تبليغاتX
سرای دانای توس - خداسالاری در ایران باستان

خداسالاری در ایران باستان

سرای دانای توس

سیاوش در شاهنامه:
چنین داد پاسخ که فرمان شاه --- بر آنم که برتر ز خورشید و ماه
ولیکن به فرمان یزدان دلیر --- نباشد ز خاشاک تا پیل و شیر
کسی کو ز فرمان یزدان بتافت --- سراسیمه شد، خویشتن را نیافت

نظر هگل در مورد ایرانیان:
به گفته هگل این نبود استقلال شخصی در فرهنگهای مختلف شرقی به صورتهای مختلف ظهور می کند، ولی نتیجه همواره یکسان است. هگل می گوید دولت چین بر پایه اصل خانواده سازمان داده شده است. اساس حکومت مدیریت پدرانه امپراتور است، و دیگران جملگی خویشتن را به چشم فرزندان دولت می نگرند... به عکس در هند مفهوم آزادی فردی وجود ندارد، زیرا نهاد اساسی جامعه - یعنی نظام «کاست» که برای هرکس از زن و مرد پیشه ای مقرر میدارد - چیزی طبیعی و لذا دگرگونی ناپذیر انگاشته می شود، نه نهادی سیاسی...
ایران تفاوت می کند. گرچه ممکن است در بادی امر شاهنشاه ایران نیز عمدتا به همان معنا مانند امپراتور چین فرمانروای مطلق مطلق به نظر برسد، ولی اساس شاهنشاهی ایران اصلی عام است، قانون [بالاتری] است که هم فرمانروا را تحت ضابطه و قاعده می اورد و هم همه رعیت را... ایران سلطنت خداسالارانه داشت استوار بر دین زرتشت ...
البته معنای این سخن آن نیست که در ایران برابری حکمفرما بود. شاهنشاه فروانروای مطلق و بنابراین تنها شخص آزاد در قلمرو شاهنشاهی بود، اما خود اینکه فرمانروایی او بر اصلی عام مبتنی بود و یکی از واقعیات طبیعی انگاشته نمی شد، چنین معنا می داد که تکامل امکانپذیر است. این تصور که اساس حکمرانی اصلی عقلی یا معنوی و روحانی است خود به معنای رشد آگاهی از آزادی است که هگل می خواهد آنرا ریشه یابی کند و از این رو آغاز «تاریخ حقیقی» است.
-- پیتر سینگر، هگل، ترجمه عزت الله فولادوند، ص44


+ نوشته شده توسط دانای توس در چهارم بهمن 1390 و ساعت 10:30 بعد از ظهر |