زبان پهلوی
دکتر فریدون جنیدی
نام "پهلوی" و زبان پهلوی، سه گونه تعریف شده است: نخست آنکه گروهی از نویسندگان پس از اسلام، آنرا منسوب به پهله دانستهاند، که نام پنج شهرستان آذربایجان، همدان، ماهنهاوند، ری و اصفهان بوده، و نیز گفتهاند که فهلوی زبانی بوده است که شاهان ساسانی در مجالس خود بدان سخن میگفتهاند. باین ترتیب، پهله نیمهی غربی ایران را در بر میگیرد. اما روایات بسیاری هم هست که درباریان ساسانی به زبان دری سخن میگفتهاند، که زبان خراسانیان است.
شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم می گوید که بیشتر مردمان عراق (عراق، تلفظ عربی شدهی اراک است که بخش غربی ایران را تشکیل میداده) رغبت زیادی به انشا و انشاد ابیات فهلوی دارند، و از قول و غزلهای عربی و «دری» چنان لذت نمیبرند که از فهلویات و از آنجا که شمس قیس، خود اهل ری بودهاست و در درستی گفتهی او شک نمیتوان برد و بنابر این زبان ری نمیتواند زبان مرسوم دربار ساسانیان باشد. از سویی ترانههای بسیاری که از دورانهای پس از اسلام در سرزمین ماد، یعنی آذربایجان و همدان و لرستان رایج بوده بنام فهلویات مشهور است. که از همه بیشتر و بهتر ترانههای باباطاهر همدانی است که کمتر ایرانی هست که با ان آشنایی نداشته باشد.
دیگر آنکه بعقیدهی زبانشناسان و ایرانشناسان غربی، پهلوی، صورت دیگری از واژهی «پرتوی» است که همان پارتی، یا اشکانی، یا خراسانی است. بنظر می رسد که چون عظمت دستگاه فرهنگی اشکانیان -که متاسفانه به دست اردشیر ساسانی نابود گردید- چنان بوده است که درباریان در زمان ساسانی نیز با همان زبان پارتیان یا پهلوی سخن میگفتهاند، و بعلت نام «در» یا دربار بعدا به زبان دری مرسوم گشته است.
این بود آنچه که سه گروه از نویسندگان و پژوهشگران دربارهی زبان پهلوی گفتهاند، اما آنچه که از شاهنامه بر می آید چنین است که زبان پهلوی، زبان عمومی کشور ایران بودهاست. و آن هم منسوب است به «پَهلَوْ».
نخستین باری که در شاهنامه از پَهلَو یاد میشود در زمان منوچهر است یعنی زمانی که از نظر تاریخی معادل است با زمان پس از مهاجرت آریاییان و سه گروه شدن آنان:
بفرمود پس تا منوچهر شاه ××× ز پهلو به هامون گذارد سپاه
و چون در این شعر، «پَهلَو» در مقابل «هامون» و دشت آمده، معلوم میشود که پهلو در اصل به معنی کوه و کوهستان بوده، و این معنی چند بار دیگر نیز در شانامه تکرار شده است:
بفرمود تا قارن رزمجوی ××× ز پهلو به دشت اندر آورد روی
یا:
یکی لشکر آمد ز پهلو بدشت ××× که از گرد اسبان هوا تیره گشت
یا:
بفرمود تا جمله بیرون شدند ××× ز پهلو سوی دشت و هامون شدند
چون با این اشارات، شکی نمیماند که پَهلَو در اصل به معنی کوهستان بوده است، بایستی دربارهی آن موشکافی کرد.
باستانشناسانی که در دشتهای ایران به اکتشاف پرداخته اند، شگفتزده شدهاند که چطور از حدود شش هزار سال پیش به اینطرف، در دشتهها اسکلت انسان دیده شده است و پیش از آن نه!
دلیل بزرگ آن این است که آریاییان تا شش هزار سال پیش در کوهستانها و رودبارهای کوهستانی زندگی میکردند؛و چون دشتهای ایرانزمین خشک بوده است، زندگی در دشتها یا لااقل در همهی دشتها ممکن نبوده. اما از حدود شش هزار سال پیش که در شاهنامه، با پادشاهی فریدون و ایرج و منوچهر از آن نام برده میشود ایرانیان موفق به اختراع قنات و کاریز شدند که انسان آریایی در دشتهای ایرانشهر پراکنده شد؛ و اکنون آثار زندگی او و گورستانها و استخوانهایش در دشت بدست باستانشناس می رسد.
بنابر این مسکن اولیهی آریاییان که پهلو یا کوهستان بوده کمکم به دشتها نیز کشیده شد، اما نام پهلوی بمعنی آریایی و ایرانی برجای ماند.
اینست که در شاهنامه همه جا از پهلوی معنی ایران بر میآید نه یک قوم مثل سیستانیان یا پارسیان یا مادها؛ بلکه پهلوی شامل همهی اقوامم آریایی، ایرانی است، چنانکه افزون بر زبان پهلوی یا پهلوانی، از کیش پهلوی، جامهی پهلویة سرود پهلوی، جوشن پهلوی و خط پهلوی در شاهنامه فراوان نام برده شده است، که چون همهی آن مثالها را نمی توان در اینجا آورد برخی از آنها را برای آگاهی تو خوانندهی نامهی پهلوانی برگزیده ام:
سرود پهلوی: سخنهای رستم به نای و به رود ××× بگفتند بر پهلوانی سرود
جوشن پهلوی: نشسته بر آن بارهی خسروی ××× بپوشیده آن جوشن پهلوی
خط پهلوی: نوشتن بیاموختش پهلوی ×××نشستِ سرافرازی و خسروی
کیش پهلوی: تبه کردی آن پهلوی کیش را ××× چرا ننگریدی پس و پیش را
جامهی پهلوی: بخاک اندرون شد سرش ناپدید ××× همه جامهی پهلوی بر درید
بویژه در این شعر بروشنی هر چه بیشتر پهلوی در برابر رومی و چینی آمده، و معنی ایرانی از آن بر می آید:
بفرمود پس خلعتی خسروی ××× ز رومی و چینی و از پهلوی
بنمایه: نامهی پهلوانی (آموزش خط و زبان پهلوی اشکانی،ساسانی)/ دکتر فریدون جنیدی/ چاپ دوم / نشر بلخ
::هـر گونه برداشت و استفاده مستقیم از نوشتارهای این تارنما بدون یادآوری نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست::
---------------------------------------------
:: واژه های شاهنامه - ۲- پهلو – پهلوان – پهلوی – پهلوانی
+ نوشته شده توسط ح. جوشنلو در چهاردهم آبان 1386 و ساعت
12:19 بعد از ظهر |