تبليغاتX
سرای دانای توس

"اَبَر-"، "ابرانسان"

داریوش آشوری

یکی از خوانندگان سایتِ رادیو زمانه، در کامنتی برای مقاله‌ی "نیچه و عشق"، به قلمِ من، نوشته اند که با پیشوند "اَبَر-" در ترکیبِ "اَبَرانسان" اشکال دارند. این اشکالی ست که گمان می‌کنم بسیاری دیگر نیز دارند، زیرا، همچون ایشان، آن را به معنای "فوقِ بشری" می‌فهمند. و دلیلِ آن ناروشنیِ مفهومِ "ابرانسان" یا "ابرمرد" در فارسی ست. این پیشوند را نخستین بار محمدباقر هوشیار-- پیشاهنگِ ترجمه‌ی نوشته‌های نیچه به فارسی—با ترجمه‌ی Übermensch در زبانِ آلمانی به "اَبَرمَرد" به کار برد. وی، بی‌گمان، این اختیار را با توجه به هم‌ریشگی "اَبَر" در فارسی با über- در آلمانی کرده است. از همین ریشه در انگلیسی over- را داریم و در لاتینی super- را. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |

نقدی بر نظریه ریشه عربی-آرامی زبان فارسی

آیدین پورمسلمی

بسیاری خط و الفبای زبان پارسی را عربی می دانند و معتقدند پس از سقوط سلسله ساسانی و تسلط اعراب بر ایران این خط از اعراب و رسم الخط قرآن توسط ایرانیان به عاریت گرفته شده و جایگزین الفبا و خط پهلوی گشته است. این باور تا آن حد رسمی و رواج یافته است که نه تنها بسیاری از ما ایرانیان نیز آن را پذیرفته و الفبا و خط مکتوب خود را عربی می دانیم بلکه متاسفانه این نظریه در بسیاری سایتهای مرجع و حتی دانشنامه مجازی ویکیپدیا به همین صورت ثبت شده است و کافی است شکل گیری خط عربی و خط فارسی را در این دانشنامه و یا دانشنامه های مشابه مورد مطالعه قرار دهیم تا بازتکرار این ادعا که خط پارسی ریشه ای عربی دارد را به وضوح ببینیم.

اگرچه نگارش این مقاله خارج از خط سیر پیوستار مقالاتی است که در این صفحه منتشر می سازم ولی برخورد به چند مورد در روزهای اخیر که دوستانی خط پارسی را عربی می خوانند مرا واداشت تا این نوشتار خارج از سیر را بنویسم.

بسیاری برای دفاع از هویت ایرانی این خط به چند تفاوت چون چهار حرف “پ،ژ،گ،چ” و یا سرکش حرف “ک” در فارسی که در عربی نیست وشکل نگارش “ه” و”ی” پارسی اشاره کرده اند و می گویند :” ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی و خط اوستایی، نقش مهمی را در تکامل خط نوشتاری قرآن و در واقع خط عربی بازی کردند” آنها می پذیرند که این خط عربی است ولی ایرانیان با توجه به زبان خود آن را بومی ساخته اند. گروهی نیز به این روند تاریخی اشاره می کنند که اصولا قرآن توسط حافظان مهاجر و انصار که معروفترین آنان حضرت علی(ع)، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و زیدبن ثابت ، سعد بن عبید و انس بن مالک و همینطور عایشه و ام سلمه از زنان پیامبر(ص) بوده اند از بر می شده وحدود بیست سال پس از درگذشت پیامبر اسلام توسط عثمان خلیفه سوم و شورای چهار نفره زيد بن ثابت و عبدالله بن زبير و سعيد بن عاص و عبدالرحمان بن حارث به شکل مکتوب در می آید که این تاریخ پس از فتح ایران توسط عمر و بازگو کننده فقدان رسم الخط در میان اعراب است که البته این نظریه دوم مخالفانی دارد که نگارش قرآن را در سه مرحله می دانند که از زمان پیامبر(ص) شروع شده و در زمان ابوبکر و عثمان کامل می شود و معتقدند که قرآن مکتوب از سالهای نخستین صدر اسلام وجود داشته است. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نهم مهر 1388 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

ویژه‌نامه ۱

فارسی زبانی عقیم؟

این اواخر موج جدیدی از گفتگوهای روشنفکرانه بر سر موضوع خط و زبان فارسی آغاز شده است که شاید بتوان آغاز این موج جدید را انتشار کتاب زبان باز داریوش آشوری و سخنان استاد باطنی پیرامون زبان فارسی دانست. در زیر تعدادی از گفته‌ها و نوشته‌های جدید (یا شاید قدیمی) را در این باب می آورم:

 فارسی زبانی عقیم - دکتر باطنی - بازنشر از بی‌بی‌سی

+ زبان فارسی، عقیم یا زایا ؟ نجفی، مقدم، حق شناس

+ توانایی زبان فارسی در معادل ساز - دکتر حسابی

بازکردن زبان به روی جهان - ب.امید

+ پیرامون مجلس نقد کتاب زبان باز - داریوش آشوری

+ گفتار و خط فارسی در گفتگو با دکتر باطنی

+ دکتر باطنی در صدای آمریکا - شهربراز

+ افسانه‌ی عقیم بودن زبان فارسی (سیبستان)

+نقد مقاله دكتر حسابی درمورد برتری زبان فارسی بر زبان عربی

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نهم آبان 1387 و ساعت 4:41 بعد از ظهر |

 

خط پهلوی

 

دکتر فریدون جنیدی

 

ابن الندیم نویسنده‌ی نامه‌ی گرامی الفهرست از قول روزبه پارسی (ابن مقفع) دانشمند بزرگ ایرانی می گوید که ایرانیان برای نویسندگی در رشته‌های گونه‌گون هفت نوع خط داشته‌اند که متاسفانه بیش از سه نوع آن خط‌ها برای ما باقی نمانده است.

وی نام آن خطوط را هم یادآور شده است. اما چون همه‌ی آن نام‌ها بخوبی خوانده نمی شود نام همین سه خط باقیمانده را بیاد بسپریم:

1- دین‌دبیره که برای نوشتن اوستا بکار می رفته و می‌رود. این خط دارای 44 علامت است و هم اکنون نیز کامل‌ترین خط جهان است و بجز از بعضی حروف مثل "ض" یا "ع" یا حروف اختصاصی زبان‌های دیگر که در زبان ایرانی نبوده از نظر واک‌های صدادار در جهان نظیر ندارد.

پس از آنکه اسکندر مقدونی کتابهای ایران را به آتش کشید بلاش اشکانی بدان‌هنگام که فرمان به گردآوری نسک‌‌های بازمانده از کتابسوزان را داد، بدانروی که دبیره‌ی کهن فراموش شده بود این دبیره را برای نوشتن اوستا که در آن زمان گویشی کهن بوده و نیاز به حروف ویژه داشته از روی خط هام‌دبیره و با افزودن برخی نشانه‌ها پدید آوردند.

2- آم‌دبیره یا هام‌دبیره که خط عمومی کتاب‌ها و نامه‌ها بوده ... الف‌بای هام‌دبیره با الف‌بای فارسی وجوه اشتراکی دارد که فراگیری آنرا برای فارسی‌زبانان آسان‌تر می‌کند. در الف‌بای زبان فارسی 15 علامت وجود دارد که برخی از آنان‌را با اضافه‌ کردن نقطه یا سرکج به صورتهای گونه‌گون می‌خوانیم. مثلا علامتی که حرف "ب" را مجسم می‌کند با تغییر نقطه بصورت "ت"، "پ" و "ث" نیز خوانده می‌شود. بهمین ترتیب علامات اصلی هام‌دبیره 14 تاست که با تغییر اضافاتی بالغ بر 24 حرف می گردد که برابر است با 24 حرف زبان فارسی.(1)

3- گشته‌دبیره که برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها، قباله‌ها، سکه‌ها بکار می رفته و شباهت با هام‌بیره دارد.

خط‌های دیگری مثل راز‌دبیره یا خط خسروی ... نیز بوده است که بر دست اعراب نابود شده است.(2)

 

پی‌نوشت

(1) حروف عربی مثل ض و ع مورد نظر نیست.

(2) گروهی گمان برده‌اند که فقط ‌هام‌دبیره خط پهلوی است. در حالی‌که همه‌ی انواع آن خط‌ها پهلوی بوده است و البته هرکدام نام ویژه‌ای نیز داشته‌اند و برای کار ویژه‌ای به کار می رفته‌اند. فردوسی نیز علاوه بر خط پهلوی که در همه شاهنامه از آن یاد شده از خط خسروی یا خط شاهان نیز با نام خط پهلوی یاد کرده‌است:

یکی نامه بنوشت بر پهلوی ××× برآیین شاهان خط خسروی

یا:

نبشتند بر نامه‌ی خسروی ××× نبود آن زمان جز خط پهلوی

بنا بر این دین‌دبیره و گشته‌دبیره نیز خط پهلوی هستند.

 

بن‌مایه : نامه‌ی پهلوانی / دکتر فریدون جنیدی/ چاپ دوم/ برگ 25-24 با اندکی جابجایی بخش‌های نوشتار و دخل و تصرف صرفا نگارشی

 

(GIF)

نمونه ای از هام‌دبیره

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ زبان پهلوی (سرای دانای توس)

+ دانلود فونت پهلوی (هام‌دبیره) به همراه راهنمای صفحه کلید

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |

 

زبان پهلوی

 

دکتر فریدون جنیدی

 

دکتر فریدون جنیدینام "پهلوی" و زبان پهلوی، سه گونه تعریف شده است: نخست آنکه گروهی از نویسندگان پس از اسلام، آنرا منسوب به پهله دانسته‌اند، که نام پنج شهرستان آذربایجان، همدان، ماه‌نهاوند، ری و اصفهان بوده، و نیز گفته‌اند که فهلوی زبانی بوده‌ است که شاهان ساسانی در مجالس خود بدان سخن می‌گفته‌اند. باین ترتیب، پهله نیمه‌ی غربی ایران را در بر می‌گیرد. اما روایات بسیاری هم هست که درباریان ساسانی به زبان دری سخن می‌گفته‌اند، که زبان خراسانیان است.

شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم می گوید که بیشتر مردمان عراق (عراق، تلفظ عربی شده‌‌ی اراک است که بخش غربی ایران را تشکیل می‌داده) رغبت زیادی به انشا و انشاد ابیات فهلوی دارند، و از قول و غزل‌های عربی و «دری» چنان لذت نمی‌برند که از فهلویات و از آنجا که شمس قیس، خود اهل ری بوده‌است و در درستی گفته‌ی او شک نمی‌توان برد و بنابر این زبان ری نمی‌تواند زبان مرسوم دربار ساسانیان باشد. از سویی ترانه‌های بسیاری که از دوران‌های پس از اسلام در سرزمین ماد، یعنی آذربایجان و همدان و لرستان رایج بوده بنام فهلویات مشهور است. که از همه بیشتر و بهتر ترانه‌های باباطاهر همدانی است که کمتر ایرانی هست که با ان آشنایی نداشته باشد.

دیگر آنکه بعقیده‌ی زبان‌شناسان و ایران‌شناسان غربی، پهلوی، صورت دیگری از واژه‌ی «پرتوی» است که همان پارتی، یا اشکانی، یا خراسانی است. بنظر می رسد که چون عظمت دستگاه فرهنگی اشکانیان -که متاسفانه به دست اردشیر ساسانی نابود گردید- چنان بوده است که درباریان در زمان ساسانی نیز با همان زبان پارتیان یا پهلوی سخن می‌گفته‌اند، و بعلت نام «در» یا دربار بعدا به زبان دری مرسوم گشته است.

این بود آنچه که سه گروه از نویسندگان و پژوهش‌گران درباره‌ی زبان پهلوی گفته‌اند، اما آنچه که از شاهنامه بر می آید چنین است که زبان پهلوی، زبان عمومی کشور ایران بوده‌است. و آن هم منسوب است به «پَهلَوْ».

نخستین باری که در شاهنامه از پَهلَو یاد می‌شود در زمان منوچهر است یعنی زمانی که از نظر تاریخی معادل است با زمان پس از مهاجرت آریاییان و سه گروه شدن آنان:

بفرمود پس تا منوچهر شاه ××× ز پهلو به هامون گذارد سپاه

و چون در این شعر، «پَهلَو» در مقابل «هامون» و دشت آمده، معلوم می‌شود که پهلو در اصل به معنی کوه و کوهستان بوده، و این معنی چند بار دیگر نیز در شانامه تکرار شده ‌است:

بفرمود تا قارن رزم‌جوی ××× ز پهلو به دشت اندر آورد روی

یا:

یکی لشکر آمد ز پهلو بدشت ××× که از گرد اسبان هوا تیره گشت

یا:

بفرمود تا جمله بیرون شدند ××× ز پهلو سوی دشت و هامون شدند

چون با این اشارات، شکی نمی‌ماند که پَهلَو در اصل به معنی کوهستان بوده است، بایستی درباره‌ی آن موشکافی کرد.

باستان‌شناسانی که در دشت‌های ایران به اکتشاف پرداخته اند، شگفت‌زده شده‌اند که چطور از حدود شش هزار سال پیش به اینطرف، در دشته‌ها اسکلت انسان دیده شده است و پیش از آن نه!

دلیل بزرگ آن این است که آریاییان تا شش هزار سال پیش در کوهستان‌ها و رودبارهای کوهستانی زندگی می‌کردند؛‌و چون دشت‌های ایران‌زمین خشک بوده است، زندگی در دشت‌ها یا لااقل در همه‌ی دشت‌ها ممکن نبوده. اما از حدود شش هزار سال پیش که در شاهنامه، با پادشاهی فریدون و ایرج و منوچهر از آن نام برده می‌شود ایرانیان موفق به اختراع قنات و کاریز شدند که انسان آریایی در دشت‌های ایران‌شهر پراکنده شد؛ و اکنون آثار زندگی او و گورستان‌ها و استخوان‌هایش در دشت بدست باستان‌شناس می رسد.

بنابر این مسکن اولیه‌ی آریاییان که پهلو یا کوهستان بوده کم‌کم به دشت‌ها نیز کشیده شد، اما نام پهلوی بمعنی آریایی و ایرانی برجای ماند.

اینست که در شاهنامه همه جا از پهلوی معنی ایران بر می‌آید نه یک قوم مثل سیستانیان یا پارسیان یا مادها؛ بلکه پهلوی شامل همه‌ی اقوامم آریایی، ایرانی است، چنانکه افزون بر زبان پهلوی یا پهلوانی، از کیش پهلوی، جامه‌ی پهلویة سرود پهلوی، جوشن پهلوی و خط پهلوی در شاهنامه فراوان نام برده شده است، که چون همه‌ی آن مثال‌ها را نمی توان در اینجا آورد برخی از آنها را برای آگاهی تو خواننده‌ی نامه‌ی پهلوانی برگزیده ام:

سرود پهلوی: سخن‌های رستم به نای و به رود ××× بگفتند بر پهلوانی سرود

جوشن پهلوی: نشسته بر آن باره‌ی خسروی ×××‌ بپوشیده آن جوشن پهلوی

خط پهلوی: نوشتن بیاموختش پهلوی ×××‌نشستِ سرافرازی و خسروی

کیش پهلوی:‌ تبه کردی آن پهلوی کیش را ××× چرا ننگریدی پس و پیش را

جامه‌ی پهلوی: بخاک اندرون شد سرش ناپدید ××× همه جامه‌ی پهلوی بر درید

بویژه در این شعر بروشنی هر چه بیشتر پهلوی در برابر رومی و چینی آمده، و معنی ایرانی از آن بر می آید:

بفرمود پس خلعتی خسروی ××× ز رومی و چینی و از پهلوی

 

بن‌مایه:‌ نامه‌ی پهلوانی (آموزش خط و زبان پهلوی اشکانی،‌ساسانی)/ دکتر فریدون جنیدی/ چاپ دوم / نشر بلخ

::هـر گونه برداشت و استفاده مستقیم از نوشتارهای این تارنما بدون یادآوری نام نویسنده و نشانی تارنما روا نیست::  

---------------------------------------------

:: واژه های شاهنامه - ۲- پهلو – پهلوان – پهلوی – پهلوانی

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در چهاردهم آبان 1386 و ساعت 12:19 بعد از ظهر |

  

هدف از سره گویی و سره نویسی

 

 دکتر میرجلال الدین کزازی

 

 

 

دکتر کزازییکی از هدف‌های سره گویی و سره نویسی این است که از  زیان هایی که واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوشنواز زبان پارسی، و همچنین رسایی، پختگی و استواری آن وارد می‌کنند، جلوگیری کنیم. اینکه زبان پارسی  نمی‌باید وام‌واژه‌ها را در خود راه دهد، دیدگاهی دانشوارانه و بر پایه برهان‌های زبان شناختی است. زبان پارسی بسیار پیشرفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید زبان شناسی تاریخی، پیشرفته‌ترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی هم سنگ و هم ساز با خویش را پدید می‌آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیشتاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیشرفت کرده است. زبان پارسی امروز ساختاری دارد که با بسیاری از دیگر زبانهای جهان هم روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبانها از دید کاربردهای سرشتین و بنیادین، در روزگاران و در ساختارهایی مانده‌اند که دیری است زبان پارسی از آنها گذشته است. دیگر زبانهای جهان با پارسی دری یا همان پارسی نو، هم روزگار نیستند. برای نمونه با پارسی میانه سنجیدنی‌اند، حتی با پارسی‌باستان. اگر زبان پارسی که بسیار پیشرفته است، از این زبانها که در سنجش با آن هنوز کهن مانده‌اند واژه بستاند، برخود زیان زده است. این واژ‌ه‌ها با ساختارها ، هنجارها و رفتارهای زبان پارسی سازگار نیستند. از این روی آنها را گزند می‌رسانند و بر‌می‌آشوبند. بدان می‌ماند که شما پاره‌ای از پلاس یا بوریای ستبر درشت را بر پرنیانی نغز و رخشان بپیوندید و بدوزید. پیداست که این دو با یکدیگر سخت ناسازند. نخستین و آشکارترین زیان و گزندی که زبانهای بیگانه به زبان پارسی می‌زنند آن است که بافتار آهنگین و خنیایی و هموار و گوش نواز، آوایی را در این زبان از میان می‌برند. واژ‌ه‌های ایرانی هنگامی که از روزگاران باستانی میانه به روزگار نو رسیده‌اند، واژه‌های پارسی شده‌اند(پارسی دری)، از دید ساختار آوایی،‌ سوده و ساده و نرم و هموار گردیده‌اند. برای نمونه، یک واژه درشتناک گران اوستایی مانند خورنه [khoarnah] در پارسی شده است  فر  [far] . از دید ساختار آوایی، به فرجام خود رسیده است؛‌ یعنی واژ‌ه‌ای مانند «فر» بیش از این سوده و کوتاه نمی‌تواند بشود. اما واژه‌هایی که ما از زبانهای دیگر می‌ستانیم، می‌توانند واژ‌ه‌های درشت و گران و ناهموار باشند که آن ساختار دلاویز آوایی را از میان می‌برد.

اما خواست سره‌نویسان بازگشت به زبان زمان روزگار فردوسی نیست؛ اگر نوشته‌ها و سروده‌های پارسی گرایانه امروز به زبان فردوسی می‌ماند، از آن روی نیست که آن نویسنده یا سراینده، آن زبان را به کار می‌گیرد یا می‌خواهد به شیوه فردوسی بسراید. از آنجاست که زبان پارسی بدان سان که استاد توس یا سعدی به کار گرفته است، از دیدی دیگر، نزدیک‌ترین زبان به زبان سرشتین پارسی است. هنگامی که ما می‌کوشیم به این زبان برسیم، خواه‌ناخواه، آنچه به دست می‌آوریم، نزدیک فردوسی خواهد بود.

 

گرفتگاه:  دوستداران دكتر كزازي  

 

 

 

-----------------------------------

بن‌مايه‌هايي براي يافتن برابر واژه‌هاي پارسي

 

 به کوشش کورش جوشن‌لو

 

بر روي پيوند دلخواه كليك كنيد:

۱- واژه نامه پارسي سره

۲- پارسي را پاس بداريم (واژه‌نامه انلاين)

۳- نرم‌افزار آريا-پارس

۴- برابرهاي واژگان بيگانه (تارنماي بنياد نيشابور)

۵- واژه نامه فارسي به پارسي (babylon glossary)

۶- واژه نامه پارسي‌مان

۷- واژه نامه زبان پاك

۸- پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران

۹- پارسی را پاس داریم (پی‌دی‌اف)

۱۰- نوشتاری ارزشمند پیرامون واژه گزینی بزرگان ادب و اندیشه ی ایران زمین در برابر واژگان تازی 

۱۱- فرهنگ بیگانه - فارسی (کاری از آریا ادیب)

 

+ چند راه برای شناختن واژه های تازی و بيگانه

+ امکانی برای وبلاگ‌نویسان دوستدار وطن (نمایش برابرواژه‌های پارسی برای واژه‌های بیگانه با هر بار بازگشایی صفحات وبلاگ)

 

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 1:35 بعد از ظهر |
 

آنچه در پي مي آيد نوشتاري است - همانند هميشه زيبا، دلنشين و پرمغز-  از استاد ارزشمند داريوش آشوري در پيرامون سه حوزه ي رسمي زبانِ ايران زمين يعني فارسي، دري و تاجيكي . خود اين بزرگوار در وصف نوشتارش چنين مي نويسد:

آنچه در اين مقاله آمد ايده‌هايی ست کلّي جوشيده در ذهنِ من، که هدف از انتشارِ آن برانگيختنِ ذهن‌هايِ ديگر در اين پهنه‌يِ فرهنگي ست و گشودنِ بابِ بحثِ سازنده با شرکتِ ديگر نويسندگان و زبان‌دانان و زبان‌شناسانِ افغان و تاجيک و ايراني. 

اينك بيش از اين سخن نمي گويم و شما را به خواندن اين نوشتار پرمغز و پرمايه فرامي خوانم.

 

 

                                  فارسی، دری، تاجيکی

فارسي، دري، تاجيکي، در قرنِ بيستم، سه نام بود برايِ ناميدنِ يک زبان با يک ميراثِ تاريخيِ هزار ساله‌يِ ادبي.  اين نام‌گذاريِ سه‌گانه مي‌رفت که، در زيرِ فشارِ عامل‌هايِ سياسي و فرهنگيِ تازه، از يک زبان سه زبان بسازد.  پديد آمدنِ سه نام برايِ يک زبان به علّتِ پديد آمدنِ بخش‌بندي‌هايِ سياسي در منطقه‌ای بود که مردمانِ سخنگو به اين زبان را در بر مي‌گرفت. اين بخش‌بندي‌ها پي‌آمدِ دست‌اندازي‌هايِ نظامي و سياسيِ دو قدرتِ بزرگِ امپرياليستيِ اروپايي، يعني روسيّه و بريتانيا، در سده‌هايِ نوزدهم و بيستم به اين منطقه بود. اين دست‌اندازي‌ها با تجزيه‌يِ  يک امپراتوريِ قرونِ وسطايي، يعني امپراتوريِ ايران، سه واحدِ سياسيِ تازه، يا دولت، را پديد آورد. امپراتوريِ ايران در تاريخِ درازِ خود، مانندِ همه‌يِ امپراتوري‌ها، مجموعه‌يِ بزرگی از قوم‌ها و زبان‌ها را در زيرِ چترِ فرمان‌رواييِ خود گرد مي‌آورد، امّا دامنه‌يِ فرمان‌روايي‌اش، به نسبتِ ميزانِ قدرت و ضعفِ نظامي و سياسيِ آن ، در دوران‌هايِ گوناگون، بزرگ و کوچک مي‌شد. اين امپراتوري، در دوران‌هايِ پسين، برايِ چندين صد سال، در دلِ خود يک امپراتوريِ فرهنگي و زباني نيز پرورد که با قدرتِ ادبيِ يک زبان، يعني زبانِ فارسي، به‌ويژه شعرِ آن، پهنه‌يِ بسيار گسترده‌تری از امپراتوريِ سياسيِ ايران و ميدانِ فرمان‌رواييِ آن را زيرِ نفوذ داشت. دامنه‌يِ نفوذِ اين امپراتوريِ زباني و ادبي– که در اساس به دستِ سردارانِ شعرِ فارسي، فردوسي و نظامي و سعدي و مولوي و حافظ و نام‌هايِ کوچک‌ترِ بسيارِ ديگر، گشوده شده بود– از ترکستانِ چين تا سراسرِ آسيايِ ميانه و افغانستان و ايرانِ کنوني تا بخشِ بزرگی از زيرـ‌قارّه‌يِ (subcontinent) هندوستان، و از سويِ ديگر، بخشِ بزرگی از امپراتوريِ عثماني را در بر مي‌گرفت.

ادامه ي نوشتار در وبلاگ جستار

+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در ششم مرداد 1386 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |