در این جستار می کوشم داده ها و آگاهی هایی را پیرامون استوره ی ضحاک گردآورم. از این روی ضحاک را تازی خوانده ام که در شاهنامه چند بار با این عنوان از او یاد شده است. در بخش نخست این جستار (استورهی ضحاک تازی - 1) به بررسی این استوره در بنمایه های پیش از هجوم تازیان به ایرانزمین پرداخته ام.
استورهی ضحاک -۱
سیمای ضحاک در متنهای دینی و ادبیات پهلوی / دکتر ژاله اموزگار
اژی دهاک: اژی به معنی اژدها یا مار بزرگ و دهاک نام خاص است که بصورت ضحاک در می آید.
اژی دهاک در متنهای دینی ایران جزء دیوان و فرزند اهریمن است. که سه سر ، شش چشم و سه پوزه دارد. او روشنتر و اساطیریتر از دیگر آفریدگان زیانکار توصیف شده است. او انباشته از میل به تخریب است. و در اوستا فقط شخصیت دیوی دارد که سرانجام فریدون بر او می شورد و با وی نبرد می کند و او را از میان بر میدارد. او حتی در صدد خاموش کردن شعله ی اتش شعله ی آتش نیز هست و برای به دست آوردن فره با اتش مقدس می جنگد و شکست می خورد.
در اوستا به عنوان فرمانروا از او یاد نشده است. بلکه فقط اژدهایی است که می خواهد مردم و هر چه در روی زمین استنابود کند. گاهی نیز نماینده ی نیرومند ترین دروغی است که اهریمن بر ضد جهان مادی آفریده است. و بدن او پر از حیوانات موذی است که اگر بمیرد این حیوانات موذی جهان را فرا خواهد گرفت.
ضحاک در ادبیات پهلوی مردی است که نمونه ی کامل یک ستمگر، جد سامیها (رجوع شود به پی نوشت) و به وجود آورنده ی کیشهای بد است که به ایران می تازد و بر جمشید پیروز می شودو بعد از مدت زمانی فرمانروایی از فریدون شکست می خورد و در کوه دماوند زندانی می شود. در پایان جهان از بند رها می گردد و به نابودی جهان می پردازد. اما سرانجام گرشاسبِ پهلوان اورا از میان بر میدارد.
بنمایه نوشتار: تاریخ اساطیری ایران - دکتر ژاله ی آموزگار - سمت - برگ ۵۱ و ۵۲
پینوشت: پیرامون سام و سامی / علامه دهخدا
سام: او ارشد اولاد نوح بود كه با زوجهء خود در كشتى داخل گشته از هلاك طوفان رهايى يافت و رفتار نيكويى كه دربارهء پدر بزرگوار خود كرد در سفر پيدايش 9:20 – 27 مذكور است. قوم يهود و آرام و فرس و آشور و عرب از نسل سام ميباشند و لغات ايشان را لغات ساميه گويند. (قاموس كتاب مقدس). پسر نوح است و در عربى نيز بهمين نام خوانند. (برهان) (آنندراج). نام پسر نوح است. (غياث). نام پسر نوح عليهالسلام كه بعد از طوفان نوح زنده بود. (شرفنامهء منيرى). نام پسر نوح كه پدر عرب است. (منتهى الارب)
سامى:قومى است منسوب به سامبن نوح، نژاد سامى عبارت از آشورى و عربى و آكدى (بابلى قديم)، عبرى، سريانى، آرامى و كنعانى قديم و غيره است و منظور از زبانهاى سامى مراد زبان اقوام نامبرده است. (يادداشت بخط مؤلف).
بن مایه نوشتار : نسخه نرم افزاری واژه نامه دهخدا
یک روشنگری: آنچه در باره ی سامی بودن فرس (فارسیان) آمد عینا از لغتنامه ی دهخدا است که ان هم نقل قولی است از قاموس کتاب مقدس که مطمئن باشید نظر خود جناب دهخدا هم نیست چرا که او در زیر واژه ی سامی که خود نوشته است نامی از فرس نمی برد. فارسیان سامی نمی باشند بلکه از اقوام آریایی هستند. البته باید بگویم گویا در اسطوره های سامی (یعنی اعتقاد خود اقوام سامی) ایرانیان هم سامی هستند که البته این سخن از سوی پژوهشگران پذیرفته نیست.(کورش جوشنلو)
(16) - Agi-dahaka. (17) - Bavri. (18) - Thraetaona. (19) - Sanghvak. (20) - Arenavak. (21) - Kvirianta. (برادر جمشيد) (22) – Spityura (23) - odhag.
ضحاک؛ دوره استیلای بابلیان و سامیان و همسایگان جنوب غربی بر سرزمین ایران/ دکتر فریدون جنیدی
در تمدن سرزمین ایران در حدود هزاره سوم پیش از میلاد دو هزار سال سکوت برقرار شده است. و این سکوت که همراه آتش سوزی بوده است در سیلک و چغامیش و تپه های باستانی بزرگ دیده شده . و همین لایه ضخیم خاکستر و دوهزار سال سکوت آن نشانه حمله و غارتگری و آتش سوزی و بیدادگری اقوام دیگر در این سرزمین است.
پیش از این تخریب است که در سالهای هزاره ی چهارم قبل از میلاد باستانشناسان ظروف سفالین کوچک و بطری های کوچک مرمرین یافته اند که احتمال می دهند برای ریختن عطریات به کار می رفته میدانیم که ساختن عطر در زمان جمشید قبل از ضحاک در شاهنامه آمده است:
دگر بویهای خوش آورد باز ---- که دارند مردم به بویش نیاز
همراه با این خبر ، خبر دیگری داریم که: «در طی هزاره پس از این عهد ایران جنوبی به مبارزه ای دائمی ضد نفوذ قوی و مداوم فرهنگ بین النهرین مبادرت داشته ...» (گیرشمن – تاریخ ایران – برگردان دکتر معین – برگ 32) و شکی برای من باقی نمانده است که اشاره به هزار سال پادشاهی ضحاک بر ایرانشهر با این دوخبر ارتباط دارد با توجه به اینکه باز هم ضحاک یک نفر نیست بلکه سلسله هایی از نژاد بابلی است که در حدود ده قرن یا بیشتر بر سرزمین ایران که کم کم با آریاییان مهاجر آمیخته بودند و حکومت ظالمانه و جبارانه ای داشته اند.
[سپس تر دکتر جنیدی در پیرامون واژه ی بیور که بخشی از نام دیگر ضحاک یعنی «بیور اسب» است – و این اصطلاح بیشتر به معنی «دارای ده هزار اسب» دانسته شده است - چنین می گوید:] صرف نظر از یکی دو مرود همه تاریخ نویسان لقب او (ضحاک) را «بیوراسب» ذکر کرده اند و «بیوراسب» به معنی دارنده ده هزار اسب به دو دلیل منطقی و زبانشناسی صحیح نیست: در زبان اوستایی «ل» نیست و یک واژه که در آن «ل» باشد یافت نمی شود... بهمین سیاق «بابل» در تلفظ ایرانی خود آنچنان که در اوستا باقی مانده بئور baevara یا بوری خوانده می شود.
ایرانیان هر اسم خارجی را که به «آ» ختم می شد بجای «آ» پسوند «اسب» را بدان میدادند و بهترین نمونه آن بوداسف است بجای بودا مصلح بزرگ هدوستان ... و بهمین سیاق نام بئور baevara بمعنای بابل در زبان ایرانیان به بئورسب مبدل شد. خواه از این کلمه معنی «بابل» و خواه معنی «پادشاه بابل» بر آید.
در تبدیلاتی که واژه های فارسی باستان یا اوستایی به پهلوی داشته اند هنگامیکه دو اعراب یا مصوت پشت سر هم که اروپاییان آنرا دیفتانگ میخوانند واقع می شد، کم کم یکی از آن دو اعرب می افتاد و دیگری یا به همان صورت یا بصورت کشیده تر بر جای میماند و در این مورد شاید بتوان بیش از یکهزار مثال آورد ... مانند «ائیران» فارسی باستان و اوستایی که به «ایران» مبدل شد ... به همین ترتیب «بئوراسپ» مبدل به «بیوراسب» شد.
بن مایه نوشتار : زندگی و مهاجرت آریاییان – دکتر فریدون جنیدی – برگ 90و 96و97 (با کوته سازی)

