گفتگوی سرای دانای توس
با نویسنده تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"
مصاحبه کننده: جوشنلو
هرکس که در دنیای مجازی بدنبال دسترسی به اطلاعات ادبی باشد، بیگمان نام تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" را شنیده است. "زیان و ادبیات فارسی" دربرگیرندهی حجم وسیعی از مقالات، گفتگو ها و اطلاعات، حول محور زبان و ادبیات فارسی است و هر هفته نیز به محتوای آن افزوده می شود. "آریا ادیب" نویسنده این وبلاگ نظر به شناخت عمیقی که نسبت به زبان و ادبیات فارسی و جریانهای ادبی و رویکردهای معاصر در حوزه زبان و ادب دارد، در انتخاب مقالات و محتویات این تارنما حساسیت و دقتی فراوان به خرج می دهد و از سوی دیگر نحوهی نگارش نوشتههای این تارنما نیز کاملا نظاممند و اندیشیده و هدفمند است.
"زبان و ادبیات فارسی" صرفا مجموعهای از اطلاعات نظری طبقهبندی و انبار شده نیست، بلکه در این تارنما مسائل و مشکلات امروز زبان فارسی منتشر می شود و "آریا ادیب" خود شخصا در دنیای مجازی فارسی زبان حضور دارد و به کنش و واکنش نسبت به نوشتهها و جریانهای اطرافش می پردازد. از سویی در "تریبون ادبی" این تارنما نوشتهها، اظهارنظرها و نقدهای ارسالی منتشر می شوند و در معرض سنجش همگانی قرار می گیرند.
در راستای معرفی پایگاهها و وبلاگهای برگزیده و نمونه، بعد از وبلاگ گرانمایهی "شهربراز"، اینبار نزد "آریا ادیب" نویسنده تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" رفتیم تا گفتگویی دوستانه با ایشان داشته باشیم و هرچه بیشتر از پیش با اهداف و رویکردهای این تارنما در دنیای مجازی آشنا شویم.
سرای دانای توس: با درود خدمت شما استاد گرانقدر، آن مقدار از اطلاعات شخصی را که صلاح می دانید خوانندگان تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" در مورد نویسنده تارنما بدانند، بیان بفرمایید.آریا ادیب: من خرسندم که شما در طرح این پرسش، عبارت "صلاح می دانید" را به کار بردید و کمی از دشواری پاسخ دادن به آن کاستید. در راه اندازی تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" کسب عنوان و نام، مورد نظر من نبوده و مراد من تنها یاری رساندن به عزیزانی بوده و هست که به علت های گوناگون اجتماعی و سیاسی از آشنایی با بخش بزرگ و مهمی از گنجینه ی زبان و ادب فارسی و پیام و رهنمود اجتماعی آن بی بهره مانده اند. من امروز به دلیلی که به امکان کار کنونی و آینده ی تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" مربوط می شود (که در مرحله ی دوم کار خود، در برابر دست اندرکاران نهاد های فرهنگی کشور و بسیاری از بی هوده نویسان در تارنماهای فارسی زبان، جایگاه مخالف (اپوزیسیون) را به خود اختصاص خواهد داد)، اجازه می خواهم که سخن گقتن درباره ی خودم را به هنگام مقتضی آن واگذار کنم و امیدوار هستم شما و خوانندگان شما تا آن هنگام شکیبایی لازم را داشته باشید. من برای آن که پذیرش این درخواست برای همگی آسان تر شود، امروز تنها به این حقیقت اشاره می کتم که در جهان و در زندگی، دانستنی های بسیار جالب تر و جذاب تری هست تا اطلاعاتی درباره ی من ناچیز.
سرای دانای توس: کمی در مورد رویکردها، اهداف و آرمانهای تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" و نحوهی شکلگیری و سیاستهای حاکم بر آن برایمان بگویید. آریا ادیب: زبان و ادبیات مدرن و پیشرو ِ هر سرزمین، یکی از ابزارهای تحقق آرزوهای والا و انسانی مردم آن سرزمین است و نیروی اصلی دگرگون ساز در همه ی گستره های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز در همه جا و در همه ی دوران های تاریخی، جوانان بوده اند و هستند، که با اتکا بر نیروی عشق و اشتیاق خود به پدیده های نو، و با بهره گیری از دانسته ها و تجربه های گذشتگان خود، به راه افتاده و نو را به جای کهنه می نشانند.
امروز به دلیل به کارگیری بسیاری سیاست های واپس گرایانه ی فرهنگی و اجتماعی در کشور، بخش بزرگ و مهمی از جوانان ما با وجود همه ی عشق و اشتیاق و استعداد خود برای یادگیری و آفرینش، در بیراهه ها سر در گم و بی سمت و سو باقی مانده و راه و چاره ای برای نوخواهی خود نمی یابند. بخشی از آنان در مسیر وزش باد به خرافه پرستی و آه و ناله کردن هایی که تنها نشانگر یاس و ناامیدی آنان از یک زندگی راستین و شاد است، متوسل شده اند و بخش دیگری در مخالفت با وضعیت موجود، به سیم آخر زده و در دنیای پنهانی خود با بهره گیری از امروزی ترین ابزارهای ممکن به خوش گذرانی های بی اثر و بطالت عمر خود مشغول شده اند. افراد این دسته ی اخیر به قول استادم آفای دکتر فکوهی «بدون کوچکترین مسئولیتی چیز می نویسند و وبلاگهایشان امروز به عرصهای بدل شده است بی ادب و خالی از سنتی که آن را نمیشناسند. زیرا، هرگز نه خود چنین سنتی را در زندگی تجربه کرده اند و نه چندان دربارهاش چیزی از زبانی واقعن صادق شنیده اند، و وبلاگ هایشان آکنده از آن چیزی است که تصور میکنند «مدرنیته» است. وبلاگ های آنان در حقیقت جایی است که میتوانی به هر کسی توهین کنی، هر کسی را دست بیاندازی، از موضع بالا برخورد کنی، دشنام نثارش کنی، به چالش بخوانیاش، برایش حرف در بیاوری، به خیال خود «آبرویش را ببری»، بدون آن که هیچ کس از تو بپرسد بر اساس کدام مشروعیت علمی یا غیرعلمی و اجتماعی و یا اصولن بر اساس کدام مشروعیت اخلاقی و انسانی به خود حق میدهی که به دیگر انسانها با این روشهای ابلهانه برخورد کنی، کسانی که گمان میکنند به صرف «جوان» بودن، اجازه ی هر کار و بر زبان راندن هر حرفی را دارند، گویی این «جوانها» قرار است تا ابد «جوان» باقی بمانند و گویی «غیرجوانها» هرگز جوان نبودهاند و از همین امروز باید دفنشان کرد.»
از میان آنان جوانانی هم که در آموزشگاه ها و دانشگاه های کشور به کمک انبوهی از سنگواره های پیر و جوان با عقب مانده ترین شیوه های آموزشی و کپک زده ترین اندیشه ها آشنا می شوند، اغلب عمر و جوانی خود را هدر می دهند و بخشی از ایشان زیر تاثیر جامعه ای که هویتش ضربه خورده است، به روشنفکرانی خودخواه و بریده از جامعه تبدیل می شوند که «تمایلی بیمار گونه بدان دارند که به همه و به ویژه به خودشان پیوسته دروغ بگویند و خود را مدام در آینهای از خودشیفتگی دروغین بنگرند. روشنفکرانی که پیوسته چشم گدایی به دست کسی دارند که جایزهای به آنان بدهد و با هر جایزهای فریاد شادمانیشان گوش جهان را کر میکند ولو آن که بدانند این جایزه، جایزهای مصلحتی بیش نبوده و در واقع آنان را به بازی گرفتهاند.
اینان جوانان جامعه ای هستند که به ضرب یک درآمد نفتی، یک شبه ره صد ساله رفته ( البته به کجایش جای حرف دارد) و در موقعیتی «مدرن»، و از آن هم بیش تر، در «موقعیت پست مدرن»، قرار گرفتهاند و با پرتاب شدن در تونل زمان سر از کلاسهای دانشگاهی درآوردهاند که نه انگیزهای برای شرکت در آن ها دارند و نه تمایلی به تغییردادنشان، یا از «کافی شاپ»ها و پاتوقهای روشنفکرانه. کسانی که یا مشغول بحث درباره ی آخرین کتابهای دریدا و فوکو هستند، بدون آنکه هرگز آن ها را خوانده باشند یا هرگز در آینده بخوانندشان (و بدون آنکه اصولن نه امروز و نه هرگز قادر باشند چنین کاری را بکنند) و یا مشغول تامل در سنتها و میراثهای اخلاقی و فکری نیاگانشان، که چیزی از آن ها هم سر در نمیآورند و بنابراین ظاهر و پوسته ی خارجی آن ها را عین واقعیت آن ها تصور کرده و از طریق تحمیل همین پوسته بر جامعهای که (به دلیل همان پرتاب شدن در تونل زمان) نمیتواند چنین چیزی را بپذیرد، در حال وارد کردن بدترین صدمه ها به سنتها هستند.
ولی همین به اصطلاح "درس خوانده ها" که با همه ی ادعاهایشان قادر به نوشتن یک یادداشت ساده که به اصطلاح «سر و تهی داشته باشد» هم نیستند (چه برسد به نوشتن روشمندانه و اندیشه مندانه ی مقاله و مطلبی که فکر و تجربه و توان و انرژی زیادی میطلبد)، راحت میتوانند در نفی هر یادداشت یا مطلب و حتا در نفی یک عمر اندیشه و تفکر یک انسان یا یک گروه و یک جریان فکری و اجتماعی فقط بنویسند: «حرف تازهای نداشت» یا «از کوزه همان برون تراود که دروست» یا «زیاد خوشم نیامد» و... جمله های کلی، بیمعنی و بیاعتباری از این دست. و اگر در نوشتار علمی نخستین درس هر استادی آن است که هر گونه بروز احساس و نظر شخصی و جانبدار بودن را کنار بگذارید، در یک نطر اینترنتی، از نوع "کامنت"های این گونه افراد، نمیتوان چیزی جز این جمله های بی معنی و بی اعتبار را انتظار داشت.». این دو گروه نخست از جوانان، یعنی آنان که به خرافه پرستی افتاده و فقط آه و ناله می کنند و آنانی که به روشنفکران اخته تبدیل شده و دون کیشوت وار فقط بر همه می تازند، ولی جرات گفتن حرف اصلی را ندارند، در حقیقت قربانیان عقب ماندن جامعه در گستره های اجتماعی و فرهنگی هستند و چاره ی کار آنان از جمله چاره ای سیاسی است.
در کنار آنان، ولی، گروه بزرگی از جوانان آگاه و پیشرو وجود دارد که عشق بزرگی برای درک مسایل اجتماعی و پدیده های آن دارند و رسالت و وظیفه ی خود را نیز برای ایجاد یک جامعه ی مترقی و آزاد می شناسند. اما بسیاری از آنان به دلیل همان سیاست های واپس گرایانه ی فرهنگی و اجتماعی، یا ناگزیر به کنار نهادن درس و آموزشگاه خود شده و به درآوردن نان برای خانواده های تهی دست خود مشغول شده اند و یا اگر همچنان در دبیرستان و دانشگاه هستند، روش های قرون وسطایی آموزشی، کمبود منابع پیشرو و مترقی ادبی و نداشتن امکان و بضاعت مالی برای تهیه ی این منابع، بسیاری از آنان را از آشنایی با شیوه های نقد و بررسی علمی مسایل فرهنگی و اجتماعی و عادت به اندیشیدن ِ دارای ترتیب و منطق (و نه احساساتی) محروم ساخته اند.
فراهم آوردن امکان و جایی، هر چند کوچک، برای یاری به بخش دارای حس مسئولیت و آگاه این گروه بزرگ و آینده ساز که کم بودن آگاهی و تجربه ی خود را حس می کند و عشق فراوانی برای آشنایی با میراث گذشتگان خود و همچنین پدیده های نو و مترقی دارد، کاری در سمت حرکت تاریخ است. چنین امکان و جایی دارای یک سمت و سو و یک پیام است. سمت و سویش آینده و پیامش نو خواهی، انعطاف، برخورد علمی و رعایت عدالت در نقد و بررسی مسایل فرهنگی و زندگی اجتماعی است.
در این راه، هیچ جوان مترقی و نوجویی را نمی توان بدون آشنا ساختن با دانسته ها و آرمان های والای گذشتگان و درس های به دست آمده از تجربه های مثبت و منفی آنان، برای حرکت به سوی آینده و درک مفهوم های نو و پیشرو آماده ساخت. از این رو عبور از جایی که زبده ی دانسته ها و تجربه های گذشتگان مترقی در آن گرد آمده و نتیجه ی دستاوردهای آنان در آن جا شکافته و تحلیل شده باشد، برای جوانان نوجو و مترقی مرحله ای آماده ساز و نخستین مرحله از مرحله های گذار به سوی آینده ی فکری آنان به شمار می آید.
تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" که از نزدیک به دو سال پیش کار خود را آغاز کرده، بر آن بوده است که پس از آن که در مرحله ی نخست، به اندازه ای مناسب و درخورد، آگاهی های زبده و طراز اولی درباره ی زبان و ادبیات فارسی و آثار نگاشته شده در عرصه های گوناگون این زبان و ادبیات را به علاقه مندان آن معرفی، و دستاوردها و تجربه های گذشتگان را در آن نقد و بررسی کرد، بر این پایه، حرکت در مرحله دوم را که بررسی نقادانه ی وضعیت فرهنگی و زبان و ادبیات در جامعه ی امروز ایران و نیز نشانه گرفتن آینده از ویژگی های آن است، آغاز کند.
این تارنما در مرحله ی دوم کار خود که اکنون دیگر رفته رفته در حال آغاز کردن آن است، ضمن ادامه ی ارایه ی اطلاعات سودمند و طراز اول پیرامون مسایل ادبی و فرهنگی از گذشته تا امروز، می کوشد از جمله با به کار گیری "جامعه شناسی ادبیات"، کند و کاو در بنیادی ترین مشکلات موجود در پهنه ی زبان و ادب فارسی در جامعه ی امروز ایران، کوشش برای توضیح ریشه های این مشکلات و بررسی چاره های پیشنهادی برای رفع آن ها، شم و نیروی فکری لازم برای نقد و داوری علمی و عادلانه ی مسایل ادبی و فرهنگی کشور را در علاقه مندان پرورش داده و آنان را به ابزار و قطب نمای لازم برای این نقد و داوری مجهز کند.
چنین کاری به زمان و شکیبایی بسیار و شیوه و اسلوبی علمی و برنامه ریزی شده و همچنین یاری و همکاری دانشمندان و اندیشه مندان خیرخواه و پیشرو و مترقی در این پهنه نیاز دارد.
من در مرحله ی نخست کار تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" خوش بختانه از یاری و پشتیبانی یاران فرهیخته و دلسوز بسیاری از جمله شما برخوردار بوده ام که با دادن پیوند به تارنمای من نظر علاقه مندان به زبان و ادبیات فارسی را به موضوع های این تارنما جلب کرده اند که ضمن سپاس گزاری بی کران از همه، امیدوار هستم در ادامه ی این کار نیز همچنان از این یاری و پشتیبانی برخوردار باشم.
سرای دانای توس: برای من خیلی جالب است که بدانم این حجم وسیع از مقالات گرانمایه که در تارنمای شما قرار گرفته است چگونه و بر چه اساسی تایپ و بازنویسی می شود. چرا که ظاهرا در هنگام بازنویسی اندکی دخل و تصرف نگارشی در نوشتارها ایجاد می شود. آریا ادیب: من در نگارش فارسی پی رو اصل و آیینی برای درست نویسی هستم که برای آشنایی با آن ها می توان به مقاله های نوشته در موضوع شماره ی ۵ تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" نگاه کرد. در این زمینه مراد من تنها این نبوده است که این آیین نگارشی را به خوانندگانم معرفی کنم، بلکه برای آن که خوانندگان من در عمل و پیوسته با این شیوه ی نگارشی رو به رو شوند و به علت تکرار، به آن ها خو گرفته و آن ها را فرا بگیرند، این اصل ها و آیین های درست نویسی را در همه ی مقاله هایی که نوشته، دریافت و یا برگزیده می شوند، رعایت می کنم تا خوانندگان من این اصل ها را پیوسته ببینند و مثلن بدانند که حرف اضافه ی "به" یا نشانه ی استمرار "می" و یا نشانه ی جمع "ها" را همیشه باید جدا نوشت، یا هر واژه را (چه فارسی و چه غیرفارسی) باید "با حرف های خط فارسی و همان گونه که به گوش می رسد" نوشت تا ما در کار نگارش گرفتار قانون و قاعده های گوناگون و گاه متناقص و معمولن پر استثنا نشویم. یعنی نوشتن را ساده و یکدست کنیم.
بدین ترتیب به عنوان نمونه "براستی" را باید به صورت "به راستی" نوشت یا وقتی ما "مثلا" را "مثلن" می شنویم و آن را "مثلن" تلفظ می کنیم و خود نیز، حرف های لازم برای نمایش آواهای آن را داریم، پس آن را به رسم خط عربی "مثلا" ننویسیم، یا "حتی" را که "حتا" می شنویم و "حتا" تلفظ می کنیم، "حتی" ننویسیم. و این نمی شود که خوانندگان ما در یک مقاله ی تارنما "می روم" را به صورت "میروم" و در مقاله ی دیگری، آن را به شکل "می روم" ببینند؛ با در یک مقاله "کتابها" و در مقاله ی دیگری "کتاب ها" را ببینند؛ و یا وقتی زبان فارسی خود دارای دستور جمع بستن است، چرا باید مثلن "ترکیب ها" را بنا بر دستور جمع بستن در زبان عربی "ترکیبات" بنویسیم؟ و این هم نمی شود که خوانندگان ما در یک مقاله آن را به صورت "ترکیبات" و در مفاله ی دیگری به شکل "نرکیب ها" ببینند.
این یکدست کردن ها در رعایت دستور زبان و آیین نگارش فارسی تا آن جا که به فهم مطلب آسیبی نرساند و جمله ای را نامانوس نکند، تا فرا رسیدن هنگام تغییر خط فارسی که مدت ها است دیگر یکی از سدهای موجود بر سر راه رشد و گسترش زبان و ادبیات فارسی شده است، لازم است.
ما این کار، یعنی یکدست کردن همه ی نوشتارها و رعایت دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی در متن همه ی آن ها را برای آموزش رعایت همیشگی قانون های دستوری، و پرهیز از هرج و مرج در نگارش فارسی لازم دانسته ایم.
کار هرج و مرح در نگارش فارسی از گذشته تا امروز، به علت های گوناگونی که یکی از مهم ترین آن ها بی صلاحیتی بالاترین نهادهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور، و اعتبار و مشروعیت نداشتن آن ها نزد اکثریت مردم بوده است، همچنان و هنوز چنان است که هیچ کس به هیچ توصیه و دستور عملی از سوی این نهادها برای چه گونه نوشتن فارسی بهایی نمی دهد و هر کس مطابق سواد و پسند شخصی خود چیز می نویسد و مرام و مکتبی برای خود در نوشتن دارد. ما نوشته های تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" را تابع مقررات یکدست و یکسان نگارشی کرده ایم و متن تک تک مقاله ها پیش از نوشته شدنشان در این تارنما با اصل ها و آیین های مورد پذیرش این تارنما برابر شده و تغییر می کند. ما این قصد را هم در همان آغاز کار در سرمقاله ای با خوانندگان خود در میان نهادیم که در بایگانی آن همچنان برای همه قابل خواندن است و چون نشانی و منبع همه ی نوشتارها را نیز در پایان آن ها می آوریم، از خوانندگان خود خواسته ایم که در صورتی که خواهان خواندن این مقاله ها در شکل اصلی شان باشند، خود می توانند به این نشانی ها روی آورند.
یکی دیگر از کارهایی که روی تک تک مقاله ها انجام می شود، پاک کردن آن ها از غلط های تایپی یا املایی است که متاسفانه در اغلب مقاله ها فراوان هست و شمار آن ها گاه آن اندازه زیاد است که میل و رغبت خواننده را برای ادامه ی خواندن از او می گیرد. از این رو ما برای آن که خوانندگانمان از آشنایی با درون مایه ی خوب و سودمند این نوشته ها بی بهره نشوند و مقاله ای را نیمه کاره رها نکنند، غلط های تایپی و املایی و حتا گاه دستوری آن ها را نیز از آن ها می زداییم، واژه های رایج و جاری فارسی را نیز جایگزین واژه های مهجور و متروک بیگانه می کنیم و همه ی عددهای لاتینی را نیز به عدد های فارسی بر می گردانیم و با این تدبیرها خواننده ی فارسی زبان را در فضای مانوس خودش آماده ی خواندن نوشته ها و نوشته ها را آماده ی خواندن او می کنیم و من فکر می کنم یکی از دلیل های موفقیت نسبی این تارنما و استقبال از نوشته های آن که در پیام های فراوان و رایانامه های هر روز خوانندگان تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" بازتاب می یابد، این باشد که آنان نوشته های این تارنما را راحت و آسان و با علاقه می خوانند و مشکلی در دریافت درون مایه ی آن ها ندارند. چنین نتیجه ی مثبتی خستگی کار زیادی را که اجرای همه ی این تدبیرها پدید می آورد، از ما دور می کند.
سرای دانای توس: در جاهای مختلفی در "زبان و ادبیات فارسی" و همچنین در کامنتهایی که در وبلاگهای همسو نوشته اید، من بارها دیده ام که از "گنجینهی زبان و ادب فارسی" و "میراث گرانبهای گذشتگان" و تعابیری مشابه سخن به میان آورده اید. براستی ادبیات فارسی چه ارمغانی برای جوانان امروز دارد؟ و چه گنجینه ای و چه اندیشه ای در آن نهفته است؟ آیا امروز نسل من می تواند صرفا با اتکا به این میراث و ارمغان گذشتگان به سوی فردایی بهتر پیش رود؟
آریا ادیب: همان گونه که تجربه ی زندگی و تاریخ تمدن نشان می دهد، هر چیز نو و به تری بر پایه ی دانسته ها و تجربه های گذشتگان پدید می آید و تا کسی نخست در مکتب و مدرسه ای با تجربه های گذشتگان خود و دانش آنان آشنا نشود و دلیل و انگیزه ی کوشش های آنان را درنیابد، نمی تواند به اندیشه های امروز خود شکل درستی بدهد و آن ها را برای آفرینش پدیده های نو به کار بگیرد. کسی که هنوز جمع و تفریق و منطق آن ها را نیاموخته است، نمی تواند با ضرب و تقسیم آشنا شود و کارکرد آن ها را دریابد.
افزون بر این، بدون تامین شرط عینی برای پیدایش هر پدیده ی نو، یعنی رشد کافی سطح زندگی مادی و اقتصادی جامعه و نیز شرط ذهنی، یعنی پیدایش اندیشه و فرهنگ لازم برای هر پدیده، ضرورت پیدایش هیچ پدیده ای به اندیشه ی کسی خطور نمی کند و بدون فراهم بودن این دو شرط، هرگز انگیزه ای برای انجام کاری در کسی پدید نمی آید. اگر فردوسی صد سال پیش تر از زمان خود زندگی می کرد، هرگز به اندیشه ی سرودن شاهنامه دست نمی یافت، چرا که شرایط زندگی اجتماعی و فرهنگی در صد سال پیش از او ضرورتی برای آن دفاع جانانه از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در دستور کار خود قرار نداده بود. انقلاب مشروطه و اندیشه ی محدود کردن اختیارهای شاه و شرکت دادن مردم در اداره ی کشور نیز نمی توانست صد سال پیش از آن تاریخ روی دهد و برای این کار، تاثیر بین المللی اندیشه های نو، مرحله ی بالاتری از رشد اقتصادی جامعه و سطح بالاتر شیوه ی زندگی و فن آوری در همه ی عرصه ها از جمله در تکنیک مبارزه ی جنگی و شکل های جدید سازمان دهی نیروها و ارتباط میان انسان ها، امکان به کارگیری تبلیغات، مطبوعات و دیگر ابزارهای جدید لازم بود تا افراد آگاه شده ای که ضرورت این جنبش را دریافته بودند بتوانند آن را به راه بیاندازند. و همه می دانند که این جنبش و تغییر ایجاد شده در وضعیت زندگی مادی و معنوی مردم نیز چه تاثیر شگرفی بر رشد و ارتقای زبان فارسی نهاد.
از این رو بررسی سیر تحول ها و دگرگونی های زبان به گونه ای شگفت آور در پیوند مستقیم با دگرگونی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه قرار می گیرد و با این شیوه ی بررسی، مثلن به خوبی می توان دید که نیاگان ما در شرایط و اوضاع گوناگون برای رشد و ارتقای زبان فارسی و فرهنگ ایرانی و نگاه داری آن در برابر یورش های مهاجمان گوناگون و فرهنگ های بیگانه از چه شیوه های متنوعی بهره گرفته اند و با انجام چه تدبیرهایی موجب آن شدند که برخلاف بسیاری از ملت ها و فرهنگ ها که در گردباد رویدادهای تاریحی، زبان و فرهنگ خود را باختند و پرچم سفیدشان را بلند کردند، زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نه تنها پا برجای ماند، بلکه همه ی این مهاجمان را نیز زیر تاثیر و نفوذ خود قرار داد.
این شیوه ی نگاه به جنبش های ادبی و فرهنگی و چنین بررسی و کند و کاوی در "گنجینه ی زبان و ادب فارسی" که "میراث گران بهای گذشتگان" ما به شمار می رود، درس هایی به ما می آموزد که اکنون نیز با انطباق دادن این درس ها بر وضعیت جامعه ی امروزی، می توانند و باید در مقابله با یورشی که اکنون نیز به دست خرافه پرستان مدرن و امروزی، علیه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در کشور ما صورت می گیرد، مورد بهره برداری قرار گیرند.
تارنمای "زبان و ادبیات فارسی" به دور از هر گونه ملی گرایی کور، که شایسته ی انسان امروزی نیست، بر این باور است که "دفاع از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی" که هویت ما را تشکیل می دهند، پیام گذشتگان ما و اندیشه ی نهفته در "گنجینه ی زبان و ادب فارسی" است و زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، که امروز دوباره مورد یورش فارسی ستیزان و دشمنان فرهنگ ایرانی قرار گرقته است، یک بار دیگر شایسته ی دفاعی جانانه شده است.
این زبان و ادبیات، آموزشگاهی برای فراگیری درس های یک زندگی انسانی، رعایت داد، گسترش مهر و نیز برانگیزنده ی میل به نوخواهی و نوجویی است. پیام این زبان و ادبیات و اندیشه ی نهفته در گنجینه ی آن، یعنی "دفاع از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی"، اگر با بهره گیری از یک شیوه ی ارزیابی و تفکر علمی که باید در بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی به کار رود، بر جوانان ما روشن شود، این کار به تامین آن شرط ذهنی که برای انجام یک تحول اجتماعی و تاریخی در کشور ما لازم است یاری رسانده و جوانان ما دیگر تاریخ ادبیات را نه تکرار مشتی حفظیات بی بو و بی خاصیت که امروز در دبیرستان ها و دانشگاه های کشور به خورد آنان داده می شود، بلکه ابزاری (ساخته شده توسط گذشتگان) برای ارزیابی و بررسی وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه خواهند یافت و با مجهز شدن به این ابزار می توانند برای تامین شرایط عینی و ذهنی دیگری که فراهم شدن آن ها نیز برای ایجاد یک دگرگونی بنیادی اجتماعی و سیاسی در ایران لازم است، نیز مبارزه کنند و به یک زندگی شایسته و انسانی که حق آنان است، دست یابند.
سراس دانای توس: علاقه مندم نظر شما را دربارهی خط فارسی بدانم. آیا شما این خط را اصلاح پذیر میدانید. و یا معتقدید باید از اساس تغییر کند؟ و اگر باید از اساس تغییر کند آیا نظر شما این است که می توانیم از خط لاتین استفاده نماییم یا باید الفبای جدیدی بسازیم؟ آریا ادیب: الفبا مجموعه ای از نشانه ها است که یاد گیری آن ها برای خواندن و نوشتن ضروری است. هر نشانه، تلفظ یکی از صداهای هر زبان را نشان می دهد که مردمی که با آن زبان سخن می گویند ادا می کنند. در فهرست الفبای خط فارسی نام ٣۲ حرف آورده شده است که همگی فارسی زبانان با آن ها آشنا هستند، ولی هیچ فارسی زبانی نمی تواند با به کارگیری فقط این ٣۲ حرف حتا یک جمله بنویسد.
همه ی حرف های الفبای فارسی بی صدا هستند و حرکت ها که حرف های با صدا هستند، اگر چه در فهرست الفبای فارسی نامیده نمی شوند ولی به طور نامریی به کار می روند، زیرا که بدون آن ها حتا استادان دانشمند فارسی زبان نیز نمی توانند بدون سابقه ی ذهنی و آشنایی قبلی با یک واژه، آن را، به ویژه اگر در جمله ای قرار نگرفته باشد، درست تلفظ کرده، بخوانند و به کار ببرند. به عنوان مثال واژه ی " کرد" را به ١۲صورت و " بردم" را به ٣٦ صورت می توان خواند. در حالی که مراد نویسنده تنها یکی از آن ها است. حرکت های خط فازسی که هر کدام در حقیقت یک حرف است عبارتند از چهار صدای بالا، پایین، وسط و جزم و نیز صداهای مد، تشدید و تنوین. هر حرف الفبای فارسی نیز خود باز دارای شکل های گوناگون است که تعداد آن ها برای برخی از حرف ها تا چهار شکل می رسد، مثلن حرف ب که دارای شکل تنها و شکل های اول، وسط و آخر است. حال اگر همه ی این حرف های صدادار و بی صدا و شکل های گوناگون آن ها را با هم جمع بزنید به عدد شگفت آور ١۲٣ حرف خواهید رسید. یعنی الفبای زبان فارسی ١٢٣ حرف دارد !!
اکنون این پرسش مطرح می شود که زبانی که برای ادای صداهای خود به بیست و چهار و پنج نشانه برای الفبای خود بیش تر نیاز ندارد چرا باید ١۲٣ نشانه به کار ببرد ؟ این پرسشی است که از ١۵۰ سال پیش تاکنون بزرگانی چون میرزا فتح علی آخوند زاده، میرزا ملکم خان ناظم الدوله، میرزا مستشارالدوله تبریزی، طالبوف، میرزا علی اضعر خان طالقانی، دکتر سعید نفیسی، رشید یاسمی، سید حسن تقی زاده، میرزا ابوالقاسم آزاد مراغه ای، ابوالقاسم آزاد، احمد کسروی، ، دکتر رحمت مصطفوی، دکتر پرویز ناتل خانلزی، یحیی آرین پور، احسان طبری و بسیاری دیگر از بزرگان ادب فارسی و فرهنگ ایرانی مطرح ساخته و برای تحقق آن کوشیده اند، لیکن هنوز مخالفان برداشتن این سد بنیادی که بر سر راه رشد زبان و ادب فارسی قرار دارد، با آوردن دلایلی که بارها و بارها پاسخ آن ها نیز را دریافت کرده اند، تاکنون موفق شده اند از برداشتن این گام اساسی و تاریخی جلوگیری کنند و شکوفایی این زبان و راه یابی واقعی ادبیات آن را به صحنه ی جهانی دشوارتر سازند. (من به دلیل انبوه بودن ایرادهای وارد به خط فارسی از گقتن آن ها در این جا خودداری می کنم و خوانندگان شما می توانند برای شناخت انواع و اقسام ایرادهای خط فارسی و آشنایی با سرگذشت کوشش های انجام شده برای تغییر این خط در طی ١۵٠سال گذشته، و پاسخ های داده شده به مخالفان تغییر آن، به نوشته های آمده در موضوع شماره ی ٦ تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"، به ویژه به نوشته ی " سرگذشت فکر تغییر خط فارسی " نگاه کنند)
با این حال مساله ی تغییر خط مساله ای نیست که تنها به تشخیص شماری زبان شناس و زبان دان وابسته باشد. نیاز به تغییر خط فارسی و انجام بحث و جدل هایی که باید پیرامون لزوم تغییر آن و یافتن به ترین چایگزین برای آن انجام شود، باید از سوی عموم مردم حس شود و این حس زمانی در آنان پدید می آید که جامعه به صورتی آزاد، درگیر داد و ستد های زنده و ارگانیک با آرمان ها و اندیشه های گوناگون علمی، هنری، فلسفی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در ایران و جهان باشد و بتواند درباره ی همه چیز بگوید و بنویسد. از سوی دیگر مشخص کردن یک خط حایگزین، تنها یک گام از گام های ضروری برای درست و دقیق و نیرومند کردن خط یک زبان است. گام اصلی تر، فراهم آوردن آن نهاد و امکانی است که بتواند این خط را با روشی مدرن و علمی تدوین کند و آن را به احرا بگذارد. چنین نهاد و امکانی نیاز به دو شرط "اعتبار و مشروعیت اجتماعی" و همچنین "قدرت سیاسی" دارد: اعتبار و مشروعیت برای آن که مردم، تدوین کنندگان و اعمال کنندگان این خط را از آن خود بدانند و کارشان را در جهت افزایش نیروی زبان و ارتقاء فرهنگ خود ببینند تا با میل و رغبت به اجرای آن گردن بنهند. و لزوم داشتن قدرت سیاسی برای آن است که این قدرت بتواند درهای جامعه را بدون هر گونه تنگ نظری به روی اندیشه های والای بشری باز کند، انسان ها را در یک جامعه ی باز درگیر داد و سندهای مستقیم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و هنری کند و دامنه ی فرمان و تاثیرش همه ی نهادها و ارگان های فرهنگی، همه ی سطوح آموزشی، مطبوعات، رادیو و تلویزیون و هر چه با زبان و فرهنگ کشور ارتباط دارد را فرا گیرد.
این نهاد و امکان، امروز در ایران وجود ندارد و تا هنگامی که درهای جامعه را بر روی هر چه که بوی دیگری جز اندیشه های فرهنگ مسلط بدهد بسته اند و گقتن و نوشتن آن ها را تابو و ممنوع کرده اند، زبان نمی تواند در داد و ستدی دایمی و ارگانیک با اندیشه های گوناگون علمی و فرهنگی و اجتماعی در ایران و جهان قرار بگیرد تا در نتیجه، احساس و نیازی برای رشد دادن و دگرگون کردن آن و خط آن در همگان (و نه فقط در میان گروهی زبان دان و زبان شناس) ایحاد شود.
خط فارسی اصلاح پذیر نیست و هر کوششی از طریق افزودن نقطه ها و خط ها و نشانه های دیگر به آن، جز بزک کردن آن نیست و مشکل های بنیادی آن را از میان نمی برد و به کسی در درست خواندن و درست نویسی کمکی نمی کند. خط فارسی نه خط، بلکه از خط بالاتر است، نقاشی است، هنر است و یکی از زیبایی های کشور ما است. درست مانند داستان های هزار و یک شب، درست مثل بازارهای ایران، مثل زن های چادر و چاقچوری هشتاد سال پیش ایران و مثل حرمسرا ها و دزد بغداد که برای مردم جهان جالب است. اما همین نقش و نگار زیبا، هنگامی که در دفتر و کتاب و روزنامه و مجله نوشته می شود و آن هنگام که مردم برای هم نامه می نویسند، دیگر به هیچ وجه به آن زیبایی نیست، بلکه مانند تار و پود وحشت آور دامی است که هفتاد و چند میلیون آدمیزاد در کشور ما در آن دست و پا می زنند که حتا دکترهای ادبیاتشان و استادان دانشگاهشان تا واژه ای را از پیش نشناسند از خواندن آن عاجزند.
حکم جایگزین کردن این خط با یک خط ساده و بی استثنا و علمی که بتواند هر آن چه را که بر زبان رانده می شود و در گوش می نشیند به خوبی و با دقت انتقال دهد، از همان ۱۵۰ سال پیش صادر شده است و این مساله که این خط چایگزین، خط لاتینی باشد یا چیز دیگری، مساله ای است که باید پس از فراهم آمدن شرایط احتماعی و سیاسی لازم برای آن، با شرکت و همکاری نهادهای اجتماعی مردم و البته صاحبنظران و دانشمندان زبان دان و زبان شناس، در سطح جامعه به بحث گذاشته شود و برای آن معقول ترین راه و شکل که با ویژگی های زبان فارسی و فرهنگ ایرانی همخوان باشد برگزیده شود. این گونه بحث های زبانی البته اکنون نیز رایح اند و زمینه را برای آن هنگام فراهم می آورند. ولی همان گونه که گفتم برای اجرای نتایح گرفته شده از این بحث ها نطر مردم و نهاد های وابسته به آنان و نیز یک تحول اجتماعی و سیاسی بنیادی در جامعه لازم است.
سرای دانای توس: دوست دارم نظر شما را در مورد سره نویسی بدانم. آیا با این جریان موافقید؟ بطور کلی آیا این جریان برای زبان فارسی مفید است؟ آیا حد و مرزی را برای آن در نظر می گیرید؟
آریا ادیب: در پاسخ به این پرسش جا دارد که من از آسیب شناسی آقای بهرام روشن ضمیر در این زمینه بهره بگیرم که از نظر من به خوبی به برخی جنبه های پر اهمیت این مساله اشاره کرده اند.
یکی از جنبش های ایرانیان پس از انقلاب مشروطه جنبش سره یا پاک نویسی در زبان فارسی است. جنبشی که از همان آغاز همراهان و دشمنان بسیار جدی داشته است و امروز پس از یک سده، نه می توان گفت که این جنبش پیروز شده است و نه می توان دستاوردهای آن را نادیده گرفت. این که زبان در ایران در سده ی بیست و یکم از زبان آغاز سده ی بیستم فارسی تر شده است دستاورد همین جنبش است.
زبان "فارسی دری" بر خلاف دیدگاه سنتی، نه زبانی مربوط به پس از اسلام، بلکه یکی از زبان های دوران ساسانی است و خاستگاه آن را خراسان می دانند. پس از اشغال ایران به دست عرب ها، کم کم عربی جایگزین پهلوی شد و پیوسته از شمار پهلوی نویسان کاسته شد، به شکلی که پس از دو سده، پهلوی نویسی منحصر به دانشمندان زرتشتی شد که دفترهای دینی خود را به این زبان و دبیره می نوشتند. در این دوره، ایرانیان که دست به مقاومت پیروزمندانه ی فرهنگی در برابرعرب ها زده بودند، زبان های محلی خود را نگاه داشته بودند. دانشمندان ایرانی، عربی را از خود عرب ها به تر می دانستند و دفترهای پهلوی و سوریانی و ... را به عربی ترجمه می کردند، ولی عوام هرگز عرب زبان نشده بودند و بر پایه ی گزارش های تاریخی، مسلمانان ایرانی حتا نماز خود را نه به عربی، بلکه به زبان محلی خود (یک زبان ایرانی) می خواندند و به این دلیل که نخستین دولت ایرانی و ایران دوست، سیستانی ها (یعقوب لیث صفاری) و خراسانی ها (سامانیان) بودند، زبان محلی این سرزمین (زبان دری) با پشتیبانی این دو دولت حالت دانشیک (علمی) و دیوانی به خود گرفت و در نثر و نظم (به ویژه نظم) در زمانی کوتاه به چنان شکوهی رسید که همه ی ایرانیان آن را به عنوان زبان ملی ایران برای نظم و نثر پذیرفتند و نام "فارسی" را بر آن نهادند (همچنانکه در دوران ساسانی نیز به زبان پهلوی، "پارسیک " می گفتند. درحالی که خاستگاه پهلوی نیز مانند دری نه از پارس که از شرق ایران بوده است). بدین ترتیب ادب فارسی (دری) از سده ی نهم میلادی آغاز شده است و امروز زبان ما با تاریخ ادبیاتی ١٢٠٠ ساله یکی از کهن ترین زبان های هنوز زنده ی جهان به شمار می آید.
نثر فارسی در دوران سامانی با "ترجمه تفسیر تبری" از قرآن و "تاریخ بلعمی" خیلی زود قدرت نمایی کرد و پس از آن حتا به رقابت با نثر عربی که پشتیبانی دولت ها را داشت و محبوب همه ی مسلمانان از هند تا مراکش بود، پرداخت. نثر فارسی که در سده ی ١٠ و ١١ میلادی با "تاریخ بلعمی" و "تاریخ بیهقی" و سپس "قابوس نامه" ی عنصر المعالی کیکاووس و "سفرنامه" ی ناصر خسرو و امام محمد غزالی ... به اوج استواری خویش رسیده بود، ناگهان به بلایی به نام "نثر متکلف و مصنوع" دچار شد. "عربی دانی" امتیازی ویژه شد که نویسندگان به آن فخر می فروختند. دشواری و پیچیدگی نثر هرچه بیش تر و واژگان عربی آن افزون تر، سواد نویسنده را بیش تر می دانستند! بدین ترتیب از سده ی ١٢ میلادی (٦هجری) ما شاهد نثری هستیم که اگر چه نامش فارسی بود، ولی بیش از نیمی از واژگان و اصطلاح های آن عربی و باقی هم کمی ترکی – مغولی و اندکی فارسی بود. آثار عطار و به ویژه سعدی اوج این دوران است. با این حال این آثار هرچه بودند زیبا بودند و استوار و به گفته ی کارشناسان فن درباره ی نثر سعدی، "سهل و ممتنع". ولی با گذشت زمان عنصر زیبایی نیز کنار رفت و زبان فارسی چنان آشفته و مغشوش شد که در دوران مشروطه و با بیداری روشنفکران جامعه، جنبش "پارسی سره" برای مقابله با آن وضعیت فجیع ایجاد شد. نویسندگان فارسی از صفوی تا پهلوی خود نمی دانستند که چه می کنند، ولی پژوهشگران پسین تر با اندکی اندیشه در دفترها و نامه های فارسی به ریشه ی این مشکل پی بردند. فرهنگستان یکم (در دوره ی رضا شاه) نیز نه ادامه ی جنبش پارسی سره، بلکه تاثیر پذیرفته از آن بود که با مقاومت هایی از سوی ادیبان سنتی ایران و همچنین متجددان روشنفکر رو یه رو شد. ولی گذشت زمان، درستی مسیر این جریان را اثبات کرد.
جریان ادبی دوره ی پهلوی، زبان فارسی را خانه تکانی کرد و پس از آن دیگر هیچ خردمند فارسی دوستی نبود که فارسی پیش از آن زمان را ادامه دهد. نثر دوره ی قاجار به ویژه آثار دینی آن دوره نشان می دهد که نزدیک به ٩٠ درصد واژگان دفترهایی که از آن زمان به دست ما رسیده است فارسی نیست و آن ١٠درصد دیگر نیز چیزی نیست جز حرف های ربط (از، که، را، تا، برای، چون، در) یا ضمیرها (من، تو، او، ما، شما، ایشان) یا فعل های اصلی (است، بود، شد، گشت، گردید) یا قیدها و عددها، و کاری که در دوران پهلوی به شکل رسمی انجام شد، پس از انقلاب بهمن توسط فرهنگستان امروزی به صورتی ناقص انجام گرفت و می گیرد. یعنی این فرهنگستان واژگانی را که از غرب می آیند به فارسی برمی گرداند (که کاری سودمند است) ولی به واژگان عربی پیشین دست نمی زند. نتیجه ی این رفتار این می شود که هر استاد و دست به قلمی، (چون جامعه خواهان آن است) خود تصمیم می گیرد که فلان واژه ی فارسی یا تازه ساخته را به جای یک واژه ی عربی به کار بگیرد که این همان آشفتگی در زبان است، زیرا این کار صورت رسمی ندارد. از سوی دیگر، هنوز کسانی آثاری ارایه می کنند که در آن ها به جایگزین های جا افتاده ی چند دهه گذشته بی اعتنا بوده و همان واژگان عربی کهنه را به نام واژه های اصیل!! به خورد جامعه می دهند. نگاهی به کتاب های حقوقی و کتاب های قانون روشن می کند که هیچ کوششی برای اصلاح زبانی قوانین نمی شود و قوانینی که امروز ساخته می شود نیز به این دلیل که باید مکمل قوانین پیشین باشد، همچنان به زبانی جدا از زبانی که مردم بدان سخن گفته و می نویسند نوشته می شود. برای نمونه نگاهی به بخش جرم های سیاسی کنید: "اقدام علیه امنیت ملی از طریق اضرار به غیر"، "نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی"، "افترا" و ... .
بنابراین اگر از سره نویسی انتقاد می کنیم، حتمن باید از نوشتن فارسی سنتی نیز انتقاد کرده و به همگان تذکر داد که دستاوردهای سال های گذشته را هدر ندهند و وارونه ی جریان آب شنا نکنند. گاه می بینم که برخی با اشاره به میراث مکتوب ما، از تغییر ندادن زبان سخن می گویند و نمونه می آورند که انگلیسی زبانان امروز چیز زیادی از گنجینه ی ادبی شکسپیر نمی فهمند و ما نباید کاری کنیم تا زبانمان از زبان میراث فرهنگی مان دور بیافتد. این استدلال همه جا درست نیست. و اگر چه بخشی از میراث ما به زبان عربی است. ولی این اصلن دلیل نمی شود که ما امروز عربی سخن بگوییم تا بچه های ما "آثار الباقیه" و "التفهیم" بیرونی و یا تاریخ های عربی را بفهمند! "فارسی سنتی" نیز گوهری گران بها در خود دارد. ولی این دلیل خوبی نیست که ما تا ابد به فارسی سنتی با ۵٠ تا ٩٠ درصد واژگان عربی سخن بگوییم. جهانیان ما را مسخره خواهند کرد.
از سوی دیگر "پارسی سره" نیز به چند دلیل نمی تواند و نباید در دستور کار قرار گیرد. زبان پارسی سره آن اندازه از زبان فارسی سنتی دور است که اگر خودمان را گول نزنیم باید بگوییم که دو زبان جدا هستند. یعنی اگر در فارسی سنتی واژگان غیر ایرانی را کنار گذاشته و پارسی سره را که پاک شده از واژگان غیرایرانی است جایگزین آن ها کنیم. بدین ترتیب نه تنها ادبیات کلاسیک بلکه بسیاری از آثار معاصر را نیز باید ترجمه کنیم!
در زبان فارسی واژگان فراوانی که اصل فارسی دارد معرب شده و مطابق دستور زبان عربی صرف می شود. دوستی به جای "زمان" می گفت "گاه" که نادرست نیست ولی هنگام سخن گفتن نامانوس و گاه خنده دار می شد. وی می گفت : "شما فردا گاه دارید"؟! یا "من گاه می ذارم با شما سخن بگم"! و خنده ی کسی بر او تاثیری نداشت، تا این که به او نشان داده شد که "زمان" فارسی است و وجود واژه هایی چون "ازمنه" و "مزمن" دلیل بر عربی بودن ریشه ی آن ها نیست.
مشکل دیگر این است که ما برای برخی واژگان که در عربی بودنشان گمانی نیست، یا برابر فارسی نداریم و یا اگر داریم، برابری جا افتاده نیست. برای نمونه "دلیل" عربی است. برابر آن در فارسی چیست؟ هفته نامه ی امرداد "شوند" را به جای آن به کار می برد، ولی من ندیدم که هیچ استاد صاحب قلمی آن را بپذیرد و تا آن جا که می دانم در نثر فارسی "شوند" پیشینه ندارد. اگر بگویید "دانشگاه"، "بیمارستان"، "ایستگاه"، "خودرو"، "بزرگراه"، "همایش"، "ترابری"، "پاسبان"، "هواپیما"، "فرودگاه" و ده ها واژه ی دیگر نیز که امروز خیلی خوب جا افتاده است در ادب فارسی پیشینه ندارد. پاسخ آن این است که این ها را هم همان فرهنگستان به شکل رسمی اعلام کرده است. ولی امروز برابرگزینی برای واژگان عربی را فرهنگستان انجام نمی دهد و کار خود را فقط محدود به برابرگزینی واژگان غربی کرده است. از این رو اگر هر کسی به صورت غیر رسمی و شخصی بخواهد سره بنویسد، یعنی به هر شکلی که شده برای واژگان غیرایرانی برابری ایرانی بیابد یا بسازد، چون به یکپارچگی نظری و توافق همگانی نمی رسد، زبان را آشفته می کند.
و دشمنان زبان ایران در تبلیغات خود علیه زبان فارسی می گویند که این زبان اصلن زبان نیست، لهجه است! و چنین ادعا می کنند که اگر واژگان عربی را از این زبان بگیریم، این زبان بسیار فقیر و بی چیز شده و نمی توان منظور را با آن رساند!. درحالی که چنین نیست. نگاهی به واژه نامه ها نشان می دهد که در فارسی چند برابر برای یک منظور می تواند به کار رود و به کار رفته است که در بیش تر موارد دست کم یکی ایرانی است. به گمان من این اصلن بحثی ملی نیست که در میان چند واژه ی برابر، واژه ی فارسی را بر عربی یا غربی و غیره برتری دهیم و آن را برگزینیم. ما باید تکلیف خود را روشن کنیم که می خواهیم به فارسی بنویسیم یا به زبانی دیگر؟ اگر به فارسی می نویسیم، این طبیعی، منطقی و معقول است که واژه ی فارسی را بر برابر بیگانه ی آن برتری داده و آن را برگزینیم.
به گمان من اگر چیزی میان "پارسی سره" و "فارسی سنتی" را برگزینیم، آن گاه نه تنها قادر به درک آثار ادب گران مایه ی کلاسیک خود از سعدی به بعد خواهیم بود، بلکه زبانی خواهیم داشت بسیار نزدیک به ادب فارسی پیش از سعدی. در نظم بسیار نزدیک به فردوسی و در نثر نزدیک به آثار پیش از سعدی. یعنی تاریخ بلعمی یا بیهقی یا سفرنامه ی ناصر خسرو و ... را بخوانیم و سپس آن ها را با کلیله و دمنه، مرزبان نامه و ... بسنجیم تا خود داوری کنیم که زبان کدام گروه به تر است.
پرسش این جاست که چیزی میان پارسی سره و فارسی سنتی یعنی چه؟ یعنی آن که واژگان ایرانی یک نوشتار ۷٠ تا ٨٠ درصد کل واژگان نوشتار را تشکیل دهد و عدد آن بستگی به متن دارد. هرچه متن ساده تر باشد، کار ما برای گزینش واژگان آسان تر و درصد واژگان ایرانی آن بالاتر خواهد بود و هرچه متن تخصصی تر باشد، ما ناگزیریم که به اصطلاح های ویژه ی آن دانش که ممکن است ایرانی نباشد، تن در دهیم و درصد فارسی مورد نظر ما پایین می آید. برای این کار چنین پیشنهاد می شود:
١- اگر یک واژه ی بیگانه، هنوز برابری ندارد به آن تن دهیم.
٢- اگر برابر ایرانی یک واژه ی بیگانه را می دانیم ولی آن واژه کم تر شناخته شده و همه معنای آن را نمی دانند و کاربردی ندارد. یا آن را به کار نبریم، چون خواننده آن را نمی فهمد، یا اگر هم بفهمد، شگفت زده شده و یا ممکن است به خنده بیافتد که این به معنی گسیختن پیوند خواننده و نویسنده است و یا اگر آن ها را به کار می بریم، معنی آشنای آن ها را در میان دو کمانک بنویسیم و بگذاریم این واژگان (اگر رسا و زیبا است) به مرور جا بیافتد و هنگامی که یک برابر فارسی رفته رفته پذیرفته شد و استادانی آن ها را به کار بردند و در سخن رانی ها گفته شد و روشن شد که همه معنای آن را می دانند، آن گاه آن را بدون معنی کردن به کار ببریم. مانند "درود بر شما" ، "بدرود" ، "سپاس گزار" و ... که تا چند سال پیش به کارگیری آن دشوار بود، ولی امروز در شبکه های فارسی زبان و حتا در صدا و سیما نیز به کار می رود.
۳- هنگامی که می دانیم یک واژه ی بیگانه، برابری ایرانی دارد که سرشناس و کاربردی است، در برگزینی واژه ایرانی درنگ نکنیم. گمان نکنیم که به کارگیری واژگان عربی یا غربی نشانه ی سواد است !. به گفته ی دکتر پرویز خانلری درباره ی پرهیز از عربی نویسی: «آن زمان عربی در جهان سروری داشت و طبیعی بود فخرفروشی به آن. دست کم زبان دانش جهانی بود. زبان تمدن بود. اکنون چه؟" اکنون بهره گیری از واژه ی ایرانی نشانه ی سواد است. چراکه روشن می کند که نویسنده هنگام نوشتن، می اندیشد و به منابع می نگرد».
اکنون همین متن بالا (شماره ی ۳) را به فارسی سنتی می نویسیم :
وقتی که می دانیم یک کلمه ی خارجی، معادلی ایرانی دارد که مشهور و قابل استفاده است ، در انتخاب آن تامل نکنیم. تصور نکنیم که استفاده از کلمات عربی یا غربی نشانه سواد است! به قول دکتر پرویز خانلری: "یک وقتی عربی در دنیا تسلط داشت. و طبیعی بود تفاخر به آن. حداقل زبان علمی عالم بود. زبان تمدن بود. حالا چه؟" حالا استفاده از کلمه ایرانی علامت سواد است. چرا که ثابت می کند که مولف به وقت تالیف تفکر می کند و به منابع رجوع می کند.
در متنی که آن را به فارسی سنتی نوشتیم، نزدیک به نیمی از واژگان عربی است. تازه واژگان فارسی هم چیزی نیست جز فعل ها (می دانیم، است، داشت، بود، می کند) و حرف های ربط و ... . درحالی که در متنی که نخست آمد، دیدید که واژگان عربی کم تر از ١٠ درصد بود و این رقم، درست برابر شمار واژگان عربی در شاهنامه ی فردوسی و در تاریخ بلعمی یا ... است. و آسانی کار در این جاست که ما بدون به کارگیری واژه ای مهجور و ناشناخته که ممکن است خواننده ای کم دانش آن را درک نکند، به این درصد خوب رسیدیم. و البته می توانستیم به روش سره نویسی به جای "عربی" تازی، به جای "تمدن" شهریگری، به جای "فخرفروشی" ارزش فروشی و به جای "منابع" بن مایه ها بنویسم. برابر ایرانی "طبیعی" و "حتا" را هم نمی دانم. یعنی می بایست جمله را به گونه ای تغییر می دادیم تا نیازی به این ها نباشد. پس ببینید نویسنده با چه دشواری رو به رو می شود و دلیل روی نیاوردن مردم به سره نویسی هم همین است. و تازه فرجام کار چه بود؟ خواننده ی عامی ممکن بود به معنای درست دست نیافته و پیوندی با نوشتار و نویسنده برقرار نکند که این هم نشانه سستی نوشتار است.
٤- و واپسین نکته این که از واژگان ترکیبی (ایرانی – عربی) نهراسیم (مانند:فهمیدن). ولی جمع بستن واژگان فارسی به عربی بسیار نادرست است (اساتید، تواریخ، دفاتر، اکراد و...) و هنگامی که ناگزیریم واژه ای عربی را به کار ببریم، آن را به فارسی جمع ببندیم (طبیعت ها به جای طبایع، کتاب ها به جای کتب، صنعت ها به جای صنایع، ارتباط ها به جای ارتباطات، فن ها به جای فنون. لذت ها به جای لذایذ و ده ها مورد دیگر). همچنین قاعده های عربی چون تنوین را برای واژگان فارسی به کار نبریم (گاها، دوما، سوما) و آوای آن را نیز به خط فارسی بنویسیم (مثلن به جای مثلا). یعنی واژگان بیگانه ای را که هنوز ناگزیریم به کار بریم در زبان خود حل کنیم و بر گردنشان افسار دستور زبان خود را بیافکنیم و آن ها را به سمت و سویی که فارسی می پسندد بکشانیم. ولی به گردن واژگان خود افسار زبانی بیگانه ننهیم. واژگان دو بهری که یک بهر ایرانی و بهر دیگر عربی است نیز چنین است (فخرفروشی، داوطلب، مثبت اندیشی، نسبی گرایی، استعمارستیزی، غرب گرایی، بی طرفی، بی خاصیت، جن گیر، جنایت کار، جرم شناس و یا نام هایی چون سحرناز، فرحناز و ... یا فعل هایی چون فهمیدن و ...). یعنی چون ترکیب ساخته شده به کار ما می آید و ما آن را می فهمیم، و از آن سو، عرب ها آن را نفهمیده و نمی توانند به کار برند، پس این دستور زبان فارسی است که به گردن واژه یا ریشه ای عربی افسار نهاده است. البته در آن جایی که می توان بهر عربی این ترکیب ها را هم کنار گذاشته و برابری ایرانی به جایش نهاد، ایرادی ندارد. ولی تا چنین نیست، ترکیب عربی – ایرانی به کار ما می آید و جانشین یک ترکیب کاملن عربی است.
سپاسگزارم که وقت گرانمایهتان را دراختیار من و خوانندگانتان قرار دادید و با حوصله و محبت فراوان سوالات من را پاسخ گفتید. با سپاس فراوان از شما.

