي را كه تنگدست و بي چيز است مي گويند در آسمان يك ستاره ندارد )

 

فلك ستارگانِ ايستاده قرار دارد كه آنها را « ثوابت » يا نجومِ متحيره يا ستارگانِ بياباني مي نامند و اين فلك را « منطقه البرج » مي نامند   . 

 

شمارة صورِ فلكي در منطقه البروج قرار دارند دوازده است بدين ترتيب 1 = بره « حمل » 2 = گاو « ثور » 3 = دو پيكر ( جوزا ، توأمان ، ذوالصنمين ) 4 = خرچنگ ( سرطان ) 5 = شير ( اسد ) 6 = خوشه ( سنبله ) 7 = ترازو ( ميزان ) 8 = كژدم ( عقرب ) 9 = كمان ( قوس ) 10 = بزغاله ( جدي ) 11 = دول ( دولو ) 12 = ماهي ( حوت ) .

 

آفتاب در گردشِ سالانه از برابرِ اين دوازده صورتِ فلكي مي گذرد و هر موسمِ سال بستگي به آن داردكه آفتاب در برابرِ كداميك از آنهاست بنابراين:

 

هنگامي كه آفتاب از پيشِ بره ، گاو  ، و دو پيكر مي گذرد موسمِ بهار است و خرچنگ ، شير ، خوشه ، تابستان و ترازو ، كژدم ، كمان ، پائيز و بزغاله ، دلو ، و ماهي، زمستان  و نيز نامِ صورِ فلكي را به دوازده ماهِ سالداده و آنها را ( بروج ) مي خوانند ماهِ اول سالِ برج و ماهي و آخرِ برج ماهي بود بالايِ هشت فلك كه در پيش نامبرده شد فلكِ نهم يا فلك الفلك يا فلكِ معادلِ النهار قرار دارند كه آنرا ( عرش ) يا عرشِ اعلي مي خوانند .

 

 

بن مايه

واژه نامك / برگ 194/عبدالحسين نوشين

 

+ نوشته شده توسط محمد زکریای رازی در بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 2:31 قبل از ظهر |