سرچشمههای فردوسیشناسی
شهربراز
با این همه سهمی که فردوسی بزرگ در زبان و فرهنگ ایران داشته است متاسفانه هنوز به خوبی او را نمیشناسیم و بیشتر مردم ما هنوز افسانهی امیر محمود غزنوی و فردوسی را باور دارند و فکر میکنند که محمود غزنوی به فردوسی سفارش کرد یا دستور داد که شاهنامه را بسراید و قول داد در برابر هر بیت به او یک دینار زر بدهد. اما در آخر زیر قولش زد و به جای سکهی زر سکهی نقره داد و باقی داستان. در حالی که وقتی فردوسی سرایش شاهنامه را آغاز کرد محمود غزنوی کودکی ۱۰ ساله یا کمتر بود.
حتا بسیاری از ما نمیدانیم که فردوسی دو ویراست از شاهنامه داشته است. به این معنا که ابتدا طی بیست و پنج سال شاهنامه را میسراید و در سال ۳۸۴ آن را به پایان میرساند. سپس دوباره آن را ویرایش میکند و بخشهایی به آن میافزاید و ویراست دوم را در سال ۴۰۰ ق. به پایان میرساند. یکی از دلیلهای اختلاف برخی نسخهها نیز همین است که برخی از نسخهنویسان در گذشته از ویراستهای مختلف استفاده میکردهاند.
زندهیاد استاد دکتر محمدامین ریاحی خویی کار پژوهشی مهمی دربارهی فردوسی دارد به نام سرچشمههای فردوسیشناسی:
نام کتاب: سرچشمههای فردوسیشناسی
نویسنده: دکتر محمدامین ریاحی خویی
سال انتشار: چاپ یکم ۱۳۷۲ خ/۱۹۹۳ م.
ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
صفحه: ۴۱۴
چاپ دوم این کتاب در سال ۱۳۸۲ خ/۲۰۰۳ م. منتشر شده است.
دکتر ریاحی در بخش نخست این کتاب با نام «رنج و روزگار فردوسی» بر پایهی منبعهای گوناگون، تصویری کلی از زندگی و روزگار فردوسی پیش چشم ما میآورد. این بخش نزدیک ۱۰۰ صفحه است. در بخش دوم کتاب از نوشتههای کهن هر جا نشانی از فردوسی و شاهنامه یافته است آن را نقل کرده است. یعنی از خود شاهنامه آغاز کرده و هرجا فردوسی از خود و زندگی و روزگارش سخن گفته آنها را برای ما یک جا گرد آورده است. سپس از همان دوران فردوسی تا روزگار خود ما هر کتاب و نویسندهای که دربارهی فردوسی و شاهنامه چیزی حتا یک بیت شعر گفته آن را برای پژوهش بیشتر در اختیار ما گذاشته است. این کتاب همان طور که از نامش برمیآید سرچشمههایی برای فردوسیشناسی است. یعنی مادهی لازم برای پژوهش بیشتر دربارهی فرودسی و شاهنامه است.
یکی از بیتهای اندوهآور و تاثیرگذار فردوسی دربارهی زندگی خودش این بخش از آغاز داستان رستم و اسفندیار است:
کنون خورد باید می خوشگوار --------- که می بوی مشک آید از کوهسار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش --------- خنک آنک دل شاد دارد به نوش
درم دارد و نام و نقل و نبید ---------- سر گوسپندی تواند برید
مرا نیست این، خرّم آن را که هست -------- ببخشای بر مردم تنگدست
یا آنجا که از زدن تگرگ و از دست رفتن کشت خود یاد میکند:
مرا دخل و خرج ار برابر بُدی --------- زمانه مرا چون برادر بُدی!
تگرگ آمد امسال بر سان مرگ ---------- مرا مرگ بهتر بُدی زین تگرگ
در هیزم و گندم و گوسپند ------------ ببست این برآورده چرخ بلند
با این همه سختی و رنجی که فردوسی برای سرودن شاهنامه و زنده نگاه داشتن میراث ایرانیان بر خویش هموار کرده بود متاسفانه مردم روزگار از او قدردانی نکردند و حتا بدون پرداخت هزینه کتاب شاهنامه را رونویسی میکردند. فردوسی در جای دیگری به این موضوع اشاره میکند:
بزرگان و بادانش آزادگان ---------- نبشتند یکسر همه رایگان
نشسته نظاره من از دورشان --------- تو گفتی بُدَم پیش مزدورشان!
جز احسنتگویی نَبُد بهرهام ---------- به کَفت اندر احسنتشان زهرهام
سر بدرههای درم بسته شد --------- وزان بند، روشن دلم خسته شد
نمونههایی از دشمنی با شاهنامه
در بخش نخست دکتر ریاحی به تفصیل و به صورت مستند افسانهی محمود غزنوی و فردوسی را میشکافد و آن را رد میکند. و با آوردن نمونههایی از قصیدههای شاعران مدیحهسرای دربار محمود نشان میدهد که محمود نمیتوانسته شاهنامه را بپذیرد. این که فردوسی در پایان عمر تصمیم میگیرد شاهنامه را به دربار محمود بفرستد بیشتر به پشتیبانی وزیر ایراندوست و فرهنگپرور وی «فضل بن احمد اسفراینی» است که باعث شده بود زبان درباری غزنویان از تازی به پارسی برگردانده شود. اما متاسفانه اسفراینی مدت کوتاهی در مقام خود میماند و سپس به دلیل بدگویی و بدخواهی دیگران از کار برکنار میشود و به زندان میافتد و در زندان کشته میشود. زبان دربار هم از پارسی به تازی برگردانده میشود.
این که گفته میشود مخالفت محمود غزنوی با فردوسی به خاطر مذهب شیعه و سنی است پایهای ندارد. زیرا محمود غزنوی به شاعران شیعهی اهل ری صلههای فراوان میداد تا او را مدح کنند. محمود دوست داشت شاعران لشکرکشیها و خونریزیهای او را ستایش کنند. اما فردوسی در جاهایی در شاهنامه که نامی از محمود برده است زبان به اندرز و راهنمایی محمود گشوده است. برای نمونه:
ستم نامهی عزل شاهان بُوَد ---------- چو درد دل بیگناهان بود
ستایش نبُرد آن که بیداد بود --------- به گنج و به تخت مِهی شاد بود
گسسته شود در جهان کام اوی ------- نخواند به گیتی کسی نام اوی
یا
تن خویش را شاه بیدادگر --------- نیارد جز از گور و نفرین به بر
حال این را مقایسه کنید با ستایشهای فرخی سیستانی شاعر دربار محمود:
بُتان شکسته و بتخانهها فکنده ز پای --------- حصارهای قوی برگشاده لاد از لاد
هزار بتکده کند قویتر از هرمان ----------- دویست شهر تهی کرده خوشتر از نوشاد
کنون دو چشم نهاده است روز و شب گویی -------- به فتحنامهی خسرو خلیفهی بغداد!
شجاعت تو همیبستُرَد ز دفترها ------------ حدیث رستم دستان و نام سام سوار
تا جنگ بندگانش بدیدند مردمان -------------- کس در جهان همی نَبَرد نام روستم
گرد آمده بر درگه او از پی خدمت ----------- صد شاه چو کیخسرو صد شیر چون رستم
نام تو نام همه شاهان بسترد و ببرد ------------- شاهنامه پس از این هیچ ندارد مقدار
همه حدیث ز «محمودنامه» خواند و بس ---------- همان که قصهی شهنامه خواندی هموار
عنصری از این هم بالاتر میرود و میگوید مخالف محمود کافر و مخالف ایزد است و اگر کافری با محمود موافق باشد مومن است:
ایا مخالف شاهِ عجم بترس از کفر! ----------- خلاف او را چونان خلاف ایزد دان!
کافری را که موافق شد به دل، مومن بُوَد ---------- مومنی را کو مخالف شد به دل، کافر شود!
هر که تو را عصیان آرد پدید ----------- کافر گردد اگر از اولیا است!
البته شاهنامه در میان مردم عادی بسیار طرفدار داشته و این گونه مقایسهها خود نشانی از استقبال مردم از شاهنامه و نیز محبوبیت این اثر گرانسنگ است. این گونه دشمنیها تنها در دربارهای طرفدار خلیفگان عباسی دیده میشود. خاقانی شروانی در شروان قفقاز که دور از نفوذ بغداد بود شاهنامه را بسیار ستایش نموده و در جای جای شعرهای خود به ایران باستان و میراث آن نازیده است. خوشبختانه پس از فروپاشی خلافت بغداد این جوّ دشمنی رسمی و دولتی با شاهنامه هم از بین رفت و میبینیم که نفیسترین نسخههای شاهنامه که امروزه برای ما باقی مانده از همین دوران است مانند شاهنامهی بایسُنغُری و شاهنامهی شاه تهماسپ صفوی. و این خود نمونهی دیگری است از پیروزی راستی و درستی و نیکویی بر زشتی و پلیدی و دروغ.


