محمد عابد الجابری متفکر معاصر عرب، پژوهشهای ارزشمندی درباب تاریخ فرهنگ و اندیشه در جهان اسلام کرده است که مطالعه آنها جای خالی این پژوهشها را در میان ایرانیان پر می کند. از آنجایی که ایران هم یکی از ارکان مهم اساسی فرهنگ و تمدن اسلامی محسوب میشده، جابری به تاریخ اندیشه در ایران نیز پرداخته است. در پژوهشهای ایرانی او برجسته ترین نکته نقد عمیق او بر آثار و اندیشههای ابن سینا واسماعیلیه است. جابری معتقد است یکی از دلایل شکست پروهی خردگرایی در حوزه تمدن اسلامی، تزلزل فکری ابوعلی سینا است. این تزلزل فکری موجب شد فقیهی چون غزالی دست بر قلم برده و برای همیشه کار فلسفه را دست کم در جهان تسنن یکسره کند. در زیر بخشهایی از انتقادات او بر ابن سینا نقل می شود.
دربارهء ابن سینا
بخشهایی از نوشتههای عابد الجابری در بارهء ابن سینا
نظر ابن سینا صرفا به تصوف عقلی محدود نماند، بلکه او، هم صوفیگری ناشی از هرمسی و هم جادو و افسون را مورد تایید قرار داد. حال از موخرهء یکی از آثار او نقلی می کنیم: "به تو از عادات عرفا اخباری می رسد که در دروغ شمردن آنها، تعجیل مکن. دربارهء آنان می گویند که یکی از عرفا برای خلق طلب آب کرد و تشنگی شان بر طرف شد ... طلب شفا کرد، تمامی شفا یافتند یا نفرینشان کرد، روزگارشان تباه شد و با زلزله روبرو شدند یا در راهی دیگر هلاک گردیدند، با برای آنان دعا کرد و از وبا، مرگ، سل و توفان در امان ماندند یا حیوانات درنده خو از آنان ترسیدند و یا پرندگان به آنان نزدیک شدند ... شنیدن چنین اخباری را مبادا به انکار برخیزی، هنگامی که چنین اخباری را شنیدی قدری مکث کن و تعجیل مدار. زیرا چنین اتفاقاتی از اسرار طبیعت است و از دلالیل گوناگونی برخوردار است ... تاثیرات بعضی از نفسها فراتر از بدنهایشان می رود، آنها صاحب قدرت و نیرو هستند. نفسایی وجود دارند که شبیه نفس عالمند ... و نفسی که صاحب این قدرت است اگر از اهل صالح باشد خویش را پاکیزه و منزه کرده و طریق درست را درک می کند. چنین فردی صاحب معجزه و کرامات و همانند یک ولی و شبیه پیامبر است.اگر فردی دارای روحی فاسد و بد باشد آن را در طریق بد استفاده کرده یک افسونگر خواهد شد. " می افزاید: "نظر زدن اینان در عالم طبیعت از سه ماده به وجود می آید که به کارهای غریبی توانایند. یکی از مواد ذکرش رفت. دویمن ماده کشش مغناطیسی در بدنها است که از نیروی خاصی برخوردار است. سومین ماده نیروی سماوی است که اجسام در روی زمین از مجاز آنها متاثر می شوند. این نیروی سماوی اتفاقات غیر منتظره را ممکن می گرداند. افسون و جادو در راه نخست جای دارد و طلسمها در رده ثانی قرار می گیرند."در آخرین بخش از یکی از آثار ابن سینا که نقل قول مذکور را از آنجا آوردیم با یک نصیحت و وصیت او به اتمام می رسد. در بخش پند و اندرز می گوید: "مبادا برای بری ماندن از عوام هر چیزی را به انکار برخیزی تا نشان زیرکی و تیزهوشی ات باشد. این چیزی نیست مگر بیچارگی و دروغ." او با چنین تعابیری ما را دعوت می کند که به افسون، طلسم، نظر و مسائلی از این قبیل، ایمان بیاوریم.
منبع: جدال کلام، عرفان و فلسفه - عابد الجابری - ترجمه رضا شیرازی- ص 142- 143
در مقدمه کتاب شفا می گويد: "با توکل به خدا و ياری او ، هدف ما از اين کتاب توضيح اصول علوم فلسفی که منسوب به قدماست ، می باشد." در متن کتاب شفا می گويد: "به غير از دو کتاب شفا و اللواحق ، کتاب ديگری هم دارم که در آن به اعم مسائل فلسفی پرداخته ام . در آن نه تنها به نظرات و قضاوت همکارانم تکيه نکرده ام بلکه به ديدگاههای آنان اعتراض کرده ام اين کتاب در باره فلسفه مشرقی است . اما اين اثرم – شفا – که بطور ساده است می تواند برای آنانکه می خواهند به گونه ای خلاصه و موجز با مسائل آشنا شوند و همچنين برای همکارانم به غايت مفيد باشد . زيرا در آن از زوائد دوری جسته و بخش هائی به طور خلاصه تهيه شده که خود منبعی است که احتياجی به ديگر آثارم ( برای مطالعه ) باقی نمی گذارد ."
در قسمتهای قبلی کتاب "الفلسفه المشرقيه" ابن سينا را مورد بررسی قرار داديم که در آن نزاع و کشمکش بزرگی که در قرن چهارم هجری جريان داشت ، به خوبی آشکار است . از مغربی ها ( حاميان مکتب بغداد ) در فصل گذشته سخن گفتم در اين فصل می خواهيم مبانی و پايه های بحران و نزاع ناشی از آن و رابطه اش را با نظرات ابن سينا توضيح دهيم . همان طور که توضيح داديم مغربی ها يعنی منصوبان به مکتب بغداد که از دولت عباسی حمايت می کردند. و مشرقی ها يعنی اخوان الصفا و فلاسفه اسماعيليه و آنان که تحت تأثير فلسفه آنان بودند، طرفهای نزاعی به شمار می آمدند که در دولت عباسی و ايدئولوژی سنی در يک سو و حرکت اسماعيليه و فلسفه باطنی در سوئی ديگر بودند .
اين وضعيت تفاوت اساسی فلسفی در ميان مغربی ها با مشرقی ها را در دوره ابن سينا به خوبی نشان می داد. در فصل قبلی توضيح داديم که مبارزه سياسی زمينه هائی را تدارک ديد تا مغربی ها هجوم و حمله شديدی به مشرقی ها آغاز کنند . هدايت و رهبری مغربی ها را ابوسليمان سجستانی برعهده داشت وی در آغاز به رد نظرات مؤلفان رساله های اخوان الصفا پرداخت و سپس فيلسوفان مشرقی مسلک از قبيل بلخی ، نيشابوری و عامری را که در پی انطباق فلسفه با شريعت و شريعت با فلسفه بودند ، مورد حمله قرار داد. هجوم سجستانی در عين حال آغازی بود برای حمله به فلسفه اسماعيليه. ابن سينا تلاش داشت که از غلتيدن به دفاع از اسماعيليه پرهيز کند و به همين علت کوشش می کرد که به مبارزه و درگيری بعد معرفتی بدهد.
منبع :همان کتاب – صفحات 136-138
ادامه دارد...

